هادی خانیکی*
هر سخنی در باب ضرورتها و اولویتهای راهبردی و رویکردی اصلاحات در سال 1386 نمیتواند گسسته از شرایط محیطی آن (فرصتها و تهدیدهای پیش روی جامعه ایرانی) و موقعیت جریان اصلاحطلبی در کشور (قوتها و ضعفهای نظری و عملی آن) باشد. به عبارتی دیگر وضع و نقد «حال» را باید با تأمل در گذشته و نگاه به «آینده» هم در درون بافت و ساخت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور و هم در فرآیند تلاشها، توفیقها و ناکامیابیهای نظری و عملی اصلاحطلبان ایرانی تاکنون پیگرفت:
1- درست سه سال پیش در اردیبهشت سال 1383 سیدمحمد خاتمی در «نامهای برای فردا» به صورتی فشرده و اجمالی به بخشی از همین ضرورت بازاندیشی و آیندهنگری به عنوان یک مساله ملی پرداخت و نوشت: [باید تأمل کرد و واقعیتها را با تحلیل درست دریافت و راه را به سوی آیندهای امیدبخش گشود. چشمها را نمیتوان بر تحولات بست و پدیدههای نو را در قالبهای ذهنی استبدادزده و خودمدار که با نوعی سرسختی و انعطافناپذیری همراه است، ریخت.
اندیشهای که در جریان انتخابات ریاست جمهوری 76 مطرح شد و مورد اقبال بینظیر و غیر منتظره مردم و به خصوص نسل جوان و فرهیختگان جامعه قرار گرفت، بازتابی از یک ظرفیت جدید در جهت این بازاندیشی بود.
دوم خرداد از دل انقلاب اسلامی و با وفاداری به آرمانهای اصیل آن و بویژه با تکیه بر جنبه مردمسالارانه نظام و تاکید بر تن دادن به لوازم آن و نگاه داشت حق و حرمت مردم و راهگشا به سوی آزادیهای اساسی و اصلاحات در همه عرصهها و ساختارهای اقتصادی، علمی، اجتماعی و روابط خارجی برآمد.
دوم خرداد علیرغم جفاهایی که به آن شد و سوءاستفادههایی که از هر طرف از آن به عمل آمد و فشارهای آشکار و پنهانی که برای مأیوس کردن مردم از راهی که برگزیده بودند، اعمال شد، چیزی نبود جز «حدیث» یا «گفتمان» بیداری و دینداری و آزادیخواهی و استقلالطلبی و پیشرفتجویی ملت، آنچه بیش از یک قرن از سوی مردم ابراز شده بود و آنچه از جمله در انقلاب شکوهمند پیروز در بهمن 57 تجلی شگفت داشت...
نقطه امید من در این راه پایداری، آگاهی و تداوم حضور جوانان و آحاد شهروندان کشور در قالب نهادها و تشکلهای مدنی و در عرصه تعیین سرنوشت است. اینگونه مشارکت است که میتواند خطاها و کمبودهای سیاستمداران و دولتمردان را جبران کند. گفتمان اصلاحات توانست با طرح شعار استقرار جامعه مدنی، تکیه بر رای مردم و انتخابات آزاد، توأم بودن اسلامیت و جمهوریت در نظام سیاسی و ملازم بودن حق و تکلیف شهروندان و حکومت، پیشاهنگ تحول در منطقه باشد و باز نام ایران را در این دوران، بلند آوازه کند. آنچه بعدها نام اصلاحات بر خود گرفت، فرصت ملی و سرمایه جدید اجتماعی برای کشور بود] «نامهای برای فردا صص 22 تا 28»
نقطه عزیمت در این بازاندیشی از نظر خاتمی تلاش برای خروج از موقعیتهای مستبدانه در حوزه نظر و عمل و خلق موقعیتهای مردمسالارانه در عرصههای نظری و عملی است: «هر یک از ما ایرانیان از تنگناهایی که با آنها مواجه بودهایم، به فراخور حد و حال خویش تاثیر پذیرفتهایم، پس همه باید در این باب تامل کنیم و بکوشیم در عمل برای رهایی بینش خود از چنبره استبدادزدگی تاریخی راهی بیابیم. همه ما متاسفانه از این بیماری جانکاه آسیب دیدهایم، پس نباید خود را از آن مصون بدانیم. در فضای استبداد زده، ذهنها آشفته میشود و صداهای واقعی به خوبی به گوش نمیرسد. این بیماری عام و خطربار است و برای درمان واقعی آن باید آزادی و مردم سالاری را به جد پاس داشت و هزینه تحقق آنها را پرداخت. آنگاه که بپذیریم با همدیگر بهتر میفهمیم و کمتر اشتباه میکنیم، به راهبرد و رویکرد درستتر دست یافتهایم. با این نگاه است که میتوان حتما پیروز شد، نه بر مخالف که با مخالف و نه در عرصه سیاست که در همه عرصههای جامعه.» پس میتوان گفت یکی از لوازم و در عین حال نشانههای موفقیت اصلاحطلبان را در سال جاری گشودن فضاهای دموکراتیک، نهادینه کردن قواعد و ساز و کارهای مردم سالارانه در میان خود و در جامعه برای تبیین و تدوین گفتمان کنونی اصلاحات و مصادیق و مولفههای راهبردی و کاربردی آن دانست.
2- جنبش اصلاحات در سالهای اخیر بیشتر به تغییرات اجتماعی از منظر سیاسی نگریسته است، حاصل این رویکرد از سویی کماعتنایی به ضرورت انجام و پیشبرد اصلاحات در عرصههای غیرسیاسی و از سوی دیگر محدود ماندن گفتارهای اصلاحی در درون اجتماع نسبتا بزرگ اصلاحطلبان بوده است. در واقع در سالهای اخیر جریان اصلاحطلبی بیشتر در فضاهای روشنفکری محدود ماند و عملا در مدار بستهای قرار گرفت که کمتر امکان ورود به سطوح و لایههای دیگر جامعه را داشت، البته بروز این پدیده از عوامل و موانع شخصی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نشات میگیرد که بزرگ شدن دایره نخبگان و نوآوران در جامعه ایرانی از جمله آنهاست؛ ولی به هر حال یک «دایره» است و طبیعتا تا وقتی دایره باشد، کمتر در حوزه سیاست عملی بروز و ظهور پیدا میکند. امروز این نیاز حس میشود که سیاست زیست شده توسط جامعه که فقط ذهن و زبان سیاسی ندارد و در فرهنگ، اقتصاد، هنر، آموزش، روابط بینالمللی، مناسبات اجتماعی و... به گونههای مختلف جریان مییابد، مورد توجه قرار گیرد. در سال 1386 توجه به شبکهها و حلقههای اجتماعی و رویکردهای مردمی اهمیت ویژهای در سیاست عملی دارد.
3- در فضای سیاسی اصلاحطلبی در دو سال گذشته دو مقوله «نقد اصلاحات» و «ائتلاف» بیش از سایر موضوعها برجسته شد، بویژه آنکه انتخابات نهم ریاست جمهوری و یکپارچه شدن حکومت، موقعیت خاصی را برای مجموعه نهادها و شخصیتهای اصلاحطلب پیش آورده بود. مقوله نخست گاه به دلیل غلبه «خودزنی» بر «خودنگری» و یا پررنگ شدن مرزهای گروهی و صنفی کمتر به دستاوردهای جامعی بر پایه شناخت عوامل درونی و بیرونی انجامید، اما موضوع دوم به خصوص در انتخابات دور سوم شوراها آثار و نتایج ملموس و قابل توجهی در جامعه سیاسی کشور یافت. حال با توجه به اینکه در سال 1386 که انتخابات مجلس هشتم در پیش روست، احساس میشود نیاز به انجام «ائتلاف» آن هم در افق و با مفهوم جدیدی که در برگیرنده هم شخصیتها و هم احزاب و نهادهای مدنی اصلاحطلب به صورت فراگیرتر و اصولیتری باشد، بیشتر است. مقوله ائتلاف در حوزه سیاست، پدیدهای نو و تحت تاثیر فرآیندها و ساز و کارهای سیاستورزی در جامعه جهان جدید است، اگر چه در منظر و ساختارهای سنتی نیز معنا و پیشینهای در خود دارد.
ریشههای عدم تحقق ائتلاف را اساسا باید در ضعف ساختارهای مدنی و آسیبپذیری امر تحزب دانست. در واقع فرآیندهای ضعیف مشارکت جو و رقابتآمیز، امر تحزب را در جامعه سیاسی آسیبپذیر میکند و نظام شکل نگرفته حزبی مقوله ائتلاف را موسمی و موقت میسازد.
اقتصاد غیر مبادلهای، فرهنگ غیر گفتوگویی، «جامعه اتمیستی»، سیاست پوپولیستی و اندیشه انتزاعی و اتوپیایی سر از ائتلاف و پذیرش ضرورتهای آن نیز «مفاهمه»، «مذاکره» و به رسمیت شناختن هویتهای مستقل فکری و سیاسی در نمیآورد. پس تبیین عوامل مساعد و نامساعد در فهم و انجام ائتلاف تکیه بر ضرورت وجود پیشبرد امر تحزب در درون آن خود هم یک ضرورت اندیشهای و هم یک مساله عملی است که امید است سال 1386 مظهر و مصداق تجلی صورتهای جدید و عالیتر آن باشد.