اشاره:

جهانی ‌شدن یا به بیان واضح‌تر الگوی جهانی‌سازی غرب اکنون یکی از دغدغه‌های اساسی بشر است. مستضعفان در اقصی بلادگیتی می‌کوشند به گونه‌ای اعراض از غربی شدن و اعتراض به جهانی‌سازی غربی را بیان کنند. این کشمکش مستکبران و مستضعفان را در گفتگویی با دکتر ابراهیم فیاض، به بحث گذاشته‌ایم. فیاض استاد برجسته جامعه‌شناسی و از چهره‌‌های صاحب‌نام و در عین حال جوان در حوزه علوم اجتماعی است که با تکاپویی وسیع در عرصه تحقیق و پژوهش، آثار و مقالات متعددی را در مجلات و همایش‌های علمی جهان عرضه کرده است. مقالات مکرر وی در مجله پگاه حوزه هر ماهه در اختیار اصحاب‌نظر قرار می‌گیرد. فیاض چند کتاب نیز برای نشر در اختیار انتشارات آستان قدس رضوی قرار داده که در انتظار نشر هستند. دکتر فیاض با نگاهی منحصر به فرد و ساختارشکنانه از جمله نقد نظام سرمایه‌داری و شناسایی راهکارهای تقویت صف‌بنید بین فقیران و سرمایه‌داران و اشراف را پیشه علمی خود قرار داده است.

"> علیه جهانی‌سازی صف‌بندی جهانی بسازیم
تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۳۱۴۲۵
دکتر ابراهیم فیاض در گفت‌وگو با سیاست روز:

علیه جهانی‌سازی صف‌بندی جهانی بسازیم

اشاره:

جهانی ‌شدن یا به بیان واضح‌تر الگوی جهانی‌سازی غرب اکنون یکی از دغدغه‌های اساسی بشر است. مستضعفان در اقصی بلادگیتی می‌کوشند به گونه‌ای اعراض از غربی شدن و اعتراض به جهانی‌سازی غربی را بیان کنند. این کشمکش مستکبران و مستضعفان را در گفتگویی با دکتر ابراهیم فیاض، به بحث گذاشته‌ایم. فیاض استاد برجسته جامعه‌شناسی و از چهره‌‌های صاحب‌نام و در عین حال جوان در حوزه علوم اجتماعی است که با تکاپویی وسیع در عرصه تحقیق و پژوهش، آثار و مقالات متعددی را در مجلات و همایش‌های علمی جهان عرضه کرده است. مقالات مکرر وی در مجله پگاه حوزه هر ماهه در اختیار اصحاب‌نظر قرار می‌گیرد. فیاض چند کتاب نیز برای نشر در اختیار انتشارات آستان قدس رضوی قرار داده که در انتظار نشر هستند. دکتر فیاض با نگاهی منحصر به فرد و ساختارشکنانه از جمله نقد نظام سرمایه‌داری و شناسایی راهکارهای تقویت صف‌بنید بین فقیران و سرمایه‌داران و اشراف را پیشه علمی خود قرار داده است.


*موضوع بحث رابطه فقر مطلق، اشرافیت مسئولان و نظام سرمایه‌داری است. اگر مایل باید بررسی نبت این سه پدیده را با شناسایی «نظام سرمایه‌گذاری» شروع می‌کنیم. به نظر شما نظام سرمایه‌داری چگونه امکان اجرایی شدن در کشورمان را می‌یابد؟

**بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ جهانی شدن بحث قابل تأملی برای همه بخصوص اندیشمندان و متفکران جامعه ماست که این نظام جهانی اقتصاد به کدام سمت و سو می‌رود؟ نظام اقتصادی‌اش چگونه خودش را در کشورهای مختلف تثبیت می‌کند؟ چگونه با کشورهای فقیر و محروم بر خورد می‌کنند؟

ایجاد فقر مطلق و غنای مطلق و افزایش شکاف طبقاتی محصول نظام سرمایه‌داری است. این فقری که الآن در جهان وجود دارد، در یک نظام سرمایه‌داری معنا دار می‌شود. در یک نظام جهانی سرمایه‌داری انسان‌‌های فقیر، فقرشان بیشتر می‌شود و به فقر مطلق بیشتر نزدیک می‌شوند و متأسفانه جامعه ما هم به این سمت می‌رود. در جهان همواره اقلیتی مرفه و سرمایه‌دار هستند که تلاش دارند قدرت را برای همیشه در دست داشته باشند؛ قدرت سیاسی، قدرت اجتماعی و قدرت فرهنگی خصوصاً قدرت سیاسی. صهیونیسم جهانی هم که مطرح می‌کنیم از این منظر است که قدرت اقتصادی جهانی را در دست دارد و از آن قدرت اقتصادی، ‌قدرت سیاسی،‌ قدرت اجتماعی و قدرت فرهنگی را در اشغال خود و سرمایه‌داری در آورده است.

در نظام سرمایه‌داری،‌ پولدار و به خط غنای مطلق نزدیک می‌شوند و فقیرها هم روز به روز فقیرترند اینطوری نیست که تولید ثروت در دست فقرا باشد در نظام سرمایه‌داری که فقر زدایی معنا ندارد و کارشان فقیر زدایی است.

در جهانی شدن، باید یک ملتهایی را مرده به حساب آورد. الآن عمده کشور‌‌های آفریقایی و آمریکای لاتین کشورهایی مرده اند اینها اصلاً چیزی برای حیات طبیعی مردمشان در آینده ندارند یا روزبه‌روز وضعیت اقتصادی و معیشتی شان خراب‌تر می‌شود و سیر قهقرایی را به طی می‌کنند، سازمان ملل متحد هم اعلام می‌کند که روز به روز شکاف طبقاتی در جهان افزایش می‌یابد و روز به روز فاصله بین غنی و فقیر زیاد تر می‌شود و فاصله کشورهای غنی با کشورهای غنی در حال افزایش است. آنچه که من در بحث مخالفت با انرژی هسته ای ایران مشاهده می‌کنم از همین ناحیه و در ادامه همین ماجراست. ایران دارد این ساختار فقر و غنا و ساختار از قبل تعیین شده آنها در نظام سرمایه‌داری جهانی را می‌شکند و لذا در عرصه جهانی با آن برخورد می‌کنند. آنها می‌گویند شما باید در همان قشری باشید ما تعیین می‌کنیم؛ نه تنها شما، بلکه همه کشورهای مستضعف و محروم هم باید چنین باشند.

در بعدی دیگر، نظام سرمایه‌داری سعی دارد اخلاق را از بین ببرد و تمام تلاشش را می‌کند که بحث اخلاق و تعهد را از زندگی محو نماید و بی اخلاقی، بی‌تعهدی و لاقیدی را مشروع و مقبول جهانی نشان دهد.

*این روند آیا با مانع و سدی مواجه نمی‌شود؟

 **متأسفانه این تلاش‌‌ در بسیاری مناطق، ثمر داده است و مردم، علیرغم مخالفتشان، دارند این نظام اخلاقی و اجتماعی را می‌پذیرند. مثل پذیرش همجنس‌بازی و سقط جنین که با مخالفت‌‌های زیادی روبرو می‌شود و در همان کشورها قانونی هم می‌شود. از سویی با تبلیغ وسیع فیلم‌‌های هندی،‌ انسانها را در خیال پردازی‌‌ها و عدم فقر غرق می‌کنند. در طول تاریخ می‌بینید که چنین داستانهای در تاریخ رخ می‌دهد که فقیری وجود دارد، یک شب ناگهانی اتفاقی می‌افتد و او پولدار می‌شود یا فقیر با یک شاهزاده ثروتمندی ازدواج می‌کند. این شاهزاده و گدا، رابین هود و امثال این نوع فیلم‌‌ها و مضامین در راستای نهادینه کردن سرمایه‌داری در جوامع جهانی است و به این صورت خیال بافی و احساس عدم فقر را در جامعه ترویج می‌کنند. در این فیلمها کمتر به عوامل ایجاد فقر و بدبختی مردم اشاره می‌شود و تلاشها بیشتر برای محرومیت نوازی است تا ظالم‌ستیزی. این افسانه‌‌ها به شدت در جوامع دارد گسترش پیدا می‌کند و مورد مقبولیت عمومی ‌ و همگانی قرار می‌گیرد و مسئولان ما هم به این امر دامن می‌زنند فارغ از اینکه بدانند در پشت پرده این افسانه‌پردازی‌‌ها، چه وقایعی از نظر‌‌ها دور می‌افتد. کار رسانه‌‌ها در نظام سرمایه‌داری همین است و اینها هر چقدر انسان‌‌ها را به خیال پردازی‌‌ها و ثروت‌‌های آینده ببرند، بیشتر می‌توانند بر انسان‌‌ها مسلط شوند و سازمان رسانه ای نظام جهانی اقتصاد سرمایه‌داری در همین راستا عمل می‌کند.

*یعنی کار رسانه‌ها در ایران و جهان را هم در ادامه روند توسعه سرمایه‌داری قراردارد؟!

بله، وظیفه رسانه‌‌ها این است تا انسان‌‌ها را به خواب مصنوعی فرو می‌برند که معضلات و مشکلات و تبعیض‌‌ها و فقر را حس نکنند. کارشان بی‌حس کردن مردم است، کارشان این است که فقر را بقبولانند تا بر اقتدار سرمایه‌داری گردن نهند. علاوه بر این، نظام سرمایه‌داری برای خودش مذهب ایجاد می‌کند. فرهنگ خاص خودش را تبلیغ می‌کند. مذهب و فرهنگ پولدار‌‌ها، یک مذهب و فرهنگی می‌شود و برای فقرا هم فرهنگ و مذهبی دیگر. مذهب و فرهنگ پایین شهری با مذهب و فرهنگ بالا شهری فرق دارد. در همه جای دنیا اینطوری است،‌ فقط مربوط به اسلام هم نیست،‌ برای همه ادیان و مذاهب و فرهنگ‌‌ها این چنین است.

*حال شاید کسانی بگویند فقر را که نمی‌توان تا سطح ثروتمندان بالا آورد، پس بگذار به همین فقر خویش و در سودای ثروتمند شدن خویش باشند؛ با این حال، تاثیر اجتماعی و فرهنگی فقر بر جامعه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

یادآوری کردم جامعه‌ای که یک طرف غنای مطلق و یک طرف فقر مطلق باشد همیشه فرهنگهای خودش را تولید می‌کند، حتی در بعد مذهبی هم مذهب خاص خودش را شکل می‌دهد. مذهبی که قبل از انقلاب در جنوب شهر داشتیم، الآن چقدر فرق کرده است؟ به عبارت دیگر هر چه جلوتر می‌رویم مذهب هم شکل خاص خودش را دارد. مذهب پولدارها اغلب انجمن حجتیه‌ای و یا روشنفکری سنتی و اخباری بود. گاهی اوقات بسیاری از مسایل روز دینی را انجمن حجتیه‌ای‌‌ها شکل می‌دادند و مطرح می‌کردند. مذهب غیر پولدارها هم نمونه‌اش در فیلمهای فردین و داش‌مشتی‌هاست که ضمن عقاید مذهبی سنتی و عامیانه با مشروب‌خوری و گناهان دیگر هم همراه می‌شد که فضای خاصی به جنوب شهر می‌داد. ای کاش کسی کار می‌کرد که قبل از انقلاب، مذهب جنوب شهریها چه شاخصه‌‌ها و ویژگیهایی داشت!

مذهبی که تابع فقر و غنا می‌شود، دینهایی در زندگی شکل می‌گرفت که با زندگی جور در بیاید حتی برای زندگی ناامن جنوب شهری. مثلاً اوباشهایی که اخیرا اعدام می‌شوند برای شمال شهر و نیاوران و تجریش که نیستند، عمدتا از محله‌‌های پایین شهری و فقیر نشین هستند و نازی‌آباد و قلعه مرغی و جوادیه و امثالهم همین طور اینها را تولید خواهد کرد. آنچه که احتمال می‌دهم این است که اینها هر روز سازمان داده‌تر شوند و مثل گانگسترهای آمریکا، قاتلهای حرفه‌ای شوند؛ یعنی خود به خود سیستمی‌بوجود می‌آید که این آدمها باز تولید می‌شوند. این مسأله در درازمدت معضل وحشتناکی را بوجود می‌آید. وقتی تعداد زیادی از مردم محله یا منطقه اعدامی‌باشند خودش هنجاری برای آن محله می‌شوند.

قصه بسیار حساس است و همه چیز، فرهنگ، هنر و حتی مذهب را را عوض می‌کند. در قدیم اینطور بوده و هنوز هم هست. پرسپولیسیها برای جنوب شهر و استقلالیها و طرفداران تاج قشر متوسط به بالا بودند. پرسپولیسیها جایگاهی در دربار نداشتند، پرسپولیس و استقلال دعوای جنوب شهر و شمال شهر بود، الآن هم همین طور است. فشارهایی که به بچه‌های جنوب شهر می‌آید با خرد کردن شیشه‌های300ـ400 اتوبوس در یک روز خالی می‌شوند. یعنی همه شاخصها را دارید، اینها شاخصهای فقر است. شاخصهای فرهنگی و اجتماعی فقر وحشتناک است. دولت هم می‌پذیرد که این اتوبوسها نابود شوند، چرا که تخلیه فشار جنوب شهر لازم است.

 *برای مواجهه فعال برای حل این مسأله چه باید کرد؟

**ابتدا باید حساسیت موضوع را درک کرد؛ حالا فکر کنید جنوب شهر، تولید فرهنگی پیدا کند، گروههای اجتماعی یا قومی ‌و غیرقومی‌ سرمایه‌گذاری کنند، به کجا خواهد رسید؟ یعنی اگر این معضل، به فکر تبدیل شود چه خواهیم کرد؟ چند شب پیش به مولوی رفتم، نگاه کنید چه آدمهایی دارند شکل می‌گیرند؟ خیلی مهم است. وقتی آدم آن مناطق را می‌بیند احساس می‌کند اینجا کجا و شمال شهر کجا؟ باید روی اینها به طور عمیق کار و شاخص‌سازی کرد. روی هنر تأثیر می‌گذارد. موسیقی جنوب شهری و شمال شهری را نگاه کنید، فقر خود را باز تولید می‌کند. در بعد ادبیات، فرهنگ عامه و حتی فلسفه، خیلی مسأله ایجاد می‌کند، حتی غنا هم خودش را باز تولید می‌کند. الآن شمال شهریها اعتقاد آن چنانی به دین ندارد، می‌خواهند شهوت‌رانی کنند، نمی‌توانند بین دین و لذت‌طلبی تعادل ایجاد کنند، کم‌کم به ادیان دیگر و مکاتب عرفانی تمایل پیدا می‌کنند. مثلاً زن شوهرداری که می‌خواهد با پسر دیگری ارتباط داشته باشد سعی می‌کند این مسأله را یک طوری در دین دیگری باز تولید دینی و اخلاقی کند و در نتیجه به ادبیان جدید رو می‌آورند. برخی از مذهب‌سازیها و دین‌سازی‌‌های جدید چنین ریشه‌ای دارند. لذا نه برای آن شمال شهری، دین مهم است و نه برای آن جنوب شهری. در نتیجه کم کم دین نزد آنها چیزی می‌شود که بتوانند کارهای خود را تنظیم کنند یا توجیه نمایند یا...

*در کنار این تأثیرات فرهنگی ـ اجتماعی و مذهبی فقر ، آثار سیاسی آن را چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟ آِیا فقر می‌تواند به صورت شورشهای اجتماعی و مردمی ‌در گوشه‌ای از مناطق شهری بروز پیدا کند یا احتمال اینکه فقرا را بر علیه مرفهین بشوراند، هست یا نه؟

**خیلی زیاد! در خرداد ماه گذشته پمپ‌بنزینهایی که آتش زده شد را بررسی کنید که مال چه مناطقی بودند؟ همین موارد هم ممکن است رخ دهد. یکی از بحرانهایی که در ابتدای بازگشایی مدارس و شاید در سالهای آینده هم رخ خواهد داد، این است که مردم با این که بچه‌هایشان را دوست دارند، احساس امنیت هم نمی‌کنند که بچه‌‌هایشان را در سرویس عمومی ‌بگذارند.

 راه مدارس هم از خانه معمولا دور هستند، زمستان هم سرد است بچه‌ها نمی‌توانند نیم یا یک ساعت راه بروند.

سرویس عمومی ‌کم‌کم ارزش اقتصادی نخواهند داشت و عمدتا این که از لحاظ فرهنگی مشکل دارند و این کم کم به بحران سیاسی تبدیل می‌شود. مثلاً یکی از جاهایی که برای جمهوری اسلامی ‌بحران‌زا می‌شود، شهرهای جنوبی و غربی و حتی شرقی هستند که تا حالا از حامی‌های انقلاب بودند. در تابستان دیدم که در یکی از شهرهای نزدیک به جنوب، تمام مناطق به قومیت‌گرایی رسیدند؛ یعنی مسایل خویشاوندی تعیین می‌کند که چه کسی رأی بیاورد یا وارد مجلس شود. دیگر مسایل ارزشی مهم نیست. از سویی مردمی ‌که نسبت به مسایل اجتماعی بی‌پناه شدند به دلیل همین فاصله فقر و غنا، به سران و متنفذینی تکیه می‌کنند که به اینها قدرت اجتماعی بدهند.

 اینها به شدت هم به این سران وابسته می‌شوند. اگر می‌بینید انتخابات مثل دوره قاجار می‌شود که با تخم‌مرغ دادن، حقوق و تهدید و تکریم و همین قصه‌‌هاست، به همین دلیل است. الآن فئودالها دارند بر می‌گردند. در شهرستانهای زیادی دیدم که بچه‌های فئودالهای دوره شاه، همانهایی که بعد از انقلاب، از نظر اجتماعی خرد شده بودند دوباره دارند بالا می‌آیند، در انتخابات مجلس چنین اتفاقی روی خواهد شد. اشرافهای قدیمی ‌و سنتی به مجلس راه پیدا می‌کنند. می‌خواهم بگویم بحث حساسی است.

محال است این بحث فقط در بعد فرهنگی و اجتماعی باشد و در نهایت به قدرت سیاسی نرسد. نهایت مسایل فرهنگی و اجتماعی، سیاسی است. امروز آنجا قدرت تقسیم می‌شود، اگر می‌خواهید راه سیاسی فرهنگی را ادامه بدهید مجبورید این راه را انتخاب کنید. الآن می‌بینید در انتخابات مجلس چه کسانی خود را برای کاندیداتوری آماده می‌کنند، یعنی اینها در بعد ساختاری رشد خواهند کرد. این هم فقط در کشور ما رخ نداده، در فرانسه و کشورهای دیگر هم اتفاق افتاده است. اگر این قصه را امروز نفهمیم رخ می‌دهد. جالب است چند نسل بعد از انقلاب فرانسه می‌بیند اشرافی که در انقلاب فرانسه نابود شدند، همه وارد مجلس می‌شوند. این خیلی مهم است، آن قدرتهای غنایی که در جامعه هستند رأی و مردم را می‌خرند مخصوصاً در دموکراسی که سروته نداشته باشد، دموکراسی که عقل پشت سر خود نداشته باشد. ما چارچوبها را روشن نکردیم. شاید غربیها سرمایه‌گذاری کنند؛ یعنی اگر یک نفر را بخرند، آن هم هزار نفر را بخرد، آتش بزنند و سازماندهی کنند، قصه خیلی پیچیده‌تر می‌شود. مگر قدیم چه می‌کردند؟ با این کارها حتی روی شاه فشار می‌آورند، 4ـ5 خان در گوشه و کنار کشور داشتند و از جنوب و شمال و شرق و غرب پیغام می‌دادند، شاه می‌ترسید. قطعا این مسأله به سیاست و عرصه قدرت می‌رسد چون تقسیم قدرت پیش می‌آید تا بتوانند راهی که برای آینده تصمیم می‌گیرند، را برای خود هموار کنند.

*این گسترش فقر عمومی  و افزایش فاصله اغنیا و فقیران ‌چه رابطه‌ای با اشرافیت‌گرایی مسئولان یا پدیده هم عرض آن، مفاسد اقتصادی مسوولان دارد؟

**آن موقع که قشرهای پایین اجتماعی که دچار فقر هستند فرهنگ خود را باز تولید می‌کنند، این فرهنگ خود را در جامعه باز نمود می‌کند و ممکن است مورد طعنه واقع شود، بعد مسئولین برای اینکه انگ زده نشوند، رهسپار اقشار ثروتمند بالا می‌شوند. کم‌کم ارزشهای اشرافیت را می‌پذیرند.

اول انقلاب را نگاه کنید، کسانی که قبلاً دم از مستضعفین و عدالت اجتماعی می‌زدند، امروز لیبرال ترین آدم، حتی بیشتر از آمریکاییها هستند. حتی روحانیونی که با روشنفکری مذهب را لیبرالیزه کردند، گفتند باید از این احکام پرهیز شود، کم‌کم به جایی رسیدند که اعلام کردند این احکام در اسلام وجود ندارد یا نداشت؟!

الآن هم نگاه کنید بچه‌های آقایون کجا هستند؟ کجاها درس می‌خواهند؟ چند درصدشان در ایران تحصیل می‌کنند، حتی در دبیرستان؟ تعداد عظیمی‌از بچه‌های استادهای دانشگاهها و روحانیون حکومتی در ایران درس نمی‌خوانند، عین بچه‌های سران دوره قاجار در خارج کشور هستند. اینها روشهای قبلی را باز تولید کردند، با روشنفکری چپ یا روشنفکری راست، بچه‌های آخوندها در دوره مشروطه به اروپا و آمریکا رفتند، الآن هم این روند بشدت در حال گسترش است، این سراسری و فراگیر می‌شود و بعد اشرافیت را تشکیل می‌دهند. غرب‌زد‌ه‌ای مطلق که بچه آخوند و در سیستم رشد می‌کنند. این قشر را بیاورید، قشرهای مستضعف را هم قاطی کنید، همینها می‌توانند آدم خر شوند. آدمها را با ثروت، قدرت و ریاست می‌خرند. بعد اشرافیت قدرت تشکیل می‌شود. الآن می‌توانیم آثارش را ببینیم. عمده برخوردهایی که با دولت نهم می‌شود ـ کاری به مخالف و موافق دولت ندارمـ روش‌شناسی که می‌کنم برخورد اشرافیت است، که به طرق مختلف می‌گویند برای چه قدرت را گرفته‌اید؟

خیلیها خودشان را آماده کرده بودند. خیلی از آنهایی که قبلاً در باند احمدی‌نژاد بودند الآن نیستند، چون قدرت اشرافی از بین رفته است. همان عده‌ای که از امام(ره) در انقلاب حمایت کردند ولی امام(ره) روی کار آمد از امام(ره) بریدند. سهم می‌خواستند. همان قصه طلحه و زبیر رخ داد. اگر بتوانند الآن هم این کار را می‌کنند. بحران‌سازی می‌کنند. مثلاً می‌بینید قشری به خارج کشور اطلاعات فروخته است. همان قصه‌ای که معاویه پیام صلح به دنیا می‌داد که با امام علی(ع) مخالفت کند. اینها در تاریخ اتفاق افتاده و در جامعه الآن رخ می‌دهد. اشرافیتی سر کار می‌آید که حتی حاضر است با دشمن همکاری کند و دولت را زمین بزند. چون این دولت نمی‌خواهد اشرافی عمل کند. بعد هم خوارج پیدا می‌شود که امام علی(ع) را می‌کشند. این قصه‌ها خیلی عمیقتر از این است که فکر می‌کنیم. این مسایل الآن ایجاد میشود آینده را به شدت پرخطر می‌کند، اروپایی و آمریکایی این را میدانند.

واقعاً مردم هم میترسند. سابقه تاریخی هم دارد که اشراف سر کار می‌آیند. بعد از مشروطه، دوباره همان خانها، ریش‌پرفسوری‌‌ها و کراواتی‌‌ها می‌آیند و نوکرهای درجه یک شاهنشاهی می‌شوند. در انقلاب ما، یک عده روشنفکر مردمی ‌پیدا میشوند و گرنه قبل از انقلاب را نگاه کنید چه لیبرال و چه مارکسیستها، همه خان‌زاده هستند. الان هم به نظرم به این سمت و سو می‌رویم. یکسری آقایون روشنفکر که مشکلی با شاهنشاهی در ایران ندارند. با آنها رابطه هم برقرار کردند. در دوم خرداد، خیلیها از روشنفکران با دفتر فرح رابطه داشتند و آنها رهبران فکری اینها شدند، رابط با آمریکاییها شدند. همین کیان تاج‌بخش بنیاد سوروس سلطنت طلب هست، باند اینها کی‌ها بودند و هستند؟ از روشنفکر مارکسیست تا روشنفکرهای چپ مسلمان و لیبرال همه هستند؛ یعنی سازماندهی برای نابودی حکومت به دست کسانی رخ میدهد که سلطنت‌طلب هستند. این خیلی مهم است اینها آنقدر محبوبیت پیدا کنند که راحت روشنفکرها به اینها راه میدهند.

پس این قصه خیلی جدی است. اگر دقیق نگاه کنیم متوجه قصه میشویم که دهه بعد چه اتفاقی رخ می‌دهد. آمریکاییها و سلطنت‌طلبها روی این قضیه سرمایه‌گذاری میکنند. بعد ایده‌ها عوض میشود که سلطنت برگردد و خیلی احتمال میدهم که مردم بگویند شاه برگردد بهتر است یا اینکه دولت و رئیس‌جمهور لائیک و... همان قصه‌‌هایی که نهضت آزادی اول انقلاب میگفتند: "شاه سلطنت کند ولی حکومت نکند. بحث جدی است که اگر دقت نشود با اینها روبرو خواهیم شد.

*عمده کسانی که فقیر هستند از لحاظ فرهنگی هم در سطح پائینی هستند، به نظر شما رابطه فقر فرهنگی با فقر اقتصادی چیست و کدامیک از آنها خطرناکتر است؟

**قطعا فقر فرهنگی. فقر اقتصادی، فقر فرهنگی ایجاد میکند. فقر فرهنگی هم باعث فقر اقتصادی میشود. حدیث هم داریم "لافقر کالجهل؛ هیچ فقری مثل جهل نیست". چون اگر عالم شویم پولدار میشویم و از فقر بیرون میـآییم. اگر فقر اقتصادی با فقر فرهنگی همراه شود هرگز امیدی به نجات نیست. اینها به طور ساختاری حذف میشوند، یا معتاد میشوند که بمیرند. قدیمها در همین دروازه غار رد می‌شدید پر از معتاد بود. اینها آدم میکشند، باید اعدام می‌شدند. بعضی‌‌ها از شدت فقر اقتصادی پشت در بیمارستانها مردند.

در آینده هم بعضیها با سوءتغذیه و در درازمدت خواهند مرد.

بعضیها از لحاظ بهداشتی عمرشان کم میشود. اینها واضح است. یعنی فقر اقتصادی، فقر فرهنگی به وجود می‌آورد، فقر فرهنگی باعث عمیق شدن فقر اقتصادی میشود. چون سواد ندارد که پول دربیارود، شعور ندارد،... تحریک شود. معتاد و چاقوکش میشود و... جای تحقیق مفصل و جدی دارد که اگر کسی زندگی‌نامه اینهایی که اعدام می‌شوند را بررسی بکند که چطور به اینجا رسیده‌اند؟ پس فقر اقتصادی حتماً فقر فرهنگی تولید میکند و فقر فرهنگی هم اجاره نمی‌دهد از فقر اقتصادی بیرون بیاید و در درازمدت باعث نابود شدن انسانها میشود.

*برای کم کردن اثرات اجتماعی و فرهنگی فقر چه میتوان انجام داد؟

**اگر کار فرهنگی ایجاد کنید به بحران تبدیل میشود.

*چرا؟

**مثلاً کسی وضعیت اقتصادی خوبی نداشته باشد و بفهمد در دنیا چه خبر است، دو راه دارد: یکی اینکه میفهمد که در بیچارگی تمام هست. شب و روز افسوس و حسرت خواهد خورد، افسرده میشود. آنقدر مریض روانی و معتاد نشود، تا اینکه بمیرد، نمونه این نوع افراد را دیده‌ام. آدم باهوشی هم بود، ولی شبانه‌روز غصه میخورد. خانم او از غصه از دنیا رفت. خیلیها به پرخاشگری میرسند، در روزنامه‌ها هست که پولدارها را میکشند. این هم یک بحران اجتماعی دیگر است. یعنی اگر میخواهید کاری را شروع کنید بدون دیگری فایده ندارد. یک گروه اجتماعی دیگر میشوند مثل مارکسیست‌‌ها. الآن که در ایران نومارکسیست در حال اوجگیری است، بچه‌های قومیتها و فقرا هستند که در تهران با هم متحد میشوند. در دانشگاه هم دچار بیدینی میشوند. بچه‌ها هم چون فقیرند سمت نئومارکسیست میروند. بچه پولدارها هم که عموما دنبال خوشگذرانی و لیبرالیسم هستند، الّا استثناهایی. اینها روز به روز زیادتر هم میشوند. منظورم این است که فقر در ایران روز به روز پیچیده‌تر میشود و باید همه چی با هم باشد، هم فقر اقتصادی و هم فقر فرهنگی. الآن در این ماهواره‌ها فراوان نشان می‌دهد که آنهایی که میخواهند به خارج بروند. حاضرند همه زندگی را بفروشند که بروند. خود جنوب شهر تحرک پیدا میکند و بعداً برای نظام خیلی مسأله‌دار میشود. به نظرم فیلم اخراجیها معنادار بود. دین شمال شهری را در مقابل دین جنوب شهری قرار داد. قصه خیلی جدی است. اگر این فیلم با استقبال مواجه می‌شود به همین جهت است. نمایش یک فرهنگ جنوب شهری که حتی شمال شهری هم میپسندد. فرهنگ جنوب شهری برای شمال شهری فرهنگ میسازد.

*پس با این تعابیر و تحلیل‌‌های جنابعالی، برای فقرزدایی باید انقلاب بزرگی در سیاستهای اقتصادی و فرهنگی کشور صورت گیرد؟

**بله، چاره‌ای جز این نیست. البته به این سادگی محقق نخواهد شد با این قضیه جهانی‌سازی و... راهکار نظام سرمایه‌داری این است که فقر و فقرا را به کشورهای مستضعف و اطراف جهان صادر کنند. همان کاری که آمریکاییها میکنند، مثلاً استعمار و استثمار. موقعی که بوش می‌خواست به عراق حمله کند، صحبتهای او در کنگره آمریکا بعد از حمله به عراق را نگاه کنید. می‌گوید برویم آنجا تا نوه‌هایمان در خوشی باشند. اینها مسائلی است که کمتر به این جوانب قضیه توجه می‌شود.

الآن چینی‌‌ها و روسها هم همین کار را میکنند. آنها هم الآن جزو مستکبران میشوند. همه جا با آمریکاییها همراهی میکند. در بحث‌‌ها و چالش‌‌های جهانی خصوصا درباره انرژی هسته‌ای چقدر به ما خیانت کرده‌اند؟ چه رأیهایی که به نفع ما نداده‌اند؟ همه‌اش هم میگویند اقتضای منافع ملی ماست.

*اما چنین چیزی که به لحاظ اسلامی ‌و انقلابی درست نیست! راهکار انقلابی و اسلامی‌اش چیست؟ در این قضیه چه پیشنهادی میدهید...

**یک مدل میخواهد. کسی در این قصه کار نکرده است.

*برای تغییر این وضعیت چه کار باید کرد؟ وظیفه خواص جامعه خصوصا اندیشمندان و رسانه‌‌ها و مطبوعات ما چیست؟

**برای تغییر این وضعیت باید سرمایه‌داری جهان را به شدت مورد تحلیل و نقد قرار دهیم. الآن نظام سرمایه‌داری جهانی، خودش را در قالب جهانی شدن، به شدت مخفی می‌کند و با فرم‌‌های بسیار زیبا، خودش را تبلیغ می‌کند مثلاً توزیع ثروت جهانی در جهانی شدن!، که دروغ محض است. هیچ وقت ثروت جهانی در فرآیند جهانی شدن توزیع نمی‌شود، بلکه اتفاقاً برعکس روز به روز غارت بیشتر رخ می‌دهد. چنان تبلیغ می‌کنند که اکثریت را از لحاظ روانی اقناع و ارضا می‌کنند تا فقر را بپذیرند، اقتدار سرمایه‌داری را بپذیرند و کسی هم جرأت اعتراض نداشته باشد. رسانه‌‌ها هم تمام کارشان این است که بگویند جهانی شدن بهتر است، در صورتی که چنین نیست. ما باید با جهانی شدن مقابله کنیم. از لحاظ فکری افشایش کنیم. ما باید اعتراض کنیم. وضعیت موجود و اقتدار سرمایه‌داری را نفی کنیم. باید جهان را از خواب مصنوعی‌ای که رسانه‌‌های سرمایه‌داری برای انسان‌‌ها فراهم می‌کنند، بیدار کنیم. الآن آنچه که در جهان اتفاق می‌افتد، عکس آن چیزی است که آنها می‌گویند و تبلیغ می‌کنند. آنچه در حال حاضر دارد جهانی می‌شود،‌ مخالفت با جهانی شدن است. تجمع‌‌ها و تظاهرات‌‌های ضد جهانی شدن را در سراسر جهان ببینید. کشورهای فقیر و محروم را ببینید که چطور دارند به هم نزدیک می‌شوند. باید به این مسأله دامن بزنیم، تقویتش کنیم.

*آقای دکتر فیاض متشکریم.

**من هم از شما و دست‌اندرکاران سیاست‌روز ممنونم.

*با توجه به حساسیت مسأله، انتظار بیشتری داریم که شما و دیگر اساتید بیشتر در فکر راهکار و طرحهای مقابله با فقر و نظام سرمایه‌داری جهانی باشید. بابت وقتی که برای گفتگو داده‌اید از شما ممنونیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات