تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۳۱۲۸۵

رضاشاه و سیاست قدرت سوم


محمد فرهادی

از آغاز قرن 19 میلادی بازیگران نظام جهانی انگلیس و روسیه رقابت خود را شروع کردند از آنجا که ایران حائل بین این قدرت‌ها و مورد توجه و نفوذ آنها بوده است لذا دخالت‌های آنها باعث تحولات زیادی در ایران شد و ایران را به سمت یک کشور ثالثی برای کاستن از رقابت‌های روس و انگلیس مایل می‌ساخت، کشوری که برای تحت‌الشعاع قرار دادن منافع سیاسی و اقتصادی مسلط دو قدرت مزبور از توانایی و اقتدار کافی برخوردار می‌باشد. ایران به لحاظ روانی آماده پذیرش دوستی و حمایت هر کشور قدرتمند ثالثی به شمار می‌رفت که به اندازه کافی از ایران دور می‌بود که خود حاکمیت سیاسی و تمامیت ارضی ایران را به خطر نیفکند. ناصرالدین شاه وقتی که خود را در مقابل نفوذ و مداخله نمایندگان روسیه و انگلستان در امور داخلی ایران عاجز دید به فکر افتاد دولت اروپایی دیگری را در امور ایران ذینفع کند. منظور پادشاه قاجار این بود که با باز کردن پای آلمانی‌ها به ایران تعادلی در روابط خود با کشورهای همسایه ایجاد کند.

اما به کارگیری روشن و واضح استراتژی قدرت سوم از سوی رضاشاه بود این استراتژی که بومی سیاست خارجی ایران است از طرف رضاشاه در رفتن به سمت قدرت سومی که بتواند تعادلی در روابط خود با کشورهای همسایه «انگلیس»، «روسیه» ایجاد کند اتخاذ شد. در میان کشورهای مورد توجه رضاشاه، آمریکا، آلمان و فرانسه دیده می‌شد که در میان آنها از ارجحیت خاصی برخوردار بود. هدف رضاخان از گرایش به سوی آمریکا دو مساله بود.

1ـ تجدید سازمان نظامی مالی مغشوش ایران و بازسازی اقتصادی کشور.

2ـ خنثی نمودن رقابت انحصاری روس و انگلیس برای چیرگی بر ایران.

در آن زمان ایالات متحده را قدرت دور دست و بی‌غرض تلقی می‌کردند که به خاطر مواضع ضد استعماری خود به خوبی می‌توانست مدافع مناسبی برای استقلال ایران در برابر تجاوزکاران خارجی به حساب آید. ایالات متحده از وثوق و اعتماد نامحدود ملت و مجلس ایران برخوردار بود.

اما سیاست انزواطلبانه‌ای که آمریکا در این سال‌ها در پیش گرفته بود مانع از تحقق چنین امری شد. از طرف دیگر فرانسه نیز از چنان قدرتی در میان کشورهای اروپایی برخوردار نبود لذا دولت ایران در قبال توسعه اقتصادی منافع آلمان در ایران رویه‌ای مساعد در پیش گرفت.

هدف اصلی سیاست خارجی رضاشاه آن بود که مملکت را از لحاظ سیاسی و اقتصادی از تسلط خارجی برهاند. رضاشاه از پیشینیان خود کشوری را به ارث برده بود که هنوز از لحاظ سیاسی و اقتصادی تا حدود زیادی تحت سلطه بریتانیا و شوروی بود. اقتصاد ملی ایران ـ هر آنچه به امور عمومی مربوط می‌شد، یعنی نظام بانکی، صنعت نفت، ماهیگیری و حتی خدمات پستی ـ به سرمایه خارجی و سیاست‌های قدرت‌های بزرگ وابسته بود.

آنچه بر دشواری وضع می‌افزود آن بود که به علت فقدان بازارهای صنعتی و سرمایه‌ای ملی، تولید در ایران به نحو کاملی به خارجی‌ها متکی بود.

در حالی که با روی کار آمدن رضاخان صریحا اعلام کرد که هرگونه وابستگی و تبعیت از مقامات خارجی می‌باید فورا و برای همیشه خاتمه یابد.

سیاست نزدیکی اقتصادی به کشور آلمان، معمولا به عنوان کوششی از سوی دولت ایران در جهت رهایی از نفوذ انگلستان و روسیه شوروی در این کشور است که طبیعتا گویای سیاست «قدرت سوم» است.

با روی کار آمدن هیتلر در سال 1933 شتاب بیشتری به روابط با ایران داده شده به طوری که در سال 1309 این روابط ایران و آلمان به یک باره گسترش یافت.

اما مساله‌ای که در روابط ایران و آلمان فوق‌العاده مهم و حیاتی بود این است که روابط با آلمانی‌ها در حیطه امور تجاری محدود ماند و روابط تجاری آلمان با ایران براساس اصل همکاری استوار بود و نه استثمار.

از طرف دیگر موضع بریتانیا در قبال مساله نفت و سیاست غیرسازنده شوروی در قبال ایران به رشد روزافزون احساسات ملی در کشور که از تمایلات ضدروسی و انگلیسی نیز بی‌بهره نبود و در مجموع این گرایش‌ها و تمایلات مختلف باعث شد که در ایران نوعی سوءذهن و انزجار از بریتانیا و بیم و هراس از شوروی به وجود آید. از سوی دیگر به نظر اکثر مردم ایران، آلمانی‌ها هیچ‌گونه نقشه توسعه‌طلبانه و استعماری در مورد ایران نداشتند.

به علاوه ایرانیان نیز خاطره اقدامات آلمانی‌ها در خلال جنگ جهانی اول و به ویژه تضمین استقلال و حاکمیت و تخلیه قوای خارجی از ایران که در اثر اصرار آلمان در عهدنامه برست ـ لیتوفسک 1918 قید شده بود به یاد داشتند.

نکته دیگر اینکه علاقه رضاشاه به نازی‌ها از نفرت آنها از بلشویک‌ها بود.

هراس رضاشاه از کمونیسم و امکان شیوع آن در ایران، را می‌توان به عنوان رکن اصلی دخیل در سیاست خارجی رضاشاه ذکر کرد.

از سوی دیگر استقرار یک نظام استبدادی در آلمان خود تاثیر مطلوبی بر بهبود روابط ایران و آلمان گذارد چرا که در طول حکومت جمهوری وایمار به علت فعالیت‌های مخالفین ایرانی دستگاه پهلوی در آلمان هر از چندگاهی سوءتفاهم‌های جزیی میان طرفین پیش می‌آمد. رضاشاه از استقرار نظام ناسیونال سوسیالیسم در آلمان خشنود گردید زیرا با قدرت گرفتن نازی‌ها فعالیت‌های ایرانیان کمونیست در آلمان، اصولا تمامی جبهه مخالف رژیم شاه در آن سامان به پایان می‌رسید. اما آیا اتخاذ استراتژی قدرت سوم از سوی رضاشاه بدون در نظر گرفتن منافع انگلیس و شوروی امکان‌پذیر بود؟

باید توجه داشت که نفوذ تجاری آلمان نازی با حمایت انگلستان و ناشی از سیاست خارجی به اصطلاح «دلجویی» این کشور انجام گرفت به نظر چمبرلن آلمان می‌توانست بخشی از نیازهای مواد خام خود را از ایران تامین کند و بدین ترتیب چشم از مستعمرات انگلستان فرو گیرد و از سوی دیگر نفوذ اقتصادی آلمان در ایران می‌توانست به عنوان جانشین نفوذ روسیه و سدی در مقابل خطر توسعه کمونیسم در خاورمیانه و هندوستان به کار گرفته شود.

از طرف دیگر دادوستد شوروی با مناطق شمالی ایران از سوی بریتانیا در معرض خطر قرار گرفته بود و مسکو سعی می‌کرد با تسهیل جریان کالاهای آلمانی از طریق قلمرو روسیه به ایران با بریتانیا از در رقابت درآید. تا روس‌ها بدین طریق نه تنها از امر حمل و نقل کالاها منتفع می‌شوند. بلکه جریان دادوستد ایران با جهان خارج را نیز در کنترل خود می‌گرفتند.

در پایان باید متذکر شد که اتخاذ این استراتژی از سوی دولتمردان ایران در برهه‌های زمانی مختلف تا چه اندازه توانست منافع ملی ایران را تامین کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات