تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۸  ، 
کد خبر : ۳۱۰۸۰

لبنان و ملى‌گرایى عربى


هنگامی‌ که استعمار نو، «اسرائیل» را در میانه قرن بیستم میلادى در خاورمیانه و قلب سرزمین‌‌هاى اسلامی ‌و عربى کاشت؛ بذر فتنه، جنگ و تناقض‌‌ها در این منطقه پخش شد. این بذر به تدریج به نهال و سپس درخت تبدیل شد و «ملى‌گرایى عربى» نه تنها نتوانست جلو آن را بگیرد که برخى سردمداران این جریان، اسرائیل را به رسمیت شناختند و با آن ارتباط برقرار و مقام‌‌هاى تل‌آویو را از «انزواى سیاسى» خارج کردند.

 هنگامی ‌که لبنان از میان خاکستر و ویرانه‌‌هاى امپراتورى عثمانى سر برآورد و در سال ۱۹۴۳میلادى به استقلال دست یافت دورى از اسرائیل و نزدیک شدن به جهان عرب و ملى‌گرایى عربى را بنیان سیاست خود قرار داد. اما این ملى‌گرایى قادر نبود نه از خود و نه از لبنان کوچک در برابر فتنه‌‌ها، جنگ‌‌ها و حمله‌‌هاى مکرر اسرائیل دفاع کند و حتى شمارى از کشورهاى نماینده این ملى‌گرایى به «موجودیت» رژیم صهیونیستى اذعان کردند.

در امان ماندن از خطر فتنه‌گرى‌‌ها و جنگ‌‌هاى اسرائیل، استفاده از موقعیت برتر یهودیان در تجارت جهانى، بهره‌گیرى از توان سرمایه‌گذاران اسرائیلى در زمینه‌‌هاى کشاورزى و صنعتى و استفاده از لابى اسرائیل در آمریکا و سازمان ملل از جمله علل و دلایل به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر قدس از طرف برخى کشورهاى عربى است. به گزارش ایرنا گرفتارى لبنان متکى به ملى‌گرایى عربى و نهاد برآمده از آن یعنى «اتحادیه عرب» از همین جا آغاز و نخستین قربانى ضعف این اتحادیه و نیز اندیشه راست گرایان اسرائیل شد که شعار تشکیل سرزمین موعود توراتى «از نیل تا فرات» سر می‌دادند. لبنان در سال‌‌هاى ۱۹۴۸،۱۹۶۷،۱۹۷۳،۱۹۷۸،۱۹۸۲،۱۹۹۶،۱۹۹۳و ۲۰۰۶هدف هجوم گسترده رژیم صهیونیستى و در دام فتنه‌‌هاى این رژیم قرار گرفت. صدها هزار نفر کشته و زخمی‌ و بیش از یک میلیون تن آواره شدند و میلیاردها دلار به بخش‌‌هاى اقتصادى این کشور خسارت وارد آمد. ملى‌گرایى عربى و جریان‌‌ها و نهادهاى برخاسته از آن به ویژه اتحادیه عرب نتوانستند جلو این جنگ‌‌هاى ضد لبنان را بگیرند و نیز نتوانستند به این جنگ‌‌ها پایان دهند و شهروندان این کشور درک کردند که وقتى آب از بالا و سرچشمه گل‌آلود و خانه از پاى‌بست ویران باشد روزگار سیاه یک جامعه و نظریه و جریان فکرى و نهاد و اتحادیه سیاسى حاکم بر آن فرا رسیده است.

واقعیت این است که پیدایش ملى‌گرایى عربى همزمان بود با رواج مفهوم ملى‌گرایى در غرب از این رو سردمداران عرب از عقاید و نظریات «غرب سیاسى» و نه تمدن غرب متأثر شدند و در نتیجه اندیشه ملى‌گرایى به دو صورت زیر پدیدار شد: نخست با هدف استقلال هریک از اقوام و کشورهاى عرب زبان مانند سوریه، عراق، اردن، لبنان، عربستان و دیگرى یگانگى همه مردمان عرب زبان و این موضوع دوم آرزویى است که هنوز تحقق نیافته است. رواج اندیشه قومیت و ملى‌گرایى عربى، عامل مهمی‌ بود که ابتدا باعث کمرنگ شدن اندیشه دینى و عامل مذهب به ویژه مذهب شیعه در کشورهاى عربى مانند عراق و لبنان شد. برخى سردمداران عرب تحت‌تأثیر «غرب سیاسى» اسلام را دین قومیت عرب و عرب را رکن اصلى اسلام وانمود کردند و به نادرستى اسلام حقیقى را «اسلام عربى» پنداشتند. اندیشه قومی‌گرایى و قومیت عرب با ظهور افرادى مانند «میشل عفلق» زمینه‌ساز ایجاد چارچوب‌‌هاى فکرى انسجام یافته زیر عنوان «حزب بعث» شد و تفکر قومیت‌گراى بعثى در عراق، سوریه و بخش‌‌هایى از لبنان پا به عرصه وجود نهاد. طرح «تازیان یا عرب‌‌هاى متحد» به وسیله سردمدار قومیت‌گراى عرب یعنى «صدام حسین» دیکتاتور معدوم عراق ارائه شد که هدف آن تشکیل «عراق بزرگ» شامل سوریه، لبنان اردن، عراق، فلسطین،کویت و بخش‌‌هایى از جنوب و جنوب غرب ایران بود. مردم این کشورها در این گونه تفکرها و طرح‌‌هاى برخاسته از ملى‌گرایى عربى نه تنها چیزى که نشان‌دهنده آینده بزرگ و روشنى براى آنان باشد ندیدند که ناتوانى این تفکرها و طرح‌‌ها را در رویارویى با اسرائیل در طول ۶۰سال گذشته مشاهده کردند.

 زمانى که تحت تأثیر اندیشه‌‌هاى مترقى «امام موسى صدر» رهبر ملى و مذهبى لبنان عامل مذهب و کرامت انسان در جنوب لبنان پدیدار و به دیگر مناطق این کشور کشیده و تقویت شد به تدریج طرح‌‌هاى از نیل تا فرات و تشکیل «اسرائیل بزرگ» در‌‌ هاله ابهام قرار گرفت و جهان عرب توقف رژیم صهیونیستى را مشاهده کرد. پیروزى مردم لبنان در سال دو هزار میلادى و خروج رژیم اشغالگر قدس از جنوب این کشور و نیز ناکامی‌این رژیم در جنگ سى و سه روزه در تابستان سال گذشته دو شاهد مطلب یاد شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات