امروزه ریشه تحولات و دگرگونیهای اجتماعی را به مجموعه عوامل مختلف و متنوعی نسبت میدهند و به لحاظ خصلتهای تحقیقی مرتبط با علوم اجتماعی تا حد ممکن از نگاه تک ساحتی به رویدادهای چند بعدی پرهیز میگردد. با این وجود شکی نیست که انسانها اعم از فرد یا افراد مهمترین کارگزاران تغییرات اجتماعی به حساب میآیند. این انسانها با توجه با توانمندیهای شناخته شده و نیز نقش و میزان تاثیر آنان در فرآیندها و دگردیسیهای اجتماعی به دو دسته نخبگان و تودهها تقسیم میشوند. همین تقسیمبندی به ظاهر ساده در طول تاریخ مباحث و مطالعات اجتماعی مصدر و منشاء نزاع و کشمکشهای فکری دامنهداری گردیده و تا عصر حاضر ادامه یافته است.
واژه نخبه اساسا یک اصطلاح عربی است که از ریشه نَخب یعنی جدا کردن و برگزیدن گرفته شده و حتی مفهوم انتخاب و انتخابات هم ریشه در همین واژه دارد. و اما بحث و موضوع نخبه و توده در علوم اجتماعی از دایره محدود تایید صرف نقش برجستهتر افراد در رخدادها و مناسبات اجتماعی فراتر رفته و در قالب نظریههای متنوع جامعهشناسی رخ نموده و ظاهر گردیده است. نظریههایی که نه تنها معتقدند افراد نخبه در شکلگیری و جهتگیری تاریخی جوامع نقش ممتازی داشتهاند بلکه سخت بر این باورند که جهتگیریهای آینده جوامع بشری نیز صرفا میبایست توسط نخبگان و برگزیدگان تعیین گردد و تودههای مردم در همان مسیری حرکت کنند که سرآمدانشان ترسیم کردهاند.
پیشینه تاریخی و بنیادهای فلسفی نخبهگرایی به افلاطون بازمیگردد که معتقد بود رهبری سیاسی جامعه را باید خردمندان و دانشمندان بر عهده بگیرند. نظریه «حکیم حاکم» و یا «فیلسوف شاه» در قرون بعدی توسط فلاسفه و به ویژه اندیشمندان سیاسی بسط یافت تا اینکه در قرن بیستم نه تنها سبب تولد چندین نظریه سیاسی شد بلکه در عمل هم حکومتها و رژیمهایی سر برآوردند که نخبهگرایی را تا سر حد یک ایدئولوژی خونین و دهشتناک ارتقا داده و گسترش بخشیدند.
البته مکتب نخبهگرایی صرفا در حوزه عمل سیاسی آن هم در چند رژیم یاد شده متوقف نگردید بلکه از نیمه دوم قرن بیستم دست کم چهار نظریه پرآوازه و شناخته شده در دفاع از الیتیسم در حوزه نظری و عملی شکل گرفت و به ثبت رسید. در کشور خود ما نیز آموزههای مکتب نخبهگرایی بر اندیشمندان و نویسندگان وقت بیتاثیر نبوده است. خاصه اینکه موضوع قهرمانپروری و قهرمانپرستی در پیشینه تاریخ و ادبیات ایران زمین پایدار مانده است. سرتاسر نوشتههای احمد کسروی در تاریخ مشروطه ذکر دلاوری قهرمانانی است که تودههای بازمانده از عصر بیخبری را بر حکومت مستبد قاجاریه شوراندهاند. همچنین شرح زندگی مبارزان و روشنفکران نظیر طالبوف، آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی و مهمتر از همه شرح شجاعت امیرکبیر از سوی فریدون آدمیت هم چیزی نیست جز توصیف رفتار و کردار افرادی که با نوشتهها و اقدامات خود یک ملت خوابیده را بیدار کردهاند. و اما مقصود اصلی ما از تعریف و توصیف نخبگان و نخبهگرایان آن هم در موضوع سند چشمانداز در واقع درک بیشتر از نقش و تاثیر نخبگان در فراز و فرود توسعه همه جانبه کشور است و از آنجا که سند چشمانداز نوعا یک الگو، نظریه و راهبرد توسعه و پیشرفت و یا به بیانی تغییر و تحول اجتماعی به حساب میآید بنابراین جایگاه نخبگان به عنوان کارگزاران اصلی تغییرات اجتماعی از اهمیت ویژهای برخوردار است.
واقعیت این است که در سند چشمانداز نه تنها جایگاهی رفیع به نخبگان اختصاص یافته بلکه در فرآیند اجرا و تحقق اهداف چشمانداز نیز وظایف و مسئولیتهایی برای آنان لحاظ شده است. با مطالعه مبحث مربوط به نخبگان در سند و نیز بخشهایی از کتاب چشمانداز ایران فردا نوشته محسن رضایی به برخی از وظایف نخبگان در قبال سند چشمانداز به ویژه در مرحله «تدوین و ترویج» اشاره گردیده است. با این وجود هم در خصوص معرفی و تعریف نخبگان، هم راجع به جایگاه و وظایف آنان نسبت به سند و هم درباره دلایل همکاری نخبگان در تدوین و اجرای سند چشمانداز اگر نگوییم انتقاد حداقل ابهاماتی موجود است که در بخش بعدی این نوشتار در حد توان به آن پرداخته خواهد شد. از سویی نباید فراموش کرد که در عصر حاضر یعنی اوایل قرن بیست و یک میلادی به دلیل گستردگی، تنوع و پیچیدگی مشاغل و حرفهها گروه یا طبقه تازهای از نخبگان سر برآوردهاند که دیگر در قالبهای سنتی قابل تعریف و گنجاندن نیستند. از این رو در طبقهبندی جدید نخبگان میبایست علاوه بر سنجش نسبت آنان با قدرت، حکومت و نظام سیاسی با عوامل دیگری نظیر باورهای دینی، ارزشهای ایدئولوژیکی، اقتصاد، صنعت، تکنولوژی و فرهنگ نیز سنجیده شوند. در این صورت با انبوهی از نخبگان مختلف شامل نخبگان حکومتی، نخبگان پیرامونی، نخبگان بیرونی، نخبگان دینی، نخبگان ایدئولوژیکی، نخبگان تکنوکرات، نخبگان مالکیت، نخبگان کاریزما و ... مواجه میگردیم که بررسی نسبتهای مختلف آنان اعم از تعاملی، تعارضی، تقابلی، انطباقی و همسویی آنان با سند چشمانداز جمهوری اسلامی ایران در افق بیست سال آینده از هر حیث ضروری به نظر میرسد. این بررسیها موضوع و محور بعدی این مجموعه یادداشتها را شامل خواهد شد.