هندیها ترجیح میدهند از کنار این پرسش گذشته یا به کلیگویی اکتفا کنند اما نگاهی به آمار و ارقام نشان میدهد در حالی که مجموع مبادلات سالانه میان فلسطین و هندوستان به کمتر از 20 میلیون دلار محدود میشود، از ابتدای دهه 90 یا به صورت دقیق تر از ژانویه 1992 که نخست وزیر ناراسیمها رائو تصمیم به برقراری روابط دیپلماتیک عادی با رژیم صهیونیستی گرفت، این کشور تبدیل به دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل در آسیا (پس از هنگ کنگ) شده و اسرائیل هم تبدیل به دومین صادرکننده سلاح به این کشور (پس از روسیه) گردیده است.
آمار رسمیو مورد تایید هر دو طرف نشان میدهد که مجموع صادرات اسرائیل به هندوستان در سال 2006 معادل 270/1 میلیارد دلار بوده و واردات هندوستان از اسرائیل هم به 433/1 میلیارد دلار رسیده است. مبادلات دو کشور بدین ترتیب در کمتر از یک دهه، 15 برابر شدهاست. اسرائیلیها در این میان تنها در سال گذشته یک میلیارد دلار سرمایه گذاری در بخشهای کشاورزی، آب و فناوری ارتباطات هندیها انجام داده اند و در نقطه مقابل هم بانک دولتی هندوستان قرار است طی روزهای آتی، نخستین بانک خارجی باشد که در بخش معادلات الماس (بورس الماس) این رژیم وارد شده و شعبه ای هم دایر خواهد کرد!
همکاریهای نظامیدو طرف و مبادلات آن هرچند عموما مخفی مانده اما همان اندک موارد افشا شده هم نشان از وسعت رابطه و نزدیکی روزافزون دهلی نو و تلآویو دارد. صنایع هوافضای اسرائیل هم اکنون به دنبال شرکایی هندی است تا خط تولید دو هواپیمای جت را در این کشور راهاندازی کند. تاکنون به نوشته روزنامه هندو 22 جولای) تاسیس چندین شرکت مهندسی هوافضا با بودجه اسرائیلیها در بانگلور، مورد بررسی قرار گرفته است. در این میان سفر هیات بلندمرتبه نظامیاسرائیل به رهبری ژنرال موشه کاپلینسکی به جامو و کشمیر و مذاکرات گسترده آنها با مقامات بلندپایه نظامیهندوستان (تایمز هندوستان، 14 ژوئن) هم با هدف افزایش سطح همکاریها صورت گرفته است، همکاریهایی که هرچند از ابتدای دهه 90 شکل رسمیو عینی به خود گرفت، اما پایهریزی آنها در جریان سفر موشه دایان، وزیر دفاع اسرائیل در دهه 70 صورت گرفت.
نزدیکی دهلی نو به تل آویو، به باور برخی تحلیلگران ناشی از تحولات دهه 90 میلادی است. سقوط اتحاد جماهیر شوروی، یک قطبی شدن جهان، رقابت تسلیحاتی و تکنولوژیک با چین و پاکستان و... باعث نزدیکی بیشتر این کشور به آمریکا و متعاقب آن محور اسرائیل ـ ژاپن شد. بیشترین تاثیر در نزدیکی میان دهلی نو و تلآویو را باید در جهتگیری اعراب در نزاع پاکستان ـ هندوستان یافت. گذشته از سوریه و عراق ـ که تحت حاکمیت سیاستمداران بعثی قرار داشتند ـ اعراب عموما ترجیح میدادند تا حمایت کامل خود را پیشکش سیاستمداران پاکستانی کنند. تلآویو در این میان با استفاده از فرصت موجود تمایل دهلی نو وارد میدان شده تا با همکاریهای مخفیانه توان نظامیان کشور را در تقابل با همسایه خود بالا برد. هنوز هم برخی سیاستمداران هندی معتقدند که اسرائیل در نزاع میان این کشور و پاکستان در منطقه کارجیل کشمیر (1999) نقش داشته است. مدتها بعد، برخی گزارشها دال بر ارسال انبوه تجهیزات اسرائیلی برای ارتش هندوستان (و به طور خاص دوربینهای دید در شب) منتشر شد. در کمتر از یک دهه این همکاریهای مخفیانه اکنون تبدیل به مشارکتهای استراتژیک شده است.
اعراب اما در این میان ترجیح دادهاند چشمان خود را بر تغییر موضع هندوستان و همکاریهای گسترده آن با اسرائیل بسته نگه دارند. این امر هرچند از حکام عرب و دولتهایی که خود در پیدا و پنهان با سران اسرائیل نشست و برخاست میکنند بعید نیست اما در این میان افکار عمومیهم چندان حساسیتی از خود نشان نمیدهند. جهان عرب ترجیح میدهد هندوستان جدید و متمایل به اسرائیل را در همان قامت «گاندی صهیونیست ستیز» ببیند تا آنکه خود را برای پذیرش کابوس از دست دادن یک دوست و عزیمت او به اردوگاه رقیب آماده کند.
در حال حاضر 5 میلیون نیروی کار هندی در کشورهای عرب حضور دارند که از این میان، سه میلیون نفر در عربستان سعودی شیخ نشین و امارات عربی متحده ساکن هستند. مجموع مبادلات بازرگانی طرفین (کشورهای عرب و هندوستان) به سالانه 25 میلیارد دلار میرسد. در این میان 60 درصد واردات نفت هندوستان، کشور تشنه انرژی، به ارزش 20 میلیارد دلار از کشورهای عرب صورت میگیرد. در چنین شرایطی است که اعراب ترجیح میدهند به جای آنکه از مبادلات اقتصادی گسترده خود و به طور خاص سلاح نفت به عنوان ابزاری برای شکلدهی به دیپلماسی دهلی نو در راستای اهداف مورد نظر خود ـ یا در واقع در راستای حمایت از مردم فلسطین ـ استفاده کرده و مانع غلتیدن بیشتر این کشور در آغوش رژیم صهیونیستی شوند، به سفره گسترده و رنگارنگ مبادلات اقتصادی دل خوش کرده و به بهای دلارهای خوش رنگ هندیها، فلسطینیان را قربانی کنند. هندیها هم در این میان بیش از آنکه نگران باورهای گاندی و مبانی اعتقادی او باشند، ترجیح میدهند با حرکت در میان خطوط و سطور، منافع خود را از هر دو قطب منازعه خاورمیانه محقق کنند. در این میان به صورت طبیعی نزدیکی به تلآویو و مشارکت استراتژیک با آن، گذشته از مزایای متصور برای این کشور، میتواند به عنوان عامل فشار و تهدیدی علیه اعراب هم به کار گرفته شود، عاملی که شیوخ عرب را به سمت امتیازدهیهای پیاپی و لاینقطع به دهلی نو خواهد راند.