[محمد خرامش - وحید نقشینه]
تحولات شگرفی در جمعآوری، ذخیرهسازی، پردازش، انتقال و ارائه اطلاعات و همینطور سازمانهایی که از افزایش اطلاعات منتفع است، در حال رخ دادن است. اطلاعات در حال تبدیل شدن به یک منبع استراتژیک است و میتواند خود را به عنوان یک عنصر بانفوذ و ارزشمند در عصر فراصنعتی، همانند نقش سرمایه و کار در عصر صنعتی، مطرح کند. انقلاب اطلاعات در حال به چالش کشیدن طراحی سازمانهای زیادی است. این انقلاب، سلسله مراتب سازمانهایی که بصورت متعارف طرحی شدهاند را از هم میپاشد و به مرور زمان از بین میبرد. انقلاب اطلاعات اغلب قدرت را به نفع بازیگران کوچکتر و ضعیفتر اشاعه و توزیع مجدد میکند. این انقلاب از مرزهای فعلی مسئولیتها عبور میکند و مرزهای جدیدی برای این مسئولیتها ترسیم میکند و عموماً سیستمهای بسته را مجبور به باز شدن میکند. انقلاب اطلاعات می تواند موجب تغییر جهت در چگونگی کشمکش بین جوامع و هم چگونگی برپایی جنگ توسط نیروها شود.
جنگ اطلاعاتی یک اصطلاح نسبتاً جدید است که در سالهای گذشته به واژهنامه اصطلاحات نظامی وارد شده است. البته مفهوم استفاده از اطلاعات در جنگ قدمتی طولانی دارد. ظهور اصطلاح جنگ اطلاعاتی و اهمیت روزافزون آن با انقلاب اطلاعات ارتباط مستقیم دارد. باور همگانی براین است که چنین انقلابی آنقدر قدرتمند و دامنه تأثیر آن آنقدر گسترده است که میتواند بعد جدیدی در جنگ یا اصلاً سبک جدیدی از جنگ را تعریف کند.
مارتین لیبیکی، از محققان برجسته مؤسسه مطالعات استراتژیک در دانشگاه دفاع ملی، در کتاب «چنگ اطلاعاتی چیست؟» مینویسد:
«تلاش برای درک مفهوم جنگ اطلاعاتی مانند این است که چند نفر نابینا بخواهند با لمس کردن بخشهای مختلف یک فیل بگویند که این موجود چیست. کسی که پایش را لمس کند میگوید این یک درخت است، نفر دیگری که دم آن را لمس کند میگوید این یک طناب است و الی آخر. جنگ اطلاعاتی نیز مشابه یک فیل شامل اجزای مختلف و متعددی میشود. بنابراین هنگام تعریف این مفهوم باید حتیالامکان نگرش جامع نگرانه داشت تا همه ابعاد مختلف همزمان مدنظر قرار گیرند».
گفته لیبیک در واقع به حقیقت پیوست و تا سال 1990که وزارت دفاع آمریکا یک تعریف رسمی ارائه نمود شاهد بحثها و تعاریف متعددی در این باره هستیم. وزارت دفاع آمریکا در اواخر دهه 1990 تعریف رسمی زیر را ارائه نمود: «جنگ اطلاعاتی عبارت است از اقدامهای اتخاذ شده برای تحقق برتری اطلاعاتی که از طریق تأثیرگذاری بر اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی دشمن از استراتژی ملی پشتیبانی کرده و در عین حال اطلاعات و سیستمهای خودی را ارتقا بخشیده و از آنها دفاع میکند».
همانطور که مشخص است در تعریف فوق بر اهمیت پشتیبانی از «استراتژی نظامی» تأکید شده و بنابراین اقدامهایی که در محیط اطلاعاتی انجام شده و ارتباط مستقیمی با استراتژی نظامی ندارد، مدنظر قرار نمیگیرند.
مارتین لیبیکی ضمن وفادار ماندن به تعریف کاملاً نظامی از جنگ اطلاعاتی هفت شکل مختلف جنگ اطلاعاتی را به شرح زیر نام میبرد:
جنگ فرماندهی: که هدف آن قطع کردن سر دشمن، یعنی از بین بردن مغز متفکر دشمن، است.
جنگ بر پایه اطلاعات: که مشتمل از طراحی، حفاظت و ممانعت از دسترسی به سیستمهایی است که برای برتری بر فضای نبرد در جستجوی دانش کافی هستند.
جنگ الکترونیک: تکنیکهای رادیویی، الکترونیک، یا رمزنگاری.
جنگ روانی: که در آن از اطلاعات برای تغییر ذهنیت و طرز فکر دوستان، بیطرفها و دشمنان استفاده میشود.
جنگ هکرها: که در آن به سیستمهای رایانهای حمله میشود.
جنگ اطلاعاتی اقتصادی: ایجاد مانع در برابر اطلاعات یا تسهیل جریان اطلاعات با هدف کسب برتری اقتصادی.
جنگ سایبر: ترکیبی از همه موارد شش گانه فوق
Cyberبخشی از کلمه Cybernetics است. پس ابتدا باید معنی این کلمه را بدانیم. کلمه Cybernetics را نخستین بارNorber Wiener به کار برده است. او در تعریف این کلمه گفته است: «ما تصمیم گرفتهایم کلیت مطالعات نظری کنترل و ارتباطات در ماشین و موجودات زنده را سایبرنتیکس بنامیم.» سایبرنتیکس ریشه در کلمه لاتین «Gubernetes» دارد. این کلمه به معنی کنترل رفتارها به منظور هدایت، اعمال قدرت حاکمیت، قانونمند کردن، تحت سلطه قرار دادن، مهار کردن و فرماندهی است. خود این واژه لاتین نیز ریشه در کلمه یونانی Kubernetes-pilot دارد. pilot به معنی حاکم و فرمانده ـ به ویژه ناخدای کشتی و خلبان هواپیماست. از طرف دیگر s در Cybernetics به معنی علم یا مطالعه است. پس میشود علم یا «مطالعه نظام کنترل ارتباطی ـ اطلاعاتی» در موجودات زنده و ماشین. این کلمه در بعضی از متون، به اختصار «فرمان شناسی» ترجمه شده است.
جنگ سایبر چیست؟
به هدایت عملیات نظامی بر اساس قوانین حاکم بر اطلاعات، جنگ سایبر گویند. هدف از این نوع جنگ، تخریب سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطاتی است؛ تلاش این جنگ در جهت شناسایی مسائلی است که دشمن بشدت از آن محافظت میکند؛ این جنگ حرکتی در جهت تغییردهی «توازن اطلاعات و دانش» به نفع یک طرف است، به خصوص اگر توازن نیروها برقرار نباشد. در واقع، به کمک دانش، سرمایه و نیروی کاری کمتری هزینه خواهد گردید.
این جنگ از فناوریهای گوناگونی بهره میبرد. از موارد برجسته این نوع فناوریها میتوان به فرماندهی و کنترل برای رسیدن به هوشمندی، توزیع و پردازش برای رسیدن به ارتباطات تاکتیکی، تثبیت موقعیت و شناخت هویت دوست و دشمن در زمینه مبادلات سیستمهای جنگی هوشمند اشاره کرد. همچنین این نوع فناوریها میتوانند موجب اغفال، فریب و ایجاد اختلال در تجهیزات ارتباطاتی و اطلاعاتی دشمن شده و راهی جهت نفوذ به آن پیدا کنند.
جنگ سایبر الزامات گستردهای برای دکترین و سازمانهای نظامی هم دارد. حرکت به سمت ساختار شبکهای تا حدودی نیازمند فرماندهی و کنترل غیرمتمرکز است؛ اما این همه مطلب نیست؛ فناوری جدید با تأمین نگاه بهتری از بالا (اصل قضیه)، سبب بهبود مدیریت پیچیدگیها میشود.
سلاحهای سایبر شامل موارد زیر میشود:
ابزارهای آفندی مانند ویروسهای رایانهای، اسبهای تروا، ابزارهای عدم دسترسی به سرویس
ابزارهای دارای کاربری دو منظوره مانند اسکنرهای آسیبپذیری پورت و ابزارهای پایش شبکه
ابزارهای پدافندی مانند رمزنگاری و دیواره آتش
در جنگ سایبر انواع نفوذگران، حملهها و اهداف عبارتند از:
گروه نفوذگران کلاه سفید: هر کسی که با دانش خود بتواند از سد موانع امنیتی یک شبکه بگذرد و به داخل شبکه راه پیدا کند، اما اقدام خرابکارانهای انجام ندهد را یک هکر کلاه سفید میخوانند. هکرهای کلاه سفید متخصصین شبکهای هستند که سوراخهای امنیتی شبکه را پیدا میکنند و به مسئولان گزارش میدهند.
گروه نفوذگران کلاه سیاه: به این گروه کراکر (Cracker) میگویند. این افراد آدمهایی هستند که با دانشی که دارند وارد رایانه قربانی خود شده و به دستکاری اطلاعات و یا جاسوسی کردن و یا پخش کردن ویروس و غیره میپردازند.
گروه نفوذگران کلاه خاکستری: شاید سختترین کار توصیف حوزه این گروه از نفوذگرهاست. این گروه از نفوذگرها بنا به تعریفی حدواسط دو تعریف گذشته است.
گروه نفوذگران کلاه صورتی: این افراد آدمهای کمسوادی هستند که فقط با چند نرمافزار به خرابکاری و آزار و اذیت بقیه اقدام میکنند.
ظهور عصر سایبر مفاهیم و مبانی متعددی از زندگی دوران صنعتی را دستخوش تغییر و تحول قرار داده است که از جمله آن میتوان به بحث «جنگ» اشاره نمود. انقلاب اطلاعات به گونهای مفهوم نبرد را تغییر داد که بیش از این دیگر شاهد نبرد فرسایشی خونین نیروهای نظامی نخواهیم بود. در عوض، نیروهای کوچک و چالاکی که به اطلاعات بلادرنگ ماهوارهها و حسگرهای صحنه نبرد مسلح شدهاند، با سرعت اعجابآوری به محلهای غیرمنتظره حمله میبرند. در جنگ، فاتح و پیروز کسی است که میتواند از اطلاعات برای از بین بردن «ابهام فضای جنگ» (که دشمن را فرا گرفته است) استفاده کند. جنگ سایبر میتواند موجب خلق دکترینهای جدید در زمینه انواع نیروهای مورد نیاز، و اینکه چگونه و کجا باید آنان را مستقر کرد تا بتوان به دشمن حملهور شد. این که چطور و چه نوع کامپیوترها، حسگرها، شبکهها و پایگاه دادهها در چه موقعیتی قرار گیرند، اهمیتی هم سطح با نحوه استقرار بمبافکنها و عملیات پشتیبانی آنها (در گذشته) دارد. جنگ سایبر میتواند همان «حمله رعدآسای قرن بیستم در قرن بیستویکم» (به عنوان ابتکاری در جنگ) باشد. پائینترین سطح جنگ سایبر، مبین اهمیت گسترش اطلاعات در جنگ است: فرماندهی و کنترل، ارتباطات و آگاهی، میتواند در شناسایی، تعیین موقعیت، فهمیدن و اغفال دشمن (قبل از اینکه دشمن این کار را انجام دهد» مثمرثمر باشد. شاید صحنه نبرد در عصر فراصنعتی، تغییرات بنیادینی را در اثر انقلاب فناوری اطلاعات به خود ببیند. افزایش وسعت و عمق میدان نبرد و بهبود مستمر دقت و تخریبکنندگی تسلیحات متعارف، اهمیت اطلاعات را به جایی رسانده است که برتری تنها از این بعد میتواند معنا داشته باشد و مزایای منسجمی را برای فاتح جنگ داشته باشد.