تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۸  ، 
کد خبر : ۳۱۳۶۵

مرحله‌ای خطرناک فراروی ملت فلسطین


دکتر محمدعلی مهتدی

هر روز که می‌گذرد، اظهارات و موضعگیریهای محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، و اطرافیانش روند مورد تلاش برای آشتی ملی در صحنه فلسطین را مشکلتر و پیچیده‌تر می‌کند. آخرین اظهارنظر مربوط به ارتباط حماس با القاعده و متهم کردن این جنبش به باز کردن پای القاعده به نوار غزه است. این اظهارنظر که جنبه تبلیغاتی آن بر کسی پوشیده نیست، از نقطه نظر حماس و بسیاری دیگر از سازمانهای فلسطینی به عنوان بسترسازی برای حمله احتمالی نظامی به نوار غزه تلقی شده است، بویژه که القاعده، حداقل از نظر تبلیغاتی هدف اصلی جنگ علیه تروریسم در سطح بین‌المللی است و اگر ثابت شود که القاعده در جایی آشیان کرده حمله نظامی به آنجا خود به خود پوشش سیاسی و قانونی را دارا می‌شود. اخیراً در ماجرای حمله نظامی ارتش پاکستان به شورشیان مستقر در لعل مسجد، شنیده شد که دولت پاکستان، یک روز قبل از آغاز حمله نظامی، از ارتباط شورشیان با القاعده سخن به میان آورد.

پیرامون ارتباط گروههای تکفیری با دستگاههای اطلاعاتی غرب و محافل صهیونیستی نظریه‌ها و بحثهای مختلفی مطرح بوده و هست اما آنچه بی‌تردید می‌توان روی آن انگشت گذاشت این است که اغلب اقدامات این گروهها به سود منافع و اهداف آمریکا و اسرائیل تمام شده و دست کم اینکه دستگاههای آمریکایی و اسرائیلی در سراسر منطقه از این عملیات سود برده یا توانسته‌اند سود این عملیات را در بستر منافع خود وارد کنند.

اما نکته مهمتر این است که علاوه بر نکته یاد شده در بالا، جابه‌جایی گروههای سلفی تکفیری و تسهیل عملیات آنان نیز توسط محافل وابسته به آمریکا یا همپیمانان آمریکا در منطقه صورت گرفته است. نگاه کنیم به گروه موسوم به «فتح‌الاسلام» در لبنان که طبق گزارشهای غربی توسط دستگاههای اطلاعاتی برخی از کشورهای عربی با همکاری جریان سیاسی 14 مارس به لبنان برده شده تا علیه مقاومت اسلامی حزب‌الله دست به عملیات ترور و تخریب بزند و اینک نیز شاهدیم که دستهای مرموزی فعالیت می‌کنند تا ارتش لبنان را به عنوان مهمترین و آخرین نماد وحدت ملی در این کشور در کشمکشهای خونین در نهرالبارد به فرسایش بکشانند. همچنین توجه کنیم که در اوج کشمکش جمهوری اسلامی ایران با قدرتهایی که در پی سلطه‌جویی در منطقه هستند، ناگهان شخصی که خود را امیر حکومت اسلامی عراق می‌خواند، ایران را تهدید به عملیات تخریبی و ترور می‌کند.

به همین ترتیب، جنبش حماس مدارکی دارد که نشان می‌دهد، حتی اگر کسانی تحت عنوان اسلام سلفی و تکفیری در نوار غزه وجود داشته باشند، توسط دستگاههای اطلاعاتی وابسته به محمود عباس، بویژه گروه محمد دحلان، به هدف ضربه زدن به حماس به غزه برده شده‌اند. چگونگی آزاد شدن آلن جانستون، خبرنگار انگلیسی در نوار غزه و تحلیل اظهارات وی نیز همین نتیجه‌گیری را اثبات می‌کند.

صرف نظر از این دلایل، در سه هفته‌ای که از تسلط حماس بر نوار غزه می‌گذرد، القاعده نمی‌توانسته به غزه نفوذ کند، زیرا غزه در محاصره کامل به سر می‌برد و همه گذرگاهها بسته است و هم اکنون هزاران فلسطینی پشت گذرگاه رفح بین مصر و غزه بلاتکلیف مانده و به دلیل بسته بودن این گذرگاه قادر نیستند به نوار غزه وارد شوند و اوضاع این افراد فاجعه‌آمیز شده است. اما اگر افراد القاعده قبل از تسلط حماس بر غزه وارد این منطقه شده‌اند، در این صورت مسئولیت حضور آنها با دستگاههای امنیتی وابسته به محمود عباس است که کنترل کاملی روی نوار غزه اعمال می‌کرده‌اند.

به هر حال، نتیجه‌ای که می‌خواهیم بگیریم این است که دستگاه خودگردان محمود عباس با این اتهامات نه تنها نمی‌تواند مساله‌ای را حل کند، بلکه حل مساله را مشکلتر می‌کند زیرا در نهایت راهی جز گفتگو و آشتی ملی وجود ندارد و بدون حضور گروههای مقاومت در صحنه فلسطین، هیچکس، نه آمریکا، نه اسرائیل و نه اروپا، پشیزی برای تشکیلات محمود عباس ارزش قائل نخواهند بود و انسجام و وحدت ملی بزرگترین و مهمترین اهرم قدرت فلسطینیهاست.

مساله دیگر مربوط به درخواست مکرر محمود عباس برای حضور نیروهای بین‌المللی در نوار غزه است. صرف نظر از اینکه چنین درخواستی نمی‌تواند به مرحله عمل برسد، اما نفس عنوان شدن آن از سوی رئیس تشکیلات خودگردان، بسیار پرمعنی است. در گذشته یاسر عرفات، بارها درخواست کرده بود که نیروهای بین‌المللی در سرزمینهای اشغالی یعنی در کرانه باختری و نوار غزه مستقر شوند. هدف عرفات از این درخواست حمایت مردم فلسطین در برابر جنایات اسرائیل بود و لذا آمریکا و اسرائیل هرگز زیربار این درخواست نرفتند. اما اینکه محمود عباس این درخواست را برای نوار غزه می‌کند که ارتش اسرائیل از آن عقب‌نشینی کرده، و وی در مورد کرانه باختری که همچنان در اشغال اسرائیل است چنین درخواستی ندارد. دقت در این نکته ظریف حجم انحطاط را نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که اینک برخی از فلسطینیها به اسرائیل به چشم یک همپیمان در مقابله با برخی دیگر از فلسطینیها نگاه می‌کنند و مسأله اشغالگری و هدف مبارزه برای پایان دادن به حضور اشغالگر به فراموشی سپرده شده و کشمکش داخلی جای خود را به مبارزه و مقاومت داده است.

رئیس تشکیلات خودگردان و دستیاران وی، ظاهراً آنقدر به حمایت غرب دل بسته‌اند که حتی تصمیم اتحادیه عرب در مورد اعزام هیأت حل اختلاف را نیز «دخالت در امور داخلی» فلسطین قلمداد می‌کنند در حالیکه تا چندی پیش درخواست دخالت اتحادیه عرب و کشورهایی مثل مصر و عربستان سعودی را داشتند.

این تحولات را که کنار هم بچینیم به این نتیجه می‌رسیم که فلسطینیها وارد مرحله جدیدی شده‌اند. مرحله‌ای بس خطرناک که هیچ عنصر نویدبخشی در افق آن به چشم نمی‌خورد.

گوئیا مفاهیم، درهم ریخته و باورها تغییر کرده و اینک به مرحله‌ای رسیده که بی‌توجه به همه خط سرخها، از ملت فلسطین خواسته می‌شود از همه آرمانها در آزادسازی و مقاومت و بازگشت توأم با عزت دست بردارند و تنها به زنده ماندن و امرار معاش راضی باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات