محمد نورى
فضاى سیاسى افغانستان بسیار زودتر از آنچه تصور مىرفت رنگ زمستانى گرفته است.
فروپاشى پایههاى امنیت در شهرها و ایالتهاى این کشور به دنبال خود بسیارى از امیدها و هدفها را بر باد داده است از جمله امید به تولد افغانستان باثباتى که جامعه جهانى سرود آن را در بهار ۲۰۰۱ سرداد.
ابعاد شکستى که نیروهاى بینالمللی در پایان ششمین سال حضور خود در این کشور متحمل شدهاند آن قدر عمیق است که صحنههاى تصنعى مانند جشن بیرون راندن طالبان از شهر موسى قلعه نتواند تردیدى در آن بیفکند. مسأله فقط این نیست که ماشین ترور و ارعاب طالبان شتاب گرفته است و آنگونه که سرکرده این گروه، ملاعمر نیروهاى خارجى مستقر در افغانستان و دولت کابل را تهدید کرده که زمستان سختى پیش روى خواهند داشت. بلکه منشأ آشفتگى و نابسامانى اینجا است که شیرازه فرماندهى و مدیریت صحنه جنگ هم در جبهه دولتى و هم در سمت نیروهاى بینالمللی به هم ریخته است. هر دو گزارشى که از سوى سازمان ملل و فرستادگان ناتو درباره دلایل کامیابى شورشیان تهیه شده بر این واقعیت دلالت دارند. در این گزارشها به وضوح اعلام شده که دولت کرزاى با مجموعهاى از نابسامانى بویژه از فقر و فساد ادارى و سوءمدیریت دست به گریبان است و به موازات آن فرماندهى نیروهاى بینالمللی نیز علاوه بر اشتباه در تصمیمگیرى و راهبرد جنگ، هیچ کدام از تعهدات خویش را در زمینههاى مهمی مانند بازسازى اقتصادى و آمادهسازى ارتش بومی و ... انجام نداده است.
این وضعیت ناگوار باعث شده که در پایتخت کشورهاى درگیر جنگ صحنههایى از محاکمه و بازخواست برپا شود و دولتهاى اروپایى و آمریکایى حاضر در صحنه با مخمصه جدى براى تصمیمگیرى درباره افغانستان روبهرو شوند. در کابل دولت کرزاى از ناحیه جناحى از چهرههاى پرنفوذ سیاسى و جهادى به چالش کشیده شده است که تصمیم قطعى خویش را درباره بحران رهبرى کشور اتخاذ کند آخرین هشدار را دراین باره مارشال فهیم چهره شاخص مجاهدان افغان داد. فهیم از ناامنىها، فقر و بیکارى به عنوان چالشهاى در برابر دولت یاد کرد که هنوز کرزاى قادر به حل آن نشدهاست. او گفت: «ضعف و ناتوانى دولت سبب شد که امروز افغانستان در یک وضعیت بسیار بحرانى و خطرناک قرار بگیرد. امروز همه میدانند که افغانستان در یک بحران اجتماعى، بحران بىاعتمادى و بحران امنیتى قرار دارد و همه نگران هستند.» پیشنهاد فهیم و همکارانش این بوده که کرزاى میزان اتکاى خویش را به نیروهاى بینالمللی کاهش دهد و با گشودن چتر بسته حکمرانى از توان همه گروهها و جناحهاى افغان براى فرونشاندن آتش شورش طالبان بهره گیرد.
اما تراژدى شکست در افغانستان بازتابهاى پر دامنه خویش را در روابط اعضاى ناتو بویژه مناسبات عضو ارشد این سازمان یعنى آمریکا با اروپا آشکار کرده است. تا حدى که کلمات پرخاشگرانه رئیس پنتاگون که پیش از این به عضو محتاط کاخ سفید شهره بود زینت بخش صفحه اول همه رسانهها شدهاست.
بنابراین از امروز میتوان با اطمینان حدس زد که افغانستان در صدر گزارش همه ناظران رسانهای و اطلاعاتى نشسته است که لیست بلند ناکامىها را براى رسانه یا سرویسهاى امنیتى شان تهیه کردهاند. همینطور در توصیف چالشهاى سال پیش رو چنان که از گزارش ناظران ناتو پیداست بحران افغانستان بر دیگر غائلههاى منطقهای مانند عراق پیشى گرفته است.
جدال در اردوى شرکا
تفاوت بارز بحران افغانستان با عراق در این است که شکست در عراق فقط دامن آمریکا و متحد اصلى آن انگلیس را گرفت اما ناکامی در افغانستان پاى همه کشورهاى غربى و کل جامعه بینالمللی را در بر میگیرد به این دلیل ساده که در پروژه امنیت در افغانستان قریب به اتفاق کشورها داوطلبانه مشارکت ورزیدند و امضاى آن پاى چند میثاق جهانى که به تشکیل دولت جدید منجر شد منشاء یک تعهد حقوقى براى این دولتها شد.
این وضعیت که حتى در ادبیات روابط بینالملل عنوان «الگوى مشارکت سازمان یافته» به خود گرفت اکنون حتى کشورهایى که شاید نخستین بار در بحرانهاى بینالمللی گام مینهادند را در غائله افغانستان گرفته است. یا آنکه کشورهایى مانند ژاپن و آلمان که سعى میکردند از معرض این قبیل تنشها دور بمانند اکنون با موجى از مطالبات آمریکا و ناتو براى اعزام نیرو و ارتش به صحنه جنگ افغانستان روبهرو شدهاند.
«مشارکت گروهى» دولتهاى غربى در کارزار افغانستان برخلاف تصورى که وجود داشت، به تجربهاى تلخ انجامید، در حالى که پیش از این گمان میرفت در صورت تشکیل یک ائتلاف دولتهاى لیبرال و بسیج ارتش داوطلب آنها، پدیده ترور و افراطگرایى به طور ریشهاى علاج خواهد شد اما آنچه در عمل رخ داد موجى از ناهماهنگى و بلاتکلیفى بود که جبهه به ظاهر متحد ایساف و ناتو در انجام این مأموریت به آن دچار شد.
این آشفتگى در الگوى همکارى جمعى با آنکه اعتبار نهاد سازمان ملل و پیمان ناتو را به چالش کشانده اما از جهاتى دیگر راه فرار را براى بازیگر اصلى غائله یعنى ایالات متحده هموار ساخته است. اتفاقات اخیر اجلاس ناتو این واقعیت را بوضوح آشکار ساخت. اجلاسى که در پى آن رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا بسیارى از اعضاى ناتو را به قصور در انجام سهم خود در نبرد با طالبان در افغانستان متهم ساخت.
گیتس درست همانند برخورد طلبکارانهاى که زمانى امثال رامسفلد با اروپاى عصر شیراک وشرودر داشتند نسل جدید رهبران اروپا را تلویحاً به بىکفایتى در ایفاى نقشهاى بینالمللی متهم ساخت. گیتس بیش از همه برلین را آماج انتقاد قرار داده است.
ترفند گیتس به نظر میآید گوشه چشمی هم به تمناى انتخاباتى بوش دارد آنجا که او مدعى شده آمریکا راه جنگ را به درستى پیموده و فقط مشکل این است که بار نبرد با طالبان در جنوب و شرق افغانستان به طور نامتناسبى بر دوش نیروهاى آمریکایى، بریتانیایى، هلندى و کانادایى است.
اما واقعیتى که گیتس و دوستانش از بیان آن طفره میروند این است که دولتهاى اروپایى فقط به این دلیل حاضر به ماندن در صحنه جنگ نیستند که سربازان و جنگجویان شان دیگر انگیزهاى براى این مأموریت ندارند و از طرفى دولتهاى شریک بوش در اروپا حاضر نیستند بیش از این سرنوشت خویش را به اوضاع وخیم افغانستان گره بزنند یا مانند سران کاخ سفید خود را در معرض موج اعتراض افکار عمومی قرار دهند.
۲۰۰۸، به سوى راهبرد جدید
حال که همگان فرضیه شکست در اداره افغانستان را پذیرفتهاند این روزها در همه محافل سخن از ضرورت یک راهبرد جدید است. اما این که کدام راهبرد میتواند در گشودن گره فروبسته امنیت در این سرزمین کارگر واقع شود و آیا حلقه مفقوده بحران همانا یافتن راهبرد است، بحثى است که پاسخهاى عجیب و بعضاً بلندپروازانه بدان داده شده است.
آنچه از زبان گیتس و دیگر اعضاى اتاق فرماندهى جنگ تاکنون شنیده شده است بیشتر تأکید بر حضور و افزایش نیروى کشورهاى دیگر است. البته گیتس به طور سربسته گفته است که آمریکا به دنبال اجراى استراتژى عراق در افغانستان است که طى آن از قبایل سنى براى مبارزه با القاعده استفاده شد اما خود ناظران آمریکایى نیز این سخن را در حد یک ژست سیاسى تلقى کردند زیرا تناسبى به لحاظ بافت اجتماعى میان نیروهاى سیاسى این دو کشور دیده نمیشود.
لذا به نظر میآید که ایده نهایى گیتس همان باشد که گفته است که او از وزراى دفاع ناتو خواهد خواست کل رویکرد استراتژیک این سازمان را ترمیم کنند و سازمانى که به گفته وى براى مقابله با تهدید حمله اتحادجماهیر شوروى طراحى شده بود، این بار تمام توان خود را صرف عملیات ضدشورش در افغانستان سازد.
از طرف دیگر از گزارش رسانههاى آمریکا چنین پیداست که هنوز موضوع انتخاب راهبرد در خود آمریکا نهایى نشدهاست بویژه میان دو گروه مدعى رهبرى آینده این کشور یعنى دموکراتها و جمهوریخواهان بر سر این مسأله اختلاف جدى وجود دارد.
براساس گزارش روزنامه «واشنگتن پست»، «جورج بوش» رئیسجمهور آمریکا براى تغییر محوریت جنگ از عراق به افغانستان تحت فشار قرار گرفته است. شبکه تلویزیونى CNN هم گزارش داده که به خاطر افزایش حملات طالبان و القاعده، وزارت خارجه آمریکا به همراه ناتو و ارتش آمریکا طرح بازنگرى مأموریت نیروهاى آمریکایى در افغانستان را ارائه کردهاند.
واقعیت دیگر در این وادى اختلاف جدى میان سیاستگذاران آمریکا بر سر دولت حاکم بر کابل است. گروهى از دولتمردان و نمایندگان آمریکا اکنون نسبت به کاهش یا حتى قطع حمایت از کرزاى اصرار دارند و او را در آزمون رهبرى ناکام میبینند، اما راهى که بوش در نظر گرفته این است که ارتباط سیاسى خود را با «حامد کرزاى» رئیسجمهور افغانستان تقویت بخشد.
اما همچنان که محافل رسانهای آمریکا نیز تأکید میکنند واقعیت این است مسأله بازنگرى در بحران بزرگى مانند افغانستان چیزى نیست که در چند روز باقیمانده بوش به بار نشیند حتى برخى مقامات ارشد دولت آمریکا بر این باورند که سامان بخشیدن به اوضاع نامطلوب کشور افغانستان به نوبه خود تلاشهاى بسیار بیشتر و جدىترى را در مقایسه با عراق میطلبد.
از طرفى طیف واقع بین آمریکایى بعید میدانند که کشورهاى همپیمان آنان در پیمان آتلانتیک شمالى «ناتو» تمامینیروهاى مورد نیاز را تأمین کنند و به همین خاطر پیشبینى میکنند که رئیسجمهور آمریکا با همان دور باطل بحران عراق روبهرو شود و موضوع درخواست اعزام سربازان بیشتر آمریکایى به افغانستان پیش کشد. آمریکا اکنون ۲۶ هزار نیروى نظامی در افغانستان دارد و این درحالى است که ناتو به تنهایى ۲۸ هزار نیروى خارجى دیگر را که در زمان حاضر در افغانستان حضور دارند، تأمین کرده است.
شاید در این گیرودار شگفتانگیزترین مسأله این باشد که هنوز هیچ کدام از طرفهاى مسئول و مقصر در ایجاد وضعیت تراژدیک جنگ افغانستان حاضر به اصلاح و جبران خطاهاى خویش نیست، هر دو طرف یعنى دولت محلى و نیروهاى بینالمللی اقرار میکنند که راه را به خطا پیمودهاند یا وعدهها و تعهداتشان برزمین ماندهاند، اما همه آنها از پذیرش لوازم این خطاورزى امتناع میورزند بنابراین معماى بزرگ در بحث بازنگرى و تغییر راهبرد ناتو و نیروهاى بینالمللی که امروز محافل جهانى را سرگرم کرده این است که چگونه میتوان مأموریت و مسئولیت امر خطیر بازنگرى را به دست کسانى سپرد که خود عامل اصلى پیدایش این وضعیت هستند.