سعید لیلاز ـ کارشناس و تحلیلگر اقتصادی
نخستین بار در تابستان سال 1379 که چند ماهی از افزایش نسبی قیمت جهانی نفت خام میگذشت، طی دو مقاله که در روزنامه صبح تهران منتشر شد، درباره اثرات و راهکارهای برخورد با این پدیده نوشتم. آن روزها کشور به تازگی یکی از بدترین سالهای تاریخ معاصر ایران از لحاظ درآمد ارزی یعنی سال 1377 با 13 میلیارد دلار صادرات نفت و غیرنفت شده بود و مثلا ر سال پس از آن همین رقم به 21 میلیارد دلار رسیده بود که 72 درصد رشد در صادرات نفت خام ـ یعنی رشد همین اندازه قیمت جهانی نفت خام ـ را نشان میداد.
طبعا، من نیز مانند بسیار کسان دیگر، در این اندیشه بودم که سرانجام باید بر این نوسانات پیرپی درآمدهای ارزی و به تبع آن نوسانات شدیدتر اقتصادی ـ اجتماعی داخلی فائق آمد و درباره آن فکری کرد.
در آن دو مقاله یکی ـ دو پیشبینی و یکی ـ دو پیشنهاد مورد اشاره قرار گرفته بود نخستین و از دیدگاه خودم ـ حتی اکنون ـ مهمترین پیشبینی آن بود که در صورت تداوم افزایش قیمت جهانی نفت و افزایش پایدار درآمد نفتی ایران، جنبش جامعه مدنی ایران با همان اصلاحات، در زیر فشار دلارهای نفتی فرو خواهد مرد. هنگامی که «وفور» خلل و خرج جامعه را میپوشاند، بسیاری از تضادها و مناقشههای اجتماعی و دعوای سیاسی روبنایی آن فروکش میکند یا رنگ و سبک و سیاق دیگری به خود میگیرد. سیاست، دست کم برای توده مردم، جز ابزاری برای تفهیم تنگناها و فشارهای اقتصادی و مدنی به حکومت نیست و هنگامی که این تفهیم خواهناخواه صورت گرفت یا با هر روش و رویداد دیگری محصول آن یعنی رفاه بیشتر و فشار اجتماعی و فرهنگی کمتر به بار نشست، آن ابزار به کناری نهاده خواهد شد و سیاست به محدوده تخصصی و سرگرمی دائمی سیاستمداران حرفهای باز خواهد گشت. توده مردم، در هر کجای جهان همواره اساسا غیرسیاسی هستند و سیاست را جز در موقتیترین شکل ممکن و به عنوان آخرین راهحل برای تفهیم خواستههای خود به حکومت، به کار نمیگیرند.
چنان که میدانیم، این پیش بینی تحقق یافت و ورود سیل دلارهای نفتی به اقتصاد و جامعه ایران از سال 1382 به بعد، مطالبات فروکوفته اقتصادی ـ اجتماعی مردم و آرمانهای اصلاحطلبانه سیاستمداران نماینده آنها را شست و با خود به قعر مناسبات اجتماعی کشور فرو برد؛ تا کی، کجا و در پی کدام بحران اقتصادی دیگر از نهانگاه خود سر برآورد و هنگامه ای نو برپا کند.
در حالی که پس از بحران ارزی اوایل دهه 1370 خورشیدی، مجموع واردات کالا و خدمات کشور تا سال 1379 حدود 15 تا 16 میلیارد دلار بود و حتی در سال 1378 به کمتر از 15 میلیارد دلار رسید، از سال 1379 به بعد سرریز دلارهای نفتی کار خود را آغاز کرد و تا سال 1382 ارزش کل واردات کالا و خدمات کشور را به بیش از 33 میلیارد دلار ـ 120درصد رشد در 5 سال ـ رساند، موج افزایش واردات چنان از سرعت افزایش صادرات در همین سالها جلو افتاد که تراز حساب مالی 5/12 میلیارد دلاری کشور در سال 1379 را به 800 میلیون دلار ـ کمابیش صفرـ در سال 1382 کاهش داد.
به این ترتیب، واردات سرانه هر ایرانی که در سال 1378 کمتر از 240 دلار بود، در سال 1382 به 500 دلار رسید. طبعا این موج ضمن پر شدن ثروت به جامعه، مساله تولید ثروت به عنوان یک بال جدی جنبش اصلاحطلبی را از انگیزه ادامه حرکت بازداشت و پس از آن جامعه به قهرمانی نیاز داشت تا مساله «توزیع ثروت» را نیز برایش حل کند، که کرد. به دلایلی، نقش اقتصاد در تحولات اجتماعی و سیاسی سالهای اخیر ایران نادیده انگاشته یا دستکم گرفته شده است. علت اصلی شاید در این باشد که اغلب نظریهپردازان اصلاحطلب و غیراصلاحطلب در ایران از اقتصاد دو نقش بنیادین آن در سمتگیریهای اجتماعی ـ سیاسی چیزی نمیدانند. در اقلیت باقیمانده نیز یا غلبه سیاست بر تحلیل اقتصادی بسیار شدید است و یا آنکه باقیمانده این اقلیت، از یافتن مخاطبانی در تحلیلهای اقتصادی خود از تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران ناامیدند. در واقع مشتری چندانی برای اینگونه تحلیلها وجود ندارد.
پیشبینی یا تحلیل دوم در آن مقالهها آن بود که درآمدهای مازاد نفتی، به هر شکلی که وارد اقتصاد ایران شود، خواه مصرف صرف یا سرمایهگذاری صرف، خواه به صورت هزینه دولتی یا قرض دادن به بخش خصوصی، حداقل اولاتورم زاست، ثانیا الگوی مصرف ملی را تباه و فاسد میکند و کشور را به دلارهای نفتی ـ برای چندمین بار ظرف 30 سال ـ میآلاید، ثالثا رشد صادرات غیرنفتی، را به سبب ثبات قیمت دلار در داخل در عین افزایش نسبی تورم، متوقف میکند. به جز در مورد صادرات غیرنفتی، این پیشبینی نیز تحقق یافت. علت تداوم رشد صادرات غیرنفتی نیزـ بسیار ساده ـ آن بود که سیاست ثبات قیمت ارز در برابر ریال، فقط دلار آمریکا را در نظر داشت. در نتیجه، وقتی قیمت یورو در طول 5 سال نسبت به دلار تقریبا دو برابر شد، در برابر ریال نیز همین مقدار افزایش یافت و صادرات به کشورهای حوزه یورو همچنان دارای صرفه اقتصادی باقی ماند.
در سال 1379، هیچکس از جمله نویسنده این گزارش تصور نمیکرد که قیمت جهانی نفت خام اولا تا این حد یعنی بعضا تا 80 دلار در هر بشکه افزایش یابد و ثانیا این رونق به طولانیترین دوره رونق در تاریخ صادرات نفتی ایران تبدیل شود. رونق دیرپای قبلی، متعلق به دهه 1350 خورشیدی بود که کمابیش 5 سال طول کشید. بنابراین و با توجه به همه ابعاد و شرایط بالا، پیشنهاد اصلی من برای استفاده از مازاد ارزی آن بود که اولا مصرف یا برداشت کشور از ارزهای نفتی از مبنای عملکرد سال 1378 یعنی ماهانه یک میلیارد دلار و سالانه 12 میلیارد دلار فراتر نرود و ثانیا مازاد نیاز کشور به ارز از محل اولا صادرات غیرنفتی و ثانیا سود سرمایهگذاری درآمد مازاد نفتی در بازارهای مالی بینالمللی تامین شود. آن هنگام با احتیاط تمام پیش بینی کردم که در صورت اعمال این انضباط مالی، در پایان سال 1382 و در صورت تداوم رونق قیمت نفت در جهان، ذخایر ارزی ایران از کمابیش صفر به 50 تا 60 میلیارد دلار خواهد رسید.
چنانکه همه میدانیم، این پیشنهاد جز در سال 1379 هرگز اجرا نشد و هیچ دولتیـ چه خاتمی و چه احمدی نژاد ـ یا تحت فشار عوام زدگی مجلس وقت و یا عوامزدگی ذاتی خود، هرگز به انضباط مالی وفادار نماندند و در برابر وسوسه ابتدا ناخنک زدن به ذخایر ارزی و سپس برداشت سالانه تا 30 میلیارد دلار از آن به بهانههای مختلف، شکست خوردند. اما اگر این پیشنهاد همانند عملکرد سال 1379 اجرا شده بود، در پایان سال 1382 فقط اصل ذخایر ارزی حاصل از دوره 1382ـ 1379 به 47 میلیارد دلارـ دو برابر عملکرد واقعی ـ میرسید و تا پایان سال 1385 این عدد به رقم افسانهای 150 میلیارد دلار بالغ میشد.
در همان مقاله ذکر شده بود که ظرف سالهای 1950 تا 2000 میلادی، متوسط بازده سهام در بازار بورس نیویورک با وجود همه بحرانهای داخلی و بینالمللی 50 ساله، سالانه 9 درصد بوده است. با این حساب و اگر بازده سرمایهگذاری 150 میلیارد دلاری خیالی مان را معادل 13 میلیارد دلار فرض کنیم، کل منابع ارزی در اختیار کشور برای سال 1386 حداقل 50 میلیارد دلار ـ کمابیش معادل رقم مصوب امسالـ بود. به عبارت دیگر اگر این ملت و دولت آن، دو تا سه سال دندان بر جگر مینهادند و تقوای مالی پیشه میکردند و خویشتن را در برابر وسوسه خرج کردن دلار نفتی و خریدن رای و محبوبیت به ازای آن نگاه میداشتند ما اکنون علاوه بر امکان هزینه کردن همین مقدار ارز از محل «درآمد» و نه «ثروت» دست کم 150 میلیارد دلار مازاد ارزی نیز میداشتیم و اکنون یکی از ملتهای مرفه جهان با قدرت مالی و سیاسی فوقالعاده به حساب میآمدیم. این تازه در حالی است که درآمد صادرات غیرنفتی را معادل عملکرد کنونی فرض کنیم حال آنکه همگان میدانند حتی بر مبنای صادرات 10 تا 15 درصد تولید ناخالص داخلی، صادرات غیرنفتی ایران اکنون میتواند سالانه معادل 30 میلیارد دلار باشد.
ظرف 9 سال 86ـ1378 مجموع درآمد ارزی رسمی جمهوری اسلامی ایران به رقم حیرت آور 400 میلیارد دلار میرسد. محل و چگونگی هزینه کردن این پول که به تنهایی برای آباد کردن کامل هر خرابهای کفایت میکند، از جمله هنرهایی است که تا سالها باید موضوع پژوهش دانشمندان داخلی و خارجی باشد. اینکه با چنین ثروت افسانهای ما حتی نتوانستهایم نیم لبخند رضایتآمیزی بر لب کسی بنشانیم (شادکامی جای خود دارد)، خود هنری بزرگ و نیازمند کشف رمز است.