در همین راستا اعلام آزادی 250 اسیر جنبش فتح نیز دام دیگری بر سر راه عباس است که علاوه بر ضربهزدن به جایگاه جنبش فتح و جریان مقاومت فلسطین به موقعیت خود عباس و پرونده اسرا و سوابق مبارزاتی جنبش فتح نیز ضربه میزند.
به نظر میرسد دامهای زیادی در پس این اقدام صهیونیستها پهن شده باشد، اما خطرناکترین آنها منحصر ساختن آزادی اسرای فتح و عدم آزادی اسرای دیگر گروههای فلسطینی است که رژیم صهیونیستی برای این اسرار از تعبیر معروف «افرادی که دستشان به خون صهیونیستها آغشته نیست» استفاده میکند.
"اوری اونیری" منتقد صهیونیستی از این مسئله با نام "مسئلهای که حیثیت اعضای جنبش فتح را زیر سوال میبرد" یاد کرده و ضمن اعلام همدستی آنها با اشغالگران، عباس را فردی معرفی میکند که تنها به مشکلات مربوط به طرفداران خود توجه میکند و به مشکلات دیگر افراد ملت فلسطین اعتنایی ندارد.
این همه شکاف آن هم یکباره
مقامات رژیم صهیونیستی به صراحت از خطرات این معامله سخن میگویند و به عنوان مثال "ایهود اولمرات" نخستوزیر رژیم صهیونیستی با اعلام تصمیم این رژیم برای تقویت یک طرف فلسطینی در برابر طرفهای دیگر میگوید: «این معامله برای تقویت جریان میانهرو در داخل فلسطین است». رسانههای صهیونیستی نیز در تحلیل خود از این مسئله اعلام کردهاند که این برنامه برای تقویت ریاست تشکیلات خودگردان در برابر جنبش حماس طراحی شده است. اولمرت در اظهارات خود در این زمینه خاطر نشان کرده است که این برنامه شامل کسانی که دستشان به خون صهیونیستها آغشته شده است، نمیشود. این مسئله نشانگر این است که صهیونیستها سعی در ایجاد اختلافات متعدد در سطوح مختلف داخلی فلسطین دارند.
اول: ایجاد اختلاف در مسئله اسرای فلسطینی از طریق تبعیض در آزادی آنها که در این راستا براساس گزارشهای رسیده از زندانهای رژیم اشغالگر قدس، صهیونیستها پس از حوادث اخیر اقدام به تفکیک اسرای جنبش فتح از دیگر اسیران فلسطینی کردهاند. مسئله اسرا علاوه براهمیت عدم تبعیض میان آنها، یک عامل وحدت میان فلسطینیان به شمار میرود "سنداسرا" نیز براساس همین مسئله امضاء شده بود و همین سند در مرحله بعد زمینهساز امضای "سند وفاق ملی" شد و علاوه بر این، یکی از محورهای پیمان مکه نیز بود.
دوم: ایجاد اختلاف در مبارزات ملت فلسطین و ماهیت این مبارزات از طریق تفاوت قائل شدن میان دو شق این مسئله یعنی مبارزات سیاسی و مبارزات نظامی و تلاش برای محکوم کردن جنبه نظامی و ضربهزدن به آن. در حالی که مبارزه در برابر دشمن صهیونیستی براساس تمامی مقررات و قوانین بینالمللی مسئلهای قانونی میباشد.
بدون شک پذیرش مسئله آزادی اسرای جنبش فتح و بیتوجهی به عدم آزادی اسرای دیگر گروههای فلسطینی، تاثیر منفی در میان اسرای مقاومت خواهد گذاشت؛ چرا که این مسئله به معنای بیتوجهی به آنان میباشد و از سوی دیگر، این مسئله از پشت به جریان مقاومت خنجر زده و این احتمال وجود دارد که باعث انصراف برخی فعالان مقاومت از ادامه فعالیت در قالب شاخههای نظامی گروههای مقاومت شود؛ چرا که آنها آینده مبارزات خود را اسارت در زندانهای رژیم اشغالگر و ناامیدی به آزادی می بینند.
هدایای صهیونیستی – آمریکایی
سوم: ایجاد دو دستگی میان جنبش فتح و تقسیم آن به جریان میانهرو و تندرو، از طریق تعامل و همکاری با جریان اول قطع همکاری با جریان دوم. جریانی که رژیم صهیونیستی نام میانهرو، روی آنها میگذارد عباس و گروه امضاکننده توافقنامه اسلو است که باران هدایای (تفرقهافکنانه) آمریکایی و صهیونیستی بر آنها باریدن گرفته است و جریان تندرو کسانی هستند که از اقدامات جریان کودتاگر جنبش فتح ابراز نارضایتی کرده و دولت آمریکا و رژیم اشغالگر قدس نیز سعی در به حاشیه راندن این جریان دارند. گفتنی است که مسئله آزادی اسرای وابسته به جنبش فتح نیز یک از مراحل این سناریو است.
چهارم: ایجاد اختلاف و دودستگی سیاسی و دوپارگی جغرافیایی (نوار غزه و کرانهباختری) در میان عموم فلسطینیان که عباس و اطرافیانش با حمایتهای آمریکا سعی در اجرای آن در داخل فلسطین دارند.
در این میان اظهارات "زیپی لیونی" وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی گویاتر است. وی اخیرا گفته بود: «رژیم اشغالگر قدس قبلا قصد آزادی اسرای فلسطینی را نداشت، اما پس از تشکیل دولت جدید بهتر دیدیم که در راستای حمایت از دولت جدید این پیام را به ملت فلسطین ارسال کنیم که: میان اسرای تروریست و آنهایی که دستشان به خون صهیونیستها آغشته نیست و نیز میان اسرای جنبش فتح با اسرای دیگر گروههای فلسطینی تفاوت وجود دارد.››
استقبال خفتبار
ناظران سیاسی عقیده دارند که پیشنهاد رژیم صهیونیستی برای آزادی اسرای جنبش فتح مستلزم اتخاذ یک تصمیم قاطع مبنی بر رد این پیشنهاد از سوی تشکیلات خودگران و عباس و منوط کردن پذیرش آن به پذیرش خواستههای ملی و وحدتبخش فلسطینیان و نیز لغو شروط فتنهانگیزانه رژیم صهیونیستی در میان گروههای فلسطینی بود.
اما دولت انتصابی "سلام فیاض" به جای انجام این کار کاملا از این طرح استقبال کرد و مسئولان این دولت بدون هیچ اعتراضی به عدم هماهنگی این اقدام با طرف فلسطینی یا بدون ابزار امیدواری برای آزادی اسرای دیگر، از این اقدام رژیم اشغالگر قدس حمایت کردند.
به اعتقاد ناظران سیاسی، درخواست کمک از نیروهای بینالمللی و پذیرش ایفای نقش "حامد کرزای" و "آنتوان لحد" از سوی عباس و اطرافیانش برای حفظ قدرت خود و اعلام آمریکا و رژیم صهیونیستی مبنی بر همکاری آنها با عباس و گروه وی به عنوان تنها شریک قابل قبول خود در میان فلسطینیان، از نظر آنها کافی نبود و از همینرو رژیم صهیونیستی دست به یک اقدام جالب و اما فتنهانگیزه زده و با تغییر مواضع خود نسبت به گذشته و به رغم ادعای آنها مبنی بر فراهم شدن "فرصت طلایی" برای صهیونیستها، اقدام به تقویت عباس در مقابل جنبش حماس کردند، اما بسیاری از تحلیلگران و فعالان عرصه رسانهها در توانایی عباس برای مقابله با جنبش حماس و خلق معادله جدید در کرانه باختری شک دارند و کمکهای آمریکا و کشورهای اروپایی و نیز رژیم صهیونیستی به جنبش فتح و عباس را بیفایده میدانند.
شکست همراه همیشگی
به عنوان مثال "شلومو بن عامی" وزیر امور خارجه اسبق رژیم صهیونیستی میگوید: «اوضاع جدید، استراتژی "جرج بوش" و "ایهود اولمرت" در ارتباط با درگیری رژیم صهیونیستی با فلسطینیان را با شکست روبهرو کرد و با اینکه در سالهای گذشته کمکهای بسیاری به جنبش فتح ارائه شده، اما این جنبش نتوانسته است اقدام چندانی در برابر جنبش حماس انجام دهد و جنبش حماس پیروز این میدان بوده است.»
در همین زمینه "تزفی برئیل" روزنامهنگار صهیونیستی نیز در مقالهای که در تاریخ (8/7/2007) در روزنامه عبری زبان "هاآرتص" به چاپ رسید مینویسد: آزادی 250 اسیر جنبش فتح و کمکهای مالی به دولت سلام فیاض برای پرداخت حقوق کارمندان این دولت در شرایطی صورت میگیرد که در سوی دیگر جنبش حماس میتواند از طریق مبادله "گلعاد شالیت" نظامی اسیر صهیونیستی با اسرای خود اسرای عالی رتبه خود را آزاد کند. در همین حال عباس در کرانه باختری تلاش دارد که صهیونیستها را قانع کند که وی به تنهایی توان سازش با آنها را دارد، اما مطمئنا شالیت جز در سایه برآورده شدن خواستههای حماس آزاد نمیشود و به طور حتم دشمن صهیونیستی روزی به این خواستهها تن خواهد داد.
به این ترتیب حتی تحلیلگران صهیونیستی نیز به این نتیجه رسیدهاند که میان طرفی (عباس) که معاملات مشکوکی در زمینه آزادی اسرا انجام میدهد و تلاش میکند که از این طریق نظر مردم فلسطین را جذب کند و محبوبیتش افزایش یابد، با طرفی (حماس) که سعی میکند با قبولاندن خواستههای خود به دشمنش یعنی "اسرائیل" موجبات آزادی اسرای فلسطینی را فراهم کند، تفاوت زیادی است و ملت فلسطین به یقین حماس و شیوه افتخارآمیز وی را انتخاب خواهند کرد و هرگز معاملات مشکوک عباس را قبول نخواهند کرد.