سعدالله زارعی
رفتارشناسی طیف افراطی مدعی اصلاحات که بعضی از نکتهسنجها از آنها به «راست افراطی» ـ به واسطه پیروی افراطگرایانه از مدل و مطلوب غرب ـ یاد کردهاند در فضای کنونی کشور قابل توجه است این جریان در یکی ـ دو سال اخیر کمتر تمایل دارد که بنام اصلاحطلب خوانده شود این گروه بخصوص در این مقطع به جذب بعضی از نیروهای سیاسی روی آورده است که اساساً با سابقه اصلاحطلبی میانهای ندارند. شاخصترین اینها، نیروهای سیاسی و اجتماعی کارگزاران میباشند که مایل نیستند با عنوان اصلاحطلب خوانده شوند. علاوه بر این طیف افراطی یاد شده واقفند که باید پوست بیاندازند و نام جدیدی را برای خویش برگزینند تا خاطرات آن دسته از نیروهایی که دوره 76 تا 82 ـ فاصله انتخابات ریاست جمهوری هفتم تا انتخابات مجلس هفتم ـ را مطلوب ارزیابی نمیکنند، مکدر نشود.
این طیف در عین آنکه تلاش کرده است تا از خاطرات دوره یاد شده فاصله بگیرد در عین حال تعلق خاطر خود را به آن دسته از «دغدغه»هایی که برای غرب اهمیت دارد، حفظ کرده است از این رو همانگونه که این دوست نکتهسنج میگفت به معنای واقعی «راست و افراطی» هستند. بخشی از عناصر همین گروه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم ـ خرداد 84 ـ از تشکیل «جبهه دمکراسیخواهی» خبر دادند و به همه نیروهایی که مایلند برای «استقرار دمکراسی در ایران»! مبارزه کنند، فراخوان دادند و این در حالی بود که کسی را که بر صدر این عنوان نشانیده بودند، خود کاندیدای ریاست جمهوری بود و البته هیچگاه لازم ندیدند که توضیح دهند کاندیدای ریاست جمهوری نظام و دعوت به تغییر نظام چگونه جمع میشوند!
راست افراطی جبهه دمکراسیخواهی را نه برای دمکراسی بلکه برای آن مطرح کرد که بتواند ظرفیتهای مخالف نظام ـ اعم از دولتهای مخالف جمهوری اسلامی و افراد و گروههای معاند ـ را جذب نماید. آنان در عین حال به یک بازی دوگانه ـ موافق و مخالف ـ دست زدند. حزب مشارکت رسماً به جبهه دمکراسیخواهی پیوست و سازمان مجاهدین انقلاب که والده حزب مشارکت است، اعلام کرد که به آن نمیپیوندد.
جریان مزبور در عین حال چندان نتوانست قافیه «دمکراسیخواهی» را حفظ کند چرا که نتایج انتخابات 27 خرداد نشان داد که شعار دموکراسی و حقوق بشر ـ به دلیل تحصیل حاصل بودن ـ دل و دماغی برنمیانگیزد. همین هفته پیش وقتی یکی از اعضای حزب مشارکت از طرح دوباره «آزادی» و «دموکراسی» در انتخابات آینده خبر داد یک عضو برجسته حزب کارگزاران برآشفت و الفاظ رکیکی را حواله وی نمود.
این جریان در عین آنکه نمیتواند این شعار را کنار بگذارد چرا که باعث آزردگی حامیان خارجی و اپوزیسیون میشود، در عین حال نمیتواند در داخل روی آن تبلیغ نماید چرا که از یک سو با واکنش منفی نیروهای اجتماعی کشور مواجه شده و از سوی دیگر شکاف میان آنان را نیز علنی میسازد و از همین رو ما شاهد کارکرد دوگانه روزنامهها و سایتهای این گروه هستیم. در روزنامهها از معیشت میگویند، در سایتها از حقوق بشر و دموکراسی!
اگر به مواضع هستهای جریان افراطی یاد شده نظری بیاندازیم در مییابیم که این گروه در ملیترین مطالبه ایران به سمت حمایت از موضع خارجیها میچرخد چرا که غرب حساسیت فوقالعادهای روی آن دارد و در همان حال در ارتباط با نرخ تورم و گرانی ـ که غربخواهان افزایش آن میباشد ـ به سمت حمایت از تودهها که متضمن مخالفت با افزایش نرخ تورم است، چرخش مینماید. راست افراطی از سوی دیگر تلاش میکند تا مطالبات و اعتراضات صنفی را به شکلی سیاسی و در تقابل با دولت معرفی کند و به آن دامن بزند تا در نهایت خارجیها باور کنند که فضای کشور دگرگون شده است اما نه آنگونه که نظام آن را در مسیر عدالتخواهی و معنویتگرایی ارزیابی میکند. کارکرد عینی این جریان در ارتباط با اهانت به مقدسات در دانشگاه امیرکبیر که تداعیکننده نوعی کارگردانی بود و در همان حال کتمان نقش نیروهای مرتبط با خود در حوادثی از این قبیل از این نقش دوگانه حکایت میکند.
این طیف در طول ماههای گذشته تلاش کرده است تا رهبری جریان موسوم به اصلاحات را در دست بگیرد و در عین حال تا آنجا که امکان دارد این نقش را مخفی نماید. طرح ماجرای مثلث اصلاحطلبی و خط مقدم معرفی کردن سه روحانی وجیهالمله در این راستا صورت گرفت در حالی که وقتی به بعضی از رخدادها نظیر آنچه در دانشگاه امیرکبیر اتفاق افتاد و یا صدور بیانیههای تسلیمطلبانه در برابر فشار هستهای غرب و یا مواجهه خاص با دستگیری و سپس آزادی 15 نظامی انگلیسی توسط پلیس ساحلی ایران نظری میاندازیم اثری از هدایت آن سه شخصیت نمیبینیم و حتی مشاهده میکنیم که آنها در نقطه مقابل آن ادعاها و بیانیهها قرار گرفتهاند، با این وصف در مییابیم که برخلاف تبلیغات سیاسی روزنامههای این طیف، عنان اختیار و تصمیمگیری جریان یاد شده کماکان در اختیار راست افراطی ـ ترکیبی از مجاهدین، ملی مذهبیها، مشارکت و... است.
این جریان در سایتهای خود دقیقاً با تبلیغات خارجی هماهنگ عمل میکند و به زحمت میتوان فاصلهای میان آنچه ارتش آمریکا در شبکه فارسی تلویزیون VOA علیه ایران دنبال میکند با آنچه ـ مثلاً ـ سایت «روزنت» وابسته به مشارکتیها علیه موضوعات متنوعی شامل مسایل هستهای تا آبگیری سد سیوند و از بازداشت حسین موسویان تا بازداشت هاله اسفندیاری خبرپراکنی میکند، تفاوت قایل شد. این گروه امیدوار است فشار خارجیها ـ تحریم و تهدید به جنگ ـ تا آنجا تاثیر بگذارد که ایران گارد خود را به روی نیروهای افراطی باز کند و مخالفت با اساس نظام کمهزینه گردد.
بنظر میرسد راست افراطی از یک طرف روی ملتهب ساختن فضا تاکید خواهد کرد و البته این را بدون پذیرش هر نوع مسئولیت ـ و حتی با ادعیه مخالفت ـ انجام میدهد و در همان حال با کتمان نقش خود و نیروهای مرتبط با خویش اذهان را به نقطه دیگری سوق میدهد. این خط را البته آمریکاییها هم دنبال میکنند. یک خبرگزاری آمریکایی همین دیروز نوشت: «اعتراضات صنفی در ایران ربطی به خارج ندارد و به ضعف کارآمدی دولت باز میگردد.»
راست افراطی تفرقهگرایی را برای جبهه خود سم مهلک میداند و از همین رو انرژی زیادی مصروف «حفظ توافقات» با تعریف حد متوسطی از دستاوردها نموده است. آنان بخصوص در تعیین چهرههای شاخص شهرستانی تلاش کردهاند تا مرضیالطرفین بودن بر عضو حزب مشارکت و یا هوادار گروه مجاهدین بودن ترجیح یابد. برخلاف بعضی از اظهارنظرهای خوشبینانه این گروه به پیروزی در انتخابات مجلس هشتم چشم دوخته است و گمان میکند با مخفی کردن تابلوهای اصلی و علم کردن تابلوهای فرعی و نیز با بهرهگیری از روش دور زدن چهرههای شاخص قادر خواهند بود یک فراکسیون قدرتمند که کاملاً بر رفتار دولت و سایر نهادهای اصولگرا مسلط باشد را شکل دهند. آنان در این میان گمان میکنند میتوانند با استفاده از هواداران اصولگرای یک چهره خاص ـ که اصلاحطلبان او را از خویش میشمرند و البته چنین نیست ـ میان اصولگرایان اختلاف و حتی نزاع به وجود آورند. البته اصولگرایان اثبات کردهاند که بیش از آنچه تصور میشود، قدرت ساماندهی وضعیت درونی خود را دارند.