نوشته جاوید قرباناوغلی
با گذشت دو هفته از انتشار گزارش اطلاعاتی آمریکا در خصوص مسأله هستهای ایران هنوز این گزارش و مفاد آن موضوع بحث محافل سیاسی جهان است.
روز پنجشنبه گذشته هنری کیسینجر نظریهپرداز آمریکایی در مقالهای که در روزنامه واشنگتن پست به چاپ رسید، ضمن انتقاد از این گزارش تهیه و انتشار آن را «تجاوز از حدود اختیارات افسران اطلاعاتی» برشمرد. به گفته کیسینجر سازمانهای جاسوسی آمریکا در گزارش خود از عباراتی استفاده کردهاند که «آنها را از حدود اختیاراتشان به عنوان نهادهای اطلاعاتی فراتر برده است». به نظر میرسد نقد وزیرخارجه اسبق آمریکا قبل از آنکه در خصوص مفاد این گزارش باشد به رویکرد و ارزیابی این گزارش مربوط میشود زیرا کیسینجر اینگونه اظهارنظر را موجب «کاهش اعتبار دستگاههای اطلاعاتی نزد سیاستگذاران» دانسته و ارزیابی گزارش در خصوص «توقف فعالیتهای هستهای نظامی ایران به خاطر فشارهای بینالمللی» را از وظایف دستگاههای سیاسی کشور میداند.
واضح است که انتشار این گزارش جناح تندرو در کاخسفید را حداقل در این مقطع به عدول از سیاستهای جنگطلبانه وادار کرده است.
جرجبوش که در ماه اکتبر از «خطر به راه افتادن جنگ سوم جهانی» در صورت دستیابی ایران به دانش لازم برای تولید سلاحهای اتمی صحبت کرده و نسبت به آن هشدار داده بود، پس از انتشار این گزارش به طور ملموسی در بکارگیری ادبیات موضوعات مرتبط با مسأله هستهای ایران با حزم و احتیاط حرف میزند. دیکچنی که در راس جناح طرفدار برخورد نظامی با ایران در میان محافظهکاران جدید آمریکاست، تصریح کرد که «این گزارش میتواند فعالیتهای دیپلماتیک آمریکا برای مواجهه با ایران را به بنبست بکشاند. متحدان اروپایی جرجبوش نیز، علیرغم تأکید براستمرار «خطر ایران و ضرورت استمرار فشارهای بینالمللی» در پیشبرد اهداف خود با مشکلاتی روبرو هستند.
2) بدون ورود جزیی به محتوی و مفاد این گزارش که نیازمند بررسی دقیق و تحلیل محتوایی است، هنوز مهمترین سئوال «چرایی این گزارش و انتشار آن در این مقطع زمانی» است. اینکه گفته شود رئیسجمهور آمریکا در ادعاهای خود نسبت به فعالیتهای هستهای ایران مطلع نبودهاست نمیتواند مورد قبول باشد. چگونه میتوان پذیرفت رئیس قدرتمندترین کشور دنیا از تهدید به راه انداختن جنگ جهانی سوم بهخاطر خطر ناشی از برنامه هستهای ایران سخن بگوید ولی از گزارشات اطلاعاتی سازمانهای خود که پس از تحقیقات طولانی به آنچه که «توقف برنامه نظامی هستهای ایران در سال 2003 ذکر میکنند» حکم صادر کردهاند، مطلع نباشد. به طور طبیعی:
اولاً: دستاوردی با این درجه از اهمیت در همان زمان بلافاصله به رئیس کشور و به مقامات درجه اول کشور گزارش میشود و طبعاً نمیتوان مطلع کردن رئیس کشور از دستاوردهای اطلاعاتی مهم را تا زمان انتشار یک گزارش کلی به عهده تعویق انداخت. رئیس کشوری در اندازههای آمریکا نه تنها در خصوص مسأله مهمی چون مسأله هستهای ایران بلکه در خصوص تحولات بسیار کم اهمیتتر جهان نیز به طور روزمره در جریان قرار میگیرد.
ثانیاً: شورای اطلاعات ملی آمریکا، سازمانی است که مستقیماً زیرنظر رئیس جمهور بوده و گزارشهای آن نیز به رئیس جمهور داده میشود. بنابراین ادعای عدم آگاهی آقای بوش از این گزارش و مفاد آن نمیتواند مورد قبول قرار گیرد و همچنانکه سخنگوی کاخ سفید نیز اذعان کرد، آقای مک کاتل رئیس شورای اطلاعات ملی و جامعه اطلاعاتی آمریکا و مشاور بوش در ماه اوت (سه ماه قبل از انتشار گزارش) به جرج بوش اطلاع داده بود که ایران برنامه هستهای نظامی ندارد. ضمن اینکه سیمون هرش روز نامه نگار معروف آمریکایی گفته است بوش از یکسال قبل از این ارزیابی اطلاعاتی خبر داشته است.
3) برخی تلاش کردند انتشار این گزارش را به مسأله دموکراسی و استقلال نهادهای مدنی در آمریکا مرتبط نمایند به نظر میرسد باید در صحت اینگونه ارزیابیها اندکی تأمل گردد. معمولاً کشورها در مسائلی که به امنیت ملی آنان مربوط میشود اهل مسامحه نیستند. مقامات آمریکایی بارها مسئله هستهای ایران را با امنیت خود و اسرائیل مرتبط دانسته و بگونهای در خصوص آن سخن گفتهاند که گویی امنیت این کشور و یا متحد نزدیکش اسرائیل در معرض خطر فوری و جدی است و باید قبل از آنکه فرصت از دست برود در مورد ایران کاری کرد.
برخی دیگر نیز آن را ناشی از رقابت دو جریان نیرومند جمهوریخواه و دموکرات برای انتخابات سال آینده ریاستجمهوری این کشور ذکر کرده و گفتهاند دموکراتها برای خنثی کردن تلاشهای جرجبوش و محافظهکاران جنگطلب و با هدف جلوگیری از ورود آمریکا به جنگ جدیدی در خاورمیانه با اعمال نفوذ در دستگاههای اطلاعاتی شرایط انتشار این گزارش را فراهم کردهاند. به نظر میرسد اگرچه این فرض نامحتمل نباشد ولی نمیتواند بیانگر همه جریانات پشتپردهای که انتشار این گزارش را اجتنابناپذیر کرده باشد. چند روز قبل کنگره با بودجه دفاعی 696 میلیارد دلاری آمریکا موافقت کرد. قرار است 190 میلیارد دلار به هزینههای نظامی آمریکا در عراق و افغانستان اختصاص یابد، این درحالی است که از مدتها قبل مسأله مخالفت کنگره با بودجه تخصیصی به عراق در اظهارنظر مسئولین حزب دموکرات و مقالات شخصیتهای سیاسی مطرح بود. موافقت کنگره با این درخواست که از سوی محافظه کاران حاکم صورت گرفته نمایانگر نوعی اجماع در موضوعات ملی است. این بدان معنی نیست که دموکراتها با جنگ عراق مخالف نیستند. اساساً مسأله موافقت یا مخالفت جریانهای سیاسی با اینگونه موارد فارغ از مخالفتهای جوامع مدنی و گروههای غیردولتی که نمایشگر دموکراسی و نهادهای دموکراتیک میباشد، با در نظر گرفتن راهبردهای اصلی نظام سیاسی صورت میپذیرد.
4) محتملترین فرضیه برای رسیدن به پاسخ سئوال چرایی انتشار این گزارش را میتوان در بنبست سیاسی آمریکا در پیشبرد اهداف نظامی در مسأله هستهای ایران و بازگشتی آبرومندانه به گزینه دیپلماسی و فشارهای سیاسی ـ اقتصادی ذکر کرد. آمریکاییها تصور میکردند با تشدید فشارها و به خصوص ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت خواهند توانست ایران را به عقبنشینی از موضع خود وادار نمایند. اما علیرغم گذشت بیش از یکسال از این رویداد و تصویب دو قطعنامه نتوانستند ایران را وادار به عقبنشینی و تغییر در مواضع خود نمایند.
از سوی دیگر اقدامات شفاف و همکاری ایران با آژانس و پیشرفت در حلوفصل سئوالات باقیمانده خصوصاً در مسأله پلوتونیوم و سانتریفیوژهای پی 1 و پی 2 و گزارش آقای البرادعی شرایط دشواری را برای آمریکا فراهم کرد. طبیعی است که آمریکا نمیتوانست بدون نظر متحدان اصلی خود گزینه جنگ را انتخاب کرده و به پیش برد. گرفتاری در باتلاق عراق که محبوبیت بوش را به پایینترین حد خود از زمان انتخاب به ریاست جمهوری رسانده، احتمال برنده شدن دموکراتها در انتخابات سال آتی و عدم توانایی در پیشبرد حلوفصل مسأله خاورمیانه شرایطی را بوجود آورده است که بوش و تعدادی از همراهان جنگطلب او حتی در میان حزب خود نیز احساس انزوا میکنند. مضافاً اینکه تکرار گزینه جنگ عراق در مورد ایران تقریباً ناممکن بود و رویکرد جنگ محدود و زدن هدفهای از پیش تعیین شده هیچ تضمینی برای حل مشکل ایران را در پیشروی کاخسفید قرار نمیداد. در چنین شرایطی بهترین و آبرومندانهترین راه برون رفت از گزینه جنگ همین اتفاقی بود که افتاد. افکار عمومی آمریکا به گونهای شکل گرفته که به گزارشات مؤسسات داخلی خود اطمینان دارد. اصولاً در غرب نهادهایی مانند پلیس، ارتش و سازمانهای اطلاعاتی به دلیل انجام مأموریتهای ملی از نوعی وجاهت برخوردارند. به طور طبیعی گزارش شورای اطلاعات ملی و تأکید بر توقف برنامه هستهای در سال 2003 بهترین محمل برای تغییر رویکرد از فاز نظامی و یا تهدید به آن به گزینه سیاسی و فشارهای اقتصادی است. کاری که ظاهراً نخبگان سیاستساز حاکم بر آمریکا به خوبی از عهده آن برآمدند. مقاله هنریکیسینجر را نیز باید در همین راستا تبیین کرد. کاری که در چارچوب منافع کلی آمریکاست با ظاهری کاملاً دموکراتیک و پاسداشت ارزشهای به اصطلاح دموکراتیک آمریکا.
5) اشتباه بزرگی است اگر تصور کنیم غائله هستهای ایران خاتمه یافته است.
اولاً: گزارش به گونهای تنظیم شده که هر زمان میتوان تفسیری مطابق با شرایط از آن به عمل آورده و طرحی سیاسی و یا حتی نظامی را برای موضوع تدارک دید. در یکی از ارزیابیهای این گزارش آمده است «قابلیتهای فنی ایران به گونهای است که در صورت تصمیم میتواند آن را در تولید سلاح نیز به کار گیرد. » گزارش تصریح میکند که «ایران از ظرفیت فنی و صنعتی لازم برای تولید سلاح هستهای برخوردار بوده و لذا در صورتیکه بخواهد میتواند آن را انجام دهد».
ثانیاً: همانطور که در واکنشهای مقامات آمریکایی و متحدان اروپایی آن مشاهده کردیم از میزان فشار به ایران در عرصههای سیاسی و اقتصادی کاسته نخواهد شد. البته به طور طبیعی با این گزارش عرصه فعالیت و مانور دیپلماتیک برای ایران بسیار فراخ شده که باید از آن به نحو مقتضی استفاده کرد. تلاش برای صدور قطعنامه سوم به دلیل همین گزارش فعلاً با موانعی روبروست ولی از یاد نبریم که هنوز کمند قطعنامههای 1737 و 1747 برگرده ایران است و شاه بیت هر دو قطعنامه در کنار تحریمها درخواست تعلیق غنیسازی است. موضوعی که ظاهراً روسیه و چین نیز علیرغم مخالفت با توسعه تحریمها با آن موافقند.