ترجمه: هادی قربانی
در حالی که دولتهای عربی مشخصی، از جانب غرب مورد تشویق قرار میگیرند، همزمان این دولتها با محروم کردن نیروهای اسلامگرای معتدل از زندگی سیاسی، مانع از اصلاحات دموکراتیک در منطقه میشوند. برخورد مقامات عربی با حرکتهای اسلامی صلحجویانه همچنان همراه با ترس و ریاکاری زیاد میباشد.
این میانهروهای اسلامی علیرغم طرفداران قابل توجهی که دارند، آنطور که شایسته آن هستند، به رسمیت شناخته نمیشوند و به طور سیستماتیک از زندگی سیاسی محروم میشوند. برخورد مقامات عربی با اسلامگرایان عاری از پنهانکاری نیست. گفتمان سران عرب صرفا یک پوشش سیاسی برای اعمال محدودیت بر مخالفان و قلع و قمع کردن آنان به شمار میآید.
نمونههایی از این برخوردها را در کشورهایی مثل مصر، اردن، تونس، الجزایر، سوریه و مراکش نیز میتوانیم مشاهده کنیم. به غیر از استثنائاتی معدود، به اسلامگرایان اجازه داده نمیشود که وارد صحنه سیاسی بشوند و حتی آن دسته از جریانهای اسلامی که اجازه فعالیت مییابند، توسط رژیم حاکم، به طرق مختلف مورد اذیت و آزار قرار میگیرند تا اثرات سیاسیشان به حداقل برسد؛ در مورد اخیر اردن را میتوان در این دسته از کشورها قرار داد.
نظام سیاسی موجود در کشورهای عربی، در وضعیت بسیار بغرنجی گرفتار شده است. از طرف دیگر گفتمان رسمی مدعی دفاع از اسلام میانهرو با بدگمانی غربیان نسبت به اسلام مواجه میشود، در حالی که تحت فشار قرار دادن میانهروها، صرفا محرکی برای حرکتهای خشونتطلب و افراطگرا فراهم میآورد. در سه سال گذشته، شاهد بازنگریهای عظیمی در گفتمان اسلامگرایان چه میانهروها و چه افراط گرایان بودهایم. به طور همزمان، گفتمانهای رسمی نیز با کاهش اعتبار مواجه شدهاند. جنبشهای اسلامگرای سیاسی که ریشههای بسیاری از آنها به اخوانالمسلمین باز میگردد و خواهان امتزاج صلح جویانه در ساخت قدرت هستند، پیشرفتهای مذهبی و روشنفکری قابل توجهی در زمینههای مختف به دست آوردهاند که سابق بر این جزو نقاط ضعفشان محسوب میشد. اسلامگرایان چه چپگرا، چه راست گرا و چه معتدل، گامهای بزرگی برداشتهاند که بعضا بر افکار احزاب لیبرال سکولار و یا چپ، برتریهایی را دارا میباشد.
جنبشالنهدا (مقاومت) در تونس، که شاخه محافظهکار آن توسط راچد قانوچی و شاخه پیشرو آن به وسیله صلاحالدین غروچی و احمدیانیفر اداره میشود، همراه با بسیاری از اسلامگرایان مستقل دیگر، نمونهای موجود در وسعت دستاوردهای روشنفکری گفتمان اسلامگرایان صلحجو، محسوب میشود و صحنه سیاست اعراب، شاهد تولد احزاب مدنی با برچسب اسلامی خواهد بود که یادآور افکار و برنامههای احزاب مسیحی پیشرو و لیبرال در اروپا و آمریکا میباشد. علاوه بر این، روش این اسلامگرایان در روند تصمیمگیری در کشورهایشان مانند کویت، مراکش، یمن و موریتانی عقبمانده بودنشان را رد میکند. موج اخیر ترور و خشونت در کشورهای عربی، بیشترین فایده را به اسلامگرایان میانه رو رسانده است. اولا جنبشهای اسلامی میانهرو، بارها بر فاصله داشتن خود از گروههای خشونتطلب تاکید کردهاند که همین مساله باعث شده تا بازنگری مجددی در مباحث معرفت شناختی خویش به عمل آورند تا از این طریق بهانهای به دست رقیبان سیاسی خود ندهند.
ثانیا این جنبشها انگیزه فراوانی برای به تصویر کشیدن ماهیت متمدن عقاید سیاسی خود دارند که نهایتا آنها را وا میدارد تا بخش بزرگی از مفاهیم انسانی فرهنگ و تمدن امروز، به خصوص در رابطه با آزادی، برابری، عدالت و احترام به حقوقبشر، را بپذیرند. ثالثا به این ترتیب، جنبشهای اسلامی وادار به جستوجوی زمینههای مشترک با سایر نیروهای سیاسی میشوند.
در مقابل بیشتر احزاب لیبرال سکولار و چپگرا ـ که بعضا هنوز در قدرت هستند ـ از انحطاط فکری و سازمانی رنج برده و ارتباط خود را نه تنها با مردم بلکه با طرفداران خود هم از دست دادهاند. البته همین مساله تا حدی باعث رشد حمایت اجتماعی از گروههای اسلامگرا شده و طرفدارانی از تمام گروههای سنی و طبقات اجتماعی را به آنها ارزانی داشته است. علاوه بر این جنبشهای اسلامگرا، از بحران هویتی که در بیشتر ملتهای عربی وجود دارد و ناشی از شکست برنامههای سیاسی و فرهنگی احزاب سکولار است، نیز استفاده فراوان بردهاند.
در حقیقت، یک منبع اصلی قدرت برای اسلامگرایان میانهرو، جو اجتماعی ملتهبی است که به خاطر سیاستهای رژیمهای حاکم، در برخی از کشورهای عربی به وجود آمده است. بعضی از این حکومتها با تغییرناپذیر نشان دادن جنبشهای اسلامی سعی در تحت فشار قرار گذاشتن آنها دارند. آنها با یادآوری برخی از حوادث گذشته، قصد بیاعتبار کردن جریآنهای فعلی را دارند. همچنین برخی اقدامات از سوی این رژیمها فقط باعث محبوبیت بیشتر اسلامگرایان میانهرو شده و مواضع سیاسی آنان را تحکیم میبخشد. به عبارت دیگر، این محدودیتها نتیجه عکس میدهد. بیشتر این جنبشها که مورد بیاعتنایی و سرکوب قرار گرفتهاند، با حالت انتقامجویانهای به صحنه سیاسی بازگشتهاند. به عنوان نمونه در مصر، طی دهه 1970، اخوانالمسلمین دورهای از احیای مجدد را تجربه کرد که این اتفاق درست پس از سرکوب علنی و وسیع آنها توسط حکومت جمال عبدالناصر روی داد. داستان مشابهی نیز در الجزایر رخ داد و جنبشهای اسلامی بعد از رویای خونینی که بین جبهه رستگاری اسلامی و دولت الجزایر پیش آمد، بار دیگر به صحنه بازگشتند.
سیستم سیاسی حاکم بر اعراب یا میبایستی گفتار و واژگان و اعمال خود را به طریقی ارتقا ببخشد که فرش را از زیر پای اسلامگرایان بکشد و یا اینکه در خلال تلاشهای اصلاح طلبانه، اسلامگرایان را در داخل سیستم هضم کرده و نقش آنها را به عنوان شریک در بازی قدرت به رسمیت بشناسد. هرچند در حال حاضر ناتوانی حکومتهای عربی برای حل مساله اسلامگرایان میانهرو، خود به مانعی در چشم انداز اصلاحات حقیقی دموکراتیک تبدیل شده است.