تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۹  ، 
کد خبر : ۳۱۶۵۷

اسرائیل، ذخیره استراتژیک آمریکا در خاورمیانه


علی کرمی

از زمان اعلام موجودیت "اسرائیل" در سال 1948 میلادی توسط کشورهای غربی در قلب خاورمیانه، قصه اعراب و این رژیم آغاز شد و این موجودیت به یکی از پایه‌های تنش طی نیم قرن گذشته در خاورمیانه تبدیل شده است.

روژه گارودی، اندیشمند مسلمان فرانسوی معتقد است موجودیت اسرائیل بخاطر جبران یهودی سوزی توسط هیتلر است و معتقد است نباید برای جبران یک بی‌عدالتی، یک بی‌عدالتی دیگر مرتکب شد؛ یعنی بیرون راندن یک قوم و غصب سرزمین آن، در حالی که اعراب به ویژه مردم مظلوم فلسطین سهمی‌در جنایت هیتلر به یهودیان نداشته اند. او در ادامه بیان می‌دارد، جبران مظالم و کشتارهایی که در زمان حکومت نازی یهودیان را قربانی کرد لازم است، اما این امر به هیچ وجه توجیه‌کننده این نیست که جبران مافات به زیان کسانی اعمال شود که مرتکب آن جنایات نشده‌اند.

"اسراییل" از نیم قرن گذشته تاکنون نشان داده که به خاطر ذات صهیونیستی‌اش در پی‌سیاستی توسعه‌طلبانه برای افزایش قلمرو سرزمینی خود است، که این سیاست منجر به یک وضعیت جنگ دائمی‌بین فلسطینیان و اسرائیلی‌ها شده است. سیاست توسعه طلبانه اسرائیل برای مهاجرت نامحدود یهودیان به کشور طراحی شده است. رژیم صهیونیستی در اجرای این سیاست از حمایت بی‌قید و شرط و نامحدود ایالات متحده آمریکا برخوردار است. آمریکایی‌ها به صراحت اعلام کرده‌اند، این حمایت‌ها برای امنیت یهودیان اسرائیل در مقابل نیروهای مقاومت است. در این مقاله سعی شده است ابعاد مختلف سیاست توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی با حمایت آشکار کاخ سفید مورد بررسی قرار گیرد.

رژیم صهیونیستی ذخیره استراتژیک کاخ سفید در منطقه:

ایجاد امنیت مطلق در سرزمینهای اشغالی و تصرف اسرائیل، مهم‌ترین متغیری است که دولتمردان رژیم صهیونیستی از آغاز اعلام موجودیت به دنبال آن هستند. از آنجا که اسرائیل توسط مهاجران رانده شده از غرب تشکیل گردیده، اگر امنیت در مرزهای آن رژیم نباشد هیچ مهاجر یهودی به اسرائیل نخواهد رفت، بلکه شاهد مهاجرت معکوس خواهیم بود. امنیت پاشنه آشیل اسرائیل است که نقش بسزایی در مهاجرت و از همه مهم‌تر موجودیت آن رژیم دارد. اگر امنیت در اسرائیل برقرار نباشد، علاوه بر عدم مهاجرت یهودیان، باعث تضعیف روحی آن رژیم خواهد شد. برای نمونه اقتصاد اسرائیل به شدت به سرمایه‌گذاری خارجی وابسته است که نبود امنیت باعث قطع سرمایه‌گذاری خارجی می‌شود که به مرور زمان باعث فلج شدن اقتصاد آن رژیم می‌شود.

پس به طور کلی سیاست جنگ‌طلبی و توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیستی از زمان اعلام موجودیت خود تاکنون حول محور ایجاد امنیت است که این فرایند منجر به جنگ پی در پی بین فلسطینیان و اسرائیل شده است. سیاست جنگ‌طلبی اسرائیل در دو حوزه جغرافیایی قابل ارزیابی است:

1ـ حوزه جنوب با فلسطینی‌ها

2ـ حوزه شمال با حزب‌الله لبنان.

به‌زعم آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها نیروی مقاومت اسلامی ‌در دو حوزه مانع امنیت آن رژیم است. این در حالی است که حماس و حزب‌الله در دو سوی حوزه جغرافیایی تلاش دارند سیاست‌های خشونت‌طلبانه آن رژیم را تعدیل کنند. به نظر می‌رسد نوک پیکان سیاست جنگ‌طلبی اسرائیل علاوه بر ایجاد امنیت، گسترش قلمرو سرزمینی را هم نشانه گرفته است که البته تاکنون رژیم صهیونیستی موفق به چنین سیاستی نشده است.

رویکرد نظامی‌گری کاخ سفید و تل‌آویو در خاورمیانه، در راستای طرح خاورمیانه بزرگ و جدیدی است که به‌ زعم آمریکایی‌ها نیروهای مقاومت جایی در آن ندارند. به همین دلیل به روش‌های مختلف در جهت حذف یا خلع سلاح گروه‌های مقاومت تلاش می‌کنند. "ملی‌گرایی اعراب" و "نیروهای مقاومت" دو چالش اساسی و مهم در برابر سیاست‌های آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه است. برای نمونه، سیاست‌های ناصریسم جزئی از این ملی‌گرایی اعراب بود که برای اسرائیل به عنوان متحد استراتژیک کاخ سفید در خاورمیانه قابل تحمل نبود، زیرا ملی‌گرایی موجب تقویت ایستادگی نیروهای مقاومت در برابر اسرائیل می‌شد.

ژانویه 1958 آمریکا به این نتیجه رسید که راه منطقی با ملی‌گرایی رو به رشد عرب، "پشتیبانی از اسرائیل"به مثابه یگانه نیروی قدرتمند و هوادار غرب است. در دهه 60 تحلیلگران کاخ سفید قدرت اسرائیل را سدی در برابر فشار و نفوذ ناصر و هوادارانش می‌دیدند. می‌توان گفت، حال سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، نقش ملی‌گرایی اعراب را در برابر سیاست‌های خشونت‌طلب کاخ سفید و تل‌آویو بازی می‌کند. به همین دلیل همواره آمریکا از اسرائیل به عنوان "ذخیره استراتژیک" نام می‌برد که می‌تواند به منافع ایالات متحده از راه بی‌اثر کردن نیروهای مقاومت و ملی‌گرا، خدمت کند. در این رابطه یکی از طنزنویسان اسرائیلی می‌نویسد: "ارباب من (بوش)، به من و اولمرت غذا می‌دهد تا بخورم و من (اولمرت) آنهایی را که ارباب (بوش) می‌گوید گاز بگیر، گاز می‌گیرم، به این می‌گویند همکاری استراتژیک". یکی از تحلیلگران اسرائیلی هم گفته است: "اسرائیل به یکی از اداره‌های فدرال کاخ سفید تبدیل شده است. اداره‌ای که هرگاه بخواهی کاری را پنهانی انجام دهی، به دردت نخواهد خورد." برخی مطبوعات هم، اسرائیل را "پادوی پدرخوانده" می‌خوانند، که کارهای کثیف پدرخوانده را که می‌کوشد خود را نجات‌دهنده مردم دنیا، بخصوص مردم خاورمیانه، جا بزند، برعهده دارد. با این وجود، وابستگی رژیم صهیونیستی به واشنگتن از چنان درجه بالای اتحاد برخوردار است که گویی تل‌آویو، ایالات پنجاه و یکم آمریکاست.

شکست تمامی ‌اقدامات انجام شده بین اعراب و اسرائیل

مناقشه اعراب ـ اسرائیل، بخاطر سیاست یاغی‌گری تل‌آویو و تشدید آن در هفته‌های اخیر در قبال مردم مظلوم و بی‌دفاع فلسطین و لبنان، سرچشمه تنش در منطقه است. البته نکته مهم اینکه دیگر بطور کلی در تحولات هفته‌های اخیر خاورمیانه نمی‌توان از مناقشه اعراب ـ اسرائیل نام برد، زیرا به غیر از نیروهای مقاومت از جمله حماس، حزب‌الله لبنان و سوریه، دیگر کشورهای عربی به نوعی از روابط بسیار خوب و قابل قبولی با تل آویو و کاخ سفید برخوردارند. حتی می‌توان گفت، در جریان بحران اخیر لبنان کشورهای عربی در برخورد با نیروهای مقاومت، موضع جداگانه اتخاذ کردند و حتی نیروهای مقاومت را به بهانه ماجراجویی محکوم کردند.

از آغاز مناقشه بین اعراب و اسرائیل، طرح‌ها و موضع‌گیری‌های بین‌المللی مختلفی برای حل و فصل مناقشه بین دو طرف صورت گرفته است. یکی از آنها قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل متحد در نوامبر 1967 است. در این قطعنامه بر پذیرش ناپذیری تصرف سرزمین‌ها از راه جنگ و ضرورت تلاش در راه برقراری صلحی عادلانه و پایدار که هم دولت‌های منطقه بتوانند در سایه آن در امنیت به سر ببرند، تأکید می‌گردد. این قطعنامه، خواهان عقب‌نشینی نیروهای مسلح اسرائیل از سرزمینهای اشغال شده است و بر پایان تمام دعاوی و حالت جنگ و احترام گذاشتن به حاکمیت تمامیت ارضی و استقلال سیاسی تمام کشورهای منطقه و حق آنها برای زندگی در سایه صلح و امنیت مرزهای شناخته شده، بدون تهدید زور، تأکید شده است. ولی کارشناسان خاورمیانه معتقدند، قطعنامه 241 خواهان توافق میان دولت‌های منطقه است و در آن بر حقوق خاصه فلسطینیان به درستی اشاره نشده است، بطوری که حق تعیین سرنوشت را برای یکی از طرف‌های درگیر در سرزمین فلسطین اشغالی انکار می‌کند و این حق را به رژیم صهیونیستی می‌دهد. می‌توان گفت همه طرح‌های انجام شده بین فلسطینیان و اسرائیلی‌ها، به دلایل یکطرفه بودن منافع این طرح‌ها به سود اسرائیل به شکست انجامیده است. توافقنامه کمپ دیوید را هم می‌توان در این راستا بررسی کرد. توافق‌نامه کمپ دیوید بازدارنده مهم اعراب را از صحنه خارج کرد و با کمک اقتصادی و نظامی‌ایالات متحده دست اسرائیل را باز گذاشت که نقشه‌های خود را درمورد الحاق سرزمینهای اشغالی و تهاجم به همسایه شمالی خود به اجرا گذارد. یکی از تحلیلگران استراتژیک اسرائیل گفته است: فرار مصر از صحنه باعث شد که اسرائیل بتواند به عملیات نظامی‌خود علیه مردم فلسطین و لبنان و اسکان یهودیان در ساحل غربی، با آزادی کامل ادامه دهد. بدین ترتیب توافق نامه کمپ دیوید هم بر روی کاغذ از منافع فلسطینیان حمایت کرد، ولی در عمل دست حکومت لیکود را باز گذاشت که بر استیلای خود بر ساحل غربی بیفزاید. به نوعی می‌توان گفت، توافق کمپ دیوید صلح بین مصر و اسرائیل بود.

تصویر سیاست خارجی آمریکا، بعد از تحولات 11 سپتامبر را می‌توان در سه بعد ارزیابی کرد

1ـ جلوگیری از نقش استیلا و بازدارنده دیگر قدرت‌های جهان، از جمله چین، روسیه و اتحادیه اروپا

2ـ دسترسی به نفت. در سیاست جدید نومحافظه‌کاران آمریکا؛ استیلا بر نفت جهان به هر صورتی که باشد، ضروی است. ایالات متحده تسلط بر نفت را می‌خواهد، چون در پروژه جهانی سازی، نفت یک ماده جهانی است و همه به آن احتیاج دارند و به خاطر منابع غنی سرشار نفت در خاورمیانه عربی، کاخ سفید در قبال کشورهای عربی سیاست تحت‌الحمایگی را دنبال می‌کند.

3ـ امنیت مطلق اسرائیل است. به نوعی همه فعل و انفعالات اخیر خاورمیانه و حمایت آشکار کاخ سفید و گروه 8 از سیاست نظامی‌گری تل‌آویو در قبال مردم مظلوم فلسطین و لبنان، در بحران امنیت اسرائیل قابل بحث و بررسی است. آگاهان سیاسی معتقدند اسرائیل، ضمیمه قدرت و ثروت کاخ سفید در خاورمیانه است و سیاست‌های آن را عموماً آمریکا تعیین می‌کند. در مجموع دو تفکر در اسرائیل وجود دارد:

اـ حزب کارگر و به روایت‌های طرح آلون وفادار است، طرح آلون در سال 1968 بوجود آمد.

2ـ حزب لیکود، که هوادار گسترش حاکمیت اسرائیل است.

به نظر می‌رسد بخشی از جنگ طلبی رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم غزه و جنوب لبنان در راستای گسترش حاکمیت اسرائیل است و بخش دیگر آن یک سناریوست که توسط آمریکا طراحی شده است. ایالات متحده بعد از فروپاشی شوروی و بخصوص تحولات 11 سپتامبر 2001، به دنبال بسط هژمونی خود در تمام مناطق دنیاست، آمریکا سیاست بسط هژمونی در منطقه خاورمیانه را توسط اسرائیل پی گیری می‌کند. بدین ترتیب به زعم آمریکایی‌ها، اندیشه مقاومت، چالش یا مانعی بر سر راه سیاست آمریکاست یا به نوعی مقاومت قالبی دفاعی است در برابر بسط هژمونی آمریکا در منطقه. به همین دلیل کاخ سفید با کمک تل‌آویو، سیاست از بین بردن اندیشه‌های مقاومت در خاورمیانه را در دستور کار دارند.

ترور رفیق حریری، نخست وزیر سابق لبنان در بیروت، باعث هموار شدن سیاست آمریکا و اسرائیل در برخورد با اندیشه مقاومت شد و آنها از طریق شورای امنیت قطعنامه 1559 را صادر کردند. این قطعنامه دو محور داشت:

1ـ خروج نیروهای سوری بعد از 30 سال از لبنان

2ـ خلع سلاح نیروهای مقاومت حزب‌الله لبنان

مورد اول به طور کامل تحقق پذیرفت ولی مورد دوم عملی نشد. بدین ترتیب با عملی نشدن محور دوم، تل‌آویو با حمایت آشکار کاخ سفید و کشورهای غربی، با روش نظامی‌در صدد است، محور دوم را عملی کند، تا درنهایت طرح لیکود که خواهان گسترش حمایت اسرائیل است، عملی گردد. برخی آگاهان سیاسی معتقدند، علت جنگ‌های اسرائیل با اعراب، که بطور متناوب هر 10 سال یک بار انجام شده است، در جهت گسترش قلمروی اسرائیل است، که در این فرآیند، ایالات متحده، حدود 160 میلیارد دلار طی نیم قرن گذشته به اسرائیل کمک کرده است. این عمل حمایت آشکارتر کاخ سفید از رژیم صهیونیستی را می‌رساند.

در مجموع تمام اتفاقاتی که در خاورمیانه رخ می‌دهد، در راستای طرح خاورمیانه جدید است، که مانند یک زنجیر به هم متصل هستند.

بخشی از اهداف طرح خاورمیانه جدید، حفظ امنیت اسرائیل است و حذف هر نوع تهدیدی که متوجه اسرائیل است. بخش دیگر آن طرح، بسط هژمونی نظامی‌ـ امنیتی آمریکا در خاورمیانه است تا نیروهای مقاومت را تحت عنوان مبارزه با تروریسم سرکوب کنند. به نظر می‌رسد، علاوه بر تحولات اخیر خاورمیانه، فشارهایی که در مورد پرونده هسته‌ای بر جمهوری اسلامی‌ایران وارد می‌شود، در چارچوب یک طرح عظیم است، که آمریکا دنبال می‌کند و آن تسلط یافتن کامل بر خاورمیانه و ایجاد تغییر در آن، که در راستای گسترش هژمونی جهانی ایالات متحده است.

سخن آخر

راهبرد سیاست خارجی کاخ سفید بعد از جنگ سرد، بخصوص تحولات 11 سپتامبر 2001، یکسان‌سازی نظام جهانی است. تحولات اخیر خاورمیانه و سیاست وحشیگری تل‌آویو در قبال مردم مظلوم فلسطین و لبنان، در آن رویکرد قابل بررسی است. در تحولات اخیر، سیاست نظامی‌گری به ابزاری در راستای تأمین منافع آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است تا پروژه استعماری اسرائیلی ـ آمریکایی را به سرانجام برسانند.

برخی آگاهان سیاسی معتقدند، سیاست آمریکا در خاورمیانه را اسرائیلی‌ها شکل می‌دهند و هر سیاستی که در کاخ سفید در خاورمیانه اجرا می‌کند، آن را اسرائیلی‌ها نوشته اند که با روش‌های گوناگون می‌خواهند اندیشه مقاومت را در سطح منطقه از بین ببرند تا راحت تر سیاست خاورمیانه‌ای خود را اعمال کنند. یکی از این روش‌ها، روش دموکراتیک است که توسط کاخ سفید اجرا شد و نتیجه عکس داشت. در فرایند سیاست دموکراتیزه کردن خاورمیانه، گروه‌های ضد کاخ سفید و تل‌آویو روی کار آمدند که وزنه مقاومت را بالا ببرند. علت اصلی این مسئله جنایات آمریکا در منطقه است. در منطقه خاورمیانه اسرائیل به حدی با حمایت همه‌جانبه آمریکا جنایت انجام داده است که منتخب مردم در فرایند دموکراتیک به دشمنان بالقوه آمریکا تبدیل شده‌اند.

با این تفاصیل، رویکرد آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه حذف اندیشه‌های مقاومت است. یک نکته مهم که در اینجا وجود دارد اینکه شورای امنیت کاملاً به عنوان یک اهرم در دست آمریکاست. در شورای امنیت نه تنها در مقابل سیاست‌های کاخ سفید مقاومتی وجود ندارد که به کارهای آمریکا مشروعیت نیز داده می‌شود. علت این امر همراه شدن دیگر قدرت‌های جهان با آمریکاست.

نوام چامسکی معتقد است، در نظام بین‌الملل کنونی، دیدگاه رئالیسم حاکم است که حکومت قانون یا رجوع به نهادهای بین‌المللی برای حل مسائل بین‌المللی، سیاست کشورهای ناتوان است ولی حکومت زور بدون توجه به نهادهای بین‌المللی، سیاست کشورهای قدرتمند است. بدین ترتیب آمریکا و اسرائیل با عنایت به دیدگاه رئالیسم، سیاست‌های خود را در قالب طرح خاورمیانه جدید پیش می‌برند.

نکته پایانی اینکه، کشورهای عربی باید موضع مستقل تری اتخاذ کنند و با برگزاری نشست‌های گوناگون در سطح منطقه، از خط مقدم هر نوع جنگ با اسرائیل، توسط حزب‌الله لبنان و حماس حمایت کنند، چرا که اگر این کار صورت نگیرد، زیان خواهند دید زیرا رژیم صهیونیستی اگر از گروه‌های مقاومت خلاص شود، به سراغ دیگر کشورهای عربی خواهد رفت.

خلاصه اینکه، روش ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به حکومت زور در امور جهان، پس از فروپاشی شوروی در سپتامبر 2001، آشکارتر شده است. بی‌گمان آمریکا و اسرائیل در روش تحقیرآمیز نسبت به قوانین و نهادهای بین‌المللی، تنها نیستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات