هر چه کنگره آمریکا بیشتر مسأله عراق را مطرح میکند آشکارتر میشود که قانونگذاران آمریکایی سعی دارند نیروهای آمریکایی را از عراق خارج کنند بدون اینکه متحمل عواقب آن شوند؛ عواقبی چون یک جنگ داخلی مخرب و یک پیروزی آرام برای ایران و القاعده. این موضوع باعث جستجو برای راهحلی دیپلماتیک شده است که گروه مطالعات عراق آن را "تهاجم جدید دیپلماتیک" نامیده است و هدف آن خروج آبرومندانه نیروهای آمریکا از عراق است. کیسینجر، مشاور بوش، به درستی اشاره کرده است که خروج آمریکا از عراق به آرام شدن منطقه کمک میکند. وی پیشنهاد میکند نوعی پایان پایدار برای این جنگ پیدا شود که مستلزم "دیپلماسی عاقلانه و مصمم آمریکا" و مشارکت دادن تمامی طرفین درگیر است از نیروهای داخل عراق گرفته تا ایران و اندونزی. وی اشارهای به این دیپلماسی "عاقلانه" نکرد ولی بطور حتم وی به شرکت خودش در مذاکرات 1973 برای پایان دادن به جنگ ویتنام اشاره میکرد. وی در نوشتههای متعدد به تجربه خودش در این مورد اشاره کرده و گفته باید از آن درس گرفت. آیا در شرایط فعلی، یک وزیر خارجه کار کشته مانند هنری کیسینجر میتواند "صلح باعزت" را برای آمریکا به ارمغان آورد؟ دفعه پیش که اینگونه نبود چرا باید این مرتبه چنین باشد؟ بنابر ادعای کیسینجر ویتنام شمالی بر اثر شکست حمله 1972 حاضر به پذیرش بدون قید و شرط آتشبس و آزادی زندانیان شد و قبول کرد که حکومت ویتنام جنوبی به موجودیت خود ادامه دهد و آمریکا کماکان به آن کمک اقتصادی و نظامی کند.
بدینترتیب ویتنام شمالی از دخالت و نفوذ در ویتنام جنوبی خودداری کرده و نیروهای آمریکایی نیز از منطقه خارج میشدند. ولی این نقل از وضعیت برخی نکات را بعداً بر اثر انتشار مدارک آن دوره روشن شد نادیده میگیرد. جوسی هانیماکی در کتابش درباره کیسینجر مینویسد: "این درست است که نزدیکی آمریکا به چین باعث شد تا ویتنام شمالی در موضع خود تجدیدنظر کند" ولی کیسینجر در عین حال به چوئن لای، نخستوزیر چین نیز اطمینان داده بود که "تنها چیزی که آمریکا میخواهد فاصله بین نتایج سیاسی و نتایج نظامی است". منظور وی از این پیامد چه بود؟ هانیماکی مینویسد کیسینجر به چینیها گفته بود: "اگر به هر حال بنا بر شرایط تاریخی روی کار آمدن دولتهای کمونیستی اجتنابناپذیر باشد ما هم آن را میپذیریم"، در واقع وی گفته بود این پذیرش را به شرط آن انجام میدهد که کمونیستهای سایگون آمریکاییان را در موقع خروجشان مسخره و تحقیر نخواهند کرد. علاوه بر این مورد، آنچه کمتر گفته شده است و از عوامل مهم پذیرش این قرارداد صلح بود آن است که آمریکا موافقت کرد 150000 نیروی ویتنام شمالی در 25 درصد از سرزمینهای ویتنام جنوبی باقی بمانند. به هر حال کیسینجر میتواند ادعا کند که ویتنام جنوبی به هر صورت ناگزیر از افتادن به دست کمونیستها بود ولی نمیتوان سیاستهای خود را در این زمینه "بسیار کارساز" توصیف کند. شاید هنر او در انجام کارها در موعد مناسب بود. درسی که از این سیاست برای امروز میتوان گرفت این است که دیپلماسی هنرمندانه میتواند دستاوردهای نظامی را تثبیت و بارور سازد ولی نمیتواند باعث چنین دستاوردهایی شود. در عراق هیچ آمریکایی نمیتواند گروههایی مانند جیشالمهدی یا القاعده و یا بازیگران خارجی نظیر ایران و سوریه را قانع کند که منافع آنها با منافع آمریکا یکی است. آمریکا خواهان ثبات و دموکراسی است در حالیکه دشمنان ما از هرج و مرج استقبال میکنند تا نفوذ بیشتری داشته باشند. تنها چیزی که ممکن است محاسبات را عوض کند، تغییر موازنه قدرت در روی زمین است. این چیزی است که ژنرال دیوید پتراوس میخواهد انجام دهد.
وی از سوی دیگر در زیر فشار برای خروج نیروها از عراق است. تنها در صورتی که طرف مقابل احساس کند که شکست میخورد مذاکرات میتواند مفید باشد و به ثبات درازمدت بیانجامد. حتی در این صورت هم وضعیت در عراق مشکلتر از وضعیتهای قبلی است چرا که در ویتنام با یک دشمن یعنی کمونیستها و سلسله مراتب فرماندهی آنها روبرو بودیم. در عراق سنیها و شیعهها در گروهها و زیرگروههای بسیاری توزیع شدهاند. یافتن مسوولان آنها و کسانی که پایبند به اجرای تعهدات خود باشند از کارهای بسیار مشکل است. کیسینجر با چنین مشکلی روبرو نبود. در آنجا معلوم بود که تصمیمات دبیر حزب کمونیست لازمالاجراست و ویتنام شمالی به آن پایبند است. اگر بخواهیم از الگویی در مذاکرات عراق استفاده کنیم الگوی کره بیشتر به کار خواهد آمد. آیزنهاور رئیسجمهور آمریکا در سال 1953 صلح پایداری را با کره ایجاد کرد. او بطور واضح گفت نیروهای آمریکا تا زمانی که سلطنت بازگردد در کره جنوبی خواهند ماند و حتی تهدید کرد که برای این موضوع تا حد درگیری هستهای نیز پیش خواهد رفت. این موضع در دهه 1970 در زمان نیکسون وجود نداشت چون او قبلاً گفته بود نیروهای آمریکا را از منطقه فراخواهد خواند اگر این اشتباه را در عراق تکرار کنیم دیگر هیج نوع دیپلماسی نمیتواند بر شکست پرهزینه آمریکا سرپوش گذارد.