تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۴  ، 
کد خبر : ۳۱۵۷۶

عمر یک حباب چقدر است؟


ناصر بهرامی‌راد

با دروغ شروع کردند؛ مانند اغلب فتنه‌‌هایی که در طول تاریخ برپا شده است، فتنه‌‌هایی که خودی‌‌های غفلت‌زده در آن غوطه‌ور شده‌‌اند تا شاید اسباب کامرانی دشمن فراهم آید.

در واکنش به اقدام قانونی مجلس پنجم برای اصلاح قانون مطبوعات و بستن رخنه‌‌های نفوذ عناصر وابسته به رژیم طاغوت و ضدانقلاب در رسانه‌‌ها، روزنامه سلام صبح 15تیر 78 تیتر اول خود را چنین انتخاب کرد: سعید اسلامی پیشنهاد تغییر قانون مطبوعات را داده بود. متن این به اصطلاح خبر به یک سند محرمانه وزارت اطلاعات اختصاص یافته بود. این دروغ برای آن بافته شد که حیاط خلوت مجرمان در برخی مطبوعات دست نخورده باقی بماند، ولی عمر آن کمتر از یک روز بود. 16تیر علی یونسی وزیر اطلاعات دولت خاتمی اعلام کرد: «نامه مندرج در روزنامه سلام مربوط به سعید اسلامی نبود بلکه از حوزه مشاورین خطاب به وزیر ارسال شده و موضوع آن مربوط به اصلاح قانون مطبوعات نیست.» قدرت‌طلبان بی‌توجه به دندان‌‌های طمع دشمنان که تیزتر و تیزتر می‌شد، خواستند برای نظام که ظاهراً خود جزئی از آن بودند شاخ و شانه‌ای بکشند و مثلا امتیازی بگیرند. پس دروغ‌پردازی را به مبتذل‌ترین شکل ادامه دادند. در جریان محاکمه عباس عبدی که عضو شورای سردبیری سلام بود از ارسال فاکس سند کذایی به دفتر روزنامه‌اش و شناختن دستخط سعید امامی‌سخن گفت و مدیر مسئول روحانی‌اش از این که سند به آن مهمی و ارزشمندی را مثل بقیه کاغذها در سطل آشغال ریخته است! با توطئه و نیرنگ به بهانه توقیف روزنامه دروغ پرداز، تظاهرات و درگیری‌‌هایی را تدارک دیدند که حاصل آن آسیب دیدن جسمی‌و روحی ده‌‌ها تن از فرزندان ملت در کوی دانشگاه و نیروی خدوم انتظامی‌ شد.

یک روز از انتشار این سند محرمانه و تحریف آن، رادیو آزادی وابسته به سازمان سیا، اقدام روزنامه سلام را یک افشاگری ژورنالیستی ذکر کرد که با آگاهی از موج ناشی از آن صورت گرفته است. با این وصف معلوم بود که حتی دشمنان هم چشم طمع به اقدامات ناپسند داخلی‌‌ها دارند، اما زیاده خواهی توان هر نوع تامل و تدبیر را از این عده گرفته بود. پس به دروغ‌پردازی و فتنه‌آفرینی ادامه دادند. 

حادثه ای که از نیمه شب تا بامداد 18تیر سال 78 در کوی دانشگاه رخ داد ـ بجز نیمه پنهانش که ای کاش روزی برملا شود ـ حادثه‌ای دردناک بود که قلب رهبر انقلاب را به درد آورد، اما نااهلان با اتکای به روزنامه‌‌های زنجیره‌ای سعی کردند تا از آن سوءاستفاده کنند. از صبح 18 تیر تا چند روز دروغ پشت دروغ بود که منتشر می‌شد: 21 کشته، 12 کشته، 5 کشته! در حالی که اساساً در این ماجرا کسی کشته نشده بود، دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بر بالای اطلاعیه‌‌هایشان آیه شریفه «بای ذنب قتلت» را درج کردند و 19 تیر علی افشاری (فعلاً ساکن آن سوی آب‌‌ها) در تجمع مقابل سر در دانشگاه تهران گفت: از دولت می‌خواهیم کشته‌شده‌‌ها را به ما تحویل بدهند تا تشییع جنازه باشکوهی برایشان برگزار شود و امنیت مراسم تشییع جنازه را تأمین کنند! عکس زیر پیراهن خون‌آلود در تظاهراتی که ربطی به دانشجویان نداشت و اراذل و اوباش مرتبط به بیگانگان اداره‌اش می‌کردند، بر صفحه اول مطبوعاتی نشست که مدیران مسئول آنها از مسئولان نظام اسلامی بودند؛ همان نظامی که تظاهرکنندگان برای سرنگونی‌اش به میدان آمده بودند.

 خرداد، صبح امروز، نشاط، ایران و ایرنا درست مثل رسانه‌‌های خارجی رقم‌‌های مختلف کشته شده‌‌ها را ردیف می‌کردند، برای آن که معاون سیاسی وقت وزارت کشور از قول وزیر متبوعش به روزنامه صبح امروز مورخ 19/4/78 بگوید «فرماندهی نیروی انتظامی‌باید بی‌قید و شرط به وزارت کشور محول شود».

تمام دروغ‌‌ها بافته شد تا خواسته‌‌های این تعداد اندک از طریق فشار و چانه‌زنی محقق شود و جای پایی برای خواسته‌‌های حقیر بعدی فراهم آید. نتیجه این بود که تهران چند شبانه‌روز جولانگاه اراذل و اوباشی شد که نه به هیچ چیز اعتقاد داشتند و نه از هیچ عملی روگردان. حریم شکنی، هتاکی، آتش افروزی، خونریزی و عربده کشی اوباش و قهقهه مستانه دشمنانی که از آمریکا و اسرائیل تا برخی دولت‌‌های نادان منطقه را شامل می‌شد، محصول ملغمه‌ای از غفلت و آلودگی و بلاهت سیاسی جمعی بود که خواسته بودند از دانشجوی مسلمان ایرانی پلکان ترقی بسازند؛ همان دانشجویی که افتخارات کم نظیر از 16آذر 32 تا 13آبان 58 و کربلای هویزه را در پرونده درخشان خود داشت.

 اما عمر یک حباب چقدر است؟ دروغ و فتنه هم به همان اندازه دوام داشت. بگذار هشت سال بعد از فاش شدن دروغ‌‌های شاخدار باز هم فلان روزنامه عکس خبر دروغ سلام را در صفحه اولش گراور کند. نیم روزی در 22تیر 78 کافی بود تا به همت فرزندان بسیجی ملت سروته تمام اوباش جمع شود و فردای آن؛ روز خوب خدا! روزی که بندگان خدا از کارمند و کارگر و دانشجو، زن و مرد، کودک و پیر، موج زنان خیابان «انقلاب» را از حضورشان آکندند تا اول به امام موعودشان و سپس به همه عالم بگویند: اینجا ایران است، مهد ولایت؛ و دانشگاه اسلامی، جای منافقین نیست. در خشکسالی تیر 78، آسمان هم به مدد آمد تا بر لطافت هوای بارانی و ابری شب 23تیر بیفزاید و سلامی‌ بدهد بر آن که «بهار مردمان» و «خرمی‌روزگاران» است.

 عمر دروغ و فتنه کوتاه بود اما روزهای خدا را پایانی نیست، روزهایی مثل 23 تیر 1378.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات