کنفرانس حزب کمونیست اسرائیل (راکاح) و میدان تماسهای بین اسرائیل و شوروی
در پنجم دسامبر حزب کمونیست اسرائیل (راکاح) کنفرانس گردهمایی خود را به مناسبت بیستمین سالگرد تاسیس خود افتتاح کرد و برای نخستینبار در چنین مناسبتی، کنفرانس با سخنان (حیٌم هرتزوک) رئیس کشور صهیونیستی افتتاح شد. وی در سخنان خود گفت: (امیدوارم بزودی راه و روش برطرف کردن موانع و برقراری مجدد روابط دوستانه اسرائیل با جهان کمونیسم عموماً و اتحاد جماهیر شوروی خصوصاً را ایجاد کنیم). (هرتزوک) از مبارزه شوروی علیه نازیسم و نقش آن در جنگ جهانی دوم و تأییدش برای تاسیس اسرائیل در سالهای 1947 و 1948م ستایش بعمل آورده و سپس گفت: (ما اینها را هیچگاه فراموش نمیکنیم و علیرغم اختلاف نظر در خصوص درگیری خاورمیانه و مسئله یهودیان شوروی اسرائیل دشمن اتحاد جماهیر شوروی نیست).
نشانههای تازه:
در چند ماه گذشته نشانههای زیادی بر وجود تماسهای اسرائیلی - روسی برای بازگرداندن روابط دیپلماتیک بین این دو کشور وجود داشت. و روشن است اعلامهای حکومت (شیمون پرز) مبنی بر آمادگی برای قبول اشراف بینالمللی با حضور شوروی روی روند صلح بین تلآویو و بعضی از دولتهای عربی، همچنین نتایج کنفرانس ژنو که به آرام شدن روابط بین دو ابرقدرت منجر گشت، تمام اینها انگیزههای تازهای برای تماس بین دولتهای «پرز» و «گورباچوف» میباشد. بدون تردید در راه بازگشت روابط طرفین اهداف متفاوتی وجود دارد لیکن بنظر بسیاری از ناظران، این اختلافنظرها در نهایت مانع دست یافتن به توافق نمیشود. مسکو از جهت خود خواهان تأمین جای پائی برای شرکت در هرگونه صلحی که آینده خاورمیانه را برای سالهای طولانی ترسیم کند میباشد، در حالیکه حکومت اسرائیل در جهت آسان کردن مهاجرت یهودیان شوروی تلاش مینماید. زیرا که این مهاجرت باعث تقویت کشور صهیونیستی از لحاظ نیروی فنی، امکانات و نیروی انسانی خواهد شد. باضافه اینکه گشاش روابط رسمی بین مسکو و تلآویو به رژیم صهیونیستی فرصت خواهد داد که برای تغییر مواضع شوروی در تأیید اعراب دخالت کند.
تا حال مطلب جدیدی وجود ندارد اما نکتۀ تازه اینستکه حزب کمونیست اسرائیل (راکاح) بطور علنی بعنوان میدان تماسها و نزدیکی بین اسرائیل و شوروی مشخص شده است و در عرصۀ بیستمین گردهمایی آن عبارتهای دوستی و قدردانی و خاطرات دیرین بین مسکو تلآویو رد و بدل میشود. حزب کمونیست اسرائیل علیرغم اینکه اسامی عربی در کادر رهبری آن فراوان مشاهده میشود و در موعد انتخابات پارلمانی تنها بر آراء عربی تکیه میکند، اما در واقع هویتش کاملاً اسرائیلی هست. علیرغم تلاشهای مستمر (راکاح) در طول بیست سال گذشته برای زیبا نشان دادن چهرۀ خود در برابر «اعراب سرزمینهای اشغالی» و ارائه شعارهای غیرصهیونیستی و تلاش پیگیر برای برقراری روابط با سازمان آزادیبخش فلسطین، خصلت دوگانۀ آن بعنوان یک حزب کمونیستی (روسی) از طرفی و به عنوان حزبی که در سایۀ مهاجرت به فلسطین تشکیل شده باعث میشود که همواره به عنوان یک حزب اسرائیلی که پرچم حقوق فلسطین و اراضی اشغال شده را برافراشته، ناتوان باشد.
نیرنگ تاریخ:
حزب کمونیست در فلسطین یکی از قدیمیترین احزاب کمونیستی منطقه است و علیرغم اینکه اکثر احزاب کمونیستی عربی ابتدا در محافل خارجی و اقلیتها تشکیل شده و بعد تودهها را جذب کردند تا چهره ملی بخود بگیرند، اما جنبش کمونیستها در فلسطین از همان آغاز در بین محافل «مهاجرین یهودی صهیونیست» آغاز شد و همچنان در ارتباط با آنها و اهدافشان باقی ماند. و از مهاجرین صهیونیست خط مشی میگرفت و تا سال 1948 هرگز در بدست آوردن پایگاهی در محافل عربی فلسطینی موفق نشد.
اولین تلاش کمونیسم در فلسطین جدا شدن (حزب کارگران انقلابی) از (حزب کارگران صهیونیست) بود که در سال 1919 اتفاق افتاد ما ناتوانی این حزب در اتخاذ موضعی نسبت به حوادث سال 1921 که نخستین قیامهای مردمی در فلسطین علیه انگلیس و مهاجرت یهودیان بود، به موجودیت آن پایان بخشید. و تا سال 1923 تلاشهای زیادی برای تأسیس یک سازمان کمونیستی در محافل مهاجران یهودی صورت گرفت که تمام آنها شکست خورد. تا اینکه گروهی کوچک در ژوئیه 1923 توانست باسم (حزب کمونیست فلسطین) فعالیت خود را آغاز کند و در سال 1928 از طرف کمونیسم بینالملل (کومینتون) در مسکو برسمیت شناخته شد. در طول دهه بیست این حزب در انتخابات پارلمانی یهودی (کنیست) و در اتحادیه سندیکاهای کارگری یهودی (هستدروت) بطور فعال شرکت میکرد و به اهداف مهاجرت یهودیان به فلسطین کاملاً پایبند بود و علیرغم تلاشهای زیاد و پیگیر برای آوردن کادرهای عربی به حزب تعداد آنها به بیش از ده نفر نرسید و بعضی از آنها برای دیدن دورههایی به مسکو رفتند و بعد از بازگشت یا مزدور انگلیس شدند و یا با حکومتهای عربی مجاور ارتباط برقرار کردند و تعداد کمی از آنها در حزب ماندند.
قیام (براق) در سال 1929 یک امتحان واقعی برای توانایی کمونیستهای یهودی اروپایی در تشکیل یک حزب غیرنژادی و غیرصهیونیستی بود، اما نتیجه وحشتناک بود چون اعضای حزب به دفاع از اشغالگران صهیونیستی برخاسته و علیه عربهای کشور اسلحه کشیدند. کمونیسم بینالملل به انزوای کامل این حزب در بین اعراب فلسطین پی برد و بدنبال یک تحلیل طولانی نسبت به اوضاع جنبش کمونیست در فلسطین دستور داد تا اشخاص عربی در رهبریت حزب شرکت کنند. در طول دهه (سی) حزب سعی میکرد دستورات تازۀ کمونیسم بینالملل را عملی سازد و خط مشی سیاسی خود را از دعوت همبستگی نیروهای کارگری یهودی و عربی به همبستگی علیه بریتانیای اشغالگر تغییر داد، در حالیکه همان وقت ارتباطات صهیونیستی آن ادامه داشت. علیرغم موفقیت حزب در رساندن یکی از اعراب به کرسی رهبری حزب، خصلت دوگانه آن بعنوان یک حزب کمونیستی و بعنوان یک حزب طرفدار جنبش استعمارگر صهیونیسم باعث شد که در اواخر دهه سی و بدنبال قیام بزرگ فلسطین در سالهای 36 - 1939 بار دیگر متلاشی شود. عناصر یهودی حزب بیرون رفته و یک حزب کاملاً یهودی تشکیل دادند، عناصر عربی هم تماسهای خود را با محافل و تشکیلات ناسیونالیستی عربی گسترش داده و در آغاز دهه چهل گروه انبام (جماعت آزادیبخش ملی) که کاملاً عربی و ترکیبی از مارکسیسم و اندیشه ناسیونالیستی عربی بود تشکیل دادند.
جنگ جهانی دوم و حوادث بعد از آن فرصتی برای آزمایش تواناییهای حزب و استقلال آن بود و شایان ذکر است که بیانیههای سیاسی حزب در آغاز جنگ (زمانی که روابط بین مسکو و برلین هنوز خوب بود) علیه بریتانیا و متحدان آن بود. اما با وخیم شدن روابط بین مسکو و برلین و آغاز جنگ شوروی با آلمان یک شبه تمام این موضع حزب دگرگون شد.
اما مواضع (جماعت آزادیبخش ملی) بدتر از این بود و علیرغم اینکه آنها روابط رسمی و روشن با مسکو نداشتند اما یک موضع کاملاً کمونیستی و روسی اتخاذ کرده و در اثنای جنگ با وجودیکه فلسطینیها در زیر سرنیزههای انگلیسیها بسر میبردند از پیمان شوروی - بریتانیا پشتیبانی کردند. مضحکتر اینکه در تصمیم سال 1947 مبنی بر تقسیم کشور فلسطین، جماعت آزادیبخش ملی با این تصمیم مخالفت نموده و در اعلام این مخالفت خود بین مردم اعلامیه پخش کرده و حقوق عربی و «همزیستی بین یهود و اعراب» را مطالبه مینمودند. اما بمحض رسیدن خبر موافقت گرومیکو با این قطعنامه در سازمان ملل، مواضع آنها وارونه شد و بازی «انتقاد» شروع شد و مواضع قبلی خودشان را به نقد کشیدند که «جماعت آزادیبخش ملی» در جوی خلاف خواستههای تودهها بسر بردهاند!
با شعلهور شدن مبارزه مردمی علیه اشغالگران و تجاوزکاران، مواضع جماعت آزادیبخش روز به روز از روحیه مردم و خواستهها و حقوق آنها دورتر میشد. در جنگهای 1947 - 1948 و وارد شدن نیروهای عربی به فلسطین جهت یاری فلسطینیها، پلاکاردهای برخی از مارکسیستها به «متوقف ساختن این جنگ پلید علیه برادران یهودی» دعوت میکرد، که فاجعهای بزرگتر از این امکان نداشت. و در شب اعلام تشکیل دولت صهیونیستی در 15 مه سال 1948 در حالیکه صدها هزار تن از مردم فلسطین در معرض فشار و آوارگی و تحقیر بسر میبردند کمونیستهای عرب و یهودی در نخستین کنفرانس خود در حیفا اجتماع کرده و متحد ساختن سازمانهای کمونیستی و عربی را تحت نام «حزب کمونیسم اسرائیل» اعلام کردند. بعضی از اعراب که مواضع ناسیونالیستی را بیان کرده بودند اکنون همگی با هم پایبندی خودشان به دولت اسرائیل را اعلام مینمودند. مسکو، ساعتهای اندکی قبل از تشکیل این کنفرانس اسرائیل را برسمیت شناخت و کمونیستهای عرب نیز به این موضع پایبند شدند.
عجیب اینکه اعضای جماعت آزادیبخش ملی در بخش غزه «حزب کمونیسم فلسطین» را و در کرانه غربی و اردن «حزب کمونیسم اردنی» را تأسیس کردند. آنها همچنان از مواضع جماعت آزادیبخش ملی در دهه چهل و بخصوص از قطعنامه تقسیم فلسطین تا دهه شصت دفاع میکردند تا زمانیکه اختلاف راجع به این مسئله با انشعاباتی داخل حزب کمونیسم اردنی منجر شد. بهر صورت روابط با مسکو همچنان بر قوت خویش باقی بوده و از سیاست آن کشور جدائی نداشت.
موج ناسیونالیستی که در اواخر دهه پنجاه در فلسطین اشغالی پدید آمد، همکاری اعراب را با «حزب کمونیسم اسرائیل» متوقف ساخت. اما در اواخر دهه شصت و در آغاز دهه هفتاد و بعد از گسترش ناسیونالیسم ناصریسم و اوجگیری فعالیت سیاسی در بین فلسطینهای عرب داخل مرزهای صهیونیستی (بویژه بعد از اوج گرفتن مقاومت فلسطین) حزب کمونیست فرصتی یافت تا آراء اعراب را بدست آورد و بعضی از نمایندگانش را به پارلمان اسرائیلی بفرستد.
در سال 1967 بعد از شکست ژوئن، تحول مهمی در تاریخ حزب کمونیست اسرائیل بوجود آمد و به دودستگی آن منجر شد. دسته اول که اکثر عناصر عربی از آن جانبداری کردند و تحت رهبری مشترک یهودی _ عربی قرار گرفت و به دستۀ (راکاح) مشهور شد. دسته دوم اقلیت یهودی از آن جانبداری کردند و تحت رهبریت صهیونیستی و به دستۀ (رافی) مشهور شد. تقسیمبندی حزب در تشکیلات منحصر نشد بلکه به مسائل سیاسی کشانده شد. جماعت (راکاح) از قطعنامه 242 شورای امنیت و به عقبنشینی نیروهای صهیونیستی از سرزمینهای اشغال شده در سال 1967 به شرط تمکین اعراب به موجودیت اسرائیل، حمایت نمود. اما جماعت (رافی) با تایید قطعنامه 242 شورای امنیت با تشکیل کشور مستقل فلسطین مخالفت ورزیدند و اشغال اراضی عربی در سال 1967 را تایید نمودند. بر اساس این تقسیمبندی سیاسی گروههای عربی که زیر لوای حزب کمونیست اسرائیل فعالیت میکردند به جماعت (راکاح) ملحق شدند و در مقابل گروههای یهودی به جماعت (رافی) پیوستند.
علیرغم این مسئله یهودیان در هر دو شاخه حزب رهبریت را همچنان در اختیار داشتند. در برابر چنین وضعی شوروی خود را ناچار دید که برنامههای جناح (رافی) را بخاطر تمایلات صهیونیستی و توسعهطلبانهاش رد کند و در همان حال برنامههای جماعت (راکاح) که به حد زیاد با سیاستش در منطقه منسجم بود تایید کرد.
تاریخ دوباره تکرار میشود:
در کنفرانس اخیر حزب کمونیست اسرائیل (راکاح) که به آن اشاره شد هیئتهایی از طرف اکثر احزاب کمونیستی در جهان شرکت داشتند و در رأس آنها هیئت شوروی بود که رئیس این هیئت با مسئولان صهیونیستی و با (هرتزوک) رئیس کشور صهیونیستی ملاقاتهای متعددی انجام داد. (هرتزوک) در بیرون از سالن کنفرانس به روزنامهنگاران گفت چنانچه از او دعوت بشود! حاضر است در اجتماع کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی شرکت کند. واضح است که مقامات رسمی اسرائیل با درک نقش بزرگ جنبش کمونیستی در حمایت از تأسیس اسرائیل و درک این مسئله که خط سیاسی جنبش کمونیست عربی بیش از هر خط سیاسی دیگر به آن نزدیکتر است خود برای بازگرداندن خطوط ارتباط با جهان کمونیسم، ابتکار عمل را بدست گرفته و با تمام تلاش در این جهت میکوشد.
اما آنچه که غمانگیز است اینکه در داخل حزب کمونیست، اسرائیل این همه عرب وجود دارد که خیال میکنند پایبندی کورکورانه آنها به مواضع مسکو به برقراری صلح در خاورمیانه کمک خواهد کرد، یا شاید آنها واقعاً چنین تصوری ندارند اما به این مواضع وابستۀ خود عادت کردهاند.
تودههای فلسطین و عربی که خطر بزرگ «آغاز مهاجرت وسیع یهودیان شوروی را به سوی اراضی اشغالی» درک میکنند امروزه نمونه روشنی از نقش و چهره حقیقی جنبش کمونیسم در منطقه را پیش روی خود دارند. خطر بر منطقه تنها از اروپا و آمریکا نمیآید بلکه خطری گسترده از واشنگتن تا مسکو امتداد دارد.