زهره آقایانی
همه کشورها درصدد ارتقای جایگاه خود در سطح جهان هستند ولی کشورهای بزرگتر و قدرتمندتر برای رسیدن به نقطه آرمانی خود تلاش و ولع بیشتری از خود بروز میدهند. روسیه با پطرکبیرش، آلمان با بیسمارک و هیتلرش، انگلیس با چرچیلش و فرانسه با ناپلئونش در تاریخ نشان دادهاند که گشایشهای جهانی در سر دارند و اگر مهلتی پدید آید بدان همت میگمارند اما حال جهان را اوضاع دیگری است و آمریکایی پدید آمده است که سبیل قدرت خویش میچرخاند و قدرتهای دیگر را به تبعیت از خود فرامیخواند. فرانسه پس از جنگ افغانستان دیگر زورش آمد که در عراق هم دنباله رو آمریکا باشد و کنار کشید و چشم غره ایالات متحده را به جان خرید و با اینکه تحسین صلح خواهان جهان را از آن خود ساخت ولی دردی از اقتصادش دوا نشد و قریب یک ماه آشوبهای خیابانی اعتبارش را لکه دار کرد. فرانسه در اعمال خود نشان میدهد که آرام و قرار ندارد. نه میتواند به سربازی گوش به فرمان مبدل شود و نه میتواند تنه به تنه قدرت اقتصادی و سیاسی آمریکا بزند، برای همین هم فرانسه ژاک شیراک چهرهیی دارد و فرانسه سارکوزی چهره دیگر. فرانسه تغییر استراتژی داده است یا به تفاوت تاکتیک گرفتار آمده است؟ اینکه فرانسه برای جلوگیری از جنگ تندی میکند و عبوس مینماید یا تنور جنگ را داغ میکند بحثی است که با برخی صاحبنظران در میان گذاشتهایم.
موضع فرانسه ناشی از سیستم این کشور است
این بحث را با صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران در میان گذاشتیم. او نظرش را در این رابطه اینطور عنوان کرد: به دلیل اینکه کسانی که در فرانسه به قدرت رسیده اند محافظهکاران جناح راست هستند.
اینها به کل میخواهند سیاست مستقل بودن را از فرانسه تغییر دهند و یک مقدار سیاست خارجی فرانسه را به آمریکا نزدیک کنند. در عرصه داخلی هم مجموعه سیاستهایی را پیش گرفتهاند علیه خارجیها، علیه بسیاری از امکاناتی که دولت فراهم میکرد یعنی برنامههای سوسیالیستی. او با یک جمعبندی میافزاید: نگاه آنها به سیاست خارجی مقدار زیادی به نگاه انگلستان به سیاست خارجی متمایل است، بنابر این در یک کلام فرانسه میخواهد خیلی نزدیک به آمریکا شود و بالطبع سیاستها و نگاه آمریکا را به مسائل خاورمیانه از جمله مساله پرونده هستهیی ایران که این مواضع خیلی نزدیک به آمریکا است، دنبال کند.
بنابراین زیباکلام مواضع اخیر فرانسه را جدی قلمداد کرده و میگوید: این مواضع تاکنون جدی بوده است و به هر حال هم نخستوزیر و هم وزیر خارجه فرانسه گفته اند مواضع شان جدی است و باید جدی قلمداد شود. اما مشکل اساسی وجود دارد یکی اینکه در فرانسه برخلاف انگلستان مقاومت چپها بسیار نیرومند و ریشه دار است و به این سادگی اجازه نخواهند داد که سیاست نزدیکی با آمریکا و دنباله روی از آمریکا به راحتی در فرانسه سرمشق و الگو شود.
اما زیباکلام در خصوص این بحث که این مواضع میتواند از شخصیت سارکوزی که اکنون تفاوتش با چهره سیاسی ژاک شیراک ملموس تر شده نشات گرفته باشد، اعتقاد دارد: به هر حال تفکیک مواضعی که رجال و شخصیتهای سیاسی اتخاذ میکنند از مجموعه مناسبات کلان جامعه از یک سو و شخصیتهای فردی آنها از سوی دیگر، قدری مشکل است. آنچه مسلم است این است که اساساً جناح راست و محافظهکاران در تمام دنیا شاید به استثنای ایران همواره یکی از استراتژیهایشان و اعتقادات بنیادی آنها در عرصه بینالمللی نزدیکی با آمریکا بوده است، بنابر این فرانسه هم نمیتواند مستثنی باشد. اما بالطبع شخصیت نیکلاسارکوزی و وزیر خارجه قطعاً در استراتژی جدیدشان علیه ایران بدون تاثیر نبوده است.
او توضیحات خود را چنین پی میگیرد:
کسانی که هیچ نقشی نداشتند و مخالف جنگ علیه عراق بودند سوسیالیستها هستند، آنها در حال حاضر اکثریت را در حکومت دارا نیستند و اکثریت را کسانی به دست آوردهاند که خواستارند فرانسه نقش فعالتری در خاورمیانه داشته باشد. فعال به معنای نزدیکتر با آمریکا.
فرانسه خواهان جلوگیری از جنگ است
احمد زید آبادی تحلیلگر سیاسی دیگر مصاحبه شونده ماست که نظر خود را در خصوص تغییر رویکرد دولت سارکوزی علیه ایران چنین بیان میکند: دولت جدید فرانسه اعتقاد دارد که باید علیه ایران اعمال فشارهای سنگین سیاسی ـ اقتصادی شود تا رهبران ایران متقاعد شوند که به نحوی در برنامه هستهیی تجدیدنظر کنند. از این نظر خاص اگر نگاه کنیم در واقع فرانسویان معتقدند که زبان شان تند نشده است بلکه برای اجتناب از جنگ سعی میکنند مجموعه جهان را متقاعد کنند که علیه ایران اعمال فشار کنند برای اینکه از این برنامه منصرف شوند. زید آبادی میافزاید: در عین حال نگاهی که آقای سارکوزی به نقش فرانسه در جامعه بینالملل و همین طور نقش آمریکا و تهدیدات بینالمللی که وجود دارد و ظاهراً اقتضا میکند که فرانسویان با آمریکاییها روابط نزدیکتری برای مقابله با بعضی از آنچه که آنها تهدید مینامند داشته باشند، البته این موضوع به این معنا نیست که الان فرانسه تابع آمریکا شده است اما در این دید جدید در مسائل دو کشور همراه هستند و سعی میکنند بدون پروا و پرده پوشی مواضع یکسانی را اعلام کنند.
او این نکته را نیز تایید میکند که فرانسه در صدد ایجاد جایگاه خود در خاورمیانه است و میگوید: همان طور که آقای سارکوزی گفته است قرار بر این است که در رهبری ایشان فرانسه جایگاه اصلیاش را پیدا کند. در زمان روسای جمهور قبلی فرانسه به دلیل نوع اصطکاکی که فرانسه با آمریکا داشت معمولاً نقش فرانسه در بحرانهای جهانی یا بحرانهای منطقه به خصوص خاورمیانه حاشیهیی شده بود. الان آقای سارکوزی فکر میکند از طریق همکاری با آمریکا فرانسه میتواند به نقش اصلی اش دست پیدا کند و نیروی موثری برای حل این بحرانها و همین طور بسط نفوذ فرانسه در جهان و مناطق حساس جهان باشد.
در حالی که همچنان مواضع جدید پاریس هر روز به شکلهای مختلف در سخنان مقامات فرانسه تکرار شده و ادامه دارد باید دید فرانسه در این مواضع تا چه اندازه جدی خواهد بود. زید آبادی در این باره میگوید: در واقع هدف اصلی فرانسویان از ماجرای ایران جلوگیری از یک جنگ جدید است که فکر میکنند این جنگ میتواند منطقه را بیثبات کند، بنابر این تلاش میکنند از طریق هماهنگی سیاسی ـ دیپلماتیک با آمریکا مانع جنگ شوند. در عین حال فرانسویان نمیخواهند ماجرای عراق تکرار شود. به این معنا که آمریکاییها به طور یک جانبه و با تعداد معدودی از متحدانشان وارد یک بحران شوند و بعد آن بحران ابعادش گسترده شود و کلاً خطری برای امنیت منطقه و جهان شوند، بنابر این با نگاه امنیتی که فرانسویان به جهان دارند، تلاش دارند از این به بعد هر اتفاق از این قبیل به صورت چندجانبه و حتی المقدور از طریق اجماع بینالمللی صورت بگیرد.
اما در این میان برخی تحلیلگران معتقدند که فرانسه این بار نمیخواهد مواضع خود را در خصوص ایران مانند زمان حمله آمریکا به عراق تکرار کند.
زیدآبادی در این زمینه بیان میکند: به یک معنا سیاستی را که سارکوزی در رابطه با آمریکا دنبال میکند به نحوی سیاست تونلی بلر نخستوزیر انگلستان است اما این به این معنا نیست که اکنون بریتانیا یک تجدیدنظر اساسی در سیاستهای قبلی خودش داشته و از موضوع کنار رفته و فرانسه قصد جایگزینی آن را دارد. در واقع فرانسویان سعی میکنند مانند انگلیسیها برخورد کنند. بنابر این شاید بتوان گفت که آمریکاییها دو متحد پرو پا قرص در اروپا پیدا کردهاند که این به عنوان دنبالهروی این دو کشور از طرف آمریکایی نیست بلکه تلاش برای نقش آفرینی بیشتر این کشورها و تاثیر گذاری بر آمریکا برای حل راحت معضلات بینالمللی است.
به گفته این فعال سیاسی به هر حال اینها مبتنی بر یک نگاه خاصی از سیاستمداران فرانسوی نسبت به تعهدات بینالمللی است و به نظر میرسد استراتژی که به این سادگیها تغییر نخواهد کرد و تا زمانی که فرانسویان احساس کنند که آمریکاییها همچنان دنبال متحدانی در جهان میگردند و قصد یکجانبهگرایی کاملی ندارند این همراهی ادامه خواهد داشت.
زید آبادی برخلاف نظرات پیشین معتقد نیست که نقش شخصیت سارکوزی در تعیین مواضع تند اخیرش علیه ایران کم رنگ است و در این رابطه میگوید: در مجموع آقای سارکوزی قبل از اینکه رئیسجمهور شود مواضعش را اعلام کرد و براساس مواضع اعلام شده آقای سارکوزی بود که فرانسویان به ایشان رای دادند و به سوسیالیستها پشت کردند. بنابر این آقای سارکوزی الان برآیند افکار عمومی فرانسویها را دنبال میکند و ظاهراً فرانسویان هم متقاعد شده بودند که از طریق کمکاری با آمریکا سیاست خارجی فعال و تقریباً پراگماتیستی بهتر میتوانند نقش کشورشان را در تحولات جهانی گسترش دهند. من فکر میکنم که این قضیه بر میگردد به جریانهای داخل فرانسه یا شخصیت خود آقای سارکوزی.
سیاست تعاملی یا سیاست تهاجمی
رجبعلی مزروعی نماینده مجلس ششم در این باره میگوید: در عرصه سیاستهای خارجی کشورها این روابط و مواضع تعاملی است یعنی ما این سوال را میتوانیم این طور مطرح کنیم که چه سیاست خارجی در ایران اتخاذ شده که در فرانسه یک چنین سیاستهای خارجی در پیش گرفته شده است. از زمانی که دولت جدید در ایران روی کار آمده یک سیاست خارجی را اتخاذ کرده است که درست در مقابل سیاست تنش زدایی دولت قبل تعریف میشود و نام آن را هم سیاست تهاجمی گذاشتهاند. طبعاً این واکنشهایی را در کل جهان به همراه داشته به ویژه در رابطه با کشورهای قدرتمندی که با ایران بخصوص در رابطه با پرونده هستهیی مساله داشتهاند و این موضوع ادامه دار شده. به گفته این عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت هم در ایران که دولت جدید روی کار آمده و یک سیاست جدید اتخاذ کرده و هم در فرانسه که انتخابات شد و یک دولت جدید که دولت راستگرا است روی کار آمده است این دو اتفاق و در دو دولت جدید مواضع همدیگر را تشدید کردهاند. ضمن اینکه در هر دو کشور، چه ایران و چه فرانسه، کسانی که انجام مسوولیت حکومت کشور را در دست دارند در رابطه با مسائل داخلی خود نیز برخی از سیاستهایشان قابل توجیه است. مزروعی در توضیح گفتههای خود میگوید: هم در ایران دولت جدید تلاش میکند این سیاست را برای داخل توجیه کند و هم در فرانسه، به هر حال براساس راییی که دولت جدید کسب کرده است فکر میکند این سیاستها پاسخگویی به آن رای است. بنابر این دلایلی که فرانسه این سیاست را اتخاذ کرده هم به مسائل رابطه با ایران به لحاظ خارجی بر میگردد و هم به تحولی که در داخل فرانسه اتفاق افتاده است.
مسلماً همه کشورها در صدد تقویت جایگاه خود در دنیا هستند اما موضع اخیر پاریس این طور نشان میدهد که در صدد ایجاد یک جایگاه در دنیا و خاورمیانه برای کشورش است.
مزروعی در این زمینه میگوید: همه کشورها در عالم در پی تعریف جایگاه مطمئنی برای خود هستند و هیچ کشوری را نمیتوان پیدا کرد که به دنبال جایگاه مناسب برای خود نباشد. قطعاً فرانسه هم به دنبال یک چنین جایگاهی است منتها در زمان حاکمیت سوسیالیستها یا دولت راست میانه که در فرانسه بود تعریف خاص خود را از آن داشت و دولت راستگرایی که الان با آقای سارکوزی روی کار آمده آن هم با یک نگاه و تعریف خاص دیگر به دنبال این جایگاه میگردد. به عقیده این نماینده مجلس ششم دولت جدید با تحلیلی که از شرایط خاورمیانه و ایران دارد این موضع را اتخاذ کرده است و البته در انتها فرانسه مواضعی را اتخاذ میکند که در خاورمیانه و به خصوص در ایران جنگی رخ ندهد چون اگر جنگی بخواهد رخ دهد بازندگان اصلی این جنگ کشورهای اروپایی و همینطور کشورهای منطقه خواهند بود و فرانسه با تحلیلی که از این وضعیت دارد فکر میکند که باید از وقوع هر گونه جنگی جلوگیری کند چون در آن جنگ بازنده میشود. به گفته رئیس انجمن صنفی روزنامهنگاران در حال حاضر مواضع دولت فرانسه نسبت به ایران به گونهیی است که میخواهد ایران را متقاعد کند که با برخی اقدامات شرایطی را فراهم نکند که آمریکا و قدرت نظامیاش برای راهاندازی یک جنگ تازه در خاورمیانه بهانه داشته باشد و عمل کند.
در شرایطی که فرانسوا فیو نخستوزیر فرانسه معتقد است که باید به هر اقدامی دست زد تا از چشمانداز جنگ با ایران پرهیز شود اما او این نکته را هم عنوان کرد که سخنان کوشنر صحیح بوده و وضعیت کنونی خطرناک است و باید جدی گرفته شود. باید دید فرانسه در خصوص مواضع اخیر خود تا چه اندازه جدی و ادامه دار خواهد بود. مزروعی در این رابطه توضیح داد: به نظر من نه تنها فرانسه بلکه کشورهای اروپایی در این مواضعی که فرانسه دارد، همراه هستند. حتی من فکر میکنم اگر اوضاع رو به جلو باشد روسیه و چین هم با همین مواضع همراه خواهند شد و آنها تلاش خواهند کرد از طریق فشار بر ایران و تا آنجا که ممکن است از طریق مذاکره، ایران را متقاعد کنند که مسیر جدیدی را در رابطه با پرونده هستهیی دنبال کند و این مواضع ادامه پیدا خواهد کرد اما اگر به نقطهیی برسد که این اقدامات آنها نتیجهبخش نباشد بعید نیست که حتی در رابطه با تصمیمهای برخورد از سوی آمریکا با ایران هم همراهی کنند. برخی از تحلیلگران معتقدند که مواضع اخیر فرانسه برآیند فضای سیاسی پاریس است و برخی نیز آن را متاثر از شخصیت نیکلا سارکوزی میدانند. مزروعی در همین رابطه عنوان میکند: دولت روی کار آمده فرانسه با یک سابقه حزبی و با رای مردم روی کار آمده است. در کشوری مثل فرانسه افراد نقش بسیار ضعیفی دارند و در واقع آن حزب و عقبه سیاسی است که این مواضع را تعریف میکند و در واقع سارکوزی تنها خود را سخنگوی این مواضع میداند. اما ژاک شیراک متعلق به راست میانه فرانسه بود و به گونهیی با سوسیالیستها ارتباط ائتلافی داشت. در حال حاضر این دولت کاملاً راست است و هیچ لزومی به ائتلاف با سایر احزاب هم نمیبیند. به نظر من مواضع اخیر فرانسه برآمده از یک نظام حزبی در فرانسه است. اینطور نیست که سارکوزی به تنهایی تصمیم گرفته باشد. در کشورهای پیشرفته خیلی نمیتوان مواضع روسای جمهور را به مواضع فردی تقلیل داد. ضمن اینکه در فرانسه از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون نسبت به ایران به جز در دوره 8 ساله آقای خاتمی همواره یک مواضع منفی وجود داشته و این مواضع منفی علیه ایران در جامعه فرانسه ریشهدار است.