تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۷  ، 
کد خبر : ۳۰۵۳۵

روحانیت در جامعه امروز


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

امروز حضورم در اینجا و در جمع شما دوستان عزیز، به مناسبت سالگرد شهادت برادر پرارج و عزیز و فقیدم، عالم و محقق بزرگوار مرحوم آیت الله مطهری است.

با اینکه دراین روزها، حوادث و رویدادهای تازه ایجاب می کند، بحث درباره این رویدادها باشد، وظیفه این است که مطلبی را عنوان کنم که بیشتر با نقش و مکان و منزلت روحانی، درجامعه ارتباط پیدا کند. در یاد بود یک روحانی جلیل، سخن از نقش روحانیت، اولی است. به علاوه در بحثی که چند هفته قبل اینجا داشتم، قول دادم یک بار دیگر درجمع دوستان بیایم و دراین باره آنچه می دانم عرض کنم. یکی از برادران روحانی ضمن سؤالهای کتبی، سؤالی دراین باره فرستاده بودند و درپاسخ ایشان گفتم که این سؤال، سؤالی نیست که با چند جمله درپایان سخنرانی پاسخ داشته باشد و نیازمند یک بحث مستقل است.

موضوع عرایض من نقش روحانیت درجامعه امروز ما است و روی سخن، نه فقط روحانیانی که اینجا تشریف دارند و عده شان هم بحمدالله زیاد است، بلکه با همه برادران و خواهرانی است که دراین مراسم پرشکوه نماز جمعه، به نیایش خداوند حاضر شده اند.

مسئله مسئله صنفی نیست،مسئله، مسئله بنیادی، در رابطه با جامعه اسلامی ماست. در رابطه با نظام اسلامی ماست. در رابطه با جمهوری اسلامی ماست. درعین آنکه درباره نقش یک گروه و صنف است، در باره کل جامعه هم هست. برای این که نقش روحانیت را درامروز و فردای جامعه بهتر بشناسیم، ناچار هستیم نقش همین روحانیت را دراین دو سال اخیر قبل از پیروزی انقلاب مورد بررسی قرار بدهیم.

برادران روحانی و روحانیت یک سلسله نقشهای دیرینه داشت از سالها و دهها سال و قرنها پیش. این نقشها را یکی یکی برمی شماریم.

اول: بیان اسلام اصیل را برای جامعه

روحانیت نقش بیان اسلام اصیل را برای جامعه برعهده داشت. اگر مردم می خواستند بفهمند دینشان، اسلامشان، قرآنشان، کتابشان، سنتشان، عقاید اسلامی و احکام اسلامی و اخلاق اسلامی چه گفته است، به روحانی مراجعه می کردند. روحانیان کم حرکت تر، آنهایی بودند که در ایفای این وظیفه می نشستند، تا مردم به آنها مراجعه کنند. روحانیان پر حرکت تر و مسئولیت شناس تر، آنهایی بودند که نزد مردم می رفتند تا رسالت خداوند را تبلیغ کنند. ولی به هرحال وظیفه بیان اسلام، در درجه اول برعهده روحانیت بود.

دوم: تحقیق درباره اسلام

اسلام شناس، مجتهد صاحب نظر، مرجع،کسانی که صلاحیت مرجعیت درزمینه مسائل اسلامی داشته باشند، اینها در درجه اول باید از حوزه های علوم اسلامی و از حوزه های روحانیت بیرون بیایند. آنجا باید نشو و نما کنند، ساخته شوند، بزرگ شوند، شناخته شوند شناختنی که درآن مدرک نبود و مدرک بود. آنچه نبود مدرک کتبی کاغذی بود و آنچه بود، مدرک عینی اجتماعی بود.

چهره های محقق مجتهد بحد بلوغ رسیده، دراین نظام بی تکلف به مرور زمان، بوسیله شاگردان برجسته یا همطرازان با انصافشان معرفی می شدند. هم شناخته می شدند، هم شناسانده می شدند و در این شناختنی و شناساندن کندی بود، سرعت لازم نبود، اما اطمینان فراوان وجود داشت. چهره ای که دریک حوزه علمیه بزرگ شکوفا می شد، گل می کرد، شناخته می شد، تقریبا عموم مردم می توانستند به صلاحیت علمی و حتی به صلاحیت فضیلتی و معنوی و تقوائیش،اعتماد و اطمینان پیدا کنند. بنابر این وظیفه تحقیق درباره اسلام، برعهده روحانیت بود و روحانیت این وظیفه را خود، عهده دار شده بود.

سوم: تهذیب اخلاق

روحانیت نقش عمده خود را دراین می دیدکه باید با سخنش، با بیانش، با عملش و با رفتارش، با معاشرتش، با هدایتش، با تذکرش، مردم را به اخلاق پاک دعوت کند. اخلاق جامعه را مهذب کند، جامعه را از آلودگیها دور کند و به کمالات اخلاقی بیاراید. این نقش سوم نقش بسیار مهم روحانیت بود.

در حدود نوزده سال قبل، پس از رحلت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی این استاد بزرگواری که به خصوص در شناساندن روش تحقیقی فقه، حق بزرگی بر همه ما دارد، برای ایجاد حرکتی سازنده تر در حوزه، دوستانمان، مدرسین گردهمائیها بحثها و برنامه ریزیهائی داشتند.

برنامه هائی به ثمر رسیده بود و برای شروعش با چهره هائی که در معرض مرجعیت بودند و یک مرجع بودند، تبادل نظر داشتیم. از جمله شبی همراه با برادران عزیز و مجاهد، آیت الله مشکینی و آیت الله ربانی شیرازی، خدمت حضرت آیت الله العظمی آقای گلپایگانی بودیم. بحث بود درباره اینکه: چه باید کرد که مسئله تربیت اخلاق و تهذیب اخلاق در حوزه علمیه قم، نقش بالاتر و سازنده تری به خود بگیرد؟ بحث بود، صحبت بود. یاد می کردیم از درس سازنده اخلاق مرجع عالیقدر، امام خمینی در قم و تأثیری که درس ایشان در آن سالها در ساختن و تربیت کردن فضلائی که به آن درس حاضر می شدند، داشت و تأسف از اینکه سالهاست این درس تعطیل است و ادامه ندارد. البته در آن موقع امام در قم بودند اما درسهای دیگری را داشتند. به این مناسبت من پرسیدم که در آن موقع که شما طلبه ای جوان بودید، در این حوزه قم سازندگی اخلاق در حوزه قم برعهده چه کسی بود؟ چه کسی درس اخلاق داشت؟

ایشان پاسخی دادند که به یاد من همچنان مانده و می ماند. گفتند در آن موقع ما درسی به نام درس اخلاق نداشتیم، اما الگوهائی به عنوان الگوهای عملی اخلاق داشتیم و در میان این الگوها از چند نفر به عنوان الگوی برجسته نام بردند؛ از جمله از مرحوم آیت الله و استاد و عالم ربانی فقیه مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمی رحمه الله علیه. گفتند رفتار این عالم جلیل در محیط جامعه، در شهر و در حوزه برای همه ما طلاب آن موقع، آموزنده و سازنده بود.

از هر سخنش، از هر قدمی و از هر برخوردی و از هر رفتاری ما چیزها می آموختیم.

داستانها نقل کردند که از آن می گذرم. این را بدین مناسبت نقل کردم که توجه به تهذیب اخلاق چه برای خود طلاب و روحانیون و چه نقشی که اینها باید در جامعه از این نظر داشته باشند.

چهارم: خدمت به مردم و گره گشائی از مشکلات مردم

مردم ببینند که روحانی مرد دنیا و آخرت، هر دو است. برای اینکه اسلام دین دنیا و آخرت، هر دو است. در اسلام دنیا و آخرت جدا نیست و آخرت هم از دنیا جدا نیست. اینجا دار عمل است و آنجا دار جزا. اینجا جای ساختنی است و آنجا جای بهره ور شدن. و ساختنی که اینجا داریم فقط نماز و عبادت نیست که البته نماز و عبادت، ستون دین است ولی فقط آن نیست، خدمت به خلق هم هست. روحانیون هر قدر در مناطقشان به مردم بیشتر خدمت کنند، خدمت روحانیت شان را، بهتر انجام داده اند، خوب یادم می آید عده ای از طلاب پر تلاش عزیز ما به روستاها می رفتند. و همان کاری را می کردند که امروز جهاد سازندگی می کند. پیشگام و پیشتاز جهاد سازندگی، طلاب متعهد و متحرک و با ایمان و خداپرست و خلق دوست و مردم دوست حوزه ها بودند. مسئله، مسئله افتخار کردن نیست. در جامعه کسی قصد تقسیم افتخارات ندارد. مسئله، مسئله به یاد آوردن و بیاد آمدن است. روحانیون در نقش خدمت به مردم، بهتر می توانند پیام اسلام را تبلیغ کنند. حمام می ساختند، راه می ساختند، به بینوایان کمک می کردند، درمانگاه می ساختند، غسالخانه می ساختند، مدرسه می ساختند، حتی در آن اواخر شاید در حدود هفت، هشت، ده سال قبل رفته بودند سراغ اینکه با خودیاری مردم، برق و روشنائی برای مردم درست کنند و امثال اینها.

پنجم: روشنگری برای مردم

یک خدمت دیگر روحانیت که در این خدمت بسیار هم حساس عمل می کند و باید هم حساس عمل بکند، روشنگری برای مردم بود، در جهت شناساندن انحرافات فکری که به نام اسلام تحویل مردم داده می شود. روحانیون در بیدار کردن مردم نسبت به افکار انحرافی، نقش بسیار مؤثری داشته اند. برای اینکه می دانستند که؛ (اذا ظهرت البدء فلیظهر عالم علمه)

وقتی نوآوری های انحرافی و التقاطی را می دیدند، در گوشه و کنار جامعه، با آنها به مبارزه برمی خواستند، مردم را روشن می کردند، به مردم می گفتند که آنچه مایه نجات است، اسلام اصیل است نه اسلام آمیخته به غیر اسلام.

یک روشی هم روحانیون ساخته شده و تربیت شده در این باره داشتند که من، این را اینجا می گویم و آن روش این بود: روحانیون زبده در برخورد با کسانی که دچار انحراف شناختی درباره اسلام بودند، می کوشیدند اینها را در درجه اول جذب کنند، بعضی ها بودند خیلی خوش سلیقه نبودند، از همان اول دعوا می کردند. بنابراین بیشتر دفع می کردند و سخن ما همواره با این دوستان این بود، که برای یک عالم دینی، برای یک مسلمان متعهد به خصوص یک عالم و روحانی قدم اول، جاذبه است.

تلاش در راه جذب کردن، از راه روشن کردن با سخن و با اندیشه روشنگر و از راه ایجاد جاذبه اخلاقی و عملی است تا دافعه. بنابراین اگر همه شما روحانیون عزیز، امروز هم این قانون و این اصل را می پسندید، این فرمول را می پذیرید بکوشیم همه با هم روحانیتی باشیم در درجه اول پرجاذبه، ولی جاذبه بدون دافعه به درد نمی خورد. هر انسان مکتبی، خود به خود دافعه هم دارد. آنهائی که می خواهند سراپا جاذبه باشند بدون دافعه، اینها از آن صلح کلی هائی هستند که خود دچار نوعی التقاط و انحراف اند، صوفی مابانه هستند.

اهل حقی که حقش مشخص نیست، همه چیز برایش حق است. اصلا باطلی برایش وجود ندارد. نه، این طور هم نمی شود. اسلام خود یک مکتبی است که جاذبه دارد و دافعه دارد. تبشیر دارد و تنذیر دارد انذار و تبشیر هر دو در اسلام هست. این هم نقش پنجم.

نقش ششم: مبارزه با ظلم و ظالم

تا وقتی که اصل رژیم، رژیم ظلم و ضداسلام و ضدعدل بود باکل رژیم یا با نوچه ها و ایادی رژیم در مناطق خودش، روحانیت می جنگید و مبارزه می کرد. حالا هم که اصل نظام، نظام اسلامی است اما هنوز ایادیش، ابزارش، کارکنانش، همه متناسب با نظام اسلامی نیستند، روحانیت هر جا ظلم و ستمی از این بازمانده های طاغوت، در اداره ها و مؤسسات و در جامعه ببیند همچنان با او می جنگد و می رزمد و روحانیت در ایفای این نقش ها مدت ها از زبان و بیان استفاده می کرد. حق هم داشت، برای اینکه فرهنگ جامعه ما بیشتر فرهنگ گوش بود تا فرهنگ خواندن، فرهنگ شنیدن بود تا فرهنگ خواندن. مردمی که بتوانند بخوانند، عده شان زیاد نبود. از وقتی که در جامعه ما فرهنگ خواندن به صورت یک فرهنگ دلنشین، جوان ساز، عمیق و شخصیت ساز درآمد، روحانیت متوجه شد که باید اهل قلم نیز باشد. نهضت قلم و نوشتن، درست در زمانی که ما اینجا به صورت طلاب جوان در حوزه درس می خواندیم، آغاز شد و رو به اوج رفت. فضلای حوزه دیدند باید توانائی نوشتن داشته باشند، بنویسند آن هم با عبارات و الفاظی که متناسب با زمان باشد و درس خوانده ها از خواندن نوشته هایشان استقبال کنند.

قلم، بیان، تحقیق، تجزیه و تحلیل پیرامون مسائل اسلامی و مسائل اجتماعی، نوشته ها و سخنرانیهای تحقیقی و تحلیلی و نوشته ها و سخنرانی هائی که آهنگ موعظه یا خطابه های مؤثر داشت. روحانی از این راه هائی که عرض کردم توی متن جامعه جا داشت روحانی و روحانیت از هر قشر دیگر پایگاه مردمیش اصیل تر و مؤثرتر بود. چون روحانی با مردم زندگی می کرد. خدا مرحوم آقای حاج شیخ ابراهیم نجف آبادی را رحمت کند، ایشان از فضلای برخاسته از قم بود. عالمی ارزنده و خدوم و مردمی که این مدرسه علمیه فعلی نجف آباد را ایشان ساخته و برای اینکه با هزینه کمتر اقتصادی ساخته بشود سنگها و آجرها را می آمدند دم خیابان می ریختند و قبل از نماز و بعد از نماز خود ایشان با مردم اینها را پای کار می آوردند. از ویژگی های ایشان، مردمی بودنش بود. چه جور مردمی؟ دوستان نجف آباد برای من نقل می کردند که حاج شیخ ابراهیم همیشه برای خدمت به مردم آماده است گاهی می شود زن و شوهری توی خانه نصف شب، دعوایشان می شد، همه آنها که در خونه بودند حریف نمی شدند که دعوا را بخوابانند. بالاخره یک نفر دو بعد از نیمه شب می آمد درب منزل حاج شیخ را می زند: آهای حاج شیخ؟ حاج شیخ خوابند. بیدار شود. بیدار می شود می آیم. خانه کربلائی علی، دعوا هست بین زن و شوهر. بریم اینها را با هم آشتی بدهیم. ایشان نمی گفت صبح. می گفت: برویم. لباسش را می پوشید، می آمد واردخانه می شد، باروئی گشاده و خندان می گفت: چائی را درست کنید ببینیم فعلا. می نشست پای سماور، یک چای خودش می خورد، یک چای به آنها می داد، زن و شوهر را با هم آشتی می داد، قال را می خواباند، پا می شد می رفت خانه.

اگر روحانی در متن جامعه زندگی می کند و با وجدان جامعه رابطه برقرار می کند برای این است که به راستی با مردم زیست می کند. در یک گفتگوئی که به همین مناسب دو سه روز قبل با امام داشتیم، ایشان با همان دقت نظر، روی این نکته تکیه داشتند. مسئله این بود، مشکلی بود درباره روحانیت، مطرح شد.

یک راه حلی مطرح شد. فرمودند نه، این راه حل خوبی نیست.

این، روحانی را از مردم جدا می کند. روحانی، باید با مردم زندگی کند. کمال روحانی این است. بعد فرمودند: آن وقتها که ما طلبه بودیم و به تعبیر خودشان، اراک بودیم، خانواده مرحوم حاج آقا محسن اراکی که روحانی متعین و متحول و کیابیادار بودند، خوب اینها در شهر اراک سیادت و آقائی داشتند. مرحوم آیت ا...العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمه الله علیه بنیانگذار این حوزه، ایشان هم به دعوت اینها از عراق آمده بودند به اراک که آنجا، جلسات درسی داشته باشند. امام می فرمودند: ریاست وکیا بیا و نوکر و خدم و حشم مال آن آقایان بود ولی مردم، با آنها نبودند مردم با حاج شیخ بودند، که عبایش را زیر بغلش می گذاشت می آمد توی بازار. با مردم زیست کردن، این شأن روحانی است و روحانیت باید به این عامل، بیش از هر عامل دیگر توجه کند. برای اینکه اگر می خواهد: روشنگر اسلام باشد و بیانگر اسلام باشد، برای مردم، باید در دل مردم جای داشته باشد. اگر می خواهد آنها را موعظه کند، باید در قلب مردم جای داشته باشد و در متن مردم. اگر می خواهد آنها را ارشاد کند، اگر می خواهد آن ها را از نظر اخلاقی اصلاح کند و تهذیب کند این باید در متن مردم باشد. اینها امتیاز نقش روحانی بوده است در گذشته. تا سال 1341 نقش روحانیت در همین هائی که عرض کردم خلاصه می شد. به اضافه تحصیل و تدریس در حوزه ها، سال 1341 یک روحانی برجسته آمد، نقطه عطفی در نقش روحانیت بوجود آورد. تا آن موقع روحانیون به دو بخش تقسیم می شدند، یک عده روحانیونی که در سیاست هم وارد بودند و یک عده روحانیونی که از سیاست پرهیز می کردند.

روحانیون سیاسی، آدمهائی بودند خیلی محدود و معدود، اکثریت قاطع روحانیت آنهائی بودند که از سیاست کناره گیری داشتند کسی هم از این بالاتر. نشانه تقوای بیشتر و عدالت کاملتر و صرفنظر کردن بیشتر از دنیا، برای یک روحانی این بود که، کاری به کار سیاست نداشته باشد.

بودند چهره های برجسته محبوب در عالم روحانیت که، چهره های سیاسی هم بودند، اما ورود به سیاست همان و تنزل درجه روحانیت همان. سال 1341یک روحانی جامع الشرایط که در مکارم و ارز شهای والای او، جای سخن نبود. فقاهتش، علمش، عدالتش، اخلاقش، مهذب بودنش، مدرس عالیمقام بودنش، همه جا زبانزد بود و در حوزه، این آمد این تابو، این خاطره و یادبود نامطلوب دوره اعتزال روحانیت از نقش خلاق سیاست را از بین برد. آمد و گفت: روحانی باید بیان اسلام بکند، تبلیغ اسلام بکند، به مردم خدمت بکند، در متن جامعه بماند، موعظه بکند، با انحرافات مبارزه بکند ولی مطلب به اینجا تمام نمی شود، روحانی باید پیشتاز و پیشگام در مبارزات سیاسی گسترده نیرومند همراه با زد و خورد وکشته شدن و کشتن باشد، تا یک، روحانی تمام عیار باشد. علی وار، حسین گونه، پیامبروار. مگر نه روحانی میگوید من جانشین پیامبرم؟ مگر نه اینکه می گوید من نایب امام زمان سلام الله علیه هستم؟ پس چگونه می تواند خود را از مسئولیت های سنگین سیاسی و مبارزاتی برکنار بداند؟ روحانی باید مرد سیاست و مبارزه نیز باشد. آن شخصیت والایی که توانست این نقطه عطف تاریخی را برای تکامل نقش روحانیت درجامعه ایفا کند، امام بود.

چه شد که درسالهای 1356و 57 روحانیت نقشش درجامعه اوج گرفت؟ جایش درجامعه بسی بازتر شد؟ چه شد؟ آن هم نه به صورت یک گروه معدود، عده زیادی از روحانیون از مسجد به راهپیمائیها آمدند. مسجدها جای تدارکات مبارزه ها شد، پلاکاردها را همان جا می نوشتند، مردم را همان جا جمع می کردند، شعارها را همان جا یاد می دادند، ترجیع بندهای راهپیمایی ها کجا تنظیم می شد؟ درهمان مساجد. مسجد پایگاه اصیل خودش را بازیافت و تکمیل کرد. تا وقتی که در مبارزه پیروز شد. اکنون سؤال این است که روحانیت امروز باید چه نقشی داشته باشد؟ آنچه به عنوان پاسخ می توانم خدمتتان عرض کنم اینکه اولا:

روحانی باید همه آن نقشهای گذشته را حفظ کند. حوزه ها باید محل درس خواندن و درس گفتن و تحقیق کردن باشد. بیان و قلم روحانیت باید همچنان نافذ باشد و روز بروز نافذتر. طلاب جوان عزیز! برای یاد گرفتن، سخن گفتن بهتر و نافذتر و نوشتن رساتر و بلیغ تر باید وقت صرف کنید می دانید بیان بلیغ و نوشته بلیغ کدامست؟ فقط الفاظ نیست. بلاغت به الفاظ ارتباطی ندارد. فصاحت بیشتر به الفاظ ارتباط دارد. بلاغت به این است که، شما باید دائماً در فرهنگ معنوی و اخلاقی و سیاسی و اجتماعی روز، حضور داشته باشید. باید بدانید امروز جوان ها چه کتابهائی را می خوانند، چه سؤالاتی برایشان مطرح است، توده مردم چه سؤالاتی برایشان مطرح است. حتی این کافی نیست. روحانی اگر می خواهد در نقش امامت و پیشوایی نقش ایفا کند باید دو روز و سه روز و ده روز و یک ماه و یک سال هم از جامعه اش جلوتر باشد. باید دور هم بنشینید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات