تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۳۰۴۹۳

ژنرال انتخاب کرد:‌ جنگ


محمد نوری

گویی تقدیر سیاسی این چنین حکم کرده است که در کشور تحت حکمرانی ژنرال‌ها، فصل تابستان 2007 بار همه بحران‌های یک دهه راز آلود این کشور را بر دوش بکشد بحران‌هایی که از 11 سپتامبر تاکنون همانند یک آتشفشان خاموش، ما صدای غرش آنها را می‌شنیدیم یا گاه به گاه در جریان یک درگیری  و دادگاه، علائم آن را به چشم می‌دیدیم. پاکستان در توفانی‌ترین روزهای منطقه، شش سال پس از 11 سپتامبر را در آرامش نسبی گذراند اما همه پشت این سد آرام که ارتش مشرف ساخته بود یک سیل بحران را می‌دیدند سیلی که دیر یا زود حفره و مجرایی برای خروش خویش می‌یافت.

در نقشه‌ای که بر اتاق همه ژنرال‌ها و فرماندهان آمریکایی و اروپایی جنگ ترور نصب است، نام پاکستان به عنوان کانون و قلب لشکر افراطیون القاعده علامت‌گذاری شده است.

اکنون پاکستان پس از غائله مسجد لال و مدرسه حفصه به معنای واقعی آوردگاه نبردی بزرگ شده است. از خاکستر داغ بحران مسجد لال زنجیره‌ای از بحران‌های خونین به راه افتاده است. به تقویم حوادث این 10 روز پاکستان نگاه کنید؛ همه اتفاقات و خبرها بوی انتقام و رایحه ناخوش یک جنگ داخلی را دارد: ‌تحریم پارلمان توسط نیرومندترین شاخه سیاسی- مذهبی پاکستان یعنی ائتلاف شش حزبی موسوم به جبهه عمل متحده، اعلام جهاد شماری از روحانیون و رهبران مذهبی علیه ارتش و دولت مشرف، پایان آتش‌بس و نقض عهدنامه تاریخی طالبان و ارتش در وزیرستان و بالاخره شروع موج حملات انتحاری علیه نیروهای مشرف در استان‌های شمالی و مناطقی که به مقر اصلی القاعده و سران طالبان شهرت یافته است. این همه نشانه کافی است که ناظران امور شبه قاره تردید نکنند که آن رویارویی موعود که همه در انتظارش بودند میان مشرف و تندروها شروع شده است. گویی سرکوب خونین غائله مسجد لال یک علامت رمز بود برای شروع این نزاع و نبرد. عملیات نظامی مشرف در این مسجد به گونه‌ای پیش رفت که همه طرف‌های دوست و هوادار طایفه مسجد لال در اسلام‌آباد و پیشاور پیام جنگ ژنرال را دریافتند.

در این نبرد مشرف 54 ساله رودرروی جریان قرار می‌گیرد که قدرت و نفوذی فراتر از تصور پیدا کرده است. تندروهایی که ما به عنوان برادران و عموزادگان القاعده و طالبان می‌شناسیم بویژه در یک دهه حکومت ژنرال، نفوذی اپیدمی‌وار در همه ساختارهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی این کشور پیدا کرده‌اند.

اما چنان که از قرائن پیداست این نبرد یک مواجهه دو طرفه میان ارتش پاکستان و تندروهای مستقر در عمق مرزهای شمالی نیست. مشرف در این جنگ به همراهی ارتش و همه متحدان آمریکایی و اروپایی خود متکی است. اعلامیه روز جمعه کاخ سفید که در آن رسماً از ورود ناتو و آمریکا به جنگ علیه تندروها خبر داده بود یک نشانه قوی است از این که صحنه غبارآلود پاکستان فاصله چندانی با میدان جنگی افغانستان ندارد. بنابراین با همه اضطراب و دلهره‌ای که این نبرد برای شهروندان فقر پاکستان، که همه حیات دوران استقلال خود را در کشاکش‌های نظامی و سیاسی به سر کرده‌اند، در بر دارد، برای جهان غرب و دوستان آمریکایی مشرف پیامی امیدبخش دارد؛ امید به این که آنها مجوز و مجال ورود به قرارگاه اصلی طالبان و القاعده را از ارتش و دولت پاکستان به دست آورده‌اند.

اما جنگ در عمق خاک پاکستان با نیرویی که در تاروپود سنت و جامعه این کشور ریشه دوانده چندان هم آسان و بی‌هزینه نیست. مشرف در این مأموریت کاری بس سخت‌تر از کرزای در کابل و مالکی در عراق پیش‌رو دارد.

 تردید شش ساله مشرف

دشواری این جنگ را از تأخیر طولانی ژنرال برای شروع آن می‌توان فهمید. شش سال طول کشید تا مشرف وارد چنین معرکه سختی شود.

در این شش سال او فشارهای سختی را از ناحیه آمریکا و اروپا تحمیل کرد. دامنه این فشارها تا بدان حد بود که نومحافظه‌کاران کاخ سفید و در رأس آنها دیک‌چنی او را در لیست متحدان ناکارآمد آمریکا که باید کنار روند قرار دادند و کنگره آمریکا نیز پیشنهاد قطع کمک‌های مالی- نظامی آمریکا به اسلام آباد را ارائه کرد. تردیدهای مشرف برای شروع این جنگ دو دلیل روشن داشت:

1) او تلاش کرد تا این خواسته آمریکا و غرب را از راه سیاسی و با شگرد دیپلماسی تأمین کند. او حتی چند صباحی دولت بوش را متقاعد کرد که به حکومت ژنرال‌ها مجال دهد تا انرژی مهیب تندروها را با جذب و استحاله آنان در قدرت سیاسی مهار و خنثی کند.

بر پایه این راهبرد دور نخست زمامداری مشرف به داد و ستد او با گروه‌های تندرو و سران این جریان سپری شد و حاصل این تبانی در دو اتفاق مهم نمایان شد؛ نخست، ائتلاف مشرف با بلوک شش حزبی موسوم به جبهه عمل متحده، به عنوان جبهه‌ای که اغلب بانیان طالبان و معلمان طلبه‌های تندرو در رأس آن نشسته‌اند. چه آن که شخص پرویز مشرف به منظور تحکیم پایه‌های قدرتی که در سال 1999 و در پی یک کودتای بدون خونریزی به دست آورد، در روزهای پایانی 2003 با حزب جماعت اسلامی طرح اتحاد ریخت. و دوم در قرارداد آتش‌بس وزیرستان که این توافق نیز میان استانداران مشرف با بزرگان قبایلی که پشتیبانان اصلی القاعده و طالبان هستند امضا شد.

2) تردید دوم مشرف ریشه در تجربه و شناخت او از میزان قدرت و نفوذ تندروها داشت. رئیس‌جمهور پاکستان به عنوان افسری کهنه کار در جریان رشد انداموار طالبانیسم در ساختار اجتماعی و آموزشی پاکستان قرار داشت، او می‌دانست این نیرویی که دست بر قضا به دست افسران کارآزموده پاکستان در ایام جنگ با ارتش سرخ شکل گرفته، اکنون دارای چه سلسله مراتبی از قدرت شبه مافیایی شده است. او می‌دانست کشیده شدن دامنه جنگ با افراطیون به خاک پاکستان در واقع آغاز نبردی است که همانند باتلاق عراق هیچ نقطه پایانی بر آن متصور نیست.

بنابراین او اکنون در جنگی وارد شده که عین یک قمار بزرگ است. پاداش و مکافات این نبرد به یک اندازه چشمگیر است. سود سیاسی این جنگ آن است که حمایت غرب و آمریکا را که ژنرال در آستانه انتخابات مهم آخر سال میلادی به آن چشم دوخته بود ارزانی وی می‌کند. به عبارتی مشرف‌ کاری را شروع کرد که بوش در ازای آن آینده سیاسی حاکمان اسلام‌آباد را بیمه می‌کند. اما زیان و ریسک این جنگ در پیش‌بینی ناپذیر بودن عواقب آن است و این که نیروی مقابل مشرف به سلاح رعب‌آور جنگ انتحاری مجهز است و چنان که در افغانستان و عراق نشان داده است سبک نبرد آن با همه شیوه‌های جنگی که مشرف در دانشکده‌های نظامی پاکستان و غرب آموخته متفاوت است. جنگی بی‌قاعده و خونین که هیچ حریم اخلاقی و انسانی نمی‌شناسد و سربازان آن می‌توانند شامل همه نوجوانان فقیر پاکستانی باشند که در دام شبکه‌های ایدئولوژیک القاعده و مدارس دیوبندی و سلفی سر حد و کراچی و یا پنجاب افتاده‌اند.

جنگ با متحدان

برای درک ابعاد و پیچیدگی‌های جنگی که امروز دو هفته است نشانه‌های آن را در حوادث خونین استان‌های شمالی می‌بینیم، قبل از هر چیز باید موقعیت ارتش در جامعه پاکستان و روابط رمزآلود نظامیان با شبکه حامیان طالبان را شناخت. ارتش به عنوان نیرویی که هنوز جایگاه محبوب‌ترین سازمان قدرت را دارد در پاکستان مطرح است.

بنابراین شاید مهمترین پرسشی که این روزها ذهن ژنرال مشرف را در چنگ گرفته این است که وارد کردن سازمان ارتش در این نزاع چه عاقبتی برای این حافظان استقلال و تمامیت ارضی پاکستان دارد؟ محبوبیت تاریخی ارتش و اعتماد مردم به بی‌طرفی و وفاداری سربازانشان همان چیزی است که مشرف با تکیه بر آن توانست قدرت را برای یک دهه از چنگ احزاب پرآوازه مسلم لیگ و مردم خارج شود.

به هر حال با حادثه مسجد لال و مدرسه حفصه، ارتش به یک انتخاب تاریخی دست زد و ژنرال‌ها به جنگ نیروهایی رفتند که روزی به اقتضای منافع سیاسی‌شان در افغانستان آنها را به عنوان بازوی نفوذ خوش پدید آوردند. ارتش پاکستان بویژه واحد اطلاعات آن- آی‌اس‌آی- از بدو تولد جریان مدارس ایدئولوژیک و طلاب تندرو آن در زمان ضیاءالحق بر شکل‌گیری این جریان نظارت داشته است. رابطه افسران پاکستان با مجموعه‌هایی که ما به عنوان شاخه‌های طالبان می‌شناسیم رابطه میان برادر بزرگتر و برادر کوچک‌تر است. بنابراین اکنون این تردید به طور جدی مطرح است که به راستی آیا سران ارتش که دارای ارتباطات ارگانیک با تشکیلات امثال مسجد لال هستند این جنگ مشرف را لبیک گفته‌اند؟‌ پاسخ این مسأله در روند جنگ مشرف روشن خواهد شد. واقعیتی که از دید ناظران امور پاکستان پنهان نیست این است که سه دهه ارتباط و همکاری عمیق نظامیان و طلاب نمی‌تواند ارتش را از تأثیرات ساختارهای ایدئولوژیک این کشور بی‌بهره بگذارد. همچنان که برخی شواهد دلالت بر این دارند که بخشی از افسران گرایش و سمپاتی قوی نسبت به تندروها دارند و رابطه آنان یک رابطه فرمانبری خشک و بی‌محتوان نیست.

البته هنوز بخش زیادی از ابعاد تصمیمی که مشرف و ستاد ژنرال‌ها برای جنگ با تندروها گرفته‌اند روشن نیست. به طور مثال مشخص نیست که آنها تعقیب و گریز طلبه‌ها و یا یورش به مدارس دینی را تا کجا می‌خواهند ادامه دهند. آیا قصدشان به تسلیم و تمکین واداشتن سران تندروها است و قطع ارتباط آنان با شبکه‌های انتحاری طالبانی که هر روز به جبهه ناتو یورش می‌برند یا آنکه مشرف و دوستانش آنگونه که در محافل غرب گفته می‌شود دست به نبردی تمام کننده و بنیان کن علیه تندروها زده‌اند.

شاید در این نبرد مشرف از این شانس برخوردار باشد که شناختی کامل از جبهه دشمن داخلی دارد. استعداد نیروی انسانی و کانون‌ها و اهرم‌های قدرت او را می‌شناسد. جبهه رقیب مشرف در این جنگ مجموعه‌ای از قدرت نظامی در دست دارد که در امتداد دره‌ها و مناطق صعب و کوهستانی ایالت‌های شمالی پنهان است. جایی که یکی از مراکز بزرگ ترانزیت اسلحه و مواد مخدر جهان است در این بخش آنها همه سلاح‌های سنگین و پیشرفته را به اضافه حمایت شایان قبایل نیرومند پشتون در اختیار دارند. مشرف برای غلبه در این جنگ ناگزیر است که وارد این حوزه خوفناک و پیچیده که کارشناسان غرب آن را عقبه نظامی - استراتژیک القاعده و طالبان می‌شناسند شود. اما هنوز از گشودن جبهه جنگ در وزیرستان و ناحیه کوهستانی سر حد خبری نیست. در این مرحله فقط شاهد یورش‌های انتحاری مخالفان مشرف هستیم. در واقع چهره دیگری از این جنگ که سران اپوزیسیون مشرف بر دوش سربازان انتحاری یا همان طلبه‌های خویش به پیش می‌برند.

دشواری اصلی مشرف نیز فتح پناهگاه‌های طالبان و تندروها در مرزهای افغانستان و پاکستان نیست بلکه در فتح هزاران مدرسه و دارالتعلیمی است که در این سه دهه در اعماق جامعه پاکستان با دلارهای سرشار سعودی‌ها و همت سران نحله وهابی و دیوبندی شکل گرفته‌اند. همان مدارسی که روزی پس از 11 سپتامبر و پس از آن که نام اتباع پاکستان در همه عملیات‌های انتحاری اروپا و آمریکا به زبان‌ها افتاد، سفیر پیشین آمریکا در اسلام‌آباد هشدار داد که امنیت آینده ایالات متحده به کیفیت آموزش در مدارس پاکستان بستگی دارد.

براساس برآورد مؤسسه تحقیقات پاکستان نزدیک به 10 هزار مدرسه دینی با بیش از 1/5 میلیون دانش‌آموز در این کشور وجود دارد. کشورهایی نظیر کویت و عربستان سعودی هم همه ساله ده‌ها میلیون دلار در اختیار آنها قرار می‌دهند. مدرسه حفصه در مسجد لال فقط یکی از این مدارس مهم بود.

پرویز مشرف گفته از این پس هیچ مدرسه دینی همانند «حفضه» نخواهیم داشت. وی بعد از پایان عملیات نظامی ارتش علیه طلاب مسلح مسجد «لال» و مدرسه حفصه فرمان جنگ با این مدارس را صادر کرد و گفت: در آینده به هیچ مدرسه‌ای اجازه نخواهیم داد تا مانند مدرسه حفصه سوء استفاده کند و به فعالیت‌های تروریستی در هر نقطه از کشور خاتمه خواهیم داد.

او حتی از سازمان «وفاق المدارس» خواست تا به نوجوانان طلبه آموزش‌های اصیل اسلامی به دور از هر گونه افراطی‌گری، نفرت و کینه را بیاموزد.

اما حاصل عملیات مشرف علیه نخستین مدرسه تندروها 9 روز محاصره و عملیات نظامی، کشته شدن دستکم 150 طلبه مسلح و چند نیروی نظامی و تعطیلی و وقفه طولانی در امور سیاسی و تجاری کشور بود. از همین روست که ناظران این سؤال را به طور جدی طرح می‌کنند که به راستی اگر او وارد جنگ با همه مدارس ایدئولوژیک شود و از مشت آهنین و زور عریان برای رام کردن مخالفان خوش بهره گیرد پاکستان چه وضعی خواهد داشت؟ از همین روست که «محمد افسر نیازی»، تحلیلگر روزنامه The Nation، می‌نویسد: وقتی دولت حتی قادر نیست بر سیستم آموزشی خود نظارت دقیق اعمال کند، چطور می‌خواهد امور مدارس دینی را هم به دست بگیرد؟ نباید فراموش کرد که حدود 2 سال قبل نیز ژنرال مشرف وعده که همه این مدارس را به ثبت برساند و آنها را به اجرای یک برنامه درسی موظف سازد و منافع درآمدی‌شان را کنترل نماید. اما آنچه تا به امروز به مرحله اجرا در آمده ناچیز بوده است. مشکل پاکستان تحت نفوذ و کنترل تندروها در جایی است که حل آن در دست مشرف نیست. مدارس دینی تندروها در همان خلأ عظیمی رشد کرده‌اند که به واقع ارثیه حاکمان پایتخت‌نشین است.

سران طالبان و سلفی‌ها ستون فقرات قدرت خود را از جوانان فقیر شکل داده‌اند. آن هم در جامعه‌ای که هم‌اکنون حدود 50 درصد مردم بی‌سواد هستند و نزدیک به 80 درصد زنان سواد خواندن و نوشتن ندارند. بر اساس گزارش مراکز سازمان ملل، فقر به شدت در بین جمعیت 150 میلیون این کشور رو به افزایش است. این در حالی است که دولت مشرف تعداد افراد فقیر به کل جمعیت را بالای 30 درصد برآورد می‌کند، اما آمارهای سازمان ملل از رقمی بیش از 40 درصد حکایت دارند.

طبق گفته کارشناسان پاکستان، بسیاری از والدین نه از روی اعتقادات مذهبی که به لحاظ مسائل مادی فرزندان خود را به دست مدارس و علمای سلفی می‌سپارند. آنها بابت این مدارس نه شهریه‌ای می‌پردازند و نه ملزم به تهیه روپوش و کتاب‌های گران قیمت برای بچه‌های خود هستند. بیشتر مدارس دینی نگهداری از دانش‌آموزان را هم به عهده می‌گیرند و حتی به آنها اجازه می‌دهند که به طور مجانی در خوابگاه مدرسه زندگی کنند حال باید دید که جنگ با این دست نیروها و توسل به اسلحه برای از میان بردن آنان راه به جایی می‌برد؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات