تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۴  ، 
کد خبر : ۳۰۸۱۱
نگاه لوموند به نبرد فتح و حماس

فلسطین زیر آوار جهان


آلن گرش

در پی خلع‌ ید از حماس که در انتخابات ژانویه 2006 فلسطین برنده شده بود، آمریکا و اتحادیه اروپا کمک‌های خود را به تشکیلات خودگردان فلسطین از سر گرفتند. اما، مسئله کلیدی از زمان شکست «روند صلح اسلو» هیچ تغییری نیافته است و آن اینکه آیا اسرائیل آماده است کلیه سرزمین‌های اشغال شده در سال 1967 را مسترد دارد و امکان ایجاد دولت مستقل فلسطین را فراهم آورد؟ همدستی «جامعه بین‌المللی» با دولت اسرائیل طی چند ده سال گذشته، جای اندکی برای خوش‌بینی باقی گذاشته است.

«جامعه بین‌المللی» یک‌پارچه و هم‌زبان بلند و بالا اعلام می‌کند که «باید پرزیدنت محمود عباس را نجات داد». ناگهان پیشنهاد جسورانه‌ای می‌دهند که باید برای تسکین رنج مردم فلسطین اقدام کرد؛ باید کمک‌های قطع شده به تشکیلات خودگردان را از سر گرفت؛ باید راه مذاکرات صلح را گشود تا «میانه‌روهای» فلسطین تقویت شوند. حتی ایهود اولمرت ناگهان کشف می‌کند که عباس «طرف مذاکره» صلح است. آیا رئیس‌جمهوری آمریکا و اتحادیه اروپا که به مدت چند سال گوششان بدهکار گزارش‌های متهم‌کننده نهادهای بین‌المللی مختلفی نظیر بانک جهانی، عفو بین‌المللی یا سازمان بهداشت جهانی در مورد اوضاع کرانه باختری و غزه نبود، ناگهان از خواب غفلت بیدار شده‌اند؟

عامل این بیداری دیروقت پیروزی انکارناپذیر حماس در غزه است. با وجود این، آمریکا و اسرائیل از هیچ اقدامی برای کمک نظامی به الفتح جهت نیل به پیروزی فروگذار نکردند. اسرائیل برای چند محموله اسلحه برای «گارد رئیس تشکیلات خودگردان» و بخش «امنیت پیش گیرنده» آن اجازه عبور داده بود. اما، اینها موثر نیفتاد. یکی از عواملی که این شکست فاحش را توضیح می‌دهد، فرار بیشتر مسوولان نظامی الفتح (محمد دحلان، رشید ابوشباک و سمیر مشعراوی) بود که ترجیح دادند به جای ماندن در کنار نیروهایشان، در کرانه باختری یا مصر مخفی شوند. دلیل دوم، ناتوانی الفتح در انجام اصلاحات و تحول از وضعیت یک حزب ـ دولت به یک نیروی سیاسی «عادی» بود. در سازمانی که یاسر عرفات پایه‌گذارش بود، فامیل‌بازی، دسته‌بندی و فساد همچنان بیداد می‌کند و آن را به تباهی سوق می‌دهد. اما شدت و وخامت غیرقابل توجیه درگیری‌های حماس و الفتح در غزه، همچنین حاکی از فروپاشی جامعه فلسطین است که در اثر 18 ماه محاصره اقتصادی شتاب یافته است. اعدام‌های پی درپی، انتقام‌گیری‌ها، چپاول در حاشیه نبردها از مسائل مبتلا به مردم است. هر طرفی، اردوگاه مقابل را به دست‌نشاندگی بیگانگان متهم می‌کند. پیش از این‌، در روز 12 ژانویه 2007، محمد دحلان در میتینگ بزرگی در غزه، مردم را ترغیب می‌کرد که با شعارهایشان حماس را به عنوان «شیعه» هو کنند. حماس نیز به نوبه خود، دشمنان خود را به مثابه ماموران اسرائیل و آمریکا یا خیلی ساده «کفار» تقبیح می‌کند. امیره هس روزنامه‌نگار اسرائیلی اشاره می‌کند که «هر دو اردوگاه شهروندان را به گروگان گرفته و آنان را در نبردهای خیابانی به مرگ محکوم می‌کنند و بدین ترتیب آرمان فلسطین را به قربانگاه منافع و رقابت‌های خود می‌کشانند.» فلسطین بهای نظامی شدن مبارزه سیاسی را می‌پردازد که با خشونت‌پرستی و فرهنگ مردسالاری بی‌حد و حصر همراه است.

فروپاشی برنامه‌ریزی شده

در 12 ژوئن گذشته (22 خرداد) دکتر ایاد سراج روانپزشک فلسطینی در پیامی اینترنتی نومیدانه می‌نویسد: «همه‌اش تنفر، همه‌اش فراخوان‌های قبیله‌ای برای انتقام‌‌گیری. ما تنها با یک مبارزه سیاسی ـ نظامی برای کشب قدرت روبه‌رو نیستیم. اسرائیل ما را شکست داده است و این احساس حقارت ما را به سوی مبارزه با دشمنان کوچک‌تر در بین خودمان می‌کشاند. اسرائیل با تداوم ظلم و خفقان و شکنجه، با ما رفتاری وحشیانه داشت و زخم و ضربه روحی‌ای برانگیخته که امروز چهره‌ شرورش را در بستر خشونت زهرآلود و طولانی نمایان می‌سازد.»

گیدئون لوی روزنامه‌نگار اسرائیلی در شماره 17 ژوئن (27 خرداد) هارتص، به نوبه خود میراث چهل سال اشغالگری را چنین تشریح می‌کند: «این جوانانی که ما دیدیم همدیگر را خصمانه می‌کشند، کودکان زمستان 1987، بچه‌های انتفاضه اول هستند. اغلب آنها هرگز غزه را ترک نکرده‌اند. آنان طی سال‌ها، شاهد تحقیر و ضرب و شتم برادران‌شان، حبس دائمی والدین‌شان در خانه‌های خود بودند. بدون کار و بدون هیچ امیدی. آنها در سایه خشونت اسرائیل زندگی کرده‌اند.» آیا می‌توان از غرق شدن فلسطین جلوگیری کرد؟ شاید؛ به شرطی که این‌بار، سخنان آمریکاییان و اروپاییان توام با عمل باشد. به شرطی که سرانجام، «جامعه بین‌المللی» ایجاد دولت فلسطین را تحمیل کند. پنج سال پیش در ژوئن 2002، جورج بوش به نظریه‌ای پیوست که از صلحی بر پایه دو دولت در کنار هم دفاع می‌کرد. اما از آن زمان هیچ اتفاقی نیفتاده است. اشاره کوتاهی ضروری است. در سال‌های 2004 - 2003، دولت اسرائیل پشت‌سر هم اعلام می‌کرد که تنها مانع صلح، یاسر عرفات است. رهبر پیر فلسطین را در دفتر کار تنگ و تاریکش در مقاطعه واقع در شهر رام‌الله زندانی کردند، آریل شارون اعلام کرد «یاسر عرفات، بن‌لادن ماست» و «جامعه بین‌المللی» هم دست روی دست گذاشت و کاری نکرد. پس از فوت عرفات در 11 نوامبر 2004، محمود عباس جانشین وی شد او که «میانه‌روترین رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) بود، تصمیم گرفت «روند صلح» را از سر گیرد ولی این گشایش نتیجه‌ای نداد. برعکس اسرائیل بر شهرک‌سازی‌ها افزود و ساختمان دیوار حائل را شتاب داد. به خاطر وجود ایستگاه‌های بازرسی رفت و آمدهای فلسطینی‌ها میان دو روستا، حالت سفرهای پرمخاطره به خود می‌گیرند و طبیعتا این وضع زمینه مناسبی برای رشد و پیروزی حماس در انتخابات ژانویه 2006 فراهم کرد. حماس توانست از سه ترفند برای جلب‌نظر اهالی استفاده کند. شرکت در مقاومت در برابر اشغال، ایجاد شبکه‌های کمک‌های اجتماعی و همیاری؛ از خود گذشتگی غیرقابل تردید فعالان و کادرهای سازمان. آیا با تمام اینها، رای‌دهندگان به خاطر رد صلح با اسرائیل به اسلام‌گرایان رای دادند؟ آیا آنان برای ادامه سوءقصدهای انتحاری به حماس رای دادند؟ پاسخ منفی است. تمام نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهند که اکثریت فلسطینی‌ها خواهان راه‌حلی برپایه دو دولت‌اند. از طرف دیگر، خود حماس این مسئله را درک کرده بود. خط‌مشی سیاسی حماس برای انتخابات با منشور آن تفاوت داشت. این منشور، درست مثل منشور ساف در سال‌های 1960، خواستار نابودی اسرائیل است. اما چندین رهبر حماس تایید کرده‌اند که در شرایط مشخصی، جنبش حماس آماده پذیرفتن فکر ایجاد دولت فلسطین بر روی سرزمین‌های اشغال شده در سال 1967 است.

بلافاصله‌ پس از انتخابات مجلس شورای فلسطین در ژانویه 2006، آمریکا و اسرائیل به پیاده کردن استراتژی از پیش آماده خود پرداختند. اتحادیه اروپا و جناحی از الفتح از آن حمایت کردند. هدف آن وارونه کردن نتیجه انتخابات با استفاده از همه امکانات بود. در حالی که حماس می‌خواست دولت وحدت ملی تشکیل دهد، فشارهای آمریکا از حصول به توافق جلوگیری کرد. تحریم و محاصره اقتصادی، اهالی را به خاطر «دادن رای بد» مجازات می‌کرد. اما این تحریم‌ها بر ظرفیت مالی و نظامی حماس بی‌تاثیر بود. درگیری‌های غزه آن را نشان داد. ولی این تحریم‌ها، فلسطینی‌ها را فقیرتر کرده و به ویژه به تلاشی نهادها شتاب داد. اما «جامعه بین‌المللی» تجربه عراق را فراموش کرده است. 12 سال مجازات علیه رژیم صدام حسین، نه بر ثبات رژیم و نه بر سطح زندگی رهبران عراق، تاثیری نگذاشت. برعکس، تحریم اقتصادی علاوه بر مجازات مردم، به ویژه دولت را از محتوا خالی کرد. کارمندان مجبور بودند که با ترک محل کارشان برای امرار معاش از راه‌های دیگر تلاش کنند و موسسات پایه‌ای از کار افتادند و جای خدمات اجتماعی را همبستگی طایفه‌ای گرفت. هنگامی که در مارس 2003، ایالات متحده عراق را اشغال کرد، دولت بعثی مانند قصری کاغذی فرو ریخت. مسلم است که هنوز دولتی در فلسطین وجود ندارد، اما چند ساختار شکننده‌ای که «تشکیلات خودگردان» پس از سال 1993 برپا کرده بود، قادر نشد در مقابل تحریم بین‌المللی مقاومت چندانی از خود نشان دهد.

در فوریه 2007، با امضای قراردادهای مکه میان حماس و الفتح به زعامت ملک عبدالله سعودی، راه خروجی پیدا شد. روز دوازدهم فوریه، خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در یک مصاحبه تلویزیونی با کانال سعودی الاخباریه اظهار داشت که برنامه حکومت وحدت ملی «برنامه گروه خاصی نیست (...) هر جناح به اعتقادات خود پای‌بند است ولی به مثابه حکومت ملی، ما روی پایه‌های سیاسی توافق کرده‌ایم و اینها مشخص‌کننده هدف‌های ملی ما و آن چیزی است که خواهان تحققش هستیم، یعنی ایجاد دولت فلسطین در مرزهای 4 ژوئن 1967». این بیانات و اظهارات بسیاری از این قبیل، نشانه‌ تحول سیاسی حماس است و «جامعه بین‌المللی» می‌بایست آنها را مورد «آزمایش» قرار می‌داد. بخصوص که این نرمش با پیشنهاد صلح اعراب تقویت شد که خواهان عادی شدن روابط اسرائیل و کشورهای منطقه در مقابل ایجاد دولت فلسطین بود. رابرت مالی مدیر برنامه خاورمیانه در «گروه بحران بین‌المللی» ICG و مشاوره پیشین رزیدنت ویلیام کلینتون قبل از آن نوشته بود که «موفقیت قرارداد مکه بستگی زیادی به طرز برخورد بین‌المللی دارد. از هم‌اکنون صداهای اعتراض بلند می‌شود که ضمن تحسین مذبوحانه از تلاش سهودی‌ها، از حکومت آتی می‌خواهند که به شرایط تحمیل شده از پیش احترام بگذارد. از دولت بوش بیش از این انتظاری نبود. ولی از اروپا چرا؟ آیا اروپا از این ورشکستگی جمعی چیزی نیاموخته است؟ اگر در مکه موفق به انعقاد قراردادی شدند، درست به این دلیل بود که حماس را ملزم به انجام یک انقلاب ایدئولوژیکی نکردند. انقلابی که این جنبش نخواهد کرد. ولی به جای آن، این سازمان را تشویق کردند تا تحولی عملی انجام دهد که شاید هم از سوی وی عملی گردد. مسیر حماس طوری است که گذاشتن آن در بوته آزمایش قابل توجیه است. آیا این سازمان آماده است آتش‌بس متقابلی را پذیرفته و عملی نماید؟ آیا حماس می‌پذیرد که دستان محمود عباس،‌رئیس تشکیلات را که طبق مقررات به عنوان رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین مسوول مذاکره با اسرائیل است، آزاد بگذارد؟ ایا حماس موافق است که پیمان‌های منعقد شده توسط محمود عباس به رفراندوم گذاشته شود؟ و آیا این سازمان متعهد خواهد شد که به نتایج آن احترام بگذارد؟

«جامعه بین‌المللی»، کورکورانه در بن‌بستی که ساخته بودند، بیشتر فرو رفت. این «جامعه» با ادامه تحریم موجب تقویت عناصر تندروتر حماس گرید. «جامعه بین‌المللی» بی‌تفاوت شاهد فروپاشی جامعه فلسطین است. این موضع‌گیری جانبدارانه توجیه خود را در منطقی می‌یابد که آلوار و دو سوتو (هماهنگ‌کننده سازمان ملل متحد برای صلح در خاورمیانه) آن را در گزارشی محرمانه و تکان‌دهنده افشا می‌کند. «ما به اسرئیل توجه بسیار معطوف و تقریبا با ملاطفت برخورد می‌کنیم.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات