انفجار ششم تیر
آغاز علنی مرحله نظامی سازمان [مجاهدین خلق] پیامدهای فوری مختلفی به همراه داشت:
تنفر عمیق مردم از این حرکت و توقع آنها از دولت در سرکوب قاطع منافقین، برخورد محکم و تردیدناپذیر مقامات قضائی، کمیته و سپاه که متناسب با افکار عمومی عمل کردند، چنان ضربهای به سازمان زد که به هیچ عنوان تصورش را نمیکرد.
درگیریهای پراکنده مسلحانه و اقدام به بمبگذاری و آمادگی برای ترورهای گسترده توسط سازمان از فردای سیام خرداد آغاز شد. «روز دوم تیرماه یک بمب در سالن راهآهن قم در لحظه پیاده و سوار شدن مسافران منفجر گردید و 7 شهید و بیش از 50 زخمی به جای گذاشت. روز سوم تیر با هوشیاری مردم یک بمب قوی در جنب یک هنرستان دخترانه در تهران کشف و خنثی میشود.»
روز جمعه پنجم تیر انتخابات میان دورهای مجلس شورای اسلامی در 19 شهر کشور برگزار شد و حضور گسترده مردم در نمازهای جمعه در آن روز با تظاهرات و شعارهای گروههای مختلف مردم در مخالفت با بنیصدر و سازمان همراه بود. آیتالله خامنهای امام جمعه تهران در سخنان خود ضمن ارائه تحلیلی از عملکرد سازمان خطاب به سران سازمان گفت: «من سوابق و ضعفهای آنها را میدانم و خود آنها میدانند که ما به خوبی آنها را میشناسیم. من میگویم که خودتان را در تاریخ رسوا کردید و حرفهای [قبلی] خود را تخطئه نمودید. ... شمای مجاهدین خلق مقابله خود را با دولت و حکومت اسلامی به حساب مقابله با ارتجاع میگذارید. ارتجاع با منطق اسلام یا منطق کمونیسم؟ ارتجاع در منطق اسلام یعنی ارتداد و شماها هستید که مرتجعاید.
وی همچنین در سخنان خود جوانان و نوجوانان هوادار سازمان را به تفکر و توجه به واقعیات و پذیرش نصایح خیرخواهان فراخواند و آنان را از دنبالهروی بدفرجام سران سازمان تحذیر نمود.
بعدها، سودابه سدیفی، مشاور بنیصدر، پس از دستگیری اعتراف کرد که پس از عزل قانونی رئیسجمهور و پنهان شدن او، بنیصدر به رجوی پیام داد که «باید شروع به زدن راسهای آنها [حاکمیت نظم جمهوری اسلامی] نمود، چاره دیگری نیست.»
حسین نواب صفوی یکی از رابطهای اصلی بنیصدر و سازمان نیز بعد از بازداشت، به رغم اینکه تاکید داشت که بنیصدر برای مقابله با نظام بر «بسیج مردم» تکیه میکرد، با تردید تصریح کرد که این نکته هم مطرح شد که «اگر نتوانیم مردم را بسیج کنیم، باید اینها را فلج کرد، یک چیزی در همین حدود، شاید گفت باید سران را از بین برد.»
رجوی بعد از اختلاف با بنیصدر دیدگاههای او را در مورد ترورهای سال 60 چنین تبیین مینماید: «آقای بنیصدر به خوبی به یاد دارند که در آن اوایل ... رفسنجانی را در شمار «خمسه خبیثه» واجبالقتل دانسته و به تاکید خواستار آن بودند که در ردیف بهشتی ملعون- که هر دو نفر به اضافه سه نفر دیگر دستشان تا مرفق به خون و جنایت آلوده بود- مهدورالدم و شایسته مجازات شناخته شود.»
رجوی در بیابانی دیگر با تحقیر دیدگاه بنیصدر مینویسد: «... آنچه بنیصدر از مبارزه مسلحانه مجاهدین انتظار داشت، اساسا چیزی جز دفاع شر تعدادی از مهرههای بالای رژیم نبود. ...»
رئیسجمهور معزول که خود به دستاویزی برای شورش مسلحانه سازمان تبدیل شده بود با تاکید یا در واقع اعلام موافقت خود با آغاز ترور مسوولان بلندپایه نظام جمهوری اسلامی، تسریع در اقدام برنامهریزی شده قبلی سازمان را خواستار شده بود. روز ششم تیر ماه با انفجار بمب کار گذاشته شده در ضبط صورت بزرگی که روی تریبون سخنرانی آیتالله خامنهای در مسجد اباذر تهران قرار داده شده بود، پروژه حذف رهبران اصلی جریان پیرو خط امام توسط سازمان کلید خورد.
خوشبختانه امام جمعه محبوب تهران و نماینده امام در شورای عالی دفاع از این سوء قصد که میتوانست به فاجعهای بزرگ منجر شود، بر اثر کامل عمل نکردن بمب، جان سالم به در برد ولی جراحات شدیدی بر ایشان وارد گشت. بر اساس خبر منتشره در همان زمان، آیتالله خامنهای «از نقطه بالای کتف راست و بالای ران سمت راست» مجروح شد و «استخوان ترقوه» او شکست و چند رگ و عصب دست راست وی نیز قطع شده بود.
مسجد اباذر تهران در یکی از جنوبیترین مناطق واقع شده بود و آیتالله خامنهای مدتی بود که در آنجا- پس از نماز ظهر و عصر- برنامه هفتگی سخنرانی و پرسش و پاسخ برگزار میکرد. همزمان با انفجار بمب مزبور، بمبی نیز در میدان انقلاب تهران منفجر شد و یکی بمب هم در تقاطع خیابان ولی عصر (عج) و طالقانی پیش از انفجار کشف و خنثی گردید.
روزنامه کیهان به مدیریت حجهالاسلام سیدمحمد خاتمی در سر مقاله خود با عنوان «تودههای مردم از ماجرای ترور خامنهای میگویند» چنین نوشت: «دیروز بخش وسیعی از مردم در مقابل بیمارستان جمع شده بودند. ... دست به دعا برداشته بودند و با چشمهای اشکآلود از خدای خود میخواستند که امام جمعه تهران زنده بماند و توطئه آمریکا نقش بر آب گردد. ... از هر کس و هر دستهای که سوال میکردیم، مردم بلافاصله پاسخ میدادند که این کار، کار جنبشیها [= سازمان] است. ... عموحسین گفت مگر در نماز جمعه این هفته شرکت نکردید؟ در آنجا آقای خامنهای به سران مجاهدین گفت شماها را خوب میشناسیم، شماها کار آمریکا را آسان کردید. ... اما معلوم بود که جنبشیها نمیتوانستند کیفر آقای خامنهای را فیالمجلس ادا کنند! لذا «به زودی و به طور مضاعف» یعنی در همین دیروز به محمدجواد قدیری عضو کادر مرکزی سازمان و از طراحان اصلی انفجار مسجد اباذر، «در روز چهارم تیر [1360] به دوستان خود با اطمینان خبر میدهد که روز هفتم تیر، کار یکسره خواهد شد.»
وی روز ششم تیر نیز قبل از فرار از کشور به بعضی از متهمان [عضو سازمان] که مجددا دستگیر شدهاند، گفته بود که فردا یعنی روز 7/4/60 کار نظام اسلامی تمام است.»
حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود درباره نحوه اطلاع از انفجار حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر چنین نوشته است: ... بعداز ظهر در جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] شرکت کردم. بحثهای مهمی در دستور بود. از بیمارستان قلب خواسته بودند برای مشورت راجع به مسائل مربوط به معالجه آقای خامنهای، کسی از مسوولان به آنجا برود. پس از جلسه شورا برای بررسی وضع آقای خامنهای، اول شب به عیادت آقای خامنهای رفتم؛ حالشان بهتر بود. در وضع محافظت و سایر مسائل بحث شد.
شب با احمد آقا خمینی در منزل قرار داشتیم: به منزل آمدم. آقای موسوی خوئینیها هم آمد. درباره [انتخابات] ریاست جمهوری بحث کردیم.
از دفتر امام، آقای صانعی تلفن کرد و خبر داد که در دفتر حزب جمهوری اسلامی بمبی منفجر شده عدهای شهید شدهاند. وحشت کردیم: جلسه مشترک نمایندگان و مسوولان اجرایی حزب بود.
در تلفنهای بعدی اطلاع رسید که بمب در همان سالن در حال سخنرانی آقای بهشتی، منفجر شده در حالی که نزدیک به یکصد نفر از افراد موثر مملکت حضور داشتهاند و ساختمان ویران شده همگی زیر آوار رفتهاند و مشغول بیرون آوردن شهدا و مجروحان هستند.
با تلفنها خبرها در همه شهر منتشر شد. تا ساعت دو بعد از نصف شب بیدار ماندم و مرتب خبر میگرفتم. خبرها وحشتناک بود و حاکی از شهادت دهها نفر و بالاخره خبر شهادت آقای دکتر بهشتی کمرم را شکست. ...
دوشنبه 8 تیر- 26 شعبان- 29 ژوئن... خبری دادند که حادثه انفجار بمب میتواند به دست یکی از عوامل ضد انقلاب که در حزب نفوذ کرده، انجام شده باشد. او فعلا متواری است. 10 دقیقه قبل از انفجار، به بهانهای، از دفتر حزب به طور مرموز بیرون رفته است. ... مهندس موسوی آمد و جریان مفقود شدن «کلاهی» و احتمال عامل انفجار بودنش از مطرح کرد: به عنوان بستنی خریدن، قبل از انفجار، فرار کرده است. ...
یکشنبه 14 تیر- سه رمضان- پنج جولای
اول صبح آقای محسن رضایی به منزل آمد و گزارشی از وضع مبارزه با گروهکها داد. معلوم شد که عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، از مجاهدین خلق است. از پروندهای که قبلا انجمن اسلامی دانشگاهش برایش تشکیل داده است، چنین مشخص میشود.
فاجعه انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی بزرگترین ضربهای بود که تروریسم از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بدان وارد آورده بود. به رغم عریان بودن انگیزهها و نحوه عملکرد سازمان که حتی از پیش از تحقیقات هم برای مردم روشن بود، به علت ابعاد و آثار گسترده داخلی و بینالمللی این اقدام، سازمان مسوولیت انفجار هفت تیر را صریحا اعلام ننمود، ضمن اینکه تلویحا و با کنایه روشنتر از تصریح آن را به خود نسبت میداد. انجمن دانشجویان مسلمان آمریکا که در سال 60 و 61 نقش ستاد سازمان در آمریکا را ایفا میکرد و مواضع آن را انتشار میداد، در اطلاعیه خود چنین اعلام نمود: «... انفجار ستاد حزب [جمهوری اسلامی] و متلاشی شدن بهشتی ... مرگ بهشتی همان خواست به حق تودههای محروم بود.»
رجوی در جمعبندی یک ساله و موسی خیابانی نفر دو سازمان، در نوار تحلیل تاریخچه سازمان، که اندک زمانی پیش از کشته شدنش در بهمن 60 ضبط کرده بود. هر دو- به نوعی- از «ضربه مهلک» و «ضربه اول» (و مانند این تغبیرها) بعد از 30 خرداد، سخن راندند. خیابانی با اشاره به آغاز جنگ مسلحانه توسط سازمان پس از 30 خرداد 60، درباره انفجار حزب جمهوری اسلامی میگوید:
... صدای مهیب انفجار درست راس ساعت 9 یکشنبه شب، هفتم تیر ماه، بلند شد. صدایی که نه تنها در سراسر ایران، بلکه در سراسر جهان طنین انداخت و شاید بتوان گفت که از فردای آن روز، رژیم امام خمینی دیگر مرده است.
وی در ادامه، با تشبیه سازمان به یک جوان، انفجار هفت تیر را سیلی محکم آن جوان به رژیم جمهوری اسلامی توصیف میکند. همچنین در یک جمعبندی درون سازمانی در شهریور 60، از فاجعه هفت تیر به این تعبیر ذکر میشود: «ضربه جبرانناپذیر بر پیکر ارتجاع به عنوان مرحله جدید مبارزه که در اثر آن رژیم قادر به راست کردن کمرش نخواهد بود.»
مسعود رجوی، در جمعبندی یک ساله، با اشارات و تاکیدات بسیار به مخاطبان میرساند که فاجعه هفت تیر را سازمان مرتکب شده است. وی با مرحلهبندی کردن جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی میگوید:
در مرحله اول، نوبت «سران سیاسی» بود. قبل از هر چیز، شاه مهرهها هدف بودند. ... ما در فاز نخستین تهاجممان با عمل بزرگ شروع کردیم: و در راس همه، عملیات تاریخی «الله اکبر» که این اسم هم پیشاپیش برایش گذاشته شده بود، جای موسی خالی ... یک مرحله را پیش بردیم.
کدام مرحله؟ بیآینده کردن رژیم و سلب ثبات از آن... خلاصه در یک کلام: کار کسی جز مجاهدین نبود. ... کار در مجموع حساب شده و برنامهریزی شده بود. ...
در فروردین 62 سرمقاله نشریه مجاهد آشکار ساخت که «از فردای 30 خرداد سال 60 در نشست دفتر سیاسی سازمان» بحث و تصمیمگیری درباره «نخستین عمل بزرگ» آغاز میشود و «هدفهای این عملیات» دارای چهره و هویت مذهبی بودهاند. این اشارات کاملا روشن میسازد که انفجار هفتم تیر در دفتر سیاسی سازمان بحث و تصویب شده و با توجه به اشاره رجوی به هنگام یاد کرد از آن عملیات، میتوان حدس زد که نقش خیابانی در انجام این عملیات مهمتر و برجستهتر از سایرین بوده است.
چند مورد دیگر از اعترافات سازمان به انجام عملیات تروریستی هفتم تیر به این شرح است:
نخستین شماره نشریه مجاهد که پس از چهار تیر 60 تعطیل شده بود و یک سال و نیم بعد در آذرماه 61 در خارج کشور منتشر گردید، در سرمقاله خود درباره استراتژی جنگ مسلحانه و ترور سران کشور تحت عنوان «ضربات اول» چنین مینویسد:
... در مرحله اول این استراتژی، ضربه یا ضربات تعیین کننده اول و یک فاز تهاجمی- تهاجم به هر قیمت- و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار قرار دادیم. ... در مرحله اول ... بار کیفی پیشبرد عملیات نظامی، از آنجا که از پیچیدگی بسیاری بالایی برخوردار بود، به عهده مسوولان رده بالای سازمان قرار داشت.
نشریه سازمان در تحلیلی فاجعه هفتم تیر را اینگونه تبیین کرده است:
... از بین رفتن 70 درصد کادر رهبری و ارکان حکومتیاش در نقاط مختلف کشور و بیآینده شدن مطلق رژیم، دقیقا محصول مقاومت انقلابی مسلحانه و بخصوص مرحله اول استراتژیک آن بوده است. ... او (بهشتی) تنها شاه مهرهای بود که میتوانست آینده رژیم را ... تضمین نماید (و در همین جاست که عظمت انقلابی و سرنوشتساز مرحله اول استراتژی مقاومت روشن میشود.) ... مسعود رجوی در جمعبندی یک ساله مقاومت مسلحانه ... چنین میگوید: مجاهدین در نخستین ضربهشان جایی برای تثبیت رژیم نگذاشتند.
در همین مقاله مجددا تاکید شده که جمهوری اسلامی پس از 30 خرداد و جنگ مسلحانه سازمان، «... در همان آغاز، بالاترین مهره و امید آیندهاش را از دست داد.»
مسعود رجوی در مصاحبه با نشریه الوطن العربی در دی ماه 61 که ترجمه آن توسط ارگان سازمان نیز منتشر گردیده، گفت: دستاورد سال او مبارزه مسلحانه ما بسیار بود تا حدی که رژیم امروز بیآینده شده است. ... تمام کاندیداهای رهبری پس از خمینی یعنی مقاماتی که میتوانست رهبری رژیم کنونی را بعد از او به دست گیرند. ... علاوه بر آنها دو هزار نفر دیگر از آخوندهای حاکم و سایر مسوولان رژیم نیز ... به هلاکت رسیدهاند.
مقاله دیگری از نشریه مجاهد، با اشاره تلویحی به فاجعه هفتم تیر، آن را «عملیات تعیین کننده و تاریخساز آغازین» در فاز نظامی پس از 30خرداد 60، توصیف کرد.
رجوی در سخنانی با اشاره به هفتم تیر، خطاب به گروهی از اعضای سازمان گفت: ... شما هم مثل همه مردم ایران، یک هفته بعد از 30 خرداد، صدای رعد در آسمان بیابر وطن ... را شنیدید. ...
در 9 تیر 1362، بخش قابل توجهی از نشریه مجاهد به صورت ویژهنامه انفجار هفتم تیر درآمده بود و فضای علمی این شماره به روشنی به مخاطب نشان میداد که سازمان، مجری و مسوول این فاجعه بوده است و به آن افتخار هم میکند. در صفحه اول این شماره تیتر «رهنمود قرآنی در بعد از ظهر یکشنبه 7 تیر 1360» و یک آیه قرآن درج شده و در صفحه 2 که ترجمه همراه با تحریف آن آمده است. تلاش شده که مضمون آن بر انفجار هفت تیر تطبیق داده شود و با اشاره به تفال از قرآن، پشتوانه ماورایی نیز برای این اقدام جنایت بار جعل گردد.
همچنین سخنان موسی خیابانی در مورد هفت تیر نیز در صفحه اول برجسته شده و در صفحات بعدی مطالب فراوانی علیه شهید آیه الله دکتر بهشتی درج گردیده است تا توجیه سازمان برای این عملیات نیز ارائه شود.
در مقالهای در همان شماره، ترور آیتالله بهشتی به شعارهای تظاهرات خشونتبار 30 خرداد ارجاع داده شده و چنین آمده است:
... درست در ساعت 9 شب هفتم تیر ماه 60 ... خشم گره خورده خلق در مقر حزب ... شعله کشید و منفجر شد. ... بهشتی این بزرگترین چهره امپریالیسم و ارتجاع ... مشخصا در تظاهرات تاریخی 30 خرداد ... با فریادهای «مرگ بر بهشتی» حکم اعدام انقلابی او را صادر کرده بودند. ...
بیش از یک دهه بعد هفته نامه عرب زبان الوطن العربی نوشت:
... سازمان سیا با کمک مزدوران خود در داخل [ایران] توانست یک محل گردهمایی را منفجر کند که در آن رویداد، بین 70 تا 80 نفر از سران رژیم و در راس آنها محمد بهشتی کشته شدند. ...
در گزارش وزارت خارجه آمریکا درباره سازمان که در سال 1994 میلادی (1373 شمسی) انتشار یافت نیز صراحتا مسوولیت انفجار هفتم تیر بر عهده آن سازمان گذارده شده است:
مجاهدین موجی از بمبگذاری و ترور را علیه رژیم خمینی آغاز نمودند که تا امروز نیز طنینانداز است. شاخصترین حمله در تاریخ 28 ژوئن 1981 [= 7 تیر 1360] رخ داد و این زمانی بود که دو بمب، مرکز حزب جمهوری اسلامی (حزب روحانیون) را از هم متلاشی کرد و منجر به کشته شدن 74 تن از رهبران ارشد رژیم گشت. از جمله رهبر حزب جمهوری اسلامی، آیتالله بهشتی، 4 وزیر، 27 نماینده مجلس.
کریم سنجابی، آخرین دبیر کل جبهه ملی در ایران، به رغم ادعای انتقاد از مشی مسلحانه و چپگرایی و التقاط ایدئولوژیک سازمان، در خاطرات خود اقدام به انفجار هفتم تیر را میستاید:
مبارزات و جانفشانیهای [سازمان] مجاهدین [خلق] علیه دستگاه جابر و جاهل و ارتجاعی و ایران بر باده آخوندها، غیرقابل انکار است. ظاهرا آنها بودند که با یک ضربت تاریخی شبانه مرکز حزب جمهوری اسلامی را ویران و بهشتی ... با جمع کثیری از وزیران و سردمداران آنها را نابود کردند.
علی فراستی، از اعضای قدیمی و جدا شده سازمان، در شرح چگونگی اقدام سازمان به انفجار هفتم تیر، تاکید کرد که شوروی پشتیبانی این عملیات را بر عهده داشته است:
انفجار حزب جمهوری اسلامی در هفت تیر 1360 شوک سهمگینی بر رژیم بود و حکومت شوروی، آمریکا را منشاء انفجار اعلام کرد. (کتاب «اتحاد شوروی و ایران انقلابی» نوشته : ا.یودفات، لندن، 1984، ص 116) این اقدام مجاهدین هیچ کمکی به خودشان نکرد بلکه ناخواسته کمک بزرگی به استراتژی شوروی کرد. ... در تحقیقات موسسات جرمشناسی آمریکا مشخص شد که بمب به کار رفته در انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی از نوع «گاز متراکم» بوده است که به تازگی توسط آمریکاییها کشف شده بود ولی شورویها توانسته بودند به آن دست یابند.
ساختن چنان بمبی با آن فرمول پیچیده مطلقا در توان یک گروه چریکی نبوده است و تنها امکان، رسیدن آن از طریق شوروی به [سازمان] مجاهدین بوده است. لازم به توضیح است که مسعود رجوی در سال 1360 در جلسات خصوصی در پاریس تایید کرده بود که تکنولوژی این انفجار را در اختیار نداشته است.
حال آنکه در زمان وقوع فاجعه، نحوه انعکاس خبر انفجار هفتم تیر در رسانههای آمریکایی، آشکارا استقبال و خشنودی آمریکاییها را از این موضوع نشان میداد و اگر شوروی هم در پشتیبانی این فاجعه نقش و وساطت داشته، در هماهنگی و همکاری با آمریکا بوده است زیرا منافع این دو ابرقدرت در آن زمان در تضعیف و نابودی نظام جمهوری اسلامی، با یکدیگر کاملا گره خورده بود.
تایم چاپ آمریکا نوشت که آیتالله بهشتی «امید اصلی برای تداوم انقلاب اسلامی بود»، واشنگتن استار فقدان وی را به منزله از دست رفتن «تواناترین استراتژیست و سازمانده» روحانیت ایران توصیف کرد و کریستین ساینس مانیتور تاکید کرد که انفجار هفتم تیر «امید بنیادگرایان برای تشکیل یک دولت مذهبی پس از سرنگونی بنیصدر را به یاس مبدل کرد.»
روزنامه دیولت چاپ بن (آلمان غربی) نیز فقدان آیتالله بهشتی را «ضربه سخت ولی غیرمهلک به روحانیت ایران نامید و نوشت که «مردم ایران چارهای ندارند جز اینکه برای فائق آمدن بر دیکتاتوری ملاها بجنگند.»
امام خمینی در نخستین سخنرانی خود بعد از فاجعه هفتم تیر، افراد وابسته به آمریکا و شوروی را مسوول آدمکشیها و بمبگذاریها بر شمرد و ضمن تجلیل از شهید آیتالله بهشتی و سایر شهدای هفتم تیر به عنوان «خدمتگزاران کشور» و ذکر مراتب مظلومیت خاص شهید بهشتی به دلیل تبلیغات متراکم ضد انقلاب و به ویژه سازمان علیه وی، هواداران فریب خورده را به دور شدن از «سران فساد و جنایتکار» سازمان فراخواند.
در پیام مکتوب امام نیز تاکید شد که «کوردلان مدعی مجاهدت برای خلق خدمتگزاران فعال و صدیق را از خلق گرفتند.»
حجتالاسلام دکتر باهنر، دبیر کل جدید حزب جمهوری اسلامی، در نخستین مصاحبه مطبوعاتی خود اعلام کرد که «سرنخ این جنایت، امپریالیسم آمریکا و کارگزاران آن منافقین خلق هستند».
حجتالاسلام سیدمحمد خاتمی، سرپرست وقت کیهان، در سرمقاله این روزنامه ضمن تمجید بسیار از شخصیت آیتالله دکتر بهشتی و دیگر شهدای هفتم تیر، «جبهه متحد ضدانقلاب حول محور بنیصدر» را به عنوان «تفالههای آمریکا و قدرتهای سلطهطلب» مسوول این فاجعه توصیف نمود و تاکید کرد: جنایت هولناکی که به دست ظلمتزدگان از خلق بریده در هفتم تیر ماه صورت گرفت دقیقا نشانگر ضعف و زبونی این سیاهدلان و جنونی است که در اثر بیپایگاهی در میان تودههای انبوه مردم بدان دچار شدهاند.