مهدی محمدی
پل زدن میان حقیقت و خطا در زمانهای که ما در آن زندگی میکنیم آسانتر از هر وقت دیگری در طول تاریخ است. به لطف مجموعهای از امکانات که آنها را «وسایل ارتباط جمعی» میخوانند، خروارها خبر تحویل خلایق داده میشود که به راستی تمییز حقیقت و خطا در میان آنها تقریبا برای هیچکس مقدور نیست و به همین دلیل ـ بویژه در میان اهل سیاست ـ رسانهها بیشتر به عنوان ابزار جنگ شناخته میشوند تا وسیلهای برای آگاه کردن دیگران از آنچه نمیدانند ولی باید بدانند. شیوه جنگ هم اغلب اینگونه است که رسانههای غولپیکر شرکای کوچکتر خود را هم به خط میکنند و همه تاکتیکهای دروغبافی و سیاهنمایی را ـ که دیگر در آن خبره شدهاند و برای ما هم چندان ناشناخته نیست ـ فعال میسازند تا تصویر عنصری که یک گوشه این عالم به دلیلی «نامطلوب» تشخیص داده شده چنان تحریف و در مرحله بعد مخدوش شود که دیگر نتوان ادامه حیات آن را حتی به عنوان یک «فرض محتمل» در نظر گرفت. به قول خودشان، با این روش، یعنی با استفاده بمبارانگونه از ابزار رسانه میتوان دشمنانی بس بزرگ را به زیر کشید بیآنکه حتی یک گلوله شلیک شده باشد.
زمانی شاید تصور میشد که جایی در این جهان بزرگ، یک ستاد تصمیمگیری فوقالعاده قدرتمند و در عین حال مخفی وجود دارد که اقدامات همه رسانههای طرفدار نظام سلطه را تنظیم و هماهنگ میکند و مجموعه آنها را به عنوان بخشی از یک پروژه تخریب سازمان میدهد. اگر چه نمیتوان و نباید به طور کامل وجود چنین محافلی را رد کرد ـ و در مواردی داخل و خارج از ایران قرائنی کاملا آشکار از وجود چنین هماهنگیها قابل عرضه استـ اما حقیقت این است که همگرایی رسانهای علیه «عناصر نامطلوب» بیش از آنکه یک پروژه باشد، پروسه ای است که سرجمع توسط یک منطق واحد یعنی «منطق سرمایه» حمایت و مدیریت میشود و به پیش میرود. در واقع نیازی نیست که کسانی در یک تاریکخانه بنشینند و برای تخریب فرد یا جریانی که خلاف منطق سود و سرمایه رانتخواران در حرکت است و در مقابل تن دادن به اخلاق کسب و کار آنها مقاومت میکند، نقشه بکشند؛ اقتضائات پول درآوردن و بر هم انباشتن آن، خود به خود و گاه ناخودآگاه جبههای بسیار مستحکم به وجود میآورد که با استفاده از سرسختانهترین روشهای ممکن در مقابل هر نوع فرایند اخلالکننده در مسیر سرمایهداری میایستد و امکانات خود را به تمامی برای زمین زدن آن بسیج میکند.
مقصود این سرمقاله بحث درباره چگونگی به هم گره خوردن کاسبان و اهل رسانه و حاکم شدن منطق بازار بر فعالیتهای رسانهای و سپس اینکه چگونه چنین پیوند نامبارکی به ایجاد جبههبندیهای سیاسی خاص میانجامد، نیست. غرض بیشتر این است که مدلی یافت شود برای فهم اینکه اکنون چگونه دولت نهم در حالی که بیگمان در بسیاری حوزهها کارنامهای درخشانتر از دو سلف پیشین خود دارد، آماج تیرهای طعن و تهمت دشمنان است و فضایی به وجود آمده که در آن حتی دولتیان هم نمیتوانند نصح و شفقت را از عناد و کینهورزی تشخیص بدهند. پس از سخنان اخیر رییسجمهور درباره علل نابسامانیها و دشواریهای اقتصادی که اکنون به وضوح جان و تن ایرانیان را میآزارد، حجم بسیار اندکی از واکنشها حاوی یک نگاه معقول و منصفانه به محتوای آن سخنان بود و آنچه بیش از همه میشد دید این بود که چگونه آنها که دولت اصولگرا را یک عنصر نامطلوب برای تحقق آمال خود تشخیص دادهاند ـ که هر چه باشد به بهبود زندگی مردم ربطی ندارد و این را در سابقه و کارنامه خود به خوبی نشان دادهاند ـ با سخنان او به گونهای برخورد کردند که گویی آنچه دولت نهم در این دو سال انجام داده جز خسارت در پی نیاورده است. بسیار مهم است که دقت کنیم مسئله این نیست که مشکلات اقتصادی مردم کوچکنمایی شود ـ که رییسجمهور خود هم چنین نکرد ـ یا آنها را بیربط به سیاستها و برنامههای این دولت بدانیم ـ که در این مورد هم رییسجمهور موارد مهمی از خطاهای دولت را پذیرفت، راهکارهای اصلاحی را توضیح داد و حتی طی یک اقدام بیسابقه بابت آنها از مردم پوزش خواستـ بلکه مسئله این است که دشمن اکنون در حال ساختن فضایی علیه دولت نهم است و برخی اصولگرایان هم متاسفانه در این راه مددکار آن شدهاند که در این فضا دولت و بلکه شخص رییسجمهور نزد مردم متهم اول و آخر مجموعهای از اتفاقات جلوه داده میشود که بسا سهمش در به وجود آمدن آنها بیشتر از عوامل خارج از اراده دولت نبوده است. در چارچوب همین فضاست که انتقاد فله ای از دولت نه ابزاری برای اصلاح امور بلکه بدل به یک هدف استراتژیک برای مخدوش ساختن چهره آن به قصد بهرهبرداریهای سیاسی بعدی از جمله انتخابات مجلس هشتم میشود. دولت نهم بیعیب نیست اما سوال این است که کدامیک از دولتهای گذشته بی عیب بوده اند؟ آیا خطایی که دولت نهم فیالمثل در مورد افزایش تسهیلات دهی به مردم از طریق بانکها مرتکب شد (آن هم با نیت خیر) و اکنون هم در حال اصلاح آن است، بزرگتر از خطاهای مکرری است که دولت اصلاحات انجام داد و هر یک از آنها بدل به بحرانهای بزرگ برای امنیت کشور شد؟ تورم آیا مشکلی است که همین دیروز در ایران پدید آمده باشد؟ چه تعداد از منتقدان اصلاح طلب و کارگزارانی دولت نهم میتوانند ادعا کنند راه حلی برای مهار تورم دارند که تاکنون آن را نفرمودهاند؟
گذشته از این، همه اقتصاددانانی که پس از سخنان رییسجمهور به اظهار نظر در اینباره پرداختند بر این امر تاکید کردند که عوامل بسیار متعددی در رسیدن تورم به سطح فعلی دخیل بوده که تنها تعدادی از آنها مربوط به دولت است. اکنون کسانی میدان دار انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت نهم شدهاند که در دوره صدارت و وکالت خود رسما اعلام میکردند کاری به مشکلات اقتصادی مردم ندارند و همین حالا هم بیپرده میگویند که اگر دوباره به قدرت برسند همان مشی قبلی را البته با شدت و حدت بیشتر دنبال خواهند کرد. شخصیتی چون مهدی کروبی شاید به همین دوروییها نظر داشت که چند ماه قبل جایی گفته بود اصلاحطلبان اگر دوباره به قدرت برسند تندرویها دوباره آغاز خواهد شد، اگر چه کروبی هم اگر نگفته بود از جلسات خصوصی آقایان بیش و کم خبر میرسد که چگونه از همین حالا به دنبال برنامهریزی برای ایجاد تنش و ناآرامی به محض ورود به مجلس هشتم ولو در قالب یک اقلیت کم شمار هستند. دولت نهم از روز نخست آغاز به کار خود پذیرفت که معیشت و اقتصاد و مطالبه عدالت، مهمترین مسئله جامعه ایرانی است و تمام برنامهریزیهای خود را هم بر همین مبنا انجام داد. در کنار توفیقات بسیار مهم ـ که متاسفانه کم کاری عمیق در تبیین آنها مشاهده میشودـ البته برخی از این برنامه هم فاقد دقت کافی بوده و مشکلات مهمی به بار آورده است اما این مسلما مجوزی نیست تا کسانی که هیچ آب مطهری توان تطهیر کارنامه سیاه آنها در تحقیر ملت ایران را ندارد، عنان و اختیار از دست بدهند و به ناروا از دروغ و راست ردیف کنند تا به خیال خودشان دولت اصولگرا از چشم مردم بیفتد.
سخن آخر اما چند کلمهای با خود دولت است. در این فضای پر آسیب و آشوبناک یکی از مهمترین ضرورتهای دولت این است که فضای نقد علیه خود را مدیریت کند و اجازه ندهد که حساب اصولگرایان مشفق که تذکر و نصیحت به دولت را فریضه خود میدانند با کسانی که هدفی جز هدم اصل اندیشه اصولگرایی ندارند یکی شود. خصوصا در پیش بودن انتخابات مجلس هشتم لزوم گام نهادن به سمت همگرایی و تفاهم میان اصولگرایان را صد چندان میکند. به طور طبیعی اکنون این دولت است که از آن توقع میرود پیش قدم شود و با شرحصدر بیشتر، راههایی برای نزدیک کردن اصولگرایان به هم ـ که بدون شک دور از دسترس هم نیستند ـ بجوید. تشکیل کار گروهی از همه صاحبنظران اصولگرا برای یافتن راهحلی عاجل برای مسئله تورم که همه امکانات دولت هم پشت آن قرار بگیرد میتواند گام نخست در جهت تصحیح وضعیت موجود و سوق دادن آن به سمتی باشد که اصولگرایان در آن به جای صرف نیروی خود در تقابل با هم، به تجمیع نیروها برای رسیدن به نتیجههای مشترک بیندیشند. فرصت پیش رو بسیار کمتر از آن است که بتوان آسوده نشست و زمان را از دست داد.