دکتر محمدعلی مهتدی
عنوان «عدم تعهد» یادگاری از دوران جنگ سرد بین دو ابرقدرت شرق و غرب است و به همین دلیل پس از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، بسیاری از اندیشمندان حوزه سیاست و روابط بینالملل به این پنداشت رسیدند که جنبش عدم تعهد دیگر جایگاهی در سطح بینالمللی نخواهد داشت و خودبخود از این صحنه برچیده خواهد شد.
البته همین پنداشت در مورد دیگر پیمانها و گروهبندیهای مربوط به دوران جنگ سرد واز جمله پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز وجود داشت چرا که در شرایط فروپاشی ابرقدرت شرق و محو پیمان ورشو از صفحه رقابتهای نظامی، دیگر دلیلی برای ادامه حیات ناتو وجود نداشت، چرا که تعریف «دشمن» برای جهان غرب که اصطلاحاً خود را «جهان آزاد» مینامید دچار اشکال شده بود. با این حال دیدیم که پیمان آتلانتیک شمالی نه تنها منحل نشد بلکه با پذیرش اعضای جدید گسترش خزندهای را به سوی خاورمیانه و سپس قاره آسیا آغاز کرد و همین امر گمانهای فراوانی را در محافل آسیایی به ویژه نزد قدرتهای منطقهای نسبت به مقاصد ناتو پدید آورد.
بزودی و پس از لشکرکشیهای ایالات متحده آمریکا به خاورمیانه و تلاش برای دستاندازی ناتو به منطقه قفقاز و آسیای مرکزی مشخص شد که ایالات متحده در فکر تثبیت نظام تکقطبی در عرصه روابط بینالملل و ایجاد یک امپراتوری جهانی از طریق چنگ انداختن روی مهمترین منطقه جهان یعنی خاورمیانه و سپس حرکت به سوی قاره آسیا برای مهار کردن روسیه و چین و دیگر قدرتهای آسیایی است و از این پس پیمان ناتو باید به عنوان ابزاری برای پیشبرد طرحهای آمریکا در جهت جهانگشایی هر چه بیشتر عمل کند.
در چنین شرایطی، جنبش عدم تعهد نیز نه تنها جایگاه خود را از دست نمیدهد بلکه با توجه به تحولات جدید در صحنه روابط بینالملل شروع به تعریف مجدد خود و اهداف پیشروی خویش کرده است.
اینک جنبش عدم تعهد چارچوبی است برای فعالیت همه ملتهایی که با دیکتاتوری جهانی ایالات متحده آمریکا مخالفت میکنند و خواهان تکثرگرایی و تعامل مثبت بین دولتها و ملتها در جهت نیکبختی همه ملتها هستند. عدم تعهد در شرایط کنونی به مفهوم تلاش برای گسترش تفاهم و همکاری بین فرهنگها و تمدنها و ادیان مختلف برپایه عدالت در سطح جهانی و پرهیز از اندیشههای جنگطلبانه و ویرانگرانه است و از این رو گردهمایی نمایندگان 113 کشور عضو این جنبش در تهران بسیار پرمعنی است.
این گردهمایی در شرایطی است که ایالات متحده آمریکا با قرار دادن جمهوری اسلامی ایران در محور شرارت و متهم کردن تهران به حمایت از به اصطلاح تروریسم و تهدید به حمله نظامی سعی در منزوی کردن ایران دارد.
واقعیت این است که کشورها و ملتها چه در اروپا و چه در خاورمیانه و قاره آسیا از سیاستها و طرحهای جنونآمیز دولت جورج بوش و دیک چنی در واشنگتن احساس نگرانی شدید میکنند. آنها اگر هم در برخی موضعگیریها نشان میدهند که در کنار واشنگتن هستند، اما این رفتارهای سیاسی موقتی و ناشی از پارهای منافع آنی است، اما اگر قرار باشد آمریکا در خاورمیانه و سپس در قاره آسیا موفق به پیشبرد اندیشهها و طرحهای ویرانگر خود بشود، آن وقت میبینیم که همگان با احساس خطر واقعی مخالفت خود را با این طرحها ابراز میکنند، به عبارت دیگر نگرانیهایی که فعلاً در اطاقهای در بسته عنوان میشود، خیلی زود به خارج راه مییابد.
بر این اساس، تحولات چند سال اخیر ثابت کرده است که جمهوری اسلامی ایران در کنار دیگر ملتها و نیروهای مقاوم در منطقه به عنوان بزرگترین مانع در برابر تحقق طرحهای ضدبشری دولت جورج بوش ایفای نقش کرده و خارج از چارچوب مسائل خاورمیانه، همچون سدی منیع یا خاکریز اول در دفاع از منافع قاره آسیا عمل کرده است و حضور نمایندگان 113 کشور غیرمتعهد در تهران به وضوح از درک عمیق این دولتها از نقش سازنده و مهم جمهوری اسلامی ایران حکایت میکند.
فجایع دخالت آمریکا در این منطقه بویژه در فلسطین، عراق و افغانستان بر کسی پوشیده نیست و تکرار این الگوها یا کشاندن آن به دیگر نقاط جهان آنقدر وحشتناک است که وجدان همه انسانهای آزاده و انساندوست را به تحرک وامیدارد.
اینک تردیدی وجود ندارد که جنگطلبان کاخ سفید و نومحافظهکارانی که از طریق همپیمانی با صهیونیسم بینالملل تنها به ویرانی و کشتار و ایجاد هرج و مرج در سطح جهانی میاندیشند هیچ ارزشی برای انسانیت و حقوق بشر قائل نیستند.
اینک آنکه در انزواست، نه ایران و نه دیگر کشورها و ملتهای آزادیخواه و استقلالطلب و انساندوست بلکه آمریکا و اسرائیل هستند و تحرک کنونی جنبش عدم تعهد نمودی آشکار از این واقعیت است.