سعدالله زارعی
تحولات سیاسی را میتوان از دو منظر مطالعه کرد، منظر اول مطالعه آنها به صورت جدا جدا ـ و هرکدام به صورت یک پدیده مجزا ـ منظر دوم مطالعه آنها به صورت یک مجموعه و سپس استنتاج کلی از بررسی این پدیدهها. تردیدی نیست که هر کدام از این دو منظر در جای خود درست و لازم میباشد و البته درست تر آن است که پدیدهها را یک بار جدا جدا ـ به صورت میدانی ـ و یک بار دست جمعی ـ و با کنکاش روی موارد مشترکـ مورد مطالعه قرار دهیم.
این قلم با مطالعه تحولات منطقه خاورمیانه به یک جمعبندی تحلیلی دست پیدا کرد که به نظر اساسی و کلیدی میباشد و میتواند راه را برای تحلیل همه پدیدههای کنونی ـ و حتی آینده ـ خاورمیانه باز نماید. جمعبندی این است: «روندهای داخلی خاورمیانه بر روندهای خارجی آن غلبه میکنند». مطالعه موارد زیر این نظریه را تصدیق میکند:
1ـ انقلاب اسلامی ایران قبل و بعد از پیروزی در کشاکش دو نیروی داخلی و خارجی بوده است. نیروی داخلیـ رهبر، مردم و اسلامـ درصدد پیروز و ماندگار کردن انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن بودهاند و نیروی خارجیـ غرب، رژیمهای لائیک منطقه و لائیکهای داخلی ـ درصدد شکست انقلاب و از میان بردن آن بودهاند، در طول این 28 سال همواره روند داخلی انقلاب بر روند خارجی غلبه داشته است.
2ـ دولت سازی مردمیدر عراق. عراق پس از صدام حسین همواره کشاکش نبرد میان نیروهای داخلی و خارجی بر سر هویت بخشی به «عراق آینده» بوده است. در این میان رهبران مذهبی، مردم و مبارزین درصدد استقرار یک حکومت مقتدر مردمیبودهاند و روندهای خارجیـ شامل اقدامات آمریکا، دولتهای عربی منطقه و وابستگان رژیم سابقـ درصدد استقرار نوع دیگری از نظام پیشین ـ سکولار و وابسته ـ بودند. آنچه از نتیجه این معارضه برجای مانده است، استقرار دولت مردمیدر عراق و اعتراف به شکست از سوی مخالفان آن میباشد.
3ـ مقاومت لبنان. لبنان طی دهههای 1360، 1370 و 1380 شاهد منازعه میان روند داخلی و روند خارجی بوده است. از یک سو روند داخلی مقاومت، مردم و سطحی از نخبگان ـ خواستار مقاومت در برابر اسرائیل بودهاند. از سوی دیگر روند خارجی ـ رژیم صهیونیستی، آمریکا، اروپا، رژیمهای عربی منطقه و نیروهای داخلی وابسته به آنان ـ خواهان هضم لبنان در سیاست منطقهای اسرائیل بودهاند. امروز شاهدیم که روند داخلی کاملا بر روند خارجی غلبه کرده است.
4ـ مقاومت فلسطین. فلسطین از آغاز انتفاضه (1366 ه.ش) تا امروز که دو دهه از آغاز انتفاضه میگذرد همواره در کشاکش دو نیروی داخلی و خارجی بوده است. در این میان روند داخلی فلسطین ـ شامل مردم، مقاومت و سطحی از نخبگان ـ از نقطه ضعیف شروع کرد در حالی که روند خارجی فلسطین ـ شامل سیاستهای رژیم تلآویو، آمریکا، رژیمهای عربی همپیمان آمریکا و نیروهای داخلی وابسته به آنان ـ از همه نوع امکانات برخوردار بود. آنچه امروز شاهد آن هستیم غلبه روند داخلی بر روند خارجی است.
5ـ اسلامگرایی ترکیه. ترکیه طی سه دهه گذشته ـ از آخرین کودتای نظامیان در سال 1361ـ همواره در کشاکش این دو روند بوده است. غرب، لائیکهای داخلی و رژیمهای لائیک اطراف ترکیه خواهان استمرار نظام لائیسم بودهاند. اما از آن طرف مردم و سطحی از نخبگان سیاسی و فرهنگی ترکیه خواهان تغییرات اساسی در ترکیه بودهاند. در این بین مخالفان اسلامگرایی از همه ظرفیت خود برای جلوگیری از تحول سود جسته اند ولی آنچه امروز شاهد آن هستیم شکست روند خارجی از روند داخلی ترکیه میباشد.
از موارد فوق و موارد دیگر ـ نظیر شکست ارتش شوروی از چریکهای افغانـ این نتیجه بدست میآید: «روندهای داخلی بر روندهای خارجی غلبه میکنند.» این سرنوشت همه رژیمها و روندهای جهانی ـ بخصوص روندهای منطقه خاورمیانه ـ است. آنان که میگویند شکست آمریکا در خاورمیانه قطعی است حتما نیم نگاهی به تجربه سه دهه اخیر خاورمیانه دارند.
یکی ـ دو سال پیش وقتی آثار شکست آمریکا در عراق آشکار شد، آرام آرام این نظریه که «امکان پیروزی در خاورمیانه برای آمریکا متصور نیست» طرفدارانی پیدا کرد و حتی به درون کاخ سفید راه یافت. ریچارد هس رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا یکی از نظریهپردازان راهبردی این کشور بود که طی مقاله ای نوشت: «کشمکش میان
نیروهای متضاد ـ چه داخلی و چه خارجیـ را میتوان در منطقه مشاهده کرد اما آنچه که هم اکنون تغییر کرده، تعادل میان این نیروهاست. دوره آینده خاورمیانه، دورهای خواهد بود که در آن نفوذ نیروهای خارجی کاهش یافته و نیروهای داخلی قدرت خواهند گرفت».
هیس در ادامه مقاله خود نوشت اگرچه در دهههای آینده «شکل دادن به خاورمیانه جدید» اولویت برنامههای سیاست خارجی آمریکاست ولی «حقیقت این است که تاثیرگذاری بر این منطقه از سوی نیروهای خارجی بسیار مشکل خواهد بود».
این موضوع پیامدهایی را به همراه خواهد داشت که ـ فقط ـ به بعضی از موارد آن اشاره میشود:
1ـ این روند سبب شده است که ملتهای خاورمیانه بر حس ناتوانی غلبه کنند و درصدد از میان برداشتن نظم قدیم ـ سکولاریسم، فقر و وابستگی ـ و استقرار نظامهای نوین برآیند بنابراین میتوان حدس زد که طی ده سال آینده چهره خاورمیانه دگرگونیهای اساسی پیدا میکند.
۲ـ اعتماد به نفس از رژیمهای همگرا با غرب گرفته میشود. چرا که وقتی آنان در ایران، عراق، لبنان، فلسطین، سوریه و... شاهد شکست برنامههای غرب باشند، دلیلی ندارد که این روند را در کشور خود قابل تکرار ندانند. این ماجرا سبب فاصله گرفتن آنان از غرب ـ و به ویژه آمریکا ـ میشود. هیس در این خصوص مینویسد: «دولتهای خاورمیانه اگر هم بخواهند، دیگر به سختی میتوانند با آمریکا همکاری کنند، چرا که دیگر تاثیر و نفوذ آمریکا در منطقه تحلیل رفته است».
3ـ شکست در سیاستهای منطقهای غرب به رشد واگرایی غربیها منجر میشود. آمریکاییها به موازاتی که در مواجهه با محورهای اصلی خاورمیانه ـ که بوش آنها را محور شرارت نامیده است ـ دچار شکست میشوند، توانایی آنان برای متقاعد کردن کشورهای صنعتی به پیروی از واشنگتن دچار نقصان میشود. به عنوان نمونه وقتی آمریکاییها از صدور پیدرپی قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران به نتیجه ای که وعده داده بودند ـ کوتاه آمدن ایران ـ نرسیدند، همراهی آلمان، روسیه و چین را از دست دادند و فرانسه را نیز در پیروی از خود به تردید انداختند. از این رو پیش بینی میشود به مرور فاصله سیاستهای اروپا از آمریکا زیاد شود.
4ـ پیروزی روندهای داخلی بر روندهای خارجی به تحولات خاورمیانه شتاب فراوانی خواهد بخشید بر همین اساس میتوان پیش بینی کرد که منطقه ما طی سالهای آینده تحولات فراوانی را به چشم خواهد دید. به نظر میآید اصرار آمریکا و اسرائیل برای احیای روند سازش از این نگرانی نشأت گرفته است.
5ـ رژیم صهیونیستی ـ که محصول همگرایی و حمایت روند خارجی است ـ دچار افت موقعیت (Position Drop) میشود تا جایی که جایگاه آن در نزد غربیها و حتی آمریکاییها از دست میرود بر همین اساس باید گفت حق با دکتر احمدینژاد است که گفت: «در آینده نزدیک روی نقشه خاورمیانه واژه اسرائیل وجود ندارد». آمریکاییها حتماً به زودی به این نتیجه میرسند که حمایت آنان از دولت تلآویو کمکی به حفظ آن نمیکند.
۶ـ در نتیجه غلبه روندهای داخلی خاورمیانه بر روندهای خارجی آن، ایران دارای موقعیت ممتازی خواهد شد چرا که تحولات خاورمیانه از نظر هویت به یک «نقطه عطف» تکیه دارند. این نقطه همان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است. در این میان اگرچه روندهای خاورمیانه هویتی دیگرگون از هم داشته و بعضاً به لحاظ خصلتی با انقلاب اسلامی ایران تفاوتهایی هم دارند ولی در نهایت این تفاوتها حل و فصل میگردند. از این رو «هیس» در مقاله خود نوشته است: «ایران به یکی از دو قدرت بزرگ منطقه تبدیل خواهد شد. ایران کشور ثروتمندی است. صاحبنفوذترین کشور در عراق است و روی حماس و حزبالله نیز نفوذ چشمگیری دارد. ایران یک ابرقدرت سنتی است و پتانسیل این را دارد که اهداف خود را در منطقه عملی کند».
شاید با همین ارزیابی است که وقتی روسیه اتمی با تهدید امنیتی از سوی آمریکا مواجه میشود از حزبالله لبنان و حماس فلسطین دعوت میکند تا دفاتر خود را در مسکو افتتاح کنند. البته پر واضح است که میان ماهیت رژیم روسیه و هویت گروههای مبارز تضاد حلنشدنی وجود دارد ولی وقتی پوتین از این عبارات استفاده میکند از آن بوی اعتراف به توانایی برتر از بمب مبارزان اسلامی خاورمیانه به مشام میرسد.