فرید مدرسی
مقدمه:
سیدمحمد موسویخوئینیها سالها بود که از برابر پرسش خبرنگاران به نرمی میگذشت و از گفتوگو خودداری و سوالها را بیپاسخ رها میکرد. اما این بار موسویخوئینیها همچون گذشته با ما روبرو نشد و بدون هیچ آشنایی یا واسطهای از همفکران سیاسیاش، تقاضای ما را پذیرفت تا تاریخچه زندگی و خاطرات سیاسی پیش و پس از انقلاب خود را با او مرور کنیم؛ از آغاز تحصیل علوم حوزوی در قزوین تا سکوت مشهور او در دوران حاضر. اگرچه پیش از گفتوگو همچون دیگران از او چهرهای پر رمز و راز و پیچیده ساخته بودیم، اما پس از دو ساعت گفتوگو، دیگر او را اینگونه نیافتیم و با چهرهای جدید از «روحانی پیچیده» آشنا شدیم. از آیتالله جهت مهیا کردن این فرصت مغتنم سپاسگزاری میکنیم.
">فرید مدرسی
مقدمه:
سیدمحمد موسویخوئینیها سالها بود که از برابر پرسش خبرنگاران به نرمی میگذشت و از گفتوگو خودداری و سوالها را بیپاسخ رها میکرد. اما این بار موسویخوئینیها همچون گذشته با ما روبرو نشد و بدون هیچ آشنایی یا واسطهای از همفکران سیاسیاش، تقاضای ما را پذیرفت تا تاریخچه زندگی و خاطرات سیاسی پیش و پس از انقلاب خود را با او مرور کنیم؛ از آغاز تحصیل علوم حوزوی در قزوین تا سکوت مشهور او در دوران حاضر. اگرچه پیش از گفتوگو همچون دیگران از او چهرهای پر رمز و راز و پیچیده ساخته بودیم، اما پس از دو ساعت گفتوگو، دیگر او را اینگونه نیافتیم و با چهرهای جدید از «روحانی پیچیده» آشنا شدیم. از آیتالله جهت مهیا کردن این فرصت مغتنم سپاسگزاری میکنیم.
*آقای موسوی، اولین ارتباط صمیمانه شما با اساتیدتان در حوزه علمیه قزوین با آقای الهیان بود، چگونه شد که شما به ایشان بسیار نزدیک شدید؟ و حتی در مقطعی با ایشان دریک منزل زندگی کردید؟
**مرحوم الهیان شخصیت متفاوتی از سایر علمای دیگر داشت و اندکاندک با آشنایی بیشتر با ایشان مجذوب زهد و تقوای ایشان شدم. ایشان در آن زمان بیش از 60 سال داشتند و بنده حدود 14 سالم بود. با توجه به مجرد بودن و حضور در مدرسه همکلام شدن با ایشان مشکل نبود. ایشان نیز پس از آشنا شدن با بنده و خانوادهام علاقهمند شد تا با من مانوس شود. از اینرو آرامآرام ساعات بیشتری در خدمت ایشان بودم. البته نه تنها طلاب، بلکه علمای شهر قزوین هم جهت کسب فیض خدمت ایشان میرسیدند و ایشان را به عنوان یک عالم وارسته زاهد و اهل معنا قبول داشتند. منتها نشست و برخاست بنده با ایشانیک جاذبه دوطرفه ایجاد کرد. در این مدت بحثی از مطول را نزد ایشان خواندم.
*گویا مدتی شما با ایشان هم حجره بودید؟
**هم حجرگی تعبیر درستی نیست. یک زمانی درسی را نزد ایشان در منزلی که در بیرون مدرسه گرفته بودند، شروع کردم. بعدها نیزیک تابستان به همراه ایشان دو، سه ماه به طالقان رفتم و در این مدت بایکدیگر زندگی کردیم.
*چگونه شد که شما در سفر به قم به نهضت امام خمینی علاقهمند شدید و به فعالیت سیاسی پرداختید؟
**خانواده بنده اولین تاثیر را در دغدغههای سیاسیام داشتند. سنین کودکی بنده در مقطع ابتدایی مصادف بود با ملی شدن صنعت نفت و نخستوزیری دکتر مصدق. در آن ایام پدر و برادرانم به دلیل مذهبی بودن و طرفداری از دکتر مصدق از دو روحانی هوادار نهضت ملی شدن صنعت نفت حمایت میکردند. پدرم هم در میان روستاییان و مردم قزوین ارج و قربی داشت. لذا در آن ایام بنده مسوول نوشتن برگه رایهایی که آن دوره روی کاغذ معمولی اسامی کاندیداها را مینوشتند که اکثر مردم بیسواد بودند، شدم تا برای مردمی که به پدرم مراجعه میکردند، بنویسم. لذا آشنایی بنده با مسائل سیاسی از قبل از رفتن به قم بود.
*پس چگونه شد که با امام خمینی آشنا شدید؟
**پس از لوایح ایالتی و ولایتی، مترصد بودم که ببینم از سوی علما و مراجع چه واکنشی شکل میگیرد که اولین موضعگیری از سوی امام که در آن مقطع به «حاج آقا روحالله» معروف بودند، صورت گرفت. برای بنده بسیار اعلامیه امام جالب بود. اندکاندک با نام ایشان آشنا شدم و برای اولین بار همراه آقای محمدی تاکندی که شاگرد امام بود، در درس ایشان حضوریافتم، البته نه به عنوان شاگرد، چون که بنده در آن مقطع دوره سطح را میگذراندم و امام درس خارج اصول میدادند. در آن جلسه وقتی شخصیت، رفتار و نحوه برخورد ایشان با شاگردان را دیدم، برایم بسیار جاذبه داشت و باعث شد به ایشان بسیار علاقهمند شوم. از دیگر سو با شدت گرفتن مسائل سیاسی در حوزه علمیه قم که از نظر بنده برای اولین بار بود، نیز جاذبهای در بنده به وجود آورد.
*برخی دلیل آشنایی شما با امام را نزدیکی شما به آیتالله منتظری و حاج احمدآقا میدانند.
**اینگونه نبود. در آن مقطع اولیه هنوز بنده درس مکاسب را نزد آقای منتظری نمیخواندم و خدمت ایشان نرسیده بودم و با احمدآقا نیز هیچ آشنایی نداشتم.
*پس چه زمانی در مسائل سیاسی با آقای منتظری مانوس شدید؟
**پس از بازداشت و حصر و سال بعد تبعید امام، اندکاندک من درس آقای منتظری میرفتم و ایشان هم در مسائل سیاسی پس از امام، در غیاب ایشان بیش از سایر علمای قم دخالت میکردند و در سر درس سخنرانی میکردند و اعلامیه سیاسی میدادند. بنده نیز در درس آقای منتظری مجذوب شخصیت علمی و سیاسی او شدم و همچنین رفتار و منش ایشان جاذبه داشت؛ چرا که ایشان در پوشش و وضعیت منزلشان بسیار ساده بودند.
*با احمدآقا چطور؟
**اولین برخورد و آشنایی بنده با ایشان، در زمان رحلت آیتالله حکیم بود و بنده در منزل حضرت امام با احمدآقا آشنا شدم. لذا در ورود من به مسائل سیاسی قبل از هر کسی پدرم و خانوادهام نقش داشتند.
*در مساله شهید جاوید و دودستگی در حوزه بر سر تقریظنویسی آقایان منتظری و مشکینی بر این کتاب، شما چه نقشی را ایفا کردید؟
**در آن زمان با شکلگیری برخی اعتراضات و مخالفتها که در میان آنان مراجع، وعاظ و برخی روحانیون بودند که از نظر اعتقادی این کتاب را با اعتقادات شیعه در تضاد میدیدند که ساواک نیز از این قضیه سوءاستفاده خود را کرد. ما به لحاظ علاقهمندی به آقای منتظری به حوادث شهید جاوید کشیده شدیم. در ابتدا بر این باور بودیم که باید در برابر حملات و مخالفتها مقاومت کنیم، چون درک سیاسیمان بر این بود که این حملات متناسب با مطالب کتاب شهید جاوید نیست و از بیرون حوزه،ساواک آتشبیار معرکه است که پس از انقلاب نیز اسناد ساواک این تحلیل را تایید کرد. البته به این مساله هم اشراف داشتیم که ساواک فقط هدفش آقای منتظری نیست، بلکه به این دلیل که در غیاب امام، آقای منتظری محور طرفداران نهضت و امام خمینی بودند، هدف برخورد با این نهضت و امام بود. خواهناخواه در این بحث و دفاع از آقای منتظری روبهرو شدیم با کسانی که علیه شهید جاوید منبر میرفتند و سخن میگفتند. بنده به دلیل ارتباط با آقای منتظری و علاقهمندی به امام و نهضت ایشان در آن جریان طلاب را به منزل مراجع میبردم. یک شب در منزل آقای گلپایگانی رفتیم، صحبت کردم و بیشتر از سایرین با حملات روبهرو شدم. ایشان نیز برخورد تندی با بنده کرد و پس از آن شهریه مرا قطع کرد.
*به این دلیل بود که قم را ترک کردید و به تهران رفتید؟
**خیر، این قطع شهریه ربطی به اقامت بنده در تهران نداشت، فقط زمان آن با این برخورد نزدیک بود.
*آقای موسوی شما در تهران در مجسد جوزستان کلاسهای تفسیری داشتید که میگویند برخی همچون آقایان مصباحیزدی و خزعلی در آن دوره آن را انحرافی و مارکسیستی میدانستند و آقایان مطهری (نقل شده از سوی علی مطهری) و بهشتی نیز به شما خرده گرفتند تا چه حدی این مطلب درست است؟
**من هم در این سالها اینها را شنیدهام، اما باید گفت که این تعابیر و مطالبی که الان در نشریات مطرح میشود، در آن سالها مطرح نمیشد. به طوری که بنده در آن سالها که به تهران آمده بودم، با آقایان مطهری و بهشتی ارتباط بسیار صمیمانهای داشتیم و جلسات پیوسته هفتگی و یا دو هفتگی میان ما برگزار میشد. اصلا در آن زمان نه آقای مطهری و نه آقای بهشتی به بنده نگفتند که مباحث تفسیریام اشکال و انحراف دارد. فقط آقای بهشتی یکبار با بنده صحبت کردند که بعضیها آمدهاند پیش بنده و گفتهاند که تفاسیر شما اشکال دارد و مفاهیم متعالی و معنوی خیلی دنیایی و مادی شده است. بنده هم در پاسخ به ایشان گفتم که حفظی که نمیشود سخن گفت.یا آن افراد بیایند مفاد این ادعا را بگویندیا حضرتعالی خودتان اگر علاقهمندید نوارهایش را گوش کنید. سپس بایکدیگر صحبت میکنیم. ایشان گفتند نخیر، بنده ذهنیتی نسبت به شما ندارم، فقط میخواستم مطالب نقل شده را به شما منتقل کنم. در ادامه بنده گفتم مطالب تفسیر بنده با مطالعه سایر تفاسیر است که برداشتهای خودم را نیز مطرح میکنم. همین مقدار بین بنده و آقای بهشتی گفتوگو شد که حتی همین مقدار نیز میان بنده و آقای مطهری مطرح نشد. مساله عجیبی که پسر آقای مطهری نقل میکند، ـ فکر میکنم سنش هم در آن زمان تا حدی نبوده است که بهیاد داشته باشدـ این است که ما خدمت آقای خامنهای رسیدیم، ایشان به ما فرمود که آقای مطهری به بنده گفت شما آقای موسوی خوئینیها را میبینید، به او بگویید بیاید پیش بنده تا بر روی مطالب بیان شده در تفسیرش صحبت کنیم تا حل شود. بعد از مدتی آقای مطهری از من پرسیدند که شما به آقای موسوی نگفتید. ایشان هم جواب میدهند، مگر نیامد؟! این مساله از اساس دروغ است و دلیلش هم این است که در آن زمان آقای خامنهای در مشهد بودند و از طرفی دیگر بنده در تهران هر هفتهیا دو هفته یکبار با آقای مطهری جلسه داشتیم. پس چگونه ایشان با وجود این ارتباط همیشگی واسطه برای نقل مطلبش میفرستد؟! البته طبیعی است که هر کس در این مباحث تفسیری و امثالها وارد میشود، نه میتوان کاملا آن را صحیح دانست و نه نادرست. در روزگاری که امثال علامه طباطبایی تفسیر میگوید و کتابی بر رد آن مینویسند و تفسیر ایشان را انحرافی میدانند. اختلاف در تفسیر، در فقه، اصول و فلسفه هست و طبیعی است
*مطمئنا در تفسیر شما نکاتی نهفته بود که اینگونه بازتاب یافته است.
**در این تفسیر بیش از اینکه به مسائل معنوی و عرفانی پرداخته شود، به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه میشد. به طوری که مخاطب کاملا احساس میکرد که گوینده تفسیر نگاهش در بیان آن به مسائل زمانه است؛یعنی اگر در تفسیر مبارزه میان جبهه حق و باطل مطرح میشود، با بیانی نقل میشد که مخاطب بدون ابهام و صریحا احساس میکرد که مراد از جبهه باطل نظام سلطنتی شاه است و نظام حق هم امام خمینی و هواداران نهضت. لذا مخاطبان تفسیر اغلب حدود 80ـ70 درصد نسل جوان و همه هواداران مبارزه با شاه بودند. خواهناخواه رژیم وقت سعی میکرد تا چنین محفل پرجاذبهای را خراب کند که اولین قدم آنانیافتن علما و روحانیونی بود که علیه این محافل سخن گویند و از مارکسیستی بودن تفسیریاد کنند البته این اسلام مارکسیستییکی از برچسبهایی بود که رژیم شاه علیه روحانیون هوادار امام نقل میکرد تا در میان مذهبیها آنان را تخریب کند.
طبعا ماجرای تفسیر بنده مشمول همین داستان بوده است. والا در این تفسیر سعی میشد که برای نهضت امام خمینی پایههای ایدئولوژیک ایجاد شود و از جنبههای احساسی و تلقینی مبارزات کاسته شود. بنابراین، این حملات بیش از اینکه نگاهش بر اشکالات فنی تفسیر باشد، به دلیل جمع شدن مبارزین بود. البته بنده معتقد نیستم که تمام آن افراد طرفداران امام خمینی بودند، اما در آن زمان تفاوت چشمگیری میان طرفداران امام و مجاهدین خلق وجود نداشت، بلکه خیلی از علما به مجاهدین خلق کمک مالی میکردند و آنها را پناه میدادند.
*چه کسانی را در پای کلاس تفسیر بهیاد دارید که حضور مییافتند؟
**جمعیت حاضر در تفاسیر گاهی حدود دو، سه هزار نفر بود و از سوی دیگر به دلیل شرایط زمان تعهد داشتم تا نام افراد را ندانم. چرا که اگر روزی ما بازداشت شدیم، در بازجوییها تحت فشار نامی را اعتراف نکنیم. بیشتر فقط جمارانیها را میشناختم. البته تعدادی همچون دکتر نمازی، دکتر طائب، دکتر پیمان و دکتر ملکی را بهیاد دارم. حتی در خارج جلسه تفسیر با این آقایان هم جلساتی در منازل افراد تفسیر سوره حمد را دنبال کردیم.
*گویی شما در آن ایام با برخی از افراد کوه هم میرفتید.
**به آن صورت نبود، بلکه فقط بایکی، دو نفر از بچههای مجاهدین خلق که در منزل ما مخفی بودند، کوه میرفتم و گاهی نیز با مرحوم شهید شاهآبادی. البته ارتباط با مجاهدین پس از تغییر ایدئولوژی کاملا قطع شد.
*آن چند نفر از مجاهدین خلق چه کسانی بودند؟
**برادران جباری بودند که کشته شدند و هاشمیان که پس از انقلاب زندان رفت و الان آزاد است.
*به نظر میرسد، رابطه شما با مجاهدین خلق زیاد بود که حتی مرحوم دوانی در کتاب نهضت روحانیون معتقد است که شما قرضالحسنه تعاون اسلامی را در قم برای کمک به مجاهدین خلق تاسیس کردید.
**نخیر، کاملا اشتباه است. صندوق تعاون اسلامی را بنده به همراه برخی از دوستان همچون آقای احسانی، آقای نصرتالله انصاری و آقای آلاسحاق راهاندازی کردیم. در آن زمان هر طلبه به بیتی از علما و مراجع متصل بود و در تبلیغ هم از نام آن مرجعیاد میکردند. لذا در آن زمان به دلیل اینکه امام تشریف نداشتند و آقای منتظری هم در تبعیدیا حبس بود، طلبههای طرفدار امام دچار مشکل بودند و بیت رسمی برای مراجعه طلاب وجود نداشت. احساس کردیم باید به طلاب طرفدار امام کمک شود، چه در تبلیغ و چه در زمان دستگیری. از سوی دیگر صندوق قرضالحسنه هم به دلیل عدم مخالفت رژیم به راحتی میتوانست به این امر بپردازد.
*پس ادعای مرحوم دوانی را رد میکنید؟
**خدا رحمت کند مرحوم دوانی را. چون که ایشان خیلی از نزدیک با مسائل نهضت آشنایی نداشت، اطلاعات ایشان، اطلاعات دقیقی نبود.
*پس دلیل بازداشت شما در سال 55 ارتباطی با کمک تعاون اسلامی به مجاهدین خلق نداشت؟
**بله، بازداشت بنده هیچ ارتباطی با تعاون اسلامی نداشت.
*پس به چه دلیلی حکم سنگین 15 سال زندان توسط دادگاه رژیم پهلوی برای شما صادر شد؟
**دلایل بازداشت بنده، دلایل روی هم انباشته شدهای بود. البته پیش از این نیز بنده یکبار به مدت کوتاهی در قزوین بازداشت شدم و در زمان اقامه نماز در مسجد جوزستان نیز گاهی به ساواک احضار میشدم و اخطارهایی میدادند، اما منجر به بازداشت نشده بود. آن امری که باعث دستگیری بنده شد و ساواک تصمیم به بازداشت من گرفت، اعترافات برخی افراد بود. آنان گفته بودند که بنده با مجاهدین ارتباط دارم. پس از بازداشت سایر اتهاماتی همچون ارتباط با حاج احمدآقا، پخش اعلامیههای امام و مخالفت با سلطنت مشروطه هم مطرح شد.
*پس از انقلاب، نقطه اوج حضور سیاسی شما در 13 آبان 58 و اشغال سفارت آمریکا بود. به چه دلیلی دانشجویان پیرو خط امام فقط از شما کسب تکلیف کردند؟
**آشنایی آنان با بنده، بیش از آشنایی من با آنان بود. آنان در جلسه تفسیر مسجد جوزستان حضور مییافتند و مرا از آنجا میشناختند.
مثلا آقای میردامادی بعدها نقل کرده بود که همراه با پسر آقای منتظری – احمدآقاـ در آن جلسهها حضور مییافته است. اما آشنایی بنده؛ یک زمانی دانشجویان انجمنهای اسلامی جلساتی داشتند با حضور بنده، آقایان خامنهای، لاهوتی، محمد شبستری، بنیصدر، حبیبی و شاید افراد دیگری بودند که قصد آنان این بود تا با این جلسات از نظر امام آگاه شوند و همواره در خط ایشان قرار بگیرند، چون که جلسه با امام به طور مرتب امکانپذیر نبود. بنابراین بر مبنای همین آشنایی آنان برای طرح اشغال سفارت آمریکا آمدند و با بنده مشورت کردند. حال بنده نمیدانم دلیل آنان برای اینکه فقط به بنده مراجعه کردند، چه بوده است.
*آقای موسوی، شما از افرادی بودید که حاضر به عضویت در حزب جمهوری اسلامی نشدید، دلیل مخالفت شما، آیا نظر امام علیه حزب بود؟
**بنده به طور اخص با حزب جمهوری مخالف نبودم. در زمان حضور حضرت امام در پاریس، اختلافهایی بود میان جبهه ملی و نهضت آزادی شاخه اروپا که از دو طیف بودند. دریک طرف بنیصدر و طرفدارانش و در طرف دیگر صادق طباطبایی، صادق قطبزاده و دکتر حبیبی در پاریس. اختلافات به گونهای بود که امام از این اختلافات آن هم در اوج مبارزات، بسیار ناراحت شدند. امام در پاریس در آن زمان سخنرانی کردند و از ابتدا تا انتها تحلیلی مبنی بر این بود که در دنیا احزاب برای اتحاد میان مردم تاسیس میشود، اما در ایران از ابتدا حزب برای ایجاد اختلاف برپا شده است. با این پیشینه ذهنی از نظر امام درباره تحزب، وقتی به ایران آمدیم، مرحوم آقای بهشتی روز 21 بهمن با بنده تماس گرفت و مرا بر مبنای جلسههایی در مورد تشکیلیک تشکل در قبل از انقلاب دعوت کرد.
*آن جلسات در قبل از انقلاب برای تشکیل چه تشکلی بود؟
**در آن سالها، بنده به دعوت آقای بهشتی و به همراه آقای باهنر و گاهی آقای موسوی اردبیلی در جلساتی شرکت کردم که قرار شد تشکلی برای ساماندهی مبارزات مردم به صورت نیمهعلنی – نیمهمخفی شکل بگیرد و به این مبارزات «سامان» دهند. اکثر این جلسات هم برای نوشتن طرح این تشکل در همین مسجد جوزستان برگزار شد. بعضی جلسات هم به صورت غیرمخفی در منازل افراد برقرار میشد که به یاد دارم یکی از جلسات در منزل مرحوم شفیق شکل گرفت. در نهایت اساسنامه تشکلی با دو بدنه نیمه مخفی و غیرعلنی نوشته شد و حتی لیستی از افراد اولیه این تشکل تهیه شد تا از آنان دعوت شود. بنده این مطالب را به همراه خود به پاریس نزد حضرت امام بردم تا از ایشان اجازه بگیرم. ایشان مخالفت کردند و بنده هم تلفنی به اطلاع مرحوم بهشتی رساندم. ایشان هم به پاریس آمدند و بار دیگر در این باره با امام گفتوگو کردند و بار دیگر این مساله حل نشد و امام بر نظرشان اصرار داشتند.
*پس دعوت شما در 21 بهمن با وجود مخالفت امام بر چه مبنایی صورت گرفت؟
**البته به دلیل حکومت نظامی 21 بهمن کسی در آن جلسه شرکت نکرد و همه افراد همراه مردم جهت شکستن حکومت نظامی براساس پیام امام به خیابانها آمدند. پس از مدتی بنده از قضیه بیاطلاع بودم که حزب جمهوری اسلامی اعلام شد. بنده به دلیل اینکه امام نظر موافقی نداشت و من هم براساس تحلیلی با عضویت روحانیت در احزاب مخالف بودم، بعدها نیز با وجود دعوت آقای هاشمی از بنده حاضر به عضویت در حزب جمهوری اسلامی نشدم و حتی به ایشان پیشنهاد دادم که روحانیون عضو حزب از عضویت انصراف دهند. مدتی بعد هم بنده از مرحوم حاج احمد آقا شنیدم که آنان خدمت امام رسیدند که با اصرار آقای هاشمیرفسنجانی، امام میفرمایند شما بروید به دنبال کار خودتان، من مخالفت نمیکنم و کاری نمیکنم که به فعالیتهای شما لطمهای وارد شود. به هر حال شانسی که آنان میآورند این بود که پس از فاصله کوتاهی «حزب خلق مسلمان» تاسیس میشود و امام به خاطر اینکه مخالفت علنی با این حزب که به آقای شریعتمداری وابسته بود، نکنند، لذا برای اینکه مشخص شود، حزب خلق مسلمان را قبول ندارند، با درخواست اعلام نظر افراد میگفتند در حزب جمهوری اسلامی عضو شوید.
*چگونه شد که شما به تنهایی به عنوان نماینده تامالاختیار امام صلاحیت کاندیداها را تایید کردید و یک نفری در جایگاه شورای نگهبان – که در آن دوره شکل نگرفته بود – قرار گرفتید؟
**بنده به دلیل انتصاب به عنوان نماینده حضرت امام در صداوسیما با تعداد زیادی از کاندیداها و شکل تبلیغات آنان روبرو بودم و هیچ قانونی هم نبود، به جز اصلی در قانون اساسی و چیز مختصری از شورای انقلاب. لذا بنده تصمیم گرفتم این تعداد 106 کاندیدا را دعوت کنم که دو نماینده دولت و قوه قضائیه با این مساله مخالفت کردند و گفتند خطرناک است. اما گفتم شما فقط در این جلسه بنشینید، من قضیه را حل میکنم. همه کاندیداها را در وزارت کشور دعوت کردم و صحبتی مبنی بر شرایط انقلاب بیان کردم و گفتم: اینطور نیست هر کس بیاید و بخواهد کاندیدا شود. این صحبت به نوعی تهدید آنان بود که حتی برخی از آنان پس از صحبت بنده آمدند و گفتند اگر ما انصراف دهیم، دیگر کاری با ما نخواهید داشت؛ گفتم نه. عدهای دیگر ماندند، خیلی سمج بودند. به آقای هاشمی گفتم اگر اسامی اینها را حذف کنم اشکالی ندارد. او گفت نه مسعود رجوی شلوغ میکند. حتی فردی بود به نام ابراهیم میرزایی که شنیدم تازگی ادعای پیغمبری کرده است. بنابراین جلسهای در دفتر خودم در صداوسیما گذاشتم و تک تک آنان را دعوت کردم تا با آنها صحبت کنم. البته در همان زمان در نماز جمعه صحبت کردم و تیپ آنان را تشریح کردم. برخی دیگر هم به دلیل رجال سیاسی – مذهبی نبودن، حذف کردم تا اینکه فقط دو نفر یکی رجوی و دیگر میرزایی همچنان اصرار میکردند. با مسعود رجوی سه ساعت صحبت کردم و در نهایت به دلیل قبول نداشتن قانون اساسی و اقرار او در آن جلسه او را رد صلاحیت کردم.
*برخی مدعی هستند که پیشزمینه انتشار نامه تند و شدیداللحن 16/1/68 در مورد آقای منتظری از سوی امام را شما فراهم کردید. اگر ممکن است در این باره توضیح دهید.
**بله درست بوده است، اما مقداری دقیق نیست. بنده و آقای کروبی قرار بود برای اعلام نظر امام در مورد کاندیداتوری آقای هاشمی در انتخابات و حضور یک روحانی در این جایگاه خدمت ایشان برسیم، با وجود گذشت حدود 40 روز از زمان درخواست ملاقات، دیگر این موضوع معنا نداشت و همه جا اعلام شده بود که نظر حضرت امام، آقای هاشمی است. لذا خدمت ایشان این مساله را اعلام کردیم و فرصت را مغتنم دیدیم تا اینکه در مورد سخنرانیهای آن روز آقای منتظری بپرسیم. چرا که در آن زمان آقای منتظری نه در جلسات خصوصی، بلکه در فضای عمومی مطالبی را بیان میکردند که از دیدگاه ما ارائه آن مطالب از سوی ایشان درست نبود. ما هم از حضرت امام پرسیدیم که نمیدانیم چه واکنشی در برابر این اظهارات داشته باشیم؟! و آیا اصلا درست است که در فضای عمومی پاسخ ایشان را بدهیم، شاید به ایشان [آقای منتظری] جسارت شود و اگر هم سکوت کنیم، آن هم درست نیست. چکار کنیم؟! امام هم از نظر بنده منتظر بودند که کسی بیاید و این مطالب را خدمت ایشان مطرح کند. پس از این پرسش ما، ایشان فرمودند: خیر، درست نیست در سخنرانی موضع بگیرید، لذا پاسختان را خطاب به ایشان محرمانه بنویسید و به آقای منتظری مطرح کنید که صحیح نیست شما در جایگاه قائم مقامی این مطالب را بیان کنید، چراکه این گفته به دلیل جایگاه تبدیل به سند میشود. آن روز ما رفتیم تا مقدمات نوشتن نامه را فراهم کنیم. اما پس از مدتی دیدیم که آن اظهارات از سوی امام در صداوسیما منتشر و پخش و کار از دست ما خارج شد.
*آقای موسوی، شما به چه دلیلی دعوت آقای هاشمی را برای حضور در جایگاه ریاست مرکز استراتژیک نهاد ریاست جمهوری پذیرفتید و چه اتفاقی افتاد که پس ازیک سال از ریاست آن استعفا دادید؟
**آقای هاشمی از بنده دعوت کردند، بنده هم به دلیل علاقهمندی به ایشان و از سوی دیگر حذف برخی افراد در دولت آقای هاشمی این سمت را پذیرفتم تا از آن افراد در این مرکز استفاده کنم. امروز بعضیها که از اخراج مدیران در دولت احمدینژاد گلایه میکنند، گویی اخراج دوستان ما توسط وزرای آقای هاشمی را در آن دولت فراموش کردهاند. منتها اختلاف دیدگاه بنده و آقای هاشمی اندکاندک ظاهر شد و علاقه بنده به آقای هاشمی نتوانست این اختلاف را بپوشاند. اختلاف بر سر نیروها و موضوعات پروژههای تحقیقاتی دلیلی بر این مساله بود. ایشان هم متوجه شدند که بنده برای او همکار خوبی نیستم. لذا مواد لازم برای تامین نیازهای این مرکز تلاش کافی انجام نمیدادند و احساس کردم کارها به خوبی پیش نمیرود.
*از سال 71 تاکنون به طور صعودی از میزان سکوت رسانهای شما کاسته شده است. دلیل آن چیست؟
**بنده از ابتدا هم زیاد اهل مصاحبه و سخنرانی و اینگونه اقدامات نبودم. در تمام سالهای انتشار سلام شاید فقطیک بار آن هم در مورد 13 آبانیا 22 بهمن با خبرنگار سلام مصاحبه کردم.
*پس دلیل خروج شما از سمتهای حکومتی و در نهایت ترک تمام این سمتها چیست؟ دلیل این اقدام شخصی استیا اجباری؟
**پاسخ این سوال از اسرار نیست و این تصمیم در پییک فرآیند ویک پروژه شکل گرفته است. به هر حال روزنامهای منتشر میکردم که مسوولیت تمام مطالب منتشر شده برعهده بنده بوده است و هیچگاه مطالب خلاف اصول عقاید و سیاسی مورد قبول بنده چاپ نمیشد. اما نگذاشتند که این تریبون به حیات خود ادامه دهد و نپذیرفتند. لذا بنده در جمهوری اسلامی معتقد نیستم که در فضای عمومی چهارپایه بگذارم و به مخالفت بپردازم و دیگر جایی ندارم که حرفم را بزنم. اما حاضر نیستم که دعوا را دوباره شروع کنم. از سوی دیگر دوست ندارم حرفهای اصلی خودم را نزنم و به مسائل فرعی و حاشیهای بپردازم. اگر نمیپذیرند که حرفهایم را بزنم، من دیگر حرفی غیر اینها ندارم که بزنم. دعوا بر سر نمایندگی و فلان سمت و اینگونه مسائل که ندارم.
*پس چرا در برابر برخی ادعاهای نادرست از سوی برخی محافل و رسانهها سکوت کردید و پاسخ این ادعاها را نمیدهید؟
**مساله بنده، مساله شخص خودم نیست. اگر در این جامعه مجازند، برخی به ناحق علیهیک شخص صحبت کنند، مشکل همین جاست؛ نه اظهارات برخی افراد. بحث بنده بر سر وجود چنین فضایی است.
*در پایان بگویید چه تفاوتی میان موسویخوئینیهای اوایل انقلاب و موسویخوئینیها به وجود آمده است. برخی معتقدند شما از موسوی خوئینیهای چپ و رادیکال اوایل انقلاب به موسوی خوئینیهای لیبرال مبدل شدهاید.
**تا حدودی، طبعا براساس تجربهها به برخی مسائل در مورد بافت حکومت، نهادهای آن و چگونگی اصلاحات رسیدیم و به مسائلی که در آن سالها به آن نمیاندیشیدیم، امروز متوجه آن شدهایم. اما اینکه بنده لیبرال شدهام و یا به تفاوت 180 درجهای رسیدهام، قبول ندارم. البته حتما در سیاست و اقتصاد که در 27 سال پیش فکر میکردم، تغییر تفکراتی در بنده به وجود آمده است. بنده جمود ندارم و سنگ نیستم، همانطور که من چیزهایی به جامعه دادهام، از جامعه هم بعضی مسائل را دریافت کردهام. البته باید در پایان بگویم که هیچگاه در اصول عقاید بنده تغییراتی به وجود نیامده است. ممکن است در شرایط سیاسی آن دوره به سختگیریهایی معتقد بودم که ناشی از شرایط آن دوره بوده است و الان فضا متفاوت است. اکنون حتما مثل گذشته به مسائل سیاسی و اقتصادی نمینگرم، اما 180 درجه تغییر نکردهام.