کاخ سفید در ابتدای سال 2000 میلادی تصمیم گرفت تا کاربری "القاعده" را تغییر دهد. در سالهای پایانی قرن بیستم، طالبان با حمایت مستقیم آمریکا و پاکستان در کابل و مزار شریف مستقر شدند. هدف تشکیل حکومت طالبان، مقابله با جمهوری اسلامی ایران و ایجاد ناامنی در مرزهای مشترک افغانستان و ایران بود. پس از پیروزی بوش در انتخابات سال 2000 میلادی، استراتژیستهای نومحافظهکار به این نتیجه رسیدند که در جهت تحقق عینی اهداف میلیتاریستی آمریکا فرصت زمان اندکی باقیست. از این رو آنها با همراهی پنتاگون، سیا و موساد حادثه 11 سپتامبر 2001 را طراحی و اجرا نمودند. در این راستا، اسامه بنلادن و ایمن الظواهری در جریان استراتژی جدی آمریکا قرار گرفتند.
در این نقطه بود که "القاعده وابسته به آمریکا" به کمک کاخ سفید آمد تا بهانههای لازم جهت لشگرکشی آمریکا به خاورمیانه فراهم شود. اما اکنون واقعیات بهگونهای دیگر رقم خورده است. "القاعده عاری از مدیریت و نظارت آمریکا خطرات زیادی را برای کاخ سفید و القاعده وابسته به واشنگتن ایجاد نموده است.
"القاعده" یک شبکه منظم و یکدست نیست. در این سازمان تروریستی "استراتژی" و "هدف" تعریف مشخصی ندارد و مدیریت جمعی جای خود را به تکروی داده است. از این رو جریان سلطه راحتی میتواند مهرههای مطلوب و مورد نیاز خود را از میان عدهای انسان سرگردان و خشونتطلب انتخاب نماید. نکته دوم اینکه کاخ سفید در حال حاضر با دو القاعده کاملا متفاوت روبهروست. القاعدهای که بنلادن و ایمن الظواهری آن را هدایت میکنند و القاعدهای که از دل القاعده اولیه سر برآورده است. القاعده اول حکم "کاتالیزور" سیاستهای آمریکا را دارد. گروهی که مطابق تعهدات بوش به سران آنها، باید از جهات مالی، تسلیحاتی و امنیتی مورد حمایت واشنگتن قرار بگیرند. اینها همان گروهی هستند که در مناطق تحت حفاظت آمریکا در عراق حملات خونباری را انجام میدهند. اعضای این گروه پذیرفتهاند که خود و سرانشان حکم یک "مجری" را دارند، مجریانی که تحت مدیریت جریان سلطه معادلات سیاسی کل خاورمیانه را بر هم زده و ناامنی را بر پیکره دولتها و ملتهای منطقه تزریق میکنند.
القاعده دوم "خطرناک" ولی "غیروابسته" به آمریکاست. گروهی که خواهان تبدیل "وضع موجود" به "وضع مطلوب" از طریق مشی مسلحانه هستند. این گروه تحت مدیریت واشنگتن قرار ندارد و از این رو به راحتی در مقابل آمریکا قرار میگیرد، در انگلستان دست به عملیات خرابکارانه میزند و بعضاً نیروهای ناتو و کاخ سفید در افغانستان را هدف قرار میدهد.
در جریان حادثه اخیر حرمین امامین عسگریین (علیهما السلام) و انتشار فتوای اخیر مفتیهای سعودی مبنی بر لزوم انهدام حرم امام حسین (علیهالسلام) و حضرت زینب کبری (سلامالله علیها) ردپای کاخ سفید به وضوح قابل مشاهده است. اما "القاعده خودرو" لزوما در جهت استراتژیها و تحت فرمان ایالات متحده آمریکا حرکت نمیکند و از این رو برای مقامات کاخ سفید و سیا حکم تیغی دو لبه را دارند.
در جریان آنچه در مسجد لعل پاکستان رخ داد، معادلات بین آمریکا و القاعده به طور کلی بر هم ریخته است.
مشاور ارشد رئیسجمهور آمریکا در امور مبارزه با تروریسم صراحتا اعلام کرده است که طرح آمریکا برای مقابله با القاعده و از بین بردن رهبر آن در پاکستان با شکست روبرو شده است.
این در حالی است که به تازگی کاخ سفید با انتشار گزارشی از نیروهای امنیتی آمریکا خواسته تا عملیاتهای خود در پاکستان را افزایش دهند.
براساس گفتههای فرانسیس تان سند، گزارشهای تهیه شده درباره طرح مبارزه با القاعده در پاکستان نشان میدهد این طرح در اغلب زمبنهها شکست خورده و باید گفت که شبکه القاعده در دو سال گذشته به شدت قوی شده است.
سرویسهای امنیتی آمریکا و کاخ سفید دلیل احیای مجدد القاعده را اقدام سال گذشته "پرویز مشرف" رئیسجمهور پاکستان در شکستن پیمان آتشبس با مناطق قبیلهنشین این کشور میدانند.
به عقیده مشاور بوش در امور مبارزه با تروریسم این طرح در پاکستان موفق نبوده و مطمئنا ادامه آن هم برای آمریکا مفید نخواهد بود. براساس این گزارش، با اینکه مقامهای آمریکایی بارها اعلام کردهاند که طرح آتشبس در مناطق قبیلهنشین پاکستان برای حمایت از مشرف بوده و در افزایش ثبات دولت پاکستان موثر است، اما رئیسجمهور پاکستان دستور لغو این آتشبس را داده و حال که به نوعی متوجه اشتباه خود شده ممکن است مجددا در اندیشه برقراری آتشبس در این مناطق باشد که محل اختفای اعضای شبکه القاعده است.
از سوی دیگر فرماندهان آمریکایی معتقدند که نیروهای پاکستانی نمیتوانند در مبارزه با نیروهای القاعده در مناطق کوهستانی و در نزدیکی مرزهای افغانستان پیروز شوند و این در حالی است که قبایل پاکستانی نیز با القاعده متحد شده و کار برای نیروهای پاکستانی مشکل شده است.
مشاور ارشد بوش در امور مبارزه با تروریسم در حالی از شکست طرح مبارزه با القاعده و از بین بردن بنلادن سخن میگوید که چندی پیش فاش شد "دونالد رامسفلد" وزیر دفاع سابق آمریکا در سال 2005 مانع از بازداشت بنلادن و جمعی دیگر از رهبران بلندپایه القاعده شده است. سنای آمریکای نیز اخیرا برای سر رهبر القاعده 50 میلیون دلار جایزه تعیین کرد؛ با توجه به خبرهای منتشر شده درباره القاعده و تقابل آمریکا با آن میتوان به راحتی متوجه شد که واشنگتن سیاست واحدی را برای مقابله با این شبکه تروریستی دنبال نمیکند. زیرا از یکسو مانع بازداشت رهبران القاعده میشود و از سوی دیگر برای سر رهبر شماره یک آن جایزه تعیین میکند!
در چنین فضایی رسانههای آمریکایی نیز بنا بر نوع تعلق خود به سیستم حاکم و دستگاههای امنیتی آمریکا تحلیلهای متنوعی را در خصوص مسئله تروریسم ارائه مینمایند. وجه مشترک این تحلیلها، عدم پیوند میان "تروریسم مولد" و "تروریسم مکمل" است. به عبارت دیگر، رسانههای آمریکایی کاخ سفید و جریان القاعده وابسته به سیا را دو جریان مستقل از یکدیگر میپندارند، در حالی که شواهد موجود چنین چیزی را نشان نمیدهد. در این خصوص مروری بر تحلیل اخیر نشریه نیویورک تایمز میتواند جالب توجه باشد.
روزنامه نیویورک تایمز در شماره امروز خود به تحلیل چگونگی رشد و گسترش القاعده در جهان و دلایل آن پرداخته و نوشته است:
"این روزها در کابینه بوش همه تقصیرها را به گردن دولت "بیل کلینتون" رئیسجمهور سابق آمریکا انداخته و میگویند دولت کلینتون در مبارزه با القاعده کوتاهی کرده است. بعد از حمله به سفارتخانههای آمریکا در آفریقا در زمان ریاست جمهوری کلینتون، کاخ سفید اعلام کرد که حمله به یک کشور دیگر به منظور از بین بردن "بنلادن" دارای اشکالات و پیچیدگیهای زیادی است و از همین رو فقط به انجام عملیاتهای سطحی اکتفا کرد و تلاش نمود تا مردم آمریکا از تهدیدهای القاعده مطلع نشوند اما زمانی دولت آمریکا تهدید القاعده را حس کرد که چیزی بالغ بر سه هزار نفر از شهروندان آمریکایی در حملات القاعده جان خود را از دست داده بودند.
در حالی که ساکنان کنونی کاخ سفید ساکنان قبلی آن را به اهمال در مقابله با القاعده متهم میکنند، گزارشهای جدیدی که از سوی سازمان برآورد اطلاعات ملی آمریکا منتشر شده بر این نکته تاکید دارد که دولت بوش نیز در مقابله با القاعده دچار اشتباهاتی شده و این اشتباهات همانند اشتباهات دولت کلینتون در مقابله با این شبکه تروریستی بوده است. فعالیتهای القاعده در زمان دولت بوش رشد چشمگیری داشته و این شبکه توانسته نیروهای خود را در مناطق قبیلهنشین پاکستان بازسازی کند و قدرت فعلی القاعده بسیار بیشتر از قدرت آن در سالهای گذشته است."
همانگونه که به وضوح قابل مشاهده است، نویسنده این تحلیل نتوانسته است ارتباطات میان القاعده و کاخ سفید را منعکس نماید. در این خصوص باید نسبت به دو نکته مهم توجه داشته باشیم:
نخست اینکه بیل کلینتون برخلاف بوش در مقابله با القاعده اشتباهی را مرتکب نشده است! اگر کلینتون نیز به افغانستان حمله میکرد، اوضاعی همانند دوران کنونی ریاست جمهوری بوش بوجود میآمد. همچنین، رئیسجمهور سابق آمریکا از طریق دستگاههای اطلاعاتی آمریکا نسبت به وزن واقعی القاعده آگاه بود.
نکته دوم اینکه از دست رفتن جان سه هزار آمریکایی در حادثه 11 سپتامبر 2001 معلول اجرای طرحی مدون و از پیش تعیین شده بوده که بوش و نومحافظهکاران به طور کامل در جریان آن قرار داشتند و القاعده نیز در اجرای آن نقشی اساسی ایفا نمود. از این رو حادثه 11 سپتامبر را نمیتوان معلول خلاقیت و ابتکار عمل بنلادن و دیگر رهبران وابسته القاعده دانست.
در نهایت اینکه بوش پسر و دیگر نومحافظهکاران آمریکا در مقابل تروریسمی که خود آن را پر و بال داده بودند سردرگم ماندهاند. معمایی که افرادی مانند بوش و چنی و حتی شورای دوازده نفره نومحافظهکاران قدرت استدلال و حل آن را ندارند.