ترجمه: المیرا مرادی
اشاره:
آنچه در پی میخوانید گفتوگوی دوم ایمی گودمن، مجری برنامه «اینک دموکراسی» با جان پرکینز، کارشناس اقتصادی و نویسندۀ کتاب جنجالی؛ «اعترافات یک جانی اقتصادی» است که در آن از تلاشهای خود و دیگر همکارانش برای اخلال در اوضاع اقتصادی کشورهای «غیرهمسو» و «غیرهمراه» با امپراتوری جدید ایالات متحده و نظم سلطهجوی جهانی سخن میگوید. این مصاحبه در تاریخ 9 ژانویه 2006 انجام شده است. روزنامۀ «سرمایه»، ماه پیش، یک گفتوگوی دیگر گودمن با پرکینز را در همین صفحه منتشر کرد.
">ترجمه: المیرا مرادی
اشاره:
آنچه در پی میخوانید گفتوگوی دوم ایمی گودمن، مجری برنامه «اینک دموکراسی» با جان پرکینز، کارشناس اقتصادی و نویسندۀ کتاب جنجالی؛ «اعترافات یک جانی اقتصادی» است که در آن از تلاشهای خود و دیگر همکارانش برای اخلال در اوضاع اقتصادی کشورهای «غیرهمسو» و «غیرهمراه» با امپراتوری جدید ایالات متحده و نظم سلطهجوی جهانی سخن میگوید. این مصاحبه در تاریخ 9 ژانویه 2006 انجام شده است. روزنامۀ «سرمایه»، ماه پیش، یک گفتوگوی دیگر گودمن با پرکینز را در همین صفحه منتشر کرد.
*ما اکنون با جان پرکینز صحبت خواهیم داشت. پرکینز نویسندۀ کتاب «اعترافات یک جانی اقتصادی» است. جان پرکینز از 1971 تا 1980 به عنوان مشاور بینالمللی در موسسۀ Chas T. Main ، جایی که او شغل خود را «جانی اقتصادی» مینامد، مشغول به کار بوده است. سالها پیش او نوشت: «جانی اقتصادی کسی است که به دلیل تخصص و کاردانیاش دستمزد بسیار بالایی به او پرداخت میشود تا او متقابلا با تقلب بر سر کشورهای جهان، میلیاردها دلار از جیب آنها خالی کند. جانیان اقتصادی پول را از بانک جهانی، آژانس آمریکایی توسعۀ بینالملل(The US Agency for International Development) و سایر سازمانهایی که کلمۀ «کمک» (Aids) را در عناوین خود یدک میکشند، گرفته و به خزانۀ کمپانیهای بزرگ و جیب تعدادی از خانوادههای سرشناس و متمول که کنترل منابع طبیعی کرۀ زمین هم در دستان آنان است، هدایت میکنند. از جمله ابزارهای جانیان اقتصادی، تهیه گزارشات مالی جعلی، دستکاری و تقلب در انتخابات کشورها، دادن رشوه و حقالسکوت، اخاذی و رابطه جنسی و قتل است. آنها همان بازی قدیمی «امپراتوری» را انجام میدهند با این تفاوت که اکنون این بازیها در «دنیای جهانی شده» ابعاد بسیار هولناک و دهشتباری را پیدا کردهاند. جان پرکینز مینویسد: «بر این واقفم که من یک جانی اقتصادی بودم.»
*جان، به برنامۀ دموکراسی الان، خوش آمدید!
**ممنونم امی. خوشحالم که دوباره اینجا هستم.
*خب، از صحبت آخر ما در اینجا، اتفاقات بسیاری در جهان افتاده است: نشست سازمان تجارت جهانی در هنگکنگ، تا پیروزی و انتخاب اوو مورالس در بولیوی تا اعتصاب حمل و نقل عمومیشهر نیویورک. آیا میتوانید در مورد ربط این قضایا برایمان صحبت کنید؟
**فکر میکنم که ما هماکنون شاهد یک تغییر واقعی در میزان «آگاهیها» هستیم، چیزی که سال گذشته در همین حوالی زمانی در همین جا ما به دنبالش بودیم. یکی از دلایلی که من این کتاب را نوشتم، برای این بود که مردم نیاز دارند آگاه شوند، مردمیکه در زیر سایۀ دموکراسی زندگی میکنند، احتیاج دارند آگاه باشند که در پیرامونشان چه میگذرد و فکر میکنم که مردم آگاهیشان از آنچه که در پیرامونشان میگذرد، در حال افزایش است. بله بولیوی به «اوو مورالس» رای داد و مورالس یکی از هفت رییسجمهوری آمریکای جنوبی است که آرای بیش از 80 درصد از جمعیت رایدهندۀ آمریکای جنوبی را نمایندگی میکند، هفت رییسجمهوری که به دلیل مخالفت با سیاستهای ایالات متحدۀ آمریکا، به مقام ریاست جمهوری کشورشان برگزیده شدهاند.
ما در جریان اعتصاب اخیر حمل و نقل شهری نیویورک مشاهده کردیم که چگونه اعتصابیون در برابر «کمپانی سالاران» و مقامات عالیه شرکت حمل و نقل شهری نیویورک ایستادند و گفتند «ما حق داریم که حقوق بازنشستگی داشته باشیم. ما حق داریم که سیستم بهداشتی شامل حالمان بشود. ما حق داریم مزایا و بیمه داشته باشیم.»
و خوب بله در اجلاس سازمان تجارت جهانی در هنگکنگ ما شاهد بودیم که مردم چگونه حال «کمپانی سالاران» را جا آوردند. کشورهای شرکتکننده در انتها بیانیهای دادند که همه چیز عالی است، اما در حقیقت کشورهای در حال توسعه در آنجا با آنها سرشاخ شده بودند. شروع این برخوردها و رودرروییها هم از سال 1999 در سیاتل شروع شد و پس از آن در سال 2003 در کنکون (مکزیک) ادامه یافت. بنابراین فکر میکنم که سال گذشته ما یک افزایش عظیم در آگاهیهای مردم را شاهد بودیم که میخواهند در مسیر نوین و دموکراتتری حرکت کنند و رهبران سیاسیشان به احکام و خواستههای دموکراتیک آنها جوابگو باشند.
*شما راجع به خودتان به عنوان یک «جانی اقتصادی» صحبت میکنید، گرچه ما قبلا راجع به این مساله صحبت داشتهایم، اما لطفا یک بار دیگر برای شنوندگان ما که قبلا گفتوگوی شما را نشنیدهاند در مورد شغلتان به عنوان یک مشاور توضیح بدهید.
**ما «جانیان اقتصادی» در طی چهار دهۀ گذشته برنامهریزی کردهایم تا اولین «امپراتوری حقیقی جهانی» خلق شود و من در کتابم «اعترافات یک جانی اقتصادی» به طور مشروح دربارۀ آن صحبت کردهام. در واقع به قصد خلق چنین «امپراتوری جهانی» و به این منظور به کشورهای مختلفی برای ماموریت رفتهایم. ما این عمل را در وهلۀ اول بدون دخالت نظامیانجام میدهیم. عملیات نظامی تنها به عنوان راهحل آخر منظور میشود. ما از طریق اقتصادی، مسایل را پیش میبریم و خیلی خیلی هم آنها را استادانه و ظریف پیش میبریم، چرا که شیوۀ کار امپراتوری، بسان آنچه که در تاریخ تمامی «امپراتوری»های سابق به شکل پنهانی و مخفی بوده است، میباشد. اغلب آمریکاییها متوجه نیستند و نمیدانند که ما «امپراتوری آمریکا» را خلق کردهایم. آنها نمیدانند که ما این عملیات را در آمریکای لاتین انجام دادهایم.
شیوهای که جانی اقتصادی به کار میگیرد، با تکنیکهای مختلف و گوناگونی همراه است، اما احتمالا مشخصترین شیوهای که به کار میبریم این است که ما یک کمپانی (یا کشور) را شناسایی میکنیم که دارای منابعی بوده و کمپانیهای بزرگ به آن چشم طمع دارند، مانند نفت. ما تدارک گرفتن وامیبسیار بزرگ از یک سازمانی مانند بانک جهانی را برای آن کشور میبینیم، اما این وام و پول به هیچوجه به جیب آن کشور نمیرود. این پول به جیب کمپانیهای بزرگ آمریکایی ـ مانند بکتل،هالیبرتون و کمپانیهایی مانند آنها که مدام در موردشان میشنویم ـ میرود که قرار است برای آن کشورها پروژههای زیربنایی بسازند.این پروژهها، مانند مجتمعهای صنعتی و نیروگاهها تنها در جهت منافع ثروتمندان آن کشورها و نه برای به کارگیری در جهت منافع مردم فقیر و تهیدست آن کشور به اجرا در میآید و تنها چیزی که برای مردم فقیر باقی میماند وامهای کمرشکنی است که کشور را به کام خویش فرو میبرد، وامهایی که احتمالا هیچگاه از پس پرداخت آن بر نمیآیند و به این ترتیب آن کشور باید سرویس خدمات اجتماعی، آموزش عمومی، سرویسهای بهداشتی برای عموم مردم و مستمندان را کاملا کاهش داده و وضع مالی خود را چنان سامان دهد که قادر باشد از پس بازپرداخت چنین وامهایی برآید. بنابراین ما در چنین مواقعی دوباره ظاهر میشویم، یعنی در وضعیتی که این کشورها با همۀ صرفهجوییهایشان در خدمات اجتماعی و حذف آنها باز هم قادر نبودند که وام خود را بازپرداخت کنند، آن موقع ما جانیان اقتصادی دوباره ظاهر میشویم و میگوییم: «ببینید، شما نمیتوانید وامهای خودتان را بازپرداخت کنید، بسیار خب در عوضش یک پوند گوشت به ما بدهید. نفت به کمپانیهای نفت ما با قیمت خیلی ارزان بدهید و یا در نشست بعدی سازمان ملل به نظر ما رای بدهید، به پیشنهادهای ما رای موافق بدهید و یا ارتشتان را به حمایت از ارتش ما به مکانهایی که ما در جهان، لشکرفرستادهایم بفرستید و اینگونه بوده است که «امپراتوری» خود را در جهان آفریدهایم و ما این کار را بدون اینکه بسیاری از آمریکاییان حتی کوچکترین آگاهی نسبت به این عملیات و چگونگی شکلگیری امپراتوری داشته باشند، ساختهایم.
*لطفا توضیح بدهید شما برای چه کسانی کار میکردید؟
**من را سازمان امنیت ملی آمریکا (National Security Agency, NSA) استخدام کرده بود، یعنی سازمانی که هم اکنون در کار جاسوسی میان مردم آمریکا بسیار فعال است، زمانی که من هنوز در دانشگاه بوستون مشغول تحصیل بودم،NSA مرا در معرض یکسری تستها و آزمایشها قرار داد، که از جملۀ آنها، تستهایی مانند آزمایش دروغسنجی و تستهای شخصیتسنجی بود. من آن موقع در دانشکدۀ اقتصاد و تجارت بودم. با انجام این تستها آنها مطمئن شدند که من قادرم که یک جانی اقتصادی خوبی باشم. آنها همچنین طی این آزمایشات کشف کردند که در کاراکتر و شخصیت من نقطه ضعفهای متعددی نیز وجود دارد (علاقه دارم که راجع به این ضعفها به عنوان سه عنصر افیونیـ فرهنگی جامعه آمریکا یاد کنم که: پول، قدرت و سکس هستند) که آنها با استفاده از آن نقاط ضعف میتوانند من را به میدان بکشند. از همان آغاز توسط کلودین (زنی حیرت انگیز که در کتابم به تفصیل توضیح دادهام) که کار آموزش من به عهدۀ او بود، به من گفته شده بود: «تو داخل شغل کثیفی میروی. زمانی که به این شغل وارد شدی دیگر هرگز امکان اینکه از آن بیرون بیایی، وجود ندارد، اما ما در عین حال سعی میکنیم که برایت این شغل را بسیار جذاب کنیم.»
*پس شما برای NSA کار نکردید؟
**نه، هیچوقت به طور مستقیم برای NSA کار نکردم، من برای یک کمپانی به نام Chas T. Main که یک موسسۀ مشاور بسیار بزرگ و در خارج از بوستون است، کار میکردم. امروزه اینجور عملیات به وسیله همین کمپانیهای خصوصی انجام میشود، سازمانهای امنیتی مانند سیا یا NSA این عملیات را به طور مستقیم خودشان انجام نمیدهند. آنها اشخاصی مانند ما را استخدام میکنند و البته ما هم برای صنایع خصوصی و پیمانکاران خصوصی کار میکنیم.
برای شغالها هم همینطور است. اگر جانیان اقتصادی نتوانند کار خود را به درستی انجام دهند، که غالبا هم نمیتوانند (آنطور که من در پاناما انجام دادم به طور کامل در کتاب توضیح دادهام که ماجرا چگونه ختم شد)، اما شکست من با عملیات شغالها خاتمه یافت، به این ترتیب که آنها در نهایت «عمر توریخوس» رییسجمهوری پاناما را ترور کردند. زمانی که عملیات جانیان اقتصادی مانند ما به شکست بینجامد، شغالها وارد عملیات میشوند که در این صورت یا حکومتها را سرنگون میکنند و یا رهبران آن کشورها را به قتل میرسانند و البته شغالها هم همینطور، آنها هم مستقیما برای دولت آمریکا کار نمیکنند. این روزها از پیمانکاران خصوصی برای این کارها استفاده به عمل میآورند. دیگر روزهای ماموران سرویس مخفی حکومتها ـ مانند مامور 007 که گواهینامۀ آدمکشی هم داشتند ـ سرآمده است.
* وقتی که میگویید در ماموریتتان شکست خوردید منظورتان دقیقا چیست؟
**من را به پاناما فرستادند تا عمر توریخوس را به راه بیاورم، یعنی او را به سیستم خودمان واردش کنم، ولی او از این کار امتناع کرد. او گفت: «ببین، من میدانم اگر بازی شما را انجام دهم (او این حرف را مستقیم به خودم گفت)، خیلی ثروتمند میشوم، اما این چیزی نیست که برای من جالب باشد. من میخواهم به مردم فقیرم کمک کنم.» و در ادامه گفت: «شما میتوانید از پاناما خارج شوید و یا اینکه بایستید و به بازی که روش من است، بپردازید.» ما تصمیم گرفتیم که در پاناما بمانیم و بر تلاش خودمان برای به راه آوردن او ادامه دهیم، اما او هیچگاه به راه نیامد و من این را میدانستم که زمانی که در کارم شکست بخورم و نتوانم این آدم را به راه خودمان بیاورم اتفاق بدی برای او خواهد افتاد.
و شما میدانید، این چیزی است که همین حالا هم در آمریکای لاتین در شرف وقوع است. همین هفته یک جانی اقتصادی، «اوو مورالس» را در دفتر کارش ملاقات خواهد کرد و به او خواهد گفت: «آقای پرزیدنت! تبریک میگویم...»
*کی؟ چه کسی مورالس را ملاقات خواهد کرد؟
**یک جانی اقتصادی که تا این زمان باید ناشناس باقی بماند، اما...