ترجمه: پوراندخت مجلسی
پیش از تشکیل کنفرانس آناپولیس، یوسی بیلین عضو کنست اسرائیل که در کابینههای قبلی معمار اصلی «قرارداد اسلو» بود، خواهان حذف این کنفرانس شد او با تجربهای که از دشواریهای این مسیر داشت سخت معتقد بود که این کنفرانس محکوم به شکست است و تنها باعث تقویت موضع حماس و سبب افزایش دامنه مخالفتها با اسرائیل و آمریکا خواهد شد.
از زمانی که مذاکرات مستقیم فلسطین ـ اسرائیل از دهه ۱۹۹۰ شروع شد، سیاست آمریکا بر این اصل استوار بوده است که هر دو طرف نیاز به این دارند که بین خودشان راه حلی را بیابند و در باره مسائل مورد نظر طرفین به توافق برسند. این دیدگاه اگرچه ظاهراً منطقی به نظر میرسد،اما این واقعیت را نادیده میگیرد که حتی اگر فرض کنیم اسرائیلیها و فلسطینیها دارای حقوق مساوی برای کسب صلح، آزادی و امنیت هستند، آشکارا عدم توازن قدرت بین فلسطین اشغال شده و اسرائیل اشغال کننده وجود دارد. این نظریه همچنین، این واقعیت را در نظر نمیگیرد که جناح فلسطینی امضا کننده توافقنامه اسلو، اسرائیل را در ۷۸ در صد اراضی فلسطینی شناسایی کرده است وآنچه محمود عباس رئیس تشکیلات خود گردان فلسطین تقاضای آن را دارد تنها ۲۲درصد باقی مانده فلسطین است که در جنگ ۱۹۶۷ به تصرف اسرائیل در آمد و به وسیله جامعه بینالمللی به عنوان منطقه مورد مناقشه شناخته شد.
باید در نظر داشت که قوانین بینالملل در مورد بحث تضمین امنیت فلسطین و عقب نشینی اسرائیل از همه ساحل شرقی، از جمله بیتالمقدس شرقی، حق را به فلسطینیها میدهد، ولی موضع آمریکا این است که این ۲۲ درصد هم برای فلسطینیها زیاد است و آنها باید در اراضی محدود تری مستقر باشند. طبق گفته یوری آونری روزنامه نگار اسرائیلی تنها وقتی چنین کنفرانسهایی میتوانند راه را برای صلح آماده کنند که سیاست کاخ سفید به معنای واقعی تغییر کند و رهبران آمریکا تصمیم بگیرند «فشار بیشتری را بر اسرائیل اِعمال کند» و اسرائیل را وادار کنند که گامهایی اساسی بردارد در مواردی چون: موافقت با تأسیس یک دولت واقعی فلسطینی، دست کشیدن از شرق بیتالمقدس و برقرار کردن دوباره Green Line (خط سبز)* ـ با رد و بدل کردن مقداری زمین ـ و پیدا کردن فرمولی قابل قبول در مورد مسأله پناهندگان.»
ایالت متحده که سالانه بیش از ۴ میلیارد دلار به ارتش و اقتصاد اسرائیل کمک میکند و بارها از قدرت وتوی خود برای حفظ منافع اسرائیل استفاده کرده است، این امکان را دارد که این رژیم را واردار به برداشتن چنین گامهایی کند. طبق نظر شلوموبرام عضو انستیتوی مطالعات امنیت ملی تلآویو: «با در نظر گرفتن تجربههای پیشین، فشار آمریکا بر اسرائیل میتواند بسیار مؤثر باشد». ولی هیچ نشانهای وجود ندارد که ایالات متحده در نظر داشته باشد برای پیشبرد فرآیند صلح از نفوذش استفاده کند.
فلسطینیها، سعودیها و سایر شرکت کنندگان در کنفرانس آناپولیس بر مجموعهای از اقدامات گسترده اسرائیلی پافشاری دارند که شامل توقف استقرار مهاجران اسرائیلی در اراضی فلسطینی، آزادی زندانیان سیاسی فلسطینی، برداشتن محدودیتهای آمد و رفت و ایستهای بازرسی در سرزمینهای اشغالی و پایان بخشیدن به ساخت دیوار حائل در ساحل غربی است ـ خواستی که دادگاه عدالت بینالمللی هم آن را تأیید کرده است ـ عدم موافقت اسرائیل با این خواستهها و کوتاهی ایالات متحده در اعمال فشار بر اسرائیل این نگرانی را به وجود آورده است که اینگونه کنفرانسها تنها اقدامهای تبلیغاتی برای کابینه بوش و دولت اسرائیل است تا فقط این تلقی در اذهان بنشیند که فرآیند صلح در حال پیشرفت است، در حالی که هیچ کدام تمایلی به ایجاد یک صلح پایدار ندارند.
اسرائیل اخیراً اعلام کرده است که حدود ۴۰۰ زندانی فلسطینی را آزاد خواهد کرد ـ که در مقایسه با هزاران زندانی فلسطینی در زندانهای اسرائیل بسیار رقم ناچیزی است ـ بعضی از ایست و بازرسیها هم که مانع مسافرت و تجارت در ساحل غربی میشود، برداشته شده است ولی هنوز موانع زیادی برای مسافرت فلسطینیها از شهری به شهر دیگر وجود دارد.
احتمال دارد که اسرائیل اعلام کند که ساخت و ساز برای مهاجران یهودی را در ساحل غربی متوقف خواهد کرد چنان که در گذشته هم چند بار چنین ادعایی را مطرح کرده بود از جمله در ضمیمه الحاقی توافق کمپ دیوید در سال،۱۹۷۸ در توافقنامه،۱۹۹۲ در قرارداد اسلو در سال ۱۹۹۳ و چند بار دیگر؛ ولی باز هم به ادامه این طرح اشغالگرانه پرداخته است بدون این که آمریکا اصراری داشته باشد از آنها بخواهد به قول خود عمل کنند.
قطعنامههای شورای امنیت، شمارههای ۴۴۶، ۴۵۲ و ۴۷۱ به صراحت از اسرائیل میخواهد که شهرکهای یهودیهای خود را از حوزه فلسطینینشین برچیند، ولی هم کابینه بوش و هم اکثریتی از اعضای کنگره رأیشان بر این است که نباید از اسرائیل خواسته شود که از اغلب این مراکز مهاجرنشین عقب بنشیند.
ایجاد این مهاجرنشینها همراه با ساختن دیوار حائل که در ساحل غربی پیش میرود برقراری صلح را غیرممکن ساخته است؛ چون هدف نهایی این طرح تهاجمی اسرائیل، رسماً الحاق بخشی از زمینهایی است که دارای جمعیت فلسطینی است و در نتیجه اجرای آن برای فلسطین یک کشور کوچک باقی میماند شامل یک رشته از اراضی از هم گسسته که تنها نیمی از ساحل غربی (رود اردن) را در بر میگیرد. این مهاجرنشینها که تنها یهودیان در آنها اسکان دارند به وسیله بزرگراههایی که انحصاراً یهودیان حق رفت و آمد در آنها را دارند، به یکدیگر متصل میشوند و شرایط آپارتاید گونهای در ساحل غربی ایجاد کردهاند.
در صورتی که آمریکا و اسرائیل مایل نباشند به مسائل اصلی بپردازند، هرگونه کنفرانسی تنها حرکتی نمایشی خواهد بود. در واقع ابتکار عمل فعلی اسرائیل خیلی بدتر از «پیشنهاد سخاوتمندانه»ای نیست که ایهود باراک نخستوزیر اسبق اسرائیل در کمپ دیوید در سال ۲۰۰۰ مطرح کرد. آن روز خودداری قابل درک عرفات از قبول چنین پیشنهادی از سوی ایالات متحده و اسرائیل دلیلی بر عدم تمایل فلسطینیها برای صلح خوانده شد.
نانسی پلوسی رهبر دموکراتها در کنگره و اکثریت بزرگی از نمایندگان مجلس آمریکا پیش از کنفرانس آناپولیس در نامهای که برای بوش فرستادند بر این امر اصرار داشتند که فرآیند صلح «فرا تر از هر چیز» بر اساس پایان یافتن مبارزه فلسطینیها و همچنین تشکیل یک رهبری جدید فلسطینی قرار گیرد. در این نامه هیچ اشاره ای به عملیات متقابل دولت اسرائیل نشده بود و تنها موضع متعصبانه آمریکا را نشان میداد که این اشغال نیست بلکه مقاومت در برابر اشغال است که ریشه این مناقشه است!
اگرچه ایالات متحده علاقه شدید خود را بر پایان بخشیدن به تهدیدات برای امنیت اسرائیل ابراز داشته است، هیچ نشانهای وجود ندارد که علاقهای به موضوع حقوق بشر یا قوانین بینالمللی در مورد فلسطینیها داشته باشد. اگر پیشرفت فرآیند صلح تا این حد غیر محتمل به نظر میآید، چرا ایالات متحده برای کنفرانس آناپولیس اصرار ورزید یکی از انگیزهها ممکن است این بوده باشد که موقعیت خود را در میان رژیمهای عرب طرفدار غرب تحکیم بخشد و با تظاهر به این که به مسأله فلسطین علاقهمند است، حمایت آنها را برای ادامه جنگ عراق و افزایش تهدید علیه ایران به دست آورد.
* خط سبز نامی که در سال ۱۹۴۹ به مرز موقتی بین اسرائیل ـ فلسطین داده شد.