محمد نورى
در چهارمین سال زمامدارى الهام على اف، باکو اشتیاق عمیقى براى شروع یک همکارى تازه با تهران نشان میدهد. حتى با برآورد کمی از شمار سفرها و دیدارهاى دیپلماتیک میتوان به وجود یک عزم یا تصمیم در پشت این آمدوشدهایى برد. در صدر اتفاقات سیاسى دو همسایه، دیدار تازه احمدینژاد نشسته است. دیدارى که افکار عمومی هر دو کشور انتظار دارند چشمانداز تازه دوستى را بگشاید. در این دیدار موضوعها و مسائلى به بحث گذاشته شد که زمانى در شمار چالشهاى سخت و گرههاى ناگشودنى در فیمابین بود. شاید براى حریفان منطقهای ایران که مذاکرات باکو را با حساسیت دنبال میکردند قدرى شگفتانگیز باشد که تهران و باکو در طراحى الگوى تازه مناسباتشان سهمی را به حوزه همکارىهاى نظامی و امنیتى اختصاص دادهاند و قرار است وزراى دفاع و مقامهاى نظامی دو کشور پس از این دیدار سران، باب تبادل دانش و تجهیزات دفاعى را باز کنند.
به این صورت با ساز و کارهاى تازهاى که سیاستگذاران دو کشور به کار بستهاند به نظر میآید روابط تهران و باکو از سیر آرامی که در دوره رهبر پیشین آذربایجان ـ حیدرعلى اف ـ طى میکرد گامی فراتر نهاده است. بنابراین اگر دولتمردان تهران و باکو این دیدار و تماسها را یک توفیق دیپلماتیک تعبیر کنند چندان دور از واقعیت نیست. روابط ۲ همسایه از موانع سخت و پیچهاى تندى عبور کرده است واثر چندانى از عناصر تنشزاى دهه گذشته، دیگر به چشم نمیآید.
در نگاه به مسیر تازه روابط دو کشورکه سنگبناى آن در مذاکرات احمدینژاد و على اف نهاده شد شاید سؤال مبنایى این باشد که چه اسباب و عواملى بستر این دوستى را مهیا کرد و با کدام سازوکارها دیپلماسى تهران و باکو توانستند از فضاى آشفته دهه گذشته عبور کنند؟
پایان دوره التهاب و تردید
نزدیکى امروز دو همسایه یک اتفاق نمادین است از آن رو که به بخشى از تصورات و تلقىهاى ناظران پایان میبخشد، ناظرانى که در پیشبینىها و محاسبات خود از صفبندىهاى تازه قفقاز ـ باکو را فقط در باشگاه کشورهاى حریف ایران میدیدند و حتماً بر این گمان خویش پاى میفشردند که این جمهورى در راه بىبازگشت گرایش به غرب روى نهاده است و انتظار دولتهایى مانند ایران یا روسیه براى از سرگیرى دوستى و همگرایى با این همسایهشان بیهوده است.
به این ترتیب سیاست خارجى ایران در این ناحیه دورهاى را در تردید وابهام به سر کرده است. در زنجیره جمهورىهاى شوروى سابق، آذربایجان موردى خاص براى ایران بوده که تنظیم مناسبات جدید با آن بنا به دلایلى که خواهیم گفت پیچیدهتر از نقاط دیگر بودهاست. در عمر ۱۶ ساله جمهورى آذربایجان، تهران براى احیاى این دوستى و پیوند تاریخى خویش با این همسایهاش با سدى از حریفان سرسخت روبهرو شد و جالب است که نطفه این رقابت گسترده با ایران از همان سپیده دم استقلال این جمهورى یعنى ۱۹۹۱ نهاده شد یعنى روزى که تهران تولد یک کشور مسلمان را در مجاورت خویش خوشامد گفت. واکنشهایى که آن روز از مسکو و پایتختهاى غربى به این گام دوستانه ایران نشان داده شد به قدرى آغشته به خصومت بود که ناظران در آن رمز کشمکشهاى بزرگ را یافتند.
به این صورت بود که از همان ابتدا در باکو بناى یک ناسازگارى طولانى با ایران نهاده شد آن هم نه به دست مردم آذربایجان که با شوق رهایى از اسارت ۷۰ ساله کمونیسم به کرانه ارس سرازیر شده و دست دوستى به سوى برادران ایرانى خویش دراز کردند بلکه این ناسازگارى از سوى قدرتها و بازیگرانى آغازشد که در دوره جدید حیات این جمهورى نقش برادر بزرگتر باکو را براى خویش تعریف کرده بودند. مدت کوتاهى این سنگاندازى در بستر دوستى ایران و همسایهاش از سوى لابى روسها انجام شد بویژه در سالهاى آغازین دهه ۹۰ که اغلب ساختارهاى قدرت و امور اقتصادى و فنى دردست این طیف قرار داشت. اما زمان زیادى نگذشت که تهران با حریف ناخوانده و سرسختى که با سوداى خطرناک تغییر هویت آذربایجان وارد باکو شده بود روبهرو شد یعنى ترکیه. رهاورد هجوم این حریف ایران به قفقاز فقط این نبود که مردان آن روز آنکارا با شعار قرن ۲۱ قرن طلوع پان ترکیسم در پى ایجاد کمربند اتحاد نژادى از باکو تا مغولستان رفتند. بلکه ورود ترکیه به حوزه قفقاز و آسیاى مرکزى حاصل یک تصمیم راهبردى در جبهه اروپا و غرب بود. جبههاى که ترکیه را خاکریز اصلى خود در کشمکشهاى قفقاز قرار داد. دولت وقت آنکارا مأموریت یافت تا الگوى جدید سیاست موسوم به «سد نفوذ جدید» را مقابل دو رقیب ایران و روسیه پیاده کند.
به این صورت نزدیک یک دهه از سیاست خارجى باکو در کشاکش آن روز زمامداران ترکیه با ایران سپرى شد. رقابتهاى آزمندانه آن روز آثار سیاسى و روانى فراوانى در جمهورى نونهال آذربایجان بر جاى گذاشت که هنوز هم دیپلماسى ایران و روسیه با رسوبات این رقابتها دست و پنجه نرم میکنند.
از نتایج نامیمون این ائتلاف فرامنطقهای که ایران در نوک پیکان دشمنى آن قرار داشت مهمتریناش این بود که تصمیمگیران آمریکایى و انگلیسى با حضور مستقیم در قفقاز فرمول ایجاد کنسرسیومهاى جدید منهاى ایران را به اجرا گذاشتند.
درست است که خواسته اول این ائتلاف براى رودررو ساختن جمهورىهاى تازه استقلالیافته با ایران ناکام ماند و دوستى امروز تهران و باکو مهر ابطال بر این راهبرد است اما متأسفانه گام دوم آنها درتعیین جغرافیاى ترانزیت انرژى نفت و گاز این منطقه با موفقیت پیش رفت. بزرگترین مثال این اتفاق امضاى چندین قرار داد مهم نفتى با سران باکو است که در رأس این قراردادها طرح خط لوله باکو ـ جیهان نشسته است. طرحى که نام طرح قرن به خود گرفت و باعث شد که یکى از فرصتهاى طلایى ایرانىها در تعیین مسیر انتقال انرژى خزر از کف خارج شود.
اغلب غولهاى اقتصادى و سرمایهگذارى اروپایى و آمریکایى در میادین نفتى آذربایجان اردو زدند. در نظر بازیگران بزرگى همچون بریتیش پترولیوم، اکسون موبیل، شورون یا کونوکوو... در واقع این جمهورى قفقاز و پایتخت نامی آن به دریچه ورود به دنیاى ناشناخته دومین مرکز هیدروکربن جهان تبدیل شد.
اما عامل دیگرى که در پیامد حضورکاروانى این ائتلاف، فرایند دوستى ایران و همسایه شمالىاش را با تأخیر تاریخى روبه رو کرد دگرگونى پر التهابى است که در ساخت اجتماعى ـ سیاسى این جمهورى نقش میبندد. در پهنه سیاست جمهورى آذربایجان، احزاب و جناحهاى سیاسى تازهاى پا به میدان میگذارند که هرکدام به حمایت یکى از قطبهاى رقیب ایران پشتگرم هستند. به بیان دیگر جغرافیاى سیاسى آذربایجان نیز همانند قلمرو نفتى این کشور میان جناحهاى قدرت تقسیم میشود.
در صحنه باکو چندین گروه با پرچم و شعار مطلوب یکى از قدرتهاى خارج قد علم میکنند از جریانهاى ملىگرا که دردو شاخه ناسیونالیستهاى افراطى تحت حمایت آنکارا و میهندوستان معتدل تحت پوشش روسیه سازماندهى میشوند تا نحلههاى لیبرالى و سکولارهایى که مستقیم از سوى دولتها و مجامع غربى پشتیبانى میشوند.
اپوزیسیون چند لایه مخالف دوستى تهران و باکو علاوه بر مجهز بودن به تشکیلات حزبى و ارتباطى، صاحب ارگانهاى رسانهای گسترده میشدند که تا همین امروز هم خط تقابل تهران و باکو را دنبال میکنند. در تقسیم کار نانوشته، طیف شونیستها براى گسستن علاقه فرهنگى و تحریکات قومی تلاش میکنند و طیف غربگرایان براى سوق دادن باکو به همپیمانى و همسویى با سیاستهاى خصومتآمیز آمریکا و اروپا.
سختترین روزهاى سیاست خارجى ایران در تعامل با این همسایه نوپدید خود همان سالهاى
۳ـ ۱۹۹۲یعنى زمانى است که طیف نخست یعنى شونیستهاى جبهه خلق با رهبرى ایلچى بیگ قدرت میگیرند. این نحله افراطى در عمر کوتاه یک ساله خویش علاوه بر در هم ریختن مناسبات باکو با همسایگانش، جمهورى آذربایجان را در مسیر دو رشته بحران سهمگین قرار داد : اول کودتا و جنگ داخلى و دوم تحریک حریف منطقهای این کشور یعنى ارمنستان به کشورگشایى که به تصرف یک پنجم اراضى این کشور و الحاق ناحیه قرهباغ به خاک ارمنستان منجر شد.
با این همه زمان چندانى نگذشت که جریان واگرایى در صحنه این کشور از پاى درآمد. گروههایى که سوار بر هیجانات روزهاى استقلال قدرت گرفته بودند در اداره امور جمهورى و تأمین مطالبات مردم ناراضى عاجز ماندند و واقعیات سخت ژئوپلتیک این سرزمین سر نیروهاى ماجراجوى این سرزمین را به سنگ کوبید. پس از زنجیره شکست جریانات شونیستى و سکولاریستى در باکوکه با قدرتیابى على افها شروع شد. جناح قدرتهاى خارجى مانند آنکارا و آمریکا نیز که در سوداى تبدیل باکو به پایگاه منطقهای خویش بودند به بازبینى در سیاست خویش دست زدند.
جمهورى اسلامی در عبور از این دوران پر آشوب مشکلات بسیارى را به جان خرید. فتح باب دوستى جدید با باکو براى دیپلماسى ایران، هدفى گنجگونه است که به رنج بسیار به دست آمده است. از این منظر اگر به سیر تحول تازه سیاست خارجى ۲کشور نگاه افکنیم، دوستى نوین تهران و باکو را باید پیروزى یک اندیشه به حساب آورد. اندیشه واقعگرایى که خصلت بارز نسل دوم زمامداران این کشور پس از قدرتیابى حیدرعلى اف است.
دوستى تازه بر شالوده سیاست واقعگرایى (دیپلماسى على افها)
على افها بىگمان در معمارى روابط کنونى باکو نقش غیرقابل انکار دارند. اندیشه پدر و پسر در برقرارى دوستى با تهران بیش از هر چیز از این جا ناشى میشود که آن دو در طراحى روابط خارجى باکو اصول یک دیپلماسى واقعنگر را عملیاتى کردند. به این صورت از خصوصیات سیاست خارجى واقع نگر که امروز در چهره دیپلماسى باکو نمایان است تکیه و تمرکز بر اصل منافع ملى است. یعنى پارامترهایى مانند اصل مرزهاى جغرافیایى وتاریخى مشترک یا پیوندهاى فرهنگى را بر هر اصل دیگرى ترجیح بخشیدند. وقتى این نگاه، محور تصمیم در دوره رهبرى حیدرعلى اف مبنا قرارگرفت دوستى و همکارى با کشورهاى همسایه به یک سیاست اجتنابناپذیر تبدیل شد، موانع و مشکلات موجود دراین مسیر آرام آرام به قوه تدبیر دو طرف رنگ باخت.
پس از این مردان باکو بر این منطق پاى فشردند که ایران به عنوان همسایه بزرگ، دیگر قابل نادیده گرفتن نیست. تهران همچنین به عنوان همسایهاى نگریسته شد که همکارى با آن بخش غالبى از نیازهاى این جمهورى را تأمین میکند. این واقعگرایى باعث شد که درکشاکش نیروهاى سیاسى که از خروج روسها تاکنون در باکو حضور داشتهاند اما هیچ کدام از اندیشههاى تندرو قادر نشدهاند به رأس هرم قدرت راه پیدا کنند.
الهام على اف سهم افزونترى از این واقعبینى دارد از آن رو که این سیاستمدار ۴۶ ساله به نسل نوین حکومتگران قفقازتعلق دارد، نسلى که در قیاس با پیشینیان و اسلافش انعطاف و مداراى بیشترى در دیپلماسى از خویش نشان میدهد. الهام على اف که بیشتر عمر خود را در روسیه و غرب سپرى کرده بسیارى از تعصبات زمامداران آسیاى مرکزى و قفقاز را ندارد. او از همان زمان که ریاست مهمترین نهاد قدرت یعنى شرکت ملى نفت را در دست داشت خود را فردى طالب تعامل و مذاکره شناساند و در مدت زمامدارىاش نشان داد که داد و ستد پرسود با همسایه بزرگ جنوبى را به دیدگاههاى قومی و تاریخى خاص رایج در کشورش ترجیح میدهد.
اما براى سیاستگذاران تهران نکته بارز در اندیشههاى سیاسى على اف دوم این بود که او پیش از آن که بر کرسى پدر تکیه زند از خود تصویر یک دولتمرد دوست ایران نشان داده و با اپوزیسیون مخالف ایران تضاد عمیق دارد.
با این پیشینه بود که با به قدرت رسیدن و تثبیت قدرت على اف پسر یخهاى تردید و بدبینى کم کم آب شدند. تهران نیز براى تحکیم پایههاى اعتماد نوین در برهه به قدرت رسیدن على افها همانند روز استقلال این جمهورى تمام قد در کنار او ایستاد. از نگاه زمامداران باکو دور نماند که در روزهایى برابر او مخالفان صف بسته بودند تهران به استقبال رهبر جدید این جمهورى رفت.
پس از روى کار آمدن الهام على اف، روابط اقتصادى میان ایران و جمهورى آذربایجان گسترش یافت که بارزترین مورد آن، عقد قرارداد دالان شمال ـ جنوب براى اتصال خطوط راهآهن ایران به جمهورى آذربایجان و روسیه، گشایش کنسولگرى جمهورى آذربایجان در تبریز و آغاز گفتوگو براى لغو روادید میان اتباع دو کشور بود و به این ترتیب منحنى تماسها و رفت آمدها در این دو سال سیر صعودى پیدا کرد.
در این مدت، رفت و آمد مقامهاى دو کشور افزایش یافت، محمد خاتمى، رئیسجمهور وقت ایران دیدارى رسمی از جمهورى آذربایجان کرد و على اف به تهران آمد وهمه چیز دست به دست هم داد که دورهاى جدید از همگرایى در دولت نهم گشوده شود.
موضع على اف نسبت به ایران در جریان سفر سال گذشته او به آمریکا محک زده شد. وقتى که شایعات در باره واگذارى نقشى تازه به باکو در برنامه رویارویى بوش با تهران در مطبوعات آذربایجان شدت گرفت.
در اوج تلاش بوش علیه برنامه هستهای ایران پیش از آن که رئیسجمهورى آذربایجان به آمریکا سفر کند، مطبوعات این جمهورى این گمان را مطرح کردند که مسأله حمله به ایران و احتمال مشارکت جمهورى آذربایجان در آن، در برنامه گفت و گوهاى الهام على اف و جورج بوش جاى خواهد داشت.
على اف که نخستین سفر رسمی خود به آمریکا را در مقام ریاست جمهورى آذربایجان انجام میداد،
۲۶ آوریل در جلسه پرسش و پاسخى در شوراى روابط خارجى آمریکا در پاسخ به پرسش خبرنگار شبکه تلویزیونى روسى زبان آر تى وى که آیا در گفت و گوهایش با جورج بوش، موضوع حمله به ایران و احتمال مشارکت جمهورى آذربایجان در چنین حملهاى مطرح خواهد شد یا نه و او در پاسخ گفت که مسأله ایران، در این گفتوگوها مطرح نخواهد شد.
وى در ادامه ضمن مخالفت خویش را با تهدیدات نظامی آمریکا با صراحت بیان کرد : البته که نگرانیم به نظر من بهتر این است که بر حل احتمالى مسأله از طریق مذاکره تمرکز کنیم تا براى برنامه اتمی ایران راهحلى دیپلماتیک یافت شود.
دشوارىهاى زمامدارى در باکو
حکمرانى و زمامدارى در این جمهورى قفقاز دشوارتر از دیگر جماهیر است. از آن رو که باکو بافت سیاسى اجتماعى پیچیدهترى را ازگذشته به ارث برده است.
از آغاز دهه ۹۰ این کشور میدان رقابتهاى پیچیده احزاب داخلى و قدرتهاى منطقه بوده است و براى رسیدن به ثبات، بحرانهاى سنگینى را از سر گذرانده است. هنر شایان على افها این بوده که در چنین جامعه تکثرگرا و اپوزیسیون خیز، سکاندارى کردهاند و ارمغان اصلى حکومت آنها این بوده که نگذاشتهاند در این فضاى پر رقابت و شکننده تمامیت ارضى و امنیت ملى آسیب ببیند یا بحرانهاى مشابه جمهورىهاى دیگر یعنى آفت مهیب تجزیهطلبى به باکو راه یابد.
جنگ خونین قره باغ فقط یک نمونه از این کشمکشهایى بود که براى گسستن شیرازه این جمهورى پدید آمد. در برهههاى بعدى چندین کودتا و اغتشاش در مرکز و شهرهاى پیرامون این کشور رخ داد که هرکدام براى به هم ریختن امنیت و حتى تمامیت ارضى این جمهورى کافى بود.
هریک از قدرتهاى منطقهای و فرامنطقهای به ایجاد جریانى از نیروهاى تحت نفوذ اقدام کردند. روسها بر گروهى از تکنوکراتها و مدیران بازمانده حکومت شوروى سابق تکیه کرده و از نفوذ لابى سوسیالیستهاى دیروز بهره جستند. ترکیه به تقویت جریانهاى نژادى و شونیستى اقدام کرد و آمریکا و اروپا نیز طیف نیروهاى لیبرال و تحصیلکردگان غرب را تکیهگاه خود قرار دادهاند.
جالب اینجاست که هیچ کدام از این نیروها حذف نشده و هم اکنون نیز به فعالیت خویش ادامه میدهند اما مدیریت سیاسى على اف مانع از آن شده که این گروهها سیاست برترى بر همدیگر را پیش گیرند یا به بازى حذفى و ماجراجویانه علیه رقیبانشان یا علیه حکومت دست زنند.
در جرگه اپوزیسیون حزب دموکرات آذربایجان بخشى از تشکل موسوم به «اردوگاه آزادى» (آزادلیق بلوکو) تحت رهبرى رسول قلى اف، رئیس پیشین مجلس این جمهورى است که به فساد مالى متهم شده.
علاوه بر حزب دموکرات مساوات به رهبرى عیسى قنبراف، جبهه خلق به رهبرى علىکریم اف که عمدهترین تشکل سیاسى مخالف دولت جمهورى آذربایجان به شمار میرود.
اما الهام على اف در این فضاى اپوزیسیونى به آسانى دوره سخت جانشینى را که در همه جمهورىهاى شوروى سابق آزمونى سخت و بحرانى است، پشت سر گذارد و به این صورت توانایى خود را در اداره این جمهورى نفتخیز منطقه و عبور از سد حریفان به اثبات رساند.
اکنون خاندان على اف (حیدر على اف و پسرش الهام) که ۱۴ سال است حکومت را در جمهورى آذربایجان در دست دارند اگرچه با انتقاداتى مواجهند اما توانستهاند این کشور را از وضعیتى که در آستانه تجزیه و جنگ داخلى قرار داشت به مرحلهاى برسانند که همه بازیگران از شرکتهاى بزرگ نفتى بریتانیا و آمریکا تا دولتهاى آسیایى آن را به عنوان شاهراه انتقال نفت و گاز دریاى خزر به بازارهاى جهانى شایسته سرمایهگذاریهاى میلیاردى بدانند.
موفقیت بارز على اف دوم در رهبرى آذربایجان وقتى رقم خورد که او در حالى که چند همسایهاش در شورش و انقلاب رنگى غوطهور بودند به راحتى توانست راه ورود این موج را در پایانههاى باکو سد کند.
وقوع تحولات عمیق سیاسى در منطقه آسیاى میانه و قفقاز، برخى را به این نتیجه رساند که احتمال دارد جمهورى آذربایجان نیز بستر بعدى انقلابهاى مخلمین باشد. سال ۲۰۰۳ هنگام فوت على اف پدر احزاب این کشور براى ایجاد انقلاب مخملى خیز برداشتند. آنها سفیر آمریکا را همراه خود ساخته، لباس نارنجى به تن کرده با گل میخک به عنوان نماد انقلاب زیر پرچم حزب مساوات جمع شدند. اما از همان ابتدا الهام على اف، رئیسجمهورى آذربایجان به مردم این کشور نسبت به مهار این جریان اطمینان داد.
او که از اقتدار خویش مطمئن بود، گفت: «وقوع انقلاب احتیاج به مقدماتى دارد. اپوزیسیون باید داراى رهبرى قدرتمند باشد، محبوبیت دولت باید پائین باشد و مسائل و مشکلات اجتماعى و سیاسى باید رو به افزایش باشد» و با این سخنان پرونده هواداران انقلاب مخملى در باکو را بست.
* پرونده سه مسأله کلیدى تهران و باکو
دیپلماسى ایران و آذربایجان از ابتدا با سه مسأله بغرنج روبرو شد: قضیه قرهباغ، مناقشه انرژى و پرونده اقتصادى ـ حقوقى دریاى خزر و بالاخره تحرکات سیاسى و قومی محافل اپوزیسیون داخل و خارج آذربایجان.
هرکدام از این معضلات سهگانه براى چند صباح روابط ۲ کشور را متلاطم کرده است. اما تنها چیزى که موجب شد این مسائل سهگانه به اجزاى پایدار یک بحران در روابط فیمابین تبدیل نشود قوه تدبیر و هوشیارى سیاستمداران دو سوى ارس بود.
در بحث تحرکات قومی که از فرداى فروپاشى شوروى، جمهورىها را احاطه کرد، حکومت على افها بر حسب تجربه سیاسى خویش متفاوت از همه همتایان خویش عمل کردند. آنها در عین حفظ علقههاى دوستى خویش با اتباع آذرى از موج حرکت هیجانآلودى که از آنکارا برخاسته بود کناره گرفتند.
به این صورت بود که جریانهاى قومی به اپوزیسیون اصلى حکومت على افها تبدیل شدند. درگیرى على افها با شونیستها از دورهاى که هنوز حیدرعلى اف زمامدار نخجوان بود، شروع شد و این تضاد با سقوط نخستین حکومت شونیستهاى جبهه خلق به دست این سیاستمدار کهنه کار عمیقتر شد. الهام على اف در مواجهه با این جریانات توفیقاتى افزونتر از پدر کسب کرد. او که خود به واسطه تحصیل در آکادمىهاى روسیه و اروپا دیدگاه انتقادىترى نسبت به پدیده نژادگرایى دارد و با آنکه در سال ۳ـ۹۱ در استانبول بوده اما از ابتدا به مهار سیاسى گروههایى که قومیت را سکوى رسیدن به مطامع سیاسى قرار داده بودند، همت گماشت.
بخش دیگرى از توانایى حکومت جدید على اف در مصاف قومگرایان، زمانى روشن شد که این جریانات زیر چتر دولتمرد مطرود باکو یعنى قلى اف براى کشاندن کشور به کمربند انقلابهاى رنگى تلاش کردند تا حدى که آنها به تشکیل چندین میتینگ و تظاهرات و تحصنهاى دنبالهدار به شیوه گرجستان و اوکراین مبادرت کردند اما حاکمیت باکو به راحتى توانست بر این غائله غالب آید.
تهران نیز با توجه به این رویکرد زمامداران باکو، همه موجهاى موسمی قومگرایان براى به هم زدن بستر آرام مناسبات را به آسانى از سر گذراند. شاید با همین برآورد بود که جمهورى اسلامی ایران در دوره دوم حاکمیت على افها با گشایش کنسولگرى در تبریز که از خواستههاى مهم باکو بود موافقت کرد و حتى این امکان را براى میهمان خویش فراهم کرد که در نخستین سفر خود در ژانویه ۲۰۰۵ به ایران ابتدا از شهر تبریز بازدید کند.
در دومین موضوع مبتلابه دو کشور یعنى مسأله خزر قراین حاکى از این است که این ماجرا تا دیروز در شمار معضلات عمیق سیاست خارجى دو کشور قرار داشت، و سایهاى سنگین بر فضاى روابط فیمابین انداخته بود اکنون در حال خارج شدن از ردیف مناقشات وزارت خارجه دو کشور است. چنان که از خبرها بر میآید یکى از اهداف عمده سفر احمدینژاد فراهم ساختن اجلاس بزرگى است که قرار است با حضور مقام اول آذربایجان کلید یک همکارى و تفاهم تازه را در زمینه خزر بزند. با این وجود تهران و باکو منتظر گشودن گره رژیم حقوقى خزر که هدفى بلندمدت نماندهاند، آنها براى خارج کردن دیپلماسى خویش از سکون طولانى در ماجراى خزر به تشکیل کمیتهها و کمسیونهاى کارشناسى مبادرت کردهاند که به نظر میآید نقش ملموسى در پیشبرد روابط داشتهاند.
در زمینه قرهباغ با آن که تهران حمایت صریح خود را از موضع همسایه مسلمان خویش ابراز کرده و با صراحت خواهان اعاده اراضى اشغالى این کشور شده است اما باکو انتظار بیشترى از همسایه قدرتمند خویش دارد. هم اکنون بحث آزادسازى اراضى و احقاق حقوق آذربایجان در قرهباغ به محور سیاست على اف تبدیل شده است و حاکمیت باکو که خود را در تثبیت امور و اوضاع سیاسى و اجتماعى داخل موفق میبیند چندى است که همه توجه خویش را به بازگرداندن شهرهاى خوجالى، لاچین و... از اشغال ارتش ارمنستان معطوف کرده است.
در همین راستا على اف وقتى مذاکرات مینسک و دیپلماسى طرفهاى اروپایى را ناکارآمد یافت برآن شد که از یارى قدرتها و سازمانهاى اسلامی و عربى بهره کامل بگیرد. او بر این مبنا یک رویکرد خاورمیانهاى هم بر سیاست خارجى خویش افزوده است، رویکردى که در آن ایران جایگاه یک وزنه مؤثر را براى باکو ایفا میکند.