محمدعلی مهتدی
خبر این است که آمریکا ناگهان تصمیم گرفته است 63 میلیارد دلار اسلحه به خاورمیانه ارسال کند: 30 میلیارد به اسرائیل، 13 میلیارد به مصر و 20 میلیارد به عربستان سعودی و دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس در وهله نخست به نظر میرسد این امر در ادامه سیاست دیرینه آمریکاست که هر از چندگاه مقادیر زیادی سلاحهای مدرن به عربهای خلیج فارس میفروخت و این نه فقط باعث رونق شرکتها و کارخانههای اسلحهسازی میشد، بلکه بخش مهمی از دلارهای نفتی را به خود آمریکا باز میگرداند.
و اما کشورهای خریدار این سلاحها نمیدانستند باید با آن چه کنند. استفاده از آنها علیه دشمن، یعنی اسرائیل، ممنوع بود و دشمن دیگری هم وجود نداشت. از این گذشته آنها کادرهای متخصص برای استفاده از این سلاحها را نیز در اختیار نداشتند، زیرا ترکیب جمعیتی در آن سوی خلیج فارس به گونهای است که برای هر کار تخصصی باید کادر فنی را از خارج وارد کرد. آنها زمانی روی متخصصان مصری، لبنانی و فلسطینی تکیه داشتند و اینک پس از تحولات 2 دهه اخیر بیشتر از کادرها و نیروی کار آسیایی (هندی، پاکستانی و بنگلادشی) استفاده میکنند. توزیع درآمد نفت در کنار جمعیت بومی اندک به گونهای است که افراد تحصیلکرده بومی معمولا به امور مدیریتی میپردازند.
بنابراین سلاحهای خریداری شده در پایگاههای منطقهای انبار میشد و زیر آفتاب و طوفانهای شن صحرا میپوسید و از بین میرفت و یا این که در اختیار کارشناسان و خدمه طرف فروشنده میماند و کشورهای عرب میزبان فقط پول این سلاحها را پرداخت میکردند و دلشان خوش بود که اسلحه مدرن در اختیار دارند.
هر چند مورد کنونی را نمیتوان از این قاعده کلی مستثنا دانست، اما به نظر میرسد اینبار وضعیت با گذشته فرق میکند. بدیهی است که اسرائیل به عنوان «دستپروده لوس آمریکا» پولی بابت این سلاحها نمیپردازد و مصر نیز پولی ندارد که پرداخت کند. بنابراین 20 میلیارد دلار که از سوی عربستان و شیخنشینها پرداخت میشود، درآمد اصلی این معامله را تشکیل میدهد که در کنار 200 میلیارد دلار که آمریکا در جنگ عراق هزینه کرده ناچیز به نظر میرسد. وانگهی نیروهای نظامی آمریکا اینک مستقیما در منطقه حضور دارند و باید گفت منطقه را اشغال نظامی کردهاند و میدانیم که اکثر این کشورها با آمریکا قرارداد امنیتی دارند و با این احساس به سر میبرند که آمریکا از آنها در برابر هر خطری حمایت خواهد کرد. بنابراین خرید این همه اسلحه برای چیست؟
آنچه از پیگیری اظهارنظر مسئولان آمریکایی بویژه وزیران امور خارجه و دفاع آمریکا در سفر کنونی به منطقه بر میآید، این است که آمریکا میکوشد جهت و محور کشمکش و خصومت را در منطقه تغییر دهد، به این معنی که اگر زمانی اسرائیل، دشمن جهان عرب تلقی میشد، اینک جبهه جدیدی متشکل از اسرائیل، مصر، اردن، عربستان سعودی و دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس تحت عنوان «کشورهای میانهرو» تشکیل میشود تا با «جبهه شرارت جدید» در منطقه یعنی ایران، سوریه، حزبالله لبنان و حماس مقابله کنند.
واضح است که این نوع جبههبندی در منطقه تنها در چارچوب منابع درازمدت آمریکا و اسرائیل صورت میگیرد و هیچ ارتباطی با منافع کشورها و ملتهای منطقه ندارد. محال است آمریکا بتواند افکار عمومی منطقه را قانع کند که دشمن، ایران است نه اسرائیل و رژیمهای عربی نیز نمیتوانند در عصر انفجار اطلاعات، افکار عمومی و باورهای منطقه را نادیده بگیرند. جمهوری اسلامی ایران پیوسته دست دوستی و برادری به سوی کشورهای عربی بویژه همسایگان در خلیج فارس دراز کرده و در جهت اعتمادسازی از هیچ اقدامی فروگذار نکرده است. تهران بارها اعلام کرده که امکانات و توانمندیهای ایران در خدمت آرمانهای ملل منطقه است و ایران با دنبال کردن سیاست تشنجزدایی خواستار بهترین روابط با همه همسایگان و کشورهای عربی و اسلامی است.
در مقابل، در تبلیغات محافل صهیونیستی و آمریکایی بویژه پس از شکست اسرائیل از مقاومت اسلامی لبنان در جنگ 33 روزه تابستان گذشته پیوسته از «گسترش نفوذ ایران در منطقه» یا «گسترش تشیع» سخن رفته و تلاش شده کشورهای عربی را از این نفوذ بترسانند. در حالی که این نفوذ امری طبیعی و ناشی از سیاستهای اصولی جمهوری اسلامی در منطقه است که حمایت ملتها و جوامع عربی و اسلامی را در پشتسر خود دارد و چیزی نیست که در اثر دخالت و برنامهریزی برای کسب اهرم فشار یا برگ برنده به منظور داد و ستد سیاسی پدید آمده باشد. این نکته نیز حائز اهمیت است که اظهارنظر درباره معاملات تسلیحات و محور کشمکش پیوسته از جانب مقامات آمریکایی و صهیونیستی صورت گرفته و هنوز موضع صریحی از سوی مسئولان عربستان سعودی اتخاذ نشده، اما آنچه مسلم است، این که در شرایط حساس و سرنوشتساز کنونی، کشورهای عربی با ورود به ائتلاف با آمریکا و اسرائیل برای مقابله با زنجیره مقاومت در منطقه بزرگترین اشتباه استراتژیک خود را مرتکب خواهند شد.