مهدی محمدی
«دولت کار، حرف نمیزند.» این گزارهای بود که برخی مدیران و مسئولان بلندپایه دولت نهم با اعتقاد جازم بر آن کار خود را آغاز کردند.
فرض نهفته در پس این عقیده هم این بود که اولاً کار و خدمت خود بهترین تبلیغ است. مدیری که به خوبی به وظایف خود در راه خدمترسانی به مردم عمل میکند و مردم ثمرات خدمت بیمنت او را در زندگی روزمره خود میبینند و احساس میکنند فرایند امور در یک مسیر روز به روز بهبود شونده قرار گرفته، نیازی به استخدام تبلیغاتچی و هر روز کارکرده و نکرده خود را در بوق کردن ندارد. ثانیاً این احساس به طور فراگیر نزد دولتمردان دولت اصولگرا وجود داشت که رسانهها آنقدرها هم که گفته میشود مهم و موثر نیستند و مدیران دولتی نباید برقراری ارتباط مطلوب با آنها را جزو اولویتهای خود قرار دهند و از کارهای اصلی و اساسی باز بمانند.
این دیدگاهها در کنار اشتغال عمیق و فراگیر دولت نهم به کار وسیع اجرایی که به طور طبیعی مانعی در جهت تدوین یک استراتژی مطبوعاتی و رسانهای است، به شرایطی انجامید که تقریبا تمامی دلسوزان اصولگرا به این باور رسیدند که دولت نهم در عرصه تعامل با رسانهها و اطلاعرسانی دچار مشکل جدی است و از این ناحیه خطرهای بزرگی آن را تهدید میکند، و لذا هر چه زودتر برای اصلاح این وضعیت چارهای باید اندیشید. نقطه اوج این نگرانی مدتی پیش در فرمایشات رهبر معظم انقلاب خطاب به مدیران اجرایی دولت نهم جلوه کرد. ایشان در سخنان خود که برای نخستین بار خطاب به جمعی از مسئولان اجرایی بیان میشد از آنها خواستند مقوله اطلاعرسانی را جدی بگیرند و خصوصاً از «روابط عمومی»ها به عنوان نهادهایی که باید جانی تازه به آنها بخشید نام بردند.
تازه در اینجا بود که بسیاری فهمیدند ظاهراً مشکلی وجود دارد که دیگر نمیتوان از کنار آن سهل و ساده گذشت. به ویژه این ضرورت اکنون به وضوح احساس میشود که برخی بخشهای دولت باید در دیدگاه نظری خود نسبت به رسانهها- که دو نمونه از علتهای آن را در ابتدای این نوشته آوردیم- تجدیدنظر کنند و آنها را با دیدگاههای کارآمدتری جایگزین نمایند.
این عقیده که خدمت صادقانه و بیمنت خود بهترین تبلیغ است البته عقیده درستی است لیکن اکتفای صرف به آن و بالکل غافل شدن از تاثیرهای مثبت و منفی عمیقی که رسانهها میتوانند بر ذهن مردم- و حتی مسئولان بگذارند- را باید نوعی اخذ نتیجه نادرست از مقدمات درست دانست. در میان استراتژیستها و متخصصان عملیات روانی یک اصل ماکیاولیستی رایج است که میگویند «حقیقت آن چیزی نیست که واقعا وجود دارد بلکه آن چیزی است که رسانهها به لطائفالحیل و با استفاده از انبوهی از ابزارها در ذهن مردم جا میاندازند و آن را به «باور» تبدیل میکنند.» دولت نهم اکنون در وضعیتی قرار دارد که کار- و گاهی کارهای بسیار بزرگ- میکند اما خبری از این کارها به گوش مردم نمیرسد. یک علت این اتفاق شاید این باشد که برخی از کارهای مهم دولت، دیربازده هستند و زمانی طولانی لازم است تا مردم بتوانند اثر عینی آنها را در زندگی خود مشاهده کنند. اما علت مهمتر بیگمان این است که آنها که باید این خبرها را به مردم برسانند (یعنی رسانهها) عمدتاً علاقهای به این کار ندارند و دولت خارج از خود زبان گویایی ندارد. اینگونه است که دولت روز به روز بر عمق و حجم فعالیتهای خود میافزاید اما در فضای رسانهای مطلب به گونهای کاملا معکوس جلوه داده میشود و نه تنها ذکری از خدمات دولت به میان نمیآید که خطاهای کوچک آن را تا حد جرائمی عظیم و نابخشودنی بزرگ میکنند و پیش چشم مردم قرار میدهند.
همینطور این عقیده هم که رسانه اساساً پدیده چندان مهمی نیست و قدرت تاثیر چندانی ندارد هم محتاج بازنگری اساسی است. همین وضع فعلی که دولت نهم گرفتار آن است یعنی بایکوت خبری در آن مواردی که میتوان آنها را موفقیتهای بزرگ دولت دانست و بزرگنمایی خبری و جنجال رسانهای در آن مواردی که حقیقتاً خطاهایی کوچک و قابل اغماضند- و بسیار بزرگتر از آنها در دولتهای قبلی به وفور رخ میداده است - خود حجتی است بزرگ بر اینکه رسانهها پدیدههایی بسیار قدرتمند در زندگی مدرن هستند و هیچ دولتی- هر چقدر صادق و پرکار- از حمایت رسانهای بینیاز نیست.
در کنار این موارد اقتضای انصاف این است که به یاد داشته باشیم اگر مشکلی در زمینه اطلاعرسانی و مدیریت تعامل با رسانهها در دولت نهم دیده میشود، همه تقصیرها هم به جانب دولت نیست و عمده مشکل را باید در اراده سیاسی نهفته در پس عملکرد برخی رسانهها جست که با بیتقوایی تمام به نکته دیگری از دولت- دولتی که به هر حال اشتباه دارد و اصلاً کدام دولت است که کاملاً پاک و بری از هرگونه خطا باشد؟! مشغولند و از هیچ فرصتی برای تخریب چهره و وجهه آن و از به کارگیری هیچ ابزاری در این راه در نمیگذرند. این البته عجیب هم نیست و به این دلیل ساده که کار دشمن، دشمنی کردن است و اگر به راستی کسی از دشمن توقع مهر و دوستی یا حتی انصاف داشته باشد، چندان معقولانه نیندیشیده است. مهم این است که در شرایطی که دشمن به کار خود مشغول است و با انگیزه و احساس مسئولیت فراوان دولت را آماج حملات تبلیغاتی خود قرار داده، دولت وظیفه خود را درباره برقراری ارتباط معقول و مستمر با رسانهها دریابد و از این سو در انجام آنچه شایسته است کوتاهی نورزد.
دولت نهم همان طور که بسیاری از ساختارها و نهادهای دولتی به راستی مسئلهدار و مسئلهساز را تغییر داده باید دیر یا زود فکری هم به حال نهاد کهنه و زمخت «روابط عمومی» در دستگاههای وابسته به خود بکند و جایگاه این «تبعیدگاههای اداری» را به مرتبه یکی از تأثیرگذارترین بخشهای سازمان دولتی ارتقا دهد. اکنون روابط عمومیها در دولت حداکثر مناسبتهای روی تقویم را رصد میکنند و با ابزارهایی چون پارچه و ریسه دمخورند. در مواردی دیگر روابط عمومیها حداکثر مداحان مقامهای بالادست خود هستند نه اینکه به مثابه چشمهای بینا حقایق مربوط به هر دستگاه و نهادی را از سطح جامعه و رسانهها استخراج کنند و به اطلاع آنها برسانند. بگذریم از اینکه نمونههای فراوانی هم از ارتباطهای فاسد روابط عمومیها و رسانهها را میتوان شاهد آورد تا معلوم شود اغلب- و نه همه- روابط عمومیهای دستگاههای دولتی تقریباً همه کاری میکنند جز آنچه باید بکنند. این حقایق ضرورت اعمال اصلاحاتی عمیق و البته سریع را در نهاد روابط عمومی الزامی ساخته است. این اصلاحات بیتردید هم باید جنبههای سختافزاری کار روابط عمومیها را در بر بگیرد (مطابق برخی برآوردهای دقیق 60 درصد روابط عمومیهای نهادهای دولتی فاقد حداقل امکانات برای انجام صحیح کار خود هستند) و هم جنبههای نرمافزاری آن را.
این دومی البته بسیار مهمتر است. در بعضی نهادهای دولتی مقامهای محترم مسئول هنوز اساساً نمیدانند رسانه چیست، چقدر مهم است و یک روابط عمومی خوب چه کارهای بزرگ که نمیتواند بکند. در برخی نهادهای دیگر مسئولان روابط عمومیها اساساً دولت نهم و فعالیتهای آن را قبول ندارند که بخواهند انرژی خود را صرف دفاع معقول از آن بکنند. اینها همه مواردی است که اصلاح آن میتواند به انقلابی در سیستم اطلاعرسانی دولت و از آنجا در روابط دولت- ملت بینجامد.