عبدالوهاب مسیری
صهیونیسم خود را به عنوان یک ایدئولوژی انقلابی تحت نام “نفی دیاسپورا” مطرح میکند یعنی پایان دادن به سکونت گروههای یهودی در مناطق مختلف جهان و انتقال و اسکان آنان به فلسطین پس از طرد فلسطینیان با هدف تشکیل یک سرزمین ملی برای یهودیان.
در محافل عربی و بویژه در میان نخبگان عرب یک رویکرد کلی وجود دارد و آن اینکه صهیونیسم تاکنون یک پروژه کاملا موفقی بودهاست. مگر نه این است که حکومت صهیونیستی تشکیل شد و صهیونیستها در سایه آن به اهداف و خواستههای خود دست یافتند؟ البته نمیتوان این عقیده را کاملاانکار کرد و این یک واقعیت است. تشکیل یک ارتش سازمانیافته و وجود بیش از شش میلیون شهرک نشین صهیونیست در قلب جهان عرب، بدون شک یک دستاورد استعماری و اشغالگری به شمار میآید، اما صهیونیسم در کنار این نقاط مثبت نقاط ضعفی نیز دارد. صهیونیسم خود را به عنوان یک ایدئولوژی انقلابی تحت نام “نفی دیاسپورا” مطرح میکند یعنی پایان دادن به سکونت گروههای یهودی در مناطق مختلف جهان و انتقال و اسکان آنان به فلسطین پس از طرد فلسطینیان با هدف تشکیل یک سرزمین ملی برای یهودیان.
پرواضح است که بین ایدئولوژی انقلابی و واقعیت موجود فاصله زیادی وجود دارد، اما برای اینکه این ایدئولوژی واقعیت را تغییر دهد میبایست این فاصلهها کم گردد و در غیر این صورت این ایدئولوژی به یک ایدئولوژی فاشیستی تبدیل خواهد شد. پروژه صهیونیسم به دو روند "ترانسفر" نیازمند است؛ کوچاندن فلسطینیان از فلسطین به خارج و انتقال یهودیان از خارج به فلسطین. این دو روند نشات گرفته از این رویکرد است که فلسطین سرزمینی بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین است اما این رویکردی کاملا اشتباه است. فلسطین هرگز یک سرزمین بدون ملت (فلسطینی) نبودهاست و نیز یهودیان و گروههای یهودی هرگز ملتی واحد نبودهاند که دارای هویتی واحد و به دنبال سرزمین یا میهنی ملی برای خود باشند. همه ما به خوبی میدانیم که صهیونیستها در کوچاندن فلسطینیان شکست خوردند صدها هزار فلسطینی در اراضی که "اسرائیل" آن را در سال 1948م. اشغال کرده بود، باقی ماندند و جمعیتشان هر روز زیادتر و شور و اشتیاق آنان به هویت عربی و فلسطینیشان افزایش یافت. صهیونیستها پس از اشغال غزه و کرانه باختری در سال 1967م. نیز بار دیگر در کوچاندن فلسطینیان ناکام ماندند. در این سال دامنه مقاومت شدت یافت؛ مقاومتی که صهیونیستها گمان میکردند هرگز وجود ندارد و به هیچ وجه شکل نخواهد گرفت. تاکنون مقالات و کتابهای متعددی درباره این شکست و ناکامی تالیف شده است.
تناقض بین نگاه صهیونیسم فاشیستی به هویت یهودی و واقعیت ناهمگون یهودیان از آغاز جنبش صهیونیسم و شهرک سازی در فلسطین پدیدار گشت و تا سال 1948م. یعنی در زمان اعلان تشکیل یک کشور صهیونیستی که به دنبال آن قانون بازگشت یهودیان به فلسطین صادر شد ادامه یافت. بر اساس این قانون، هر یهودی حق دارد که به “اسرائیل” مهاجرت کند. اما آنانی که این قانون را صادر کردند فراموش نمودند یا خود را به فراموشی زدند که تعریفی دقیق و مشخص از یک شخص یهودی ارائه دهند که حق مهاجرت به فلسطین را دارد و اینکه یهودیت چیست؟ فقدان یک چنین تعریفی سوال هویت صهیونیستی را در میان یهودیان مطرح میکند.
یهودیان مهاجر هر یک دارای هویتی دینی و دوگانه هستند. آنان این هویت دینی و دوگانه را از جامعهای که قبلا در آن زندگی میکردند دریافت کردهاند و در واقع به همین خاطر است که پاسخ به سوال مطرح شده پیوسته به تاخیر میافتد یا نادیده گرفته میشود و اگر هم به آن پاسخ داده میشود پاسخی موقتی و نامشخص بود. یکی از کارشناسان صهیونیستی در این باره گفته است:«پس از گذشت چندین سال بالاخره مشخص شد که امکان شکلگیری یک اجماع ملی درباره این مسئله وجود ندارد.»
اما آیا ممکن است که یک کشور یهودی بدون تعریف دقیق از هویت فرد یهودی و اینکه یهودی کیست، تشکیل شود؟ رسانههای گروهی عربی درباره این مسئله حق مطلب را نگفتهاند. ممکن است که عدهای بگویند این مسئله یک مسئله کهنه و قدیمی و از جمله امور تئوریک و غیرعملی است و در رفتار و منش شهرک نشینان صهیونیستی هیچ گونه تاثیری نمیگذارد اما یک چنین گفتاری به مثابه ترویج منهج سیاست استعمارگری صهیونیستی است. ارائه یک تعریف دقیق از یهودیت در اوضاع کنونی رژیم صهیونیستی یک مسئله اساسی است. اگر گفته میشود که تعریف مسیحیت در آمریکا یک مسئله تئوریک و تنها ویژه مسیحیان است این به این خاطر است که آمریکا به دنبال مشروعیت مسیحی برای خود نیست چرا که مراجع مشروعیت حکومت آمریکا خارج از دیانت مسیحی و چه بسا خارج از چارچوب کل مسیحیت است.
اما اسرائیل مدعی است که کشوری یهودی و نمادی از ارزشهای یهودیت بوده و امتداد کشور باستانی یهودی است. (براساس این رویکرد صهیونیستها، اسرائیل را از این حیث هیکل سوم مینامند که هیکل سلیمان هیکل اول و هیکل هرود هیکل دوم است.) بر همین اساس صهیونیسم از یهودیان میخواهد که به اسرائیل بازگردند یا حداقل از آن حمایت کنند. صهیونیسم در سایه این هویت یهودی موهوم، اراضی فلسطینیان را اشغال و صاحبان اصلی فلسطین را از خانه و کاشانه شان بیرون میکند. ناکامیدر ارائه تعریف دقیق از یهودیت شالوده صهیونیسم را بر هم ریخته و افسانه مشروعیت صهیونیسم را نابود میسازد. صهیونیستها این مسئله را به خوبی میدانند و از این رو است که بر یهودی سازی همه چیز در فلسطین از قبیل تاریخ و آثار و اسلامی روستاها و شهرها و تغییر نام فلسطین به اسرائیل، اصرار و پافشاری میورزند. صهیونیستها حتی پا را فراتر از این گذاشته و اراضی کرانه باختری را “یهودا” و “سامره” مینامند و به کرانه رود اردن از نیل تا فرات را ارتس یسرائیل (سرزمین اسرائیل) مینامند.
مسئله تعریف یهودیت یک مسئله دینی و سیاسی صرف نیست بلکه یک مسئله سرنوشت ساز در سطح جهان است و بر اساس آنچه که در این مقاله عنوان شده، هیچ گونه راهحلی برای این مسئله وجود ندارد و همچنین طرح این رویکرد که یهودیان ملتی بدون سرزمین هستند مشابه این ادعا که فلسطین سرزمینی بدون ملت است کذب و دروغ محض است. ملت فلسطین از سویی با این دروغ به مقابله برخاسته و از طریق بهره گیری از شیوههای مختلف مبارزاتی خود، این را به اثبات رسانده است که فلسطین یک سرزمین عربی و ساکنان آن عرب هستند و از سوی دیگر، واقعیت دوگانه و نژادی شهرک نشینان صهیونیست در فلسطین اشغالی و گروههای یهودی در خارج همه طرحها و برنامههای جنبش صهیونیسم را به چالش کشانده و دروغ و فاشیستی بودن آن را کاملا آشکار کرده است. حتی برخی از یهودیان به طور علنی یا غیرعلنی با صهیونیسم به مخالفت برخاستهاند. این عده با مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی و اسکان در آن مخالفند. یک چنین موضع گیری مسئله دیگری را مطرح کند و آن اینکه صهیونیست کیست؟ بن گوریون بر این عقیده است که «صهیونیست کسی است که از خارج به کشوری صهیونیستی مهاجرت و در آن زندگی میکند و غیر او تنها کسی است که به صهیونیسم عشق میورزد.»
عدهای گمان میکنند که ادامه بحران کنونی جامعه صهیونیستی در نهایت منجر به فروپاشی آن از داخل خواهد شد اما بنده معتقدم که جامعه صهیونیستی از داخل از بین نمیرود زیرا عناصر حیاتی آن نه از داخل که از خارج تغذیه میگردد و در واقع دو عنصر عامل اصلی ادامه بقای رژیم صهیونیستی ولو با وجود بحرانهای متعدد داخلی است؛ ـ حمایتهای آمریکا و دیگری فقدان نقش و وظایف کشورهای عربی در قبال فلسطین، بنابراین آنچه که باعث فروپاشی رژیم صهیونیستی خواهد شد بحران داخلی آن نیست بلکه تلاش و جهاد کشورهای عربی بهترین عامل برای این فروپاشی هستند البته این گفته هرگز به معنای نادیده گرفتن بحرانهای داخلی رژیم صهیونیستی نیست و ضرورت دارد که با فهم و آگاهی از این بحرانها آن را در زمان و مکان مناسبت علیه صهیونیسم به کار ببریم.