حمید امیدی
این روزها بخشی از زمینهچینیهای گروههای موسوم به اصلاحطلب برای انتخابات مجلس هشتم، مصاحبه اصلاحطلبانی است که با عبور از افراطگرایان خواستار معرفی لیست افرادی از میان اعتدالیون میشوند. آنها معتقدند که بایستی دنبال افرادی معتدل و مقبول در لایههای پایینی جامعه باشند، چرا که افراطیگری و تندروی برخی از اصلاحطلبان و گروههای سیاسی آنان در دوره گذشته- خصوصاً در مجلس ششم ـ باعث شکست آنان شده است.
دیروز نیز نامه سرگشاده یکی از اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی در رسانهها منتشر شد که با حمله به رفتارهای افراطی اکثریت مجلس ششم، آنان را تازه از راه رسیدههایی خطاب کرد که با انحصارطلبی و مدیریتهای استصوابی برای رسیدن به هدفشان دست به هر کاری زدند و با هر کس که فکر میکردند تابع آنان نخواهد شد، رفتاری جفاکارانه داشتند.
هم چنین یکی از اعضای ستاد انتخاباتی خاتمی در نامهای به رئیسجمهور سابق کشورمان با یادآوری مجلس ششم و تندرویهای آن دوران، به خاتمی تذکر میدهد تا از زمینهسازی برای پیروزی آن دسته از اصلاحطلبان تندرو و تکرار چنان حوادثی خودداری کند. وی در این نامه مینویسد: در بهترین حالت اصلاحطلبان جبهه مشارکت با حمایت و رهبری شما رای میآورند و به مجلس میروند و مجلسی مثل مجلس ششم را تشکیل میدهند تا باز تندرویهای غیرلازم بکنند... چطور رضایت میدهید سکاندار جریان اصلاحات شوید در حالی که اصلاح آنقدر شکننده و ظریف بود که با گذشت تنها دو سال، امروز دیگر هیچ اثری از آن باقی نمانده است.
و اما، ماجرا چیست؟ چرا اصلاحطلبان به اعتدالگرایی ـ هر چند در ظاهر ـ روی آورده اند؟ آیا این پروژه هم، شگرد جدید اصلاحطلبان برای جذب افکار و آراء عمومی است؟ و یا آنکه میتوان آن را رویکرد جمع اصلاح طلبی دانست که ظاهراً قرار است قدری عاقلانهتر به موضوع حیات و حضور خود در عرصه سیاسی کشور نگاه کنند.
حقیقت آن است که یکی از مولفههای شاخص در دوره اصلاحات، افراطیگریهایی است که دامن گیر شعارهای پر طمطراق و ژستهای مدنی مآب و قانون گرای آنان در آن روزها شد. اگر نگاهی به پرونده برخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکتیها بیندازیم، به وضوح پرچمداری حرکتهای گوناگون افراطی را در میان آنان میبینیم. جریاناتی چون؛ چاپ نامه منسوب به سعید امامی در روزنامه سلام و پیامد آن آشوبهای خیابانی 81تیر و حضور و خط دهی بعضی از مسئولان وقت آن روز مثل معاون وزیر کشور در جمع آشوبگران، توهین به مقدسات توسط آغاجری و حمایت بیقید و شرط سازمان متبوعش و جمع افراطیون اصلاحطلب از وی، توهین به مقدسات دینی و اعتقادی مردم در روزنامههای وابسته به جریان افراطی که تأسی به امام حسین(ع) در شهادتطلبی را نوعی نگرش خشونت گرایانه میخواندند و یا زیارتنامههای آن حضرت را عامیانه و شامل انتقامگیری و اختلاف و وسیله کینهتوزی شیعیان بر میشماردند و یا در جای دیگر ـ نستجیربالله ـ گفتار حضرت فاطمه(س) را فاقد ظرفیت لازم برای الگوی زنان امروز معرفی میکردند، کنفرانس برلین، جشن ایران زمین اهواز و از همه مهمتر ناکارآمد کردن قوه مقننه از طریق گذراندن وقت مجلس به مباحث تند سیاسی که تا سرحد تحصن و تعطیلی مجلس پیش رفت و دهها نمونه دیگر.
افراطیون سعی داشتند نسخه سکولاریزه کردن نظام را جایگزین اصل محکم ولایت فقیه و هویت اسلامی نظام کنند. در این میان هم دیگر اندیشههای امام(ره) که انقلاب و مردم با آن پیوند عمیق داشتند، جایی نداشت و بهزعم باطل آنان بایستی به موزه تاریخ سپرده میشد!
مقام معظم رهبری در تعریف تندروها میفرمایند «جاده صافکن دشمنند؛ یعنی مدل یلتسینی. همه دستگاهها باید با مدل یلتسینی به شدت مقابله کنند و نگذارند یک جاهطلب، یک فریبخورده، یک مغرض و یک غافل بیاید و حرکت را از حالت صحیح خودش خارج کند و حالت مسابقه و تعارض به وجود بیاورد».
آنچه مردم از دوره اصلاحات در ذهن و جانشان مانده، جراحاتی است که از لبههای تیز جریان افراطی اصلاحطلبی تحت لوای شعارهای نرم و زیبایی چون جامعه مدنی، توسعه سیاسی، گفتگوی تمدنها و امثالهم مطرح میشد. معمولاً سر یک چهار راه همه ماشینها ترمز میکنند اما، نگاه و توجه مردم معطوف به ماشینی که ترمز شدیدتر و با صدای ناهنجارتری کرده است، میشود. شاید آن روزگار اصلاحطلبان افراطگرا میپنداشتند هر چه صدایشان بلندتر باشد و رفتار سیاسی غلیظ و شدیدتری از خود بروز دهند، بیشتر و بهتر دیده میشوند و امروز که در گوشه میدان سیاست طرد شدهاند و گوی حکومت را به دست رقیب سپردهاند، گمان میکنند میتوانند سابقه تاریک افراطیگریهای خود را که در اذهان مردم به جای گذاشتهاند، با چراغ اعتدالگرایی روشن کنند. هدف هم آن است که ذهن مردم عملکرد تندرویهای مجلس ششم را به فراموشی بسپارد. اما؛ پاسخ آنان را آقای کروبی - که خودشان وی را شیخ اصلاحات میخوانند ـ در مرداد 68 در گفتوگو با یکی از خبرگزاریها صراحتاً داده است: «شک ندارم اگر در مجلس هشتم هم پیروز شویم، باز هم عدهای تندرویهای خود را شروع خواهند کرد».
از سوی دیگر بدون تردید راه نجات اصلاحطلبان عبور از افراطیون است. دیر یا زود جریان اصلاحطلبی برای آبروی خود هم که شده بایستی افراط گرایان را کنار بزند تا شاهد تولد جریان جدیدی از بطن رخوتزده و رنجور جبهه دوم خرداد باشد. باید یک بازنگری جدی در مواضع گذشته و حال خود داشته باشند تا مشخص شود روشهای آنان برای رسیدن به هدف ـ که ان شاءالله سربلندی اسلام و ایران است- تا چه حد توانسته مطابق با مشی اسلامیو انقلابی و برگرفته از راه امام راحل (ره) و کلام هدایتگرایانه سکاندار نظام، مقام معظم رهبری باشد.
آیا اینکه یکی از مسئولان ارشد ستادهای انتخاباتی اصلاحطلبان بدون هیچ پردهپوشی اعلام میکند که مانعی برای ائتلاف اصلاحطلبان با گروههای ملی ـ مذهبی وجود ندارد، با مشی نظام اسلامی سازگاری دارد؟ این پیشنهاد از سوی کسانی مطرح میشود که مدعی پایبندی به نظام مقدس جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن هستند و دائماً نسبت به دیگران در رابطه با تخطی از قانون و قانون اساسی هشدار میدهند! جالب آن است که جمله ای از محمد سلامتی، دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب، پیرامون نهضت آزادی وجود دارد که گفته است «نهضت آزادی در جریان جنگ تحمیلی به مرز خیانت رسید و امام هم دست رد به سینه آنها زد». حال، معنای ائتلاف با همین گروههایی که به قول خودشان خائن و مطرود از سوی امام (ره) هستند، چیست؟ بیجا نیست که خود آقای خاتمی هم اعتراف میکند که «من صدای پای دشمن را از اردوگاه اصلاحطلبان میشنوم».
دایرهای وجود دارد که اگر جریانات سیاسی کشور اعم از اصلاحطلبان و دیگران بتوانند خود را درون آن جای دهند، مورد پذیرش مردم قرار گرفته و در فضای سیاست و حکومت کشور جایی برای تنفس سالم پیدا میکنند. مقام معظم رهبری میفرمایند: «اصولگرایی نحله یا جریانی در مقابل دیگر جریانهای رایج سیاسی نیست. هر کس و هر جریانی که به مبانی انقلاب علاقمند و پایبند و هر نامی که داشته باشد، جزء اصولگرایان است». این گوی و این میدان!