* ـ با وجود شناختی که از جنبش صهیونیسم دارید، شاهد آن بودیم: که شما در وهله اول و بیشتر به جنبه جمعیتی یهودی و ظهور صهیونیسم به عنوان یک جنبش مهاجرت پرداختهاید، این رابطه را چگونه میبینید؟ علل تبلور این دیدگاه نزد شما چیست؟
** ابتدا باید بگویم جهش جمعیتی که بین یهودیان شرق اروپا رخ داد با اختلال در مدرنیزه شدن آنها به وقوع پیوست و باعث بغرنج شدن مسئله یهودی شد. این مسئله زمانی شدت گرفت که روسیه قیصری گامهای سریعی را علیه این گروه برداشت و اجازه نداد که گروههای یهودی که با اقتصاد قدیم، حرفههای سنتی و شغلهایی که دیگر جامعه به آنها نیازی نداشت در ارتباط بودند به فعالیت خود ادامه دهند. از میان این شغلها میتوان به رباخواری و بازرگانی سنتی و غیرمدرنیزه اشاره کرد که باعث شد تا آنها به گروهی مازاد بر نیاز جامعه تبدیل شوند، از اینرو آنها به تدریج به سوی کشورهای مرکزی و غرب اروپا رهسپار شدند و در انگلستان اقامت گزیدند. تا چند روز قبل از اعلام «پیمان بالفور» شمار این یهودیان که به «یدیشی» شهرت داشتند، بین 250 و 300 هزار نفر بود.
مهاجرت گسترده یهودیان به اروپای غربی و ایالات متحده برای یافتن کار باعث شد تا جوامع این کشورها یهودیان مهاجر را تهدیدی برای امنیت اجتماعی خود بیابند. از اینرو کشورهای غربی سعی کردند رویکرد این مهاجرت را به مکانی غیر از اروپا منحرف کنند، اینجا بود که طرح اسکان این افراد در آرژانتین و چند منطقه دیگر مطرح شد، اما در نهایت پروژه اسکان یهودیان مهاجر در فلسطین به دلیل اهمیت استراتژیک این سرزمین مورد توافق همگان قرار گرفت.
در این چارچوب میشد این یهودیان را که نیروی کار بدون کار بودند به سوی فعالیتهای نظامی در راستای حفظ منافع غرب در منطقه سوق داد. همچنین در این راستا اندیشه صهیونیسم هم متبلور شد و هرتزل برای تحقق طرح صهیونیستی، رسیدن به رهبران حاکم بر انگلیس را در راس اولویتهای خود قرار داد.
به طور بالفعل هم یکی از دوستان هرتزل زمینه حضورش را در سال 1902 (1281) در کمیته پادشاهی فراهم کرد و راهحل صهیونیستی را در آنجا ارائه داد. مفاد این طرح هم نشان میداد که باید رویکرد مهاجرتها به سوی هر نقطهای به جز انگلیس تغییر یابد، هرتزل ابتدا پیشنهاد کرد برای تحقق این طرح این مهاجرتها به سوی شرق آفریقا انجام شود اما پس از صدق وعده بالفور، صهیونیستها به موفقیت بزرگی دست یافتند.
* ـ آیا ادعای صهیونیستها در مورد تلاش برای آزادی یهودیان جهان و آمیختن آنها در بوته واحد برای حفظ قومیت یهودی میتواند صحت داشته باشد؟
** باید اشاره کنم که اعضای گروههای یهودی در جهان غرب یک ویژگی خاص و مشترک داشتند. آنها در امور بازرگانی و رباخواری در غرب مشغول به کار شدند و یکی از مهمترین شاخصهای این گروه این است که همواره خود را با اکثریت جامعه ناهمگون میدیدند، و با وجود آنکه رویکرد خود را از این جامعه الهام میگیرد، اما همواره این تصور در آنها وجود دارد که هویتی مستقل از بقیه جامعه داشته و وطن دیگری به نام صهیون دارند.
پس این گروه، کاری با موجودی که باید از آن بعنوان اقلیت قومی در جامعه یاد کرد، ندارد و به تدریج به نوعی ابهام در خود میرسد، برخی از جریانهای آنها با همراه شدن با مدرنیزه از این ابهام رهایی یافته و به تدریج وابستگی ملی خود را افزایش میدهد و به میهنی که در آن زندگی میکنند وابستگی پیدا میکنند تا عقیده یهودیشان.
اما صهیونیسم که مبلغ و هوادار اندیشههای گیتویی (مراکز در بسته و منزوی) هستند در مقابل جریان اصلاحطلب یهودی ایستادند و سعی کردند یهودیان را به سوی وابستگی به یک گروه دینی واحد و ارتباط عاطفی با زمین را یک اساس مذهبی قلمداد کرده و در این راستا اعلام شد که یهودیها یک ملت واحد هستند. پس یک برنامه سیاسی و یک احساس قومی یا به تعبیری، نژاد و قومیتی واحد داشته و قومیت آنها از دیگران مستقل است.
اما واقعیتهای تاریخی چیز دیگری میگویند. یهودیان گروههای پراکندهای هستند که هر یک از این گروهها رویکرد و گفتمان تمدنی خود را از جامعهای که در آن زندگی میکنند، گرفتهاند. یهودیان آمریکایی، آمریکائیان یهودی هستند، یهودیان مغرب، مغربیهایی یهودیاند.
محکمترین دلیل بر این مدعی این است که بعد از تشکیل دولت صهیونیستی که ادعا میکند دولتی برای تمامی ملت یهود است همچنان بسیاری از یهودیان در کشورهای حقیقی خود زندگی میکنند زیرا بعد از مهاجرت به این سرزمین متوجه شدند که با آنها به طور کلی بعنوان یهودیانی برابر رفتار نمیشود، بلکه آنها را به اشکناز، سفاردیم و فلاشا و... تقسیم کرده است. از آن مهمتر اینکه خود صهیونیستها هم هنوز به تعریف خاصی از ویژگیهای فرد یهودی نرسیدهاند، این مسایل نه تنها آنها را از بند اسارت خارج نکرده بلکه در دام جغرافیایی و تاریخی انداخته است.
*ـ اگر جنبش صهیونیسم در دامی جغرافیایی و گرفتاری تاریخی افتاده، پس شکلگیری و قوت گرفتن واژه صهیونیسم جهانی که جنبش صهیونیسم پایهگذار آن بود و آمریکا از آن حمایت میکند برای شما چه تفسیری دارد؟
** اگر دقیقاً این واژه را بررسی کنیم خواهیم دید که ترجمه صورت گرفته برای واژه (Word Zionisim) ترجمه تحتالفظی بوده است. اما پشت این معنای سطحی، اصطلاحی ایدئولوژیکی قرار گرفته که نه موضوعی است و نه بیطرفانه، بلکه اصطلاحی قومیتی است که منعکسکننده چشمداشتها و اهداف طراحان خود میباشد.
صهیونیسم ادعا میکند که منعکسکننده خواست قومیت یهودی در سرتاسر گیتی است و چون یهودیان در سرتاسر کره خاکی از جمله در فرانسه، هند، چین و تانزانیا زندگی میکنند، پس صهیونیسم یک ساختار جهانی است و از این طریق به دنبال آن است که به فعالیتهای خود مشروعیت بخشیده و غصب سرزمینهای عربی و تسلط بر منطقه را به نوعی عادلانه قلمداد کند.
اگر به واژههایی که صهیونیستها برای سازمانهای خود دارند نگاه کنیم به میزان اهداف آن پی خواهیم برد، آنها بر خود نام «سازمان جهانی صهیونیسم» گذاردهاند، در حالیکه صهیونیسم یک پدیده جهانی نیست. زیرا جز در یک منطقه در آفریقای جنوبی، خبری از یهودیان در آفریقا نیست، یا در آسیا صهیونیستها تنها در فلسطین زندگی میکنند، در آمریکای لاتین هم جز در بوینسآیرس، آرژانتین و ریودو ژانیرو یا برزیل خبری از آنها نیست.
علت هم بسیار ساده است زیرا حدود 90 درصد از یهودیان جهان در غرب متمرکز شدهاند آنها از قرن نوزدهم این تمرکز خود را آغاز کرده و در قرن بیستم بر شمار آنها در آنجا افزوده شد. اکنون در چین تنها 10 هزار یهودی حضور دارند، در هند هم چند صد نفر زندگی میکنند، در ثانی صهیونیسم یک پدیده کاملاً غربی است نه جهانی.
این نوع ترجمه غلط در رابطه با کلمه Settlement هم وجود دارد که ما آنرا به شکل تحتالفظی شهرک ترجمه کردیم، در حالیکه این واژه از مشتقات اسکان دائمی و وطن است و باید در ترجمه از واژه مستعمرههای اسکان مهاجران باید استفاده کرد.
زمانی وضعیت بدتر میشود که ما (عربها) واژه (Settlements Illegal) را طوطیوار بعنوان شهرکهای غیررسمی و نامشروع ترجمه میکنیم، گویی که آنها شهرکهای مشروعی هم دارند، این پیروی کورکورانه در ترجمه از رویکرد سیاسی اسرائیلی، باعث میشود تا این تصور پیش بیاید که رژیم صهیونیستی صاحب حق مطلق است و گویی که این سرزمین را غصب نکرده و زمین این مستعمرهها را از صاحبان اصلی آن تصاحب نکرده است.
* ـ بسیاری از پژوهشهای غربی، برپایی دولت صهیونیستی را در فلسطین بعنوان خسارتی میدانند که در مقابل هولوکاست به یهودیان پرداخت شده است، آیا صهیونیسم توانسته از این اسطوره برای برپایی دولت خود سود برد؟
** انکار هولوکاست یک واکنش ساده و پیش پا افتاده است، صهیونیستها هولوکاست را بعنوان یک حادثه منحصر به فرد که در هیچ نوع چارچوب زمانی مطلق نمیگنجد، شکل دادهاند. آنها آنرا از سیاق تاریخی خود خارج کردند تا به آن تنها از درون نگاه کنند، نگاهی که باید از زاویه غربی و صهیونیستی باشد تا بتوانند آنرا در راستای اهداف خود بکار گیرند. این در واقع خمیرمایه اصلی چیزی است که من از آن بعنوان «حقایق دروغین» نام بردم.
پس بهترین و علمیترین راه برای بررسی این پدیده نگریستن به آن از داخل و خارج در آن واحد است تا همه چیز در جای خود قرار بگیرند.
«آلفرد روزنبرگ» رهبر معروف نازیها کلید پاسخ به این سئوال را در اختیار ما قرار داده است. او در محاکماتش در دادگاه نورمبرگ گفت: نظریه تفاوت بین نژادها بخش لاینفکی از اندیشههای غربی است او تاکید کرد: برای اولین بار با واژه انسان برتر در کتاب «کاچنر» استعمارگر انگلیسی آشنا شده است، همچنین واژه نژاد برتر یا همان نژاد سرور را هم در کتاب «مادیسون گرانت» نژادشناس و دانشمند آمریکایی یافته و این واژه را «لابوژه» دانشمند فرانسوی هم به کار برد.
به گفته روزنبرگ، دیدگاه نژادی وی حاصل چهارصد سال پژوهش علمی غرب است. مشخص است که هیتلر تکیه زیادی بر پژوهشهای امپریالیستی ـ نژادپرستی که در اروپا همچون میکروب برای توجیه طرح امپریالیستی غربی در آن زمان منتشر شده بود، داشت.
همچنین دیدگاه صهیونیسم در رابطه با ملت یهود بعنوان ملت برگزیده یا ملتی که دارای حقوق مطلق است نیز از این دیدگاه غربی سرچشمه میگیرد.
* ـ طیفهای مختلف ایدئولوژیهای عربی هولوکاست را زیر سئوال میبرند. این نوع رویکرد را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ابتدا باید بگویم که ما باید تحولی در گفتمان عربی ـ اسلامی در رابطه با هولوکاست و رویارویی عربی ـ اسرائیلی ایجاد کنیم.
غرب به هولوکاست ایمان دارد و آنرا به مسئلهای بیهمتا مبدل ساخته است. اکنون این مسئله برای غرب در جایگاه خدایی بوده و غیرقابل مناقشه میباشد.
ما نیز در یک نوع ایمان متضاد یا همان کفر به این مسئله به سر میبریم بدون آنکه نگاهی به تاریخ داشته باشیم، انکار هولوکاست یک مسئله انسانی یا علمی نیست. ما باید استراتژی خود را به نحوی در رابطه با تعامل با این پدیده یهودی، صهیونیستی یا اسرائیلی بنا کنیم که بتوانیم به آن تنها جنبهای انسانی بخشید و بعد انسانی و تاریخی آنرا به آن بازگردانیم.
* ـ آینده طرح صهیونیستی را در منطقه عربی چگونه ارزیابی میکنید؟
** تمامی ساختارهای سیاسی در جهان با مشکل مشروعیت سیاسی مواجه هستند. نظامهای عربی اکنون با مشکل انتقال از نظام قدرت مطلقه به نظامهای دمکراتیک روبرو هستند، این یک مشکل خاص در مشروعیت سیاسی است اما تناقضی با مشروعیت وجودی ندارد. اما رژیم صهیونیستی با مشکل مشروعیت سیاسی در قبال مهاجران یهودی روبرو است و در بعد فلسطینی هم با مشکل مشروعیت وجودی فلسطینی مواجه است، به بیانی دیگر این رژیم با مشکل مقاومت و قدرت و حق فلسطینیان در بقا در سرزمینشان که به اشغال درآمده مواجه است. انتفاضه به خوبی این مسئله را به اثبات رسانده و خود یکی از بخشهای انتفاضه بزرگ محسوب میشود.
صهیونیستها زمینها را چپاول کرده و اهالی آنرا بیرون راندند، اما از بدشانسیشان موفق نشدند آنها را به طور کامل از بین ببرند. تاریخ ثابت کرده است که مهاجران تنها میتوانند با از بین بردن کامل ساکنان اصلی مناطق آنها را تا ابد در اختیار بگیرند، این به آن معنی است که مشروعیت وجودی برای صهیونیستها همچنان لاینحل باقی مانده است. بخصوص که چهار «نه» صهیونیستها (تخریب شهرکها نه، عقبنشینی به مرزهای 67 نه، تقسیم قدس نه و بازگشت آوارگان فلسطینی نه) به سدی در مقابل حل و فصل این مسئله تبدیل شده است، بحران روز به روز افزایش مییابد و همه راهها را جز راهحل نظامی به بنبست میکشاند.
یاس و ناامیدی که در دوره شارون در میان اسرائیلیها گسترش یافته به نقطه اوج خود رسیده است زیرا آنها به خوبی میدانند که کشتار و جنایت نمیتواند راهی برای پیروزی باشد زیرا در تاریخ سابقه نداشته است که یک جنبش آزادیبخش مردمی شکست خورده باشد.
اقدامات ناکارآمد و عبثی که صهیونیستها انجام میدهند جز ناامنی بیشتر چیزی برایشان به ارمغان نمیآورد و خشونت را علیه آنها افزایش میدهد. موضوع پایان اسرائیل از زمان تشکیل این رژیم در سال 1948 تاکنون همچنان مطرح است، و من بر آن نام نگرانی از رسیدن به پایان نهادهام.