مارک لئونارد*/ترجمه: جواد ربیعی
مسئول سیاست خارجی مرکز اصلاحات اروپایی (CER)
این صحنه را مجسم کنید: نوامبر سال 2007 است، انبوهی از خبرنگاران با بینهایت میکروفن و دوربین و نورافکن برای تصاحب جایگاههای ویژه تلاش میکنند. ناگهان درهای اتاق باز میشود و جورج بوش به همراه نخست وزیر گوردون براون برای اولین کنفرانس مطبوعاتی مشترکشان، پشت میکروفنها قرار میگیرند. آنها به خوبی میدانند باید منتظر چه سوالاتی باشند: آیا براون هم مثل بوش بلر از خمیر دندان «کولگیت» استفاده میکند؟ آیا باز هم رهبران این دو کشور برای موفقیت هم دعا میکنند؟ آیا برای حل این مساله ایران متوسل به اقدامی نظامی مشترک خواهند شد؟... مدتی از زمان کنفرانس به توضیحات مبتذل همیشگی در مورد اهمیت رابطه خاص دو کشور میگذرد و ناگهان در عین ناباوری، براون یک بمب رسانهای منفجر میکند: بریتانیا به اهداف خود در عراق دست یافته است. فرزندان ما به زودی به میهن باز خواهند گشت.
این نمایشنامه بخشی از رویای شبانه چپهای طرفدار براون است، رویایی که هیچ یک از وزرا، نمایندگان پارلمان و مشاوران نخستوزیر تحقق آن را امکانپذیر نمیدانند اما بعضی دیگر چون آناتول کالتسکی، تحلیلگر مجله تایم، معتقد است که چندان بعید نیست براون چنین رویایی را در سر داشته باشد؛ چرا که با خروج نیروهای انگلیسی از عراقش، مردم انگلستان از کابوس عراق رهایی مییابند بر اعتبار و قدرت براون افزوده خواهد شد، در ضمن دولت از شر تورم و کاهش ارزش پول که یادگار سیاستهای بلر برای اقتصاد بریتانیاست، خلاص میشد پرسش اینجاست که آیا حقیقتا سیاست خارجی براون با بلر متفاوت خواهد بود؟
آیا اگر براون مسئول سیاست خارجی انگلستان بود در ساله لبنان رویکرد متفاوتی اتخاذ میکرد؟ ادبالز، از نزدیکترین دوستان براون، در مقالهای گفته است که براون بسیار کمتر از بلر به آمریکا وفادار خواهد بود و بر این باور است که برای برقراری صلح در خاورمیانه باید به جای «لایروبی مرداب تروریسم» به توسعه اقتصادی کشورهای خاورمیانه توجه داشت. اما حقیقت آن است که سیاست خارجی براون همچنان ناشناخته و نامعین است و حتی مشاوران نزدیک به او تصدیق کردهاند که دقیقا نمیدانند، او پس از گرفتن کلید خانه شماره 10 داونیگ استریت، چه خواهد کرد؟
دلیل اصلی سکوت براون اختلافات موجود در حزب کارگر است که پیشبینی در مورد آینده اوضاع داخلی انگلستان را دشوار کرده او را ناگریز ساخته تا در مورد مسائل خارجی هم اظهار نظر مشخصی نکند. از سوی دیگر، سیاست خارجی انگلستان همیشه تابعی از رخدادها و اقتضائات داخلی و خارجی بوده است و به همین دلیل ابدا قابل پیشبینی نیست، هیچ کس گمان نمیبرد بلر ـ که گفته میشود در اولین ملاقاتش بانلسون ماندلا برای فرزندانش از او امضا گرفت- انگلستان را در هفت سال درگیر شش جنگ کند.
سیاست خارجی بلر در سال 1997 بر مبنای مخالفت با سیاستهای محافظهکارانه پایهریزی شد، او بر آن بود تا به جای ارتباط سنتی با آمریکا ارتباط چندجانبه و گستردهای با همه قدرتهای جهانی ایجاد کند. نزاعهای اروپایی را خاتمه ببخشد و به اروپای واحد نزدیک شود و پلی میان اروپا و آمریکا باشد اما امروز میتوان گفت که با جنگ عراق همه این سیاستها ناکام ماندهاند و براون مجبور است تا سیاستی به کلی متمایز با بلر اتخاذ کند. او باید سه استراتژی بلر را بازنگری و مجددا تبیین کند؛ بازشناسی منافع و ارزشهای بریتانیا. اتخاذ رویکردی واقعگرایانه به اتحادیه اروپا و برقراری نوع جدیدی از روابط با آمریکا.
طرفداران براون میگویند که او به جای آنکه انگلستان را پلی میان اروپا و آمریکا بداند سعی خواهد کرد که پلی برای رسیدن انگلستان به منافعش بسازد، البته با رعایت ملاحظات اخلاقی در مورد جهان توسعه نیافته و فقیر. آنها معتقدند که او ماجراجویی بلر را ندارد: «تونی برآیند مد جهانی بود، اروپا محوری اومد مقبول زمان جوانیاش بود. زمانی که اروپا سمبل بینظیر مدرنیته محسوب میشد، گرچه این اواخر سیاست او هم بیشتر به سیاستهای نو محافظهکاران شبیه شده بود، نگرش گوردون به سیاست خارجی بسیار واقعگرایانهتر خواهد بود و همان طور که تا کنون در مورد سیاستهای داخلی و اقتصادیاش داده است، بسیار بادقت و کارشناسانه عمل میکند.» دو عنصر اصلی رویکرد بینالمللی براون، اخلاق و منافع اقتصادی است و این دو عنصر راز موفقیت وی به عنوان وزیری دارایی بود. براون در سخنرانیهایش به کرات پنج موضوع بینالمللی را مدنظر قرارمیدهد: جهانی شدن، تغییرات جمعیتی، فناوری، امنیت جهانی و تغییرات آب و هوا، او معتقد است که باید به ترویج بازار آزاد پرداخت و از طریق همکاری با چین هند و روسیه آنان را مجبور ساخت تا از قوانین بینالمللی تجارت تبعیت کنند.
براون، اولین بار تز به هم پیوستگی اقدامات اخلاقی و اقتصادیاش را در کلیسایی واقع در اسکاتلند در سال 1999 تشریح کرد. یکی از دوستانش میگوید: «براون بیشتر از هر کس دیگری به اثرات زیانبار تجارب بر مناطق فقیر مثل آفریقا واقف است، چرا که در دوران وزارتش به شدت نسبت به چنین اثراتی بر مناطق فقیر اسکاتلند حساس بوده است.» سالیان زیادی است که براون نتایج سیاستهایش را بر فضای بینالمللی به دقت بررسی کرده است. اقدام متهورانهاش برای کاهش بدهیهای انگلستان، در نظر گرفتن «تسهیلات ارزی بینالمللی» برای ارائه کمکهای مالی به بازارهای بینالمللی و راهبری برنامه« مبارزه با فقر» در سال 2005 از جمله اقدامات اثرگذار براون هستند. ایجاد ائتلاف در طرح «مبارزه با فقر» از جمله سیاستهای متمایز و موفق براون در عرصه بینالملل بوده است. ادبالز، دوست و مشاور براون، معتقد است که میتوان چنین سیاستهایی را در عرصه وسیعتر با در نظر گرفتن ملاحظات خاص منقطهای به اجرا درآورد. براون معتقد است برای مبارزه با تروریسم به همان میزان که اتخاذ سیاستهای ارزشی و دفاعی اهمیت دارد، توجه به توسعه اقتصادی نیز باید در دستور کار قرار گیرد و حتی بر این باور است که بحران تروریسم بسیار شبیه جنگ سرد است که در آن اتخاذ استراتژیهای نظامی به پیچیدهتر شدن اوضاع، منجر خواهد شد. دو اصل براون یعنی سیاستهای اخلاقی و اقتصادی با یک رشته طلایی به یکدیگر متصل میشوند و آن «روح بریتانیایی» است. این اصطلاح که در سخنرانیها اظهارنظرات رسمی وی در مورد جهانی شدن، تروریسم یا فقر در جهان سوم بسیار شنیده میشود، ناظر به ارزشها و منافع کاملا متمایز بریتانیاست. به عنوان مثال سال گذشته او در یک سخنرانی از خطمشی متمایز بریتانیا در مبارزه با تروریسم سخن گفت. این نوع فاصلهگذاری بین مصالح و خطمشی بریتانیا با سایر کشورها سبب شده تا منتقدان او را به منزوی کردن انگلستان متهم کنند. اما برای براون روح بریتانیایی گام اول برای ایجاد پیوستگی با اروپا و جامعه بینالمللی است نه اقدامی در جهت منزوی کردن کشور. او میگوید: «برای آنکه بدانیم چگونه عضو فعال و ثمربخشی برای جهان باشیم، لازم است که بفهمیم ارزشهای بریتانیا چیست و خود که هستیم.
من بر این باورم که میتوان بخشی از اقتصاد جهانی بود و از آن بهره بود و در عین حال از بریتانیایی بودن، سرشار از غرور میهنپرستانه شد.» متحدان براون معتقدند که اصرار او بر «تمایزگرایی انگلیسی» از همگرایی سیاست خارجی دولت وی با سیاستهای اتحادیه اروپا و آمریکا تا حدودی خواهد کاست. با این حال او اعتقاد شدیدی به همکاری با آمریکا دارد به گونهای که در میان نخستوزیران بریتانیا از زمان چرچیل تاکنون، بهترین ارتباط را با سیاستمداران آمریکایی دارد، او به کرات به حلقه دوستان آمریکاییاش اشاره کرده است، حلقه دوستانی که از دموکراتهای چپ مثل تدکندی تا جمهورییخواهانی چون آلن گرینسپن را در برمیگیرد. با این حال نزدیکان براون میگویند که ارتباط وی با آمریکاییها پس از سقوط سیاسی دموکراتها بسیار تنزل یافته است. به نظر میرسد براون (در قیاس با بلر) کمتر از جانب آمریکا تحت فشار قرار گیرد و او هم در مقابل، سیاستهایی مشابه آنگلا مرکل، صدراعظم المان را در پیش بگیرد، که از یکسو مشخصا متحد آمریکا محسوب میشود و از سوی دیگر فضایی برای راستها مهیا کرده است تا در عرصه اجتماعی منتقد سیاستهای آمریکا باشند.
حال باید دید که گوردون براون محتاط، یا برای خروج نیروهای انگلیسی از عراق، دست به خطر خواهد زد؟ اتخاذ تصمیم در این مورد برای همه نخستوزیران جدید الزامی است، خوزه لوئیس زاپاته رو برای اسپانیا و رومانو پرودی برای ایتالیا این کار را کردند و حتی یکی از وفادارترین متحدان بوش، جونیچیرو کویزومی، ناچار شد تا نظامیان را به ژاپن فراخواند. لیبرال دموکراتها به شدت پیگیر خواستشان برای خروج نظامیان از عراق هستند و محافظهکاران دیگر توان مقابله با آنها را ندارد اما با این حال خیال براوان تا حدودی راحت است چراکه تنها یک سال دیگر به پایان دوره ریاستجمهوری جورج بوش باقی مانده است، چرا که ابدا مایل نیست به نظر رسد که میخواهد رابطه لندن - واشنگتن را محدود کند اما به هر حال اتخاذ چنین تصمیمی از جانب وی منوط به وضعیت عراق خواهد بود و البته تواناییاش برای اعلام اینکه: بریتانیا به اهدافش در عراق دست یافته است.
اما آیا گوردون براون قادر خواهد بود تا ارتش انگلستان را روانه جنگ دیگری کند؟ جنگ در عراق و افغانستان برای انگلستان یک انتخاب بود و نه یک الزام. نتایج این دو جنگ نیز، امروز از توان آمریکا برای مداخلهجویی در عرصه جهانی کاسته است. در سالهای اخیر، غرب به این نتیجه رسیده است که بهتر است از بحرانهای اصلی جهانی اندکی فاصله بگیرد و بیشتر به فکر حفظ صلح جهانی باشد (مانند فعالیتهای اتحادیه آفریقا در دارفور یا سازمان ملل در کنگو) یا از جنبشهای مدنی برای رسیدن به اهداف بینالمللی بهره گیرد.
ایجاد رابطه سیاسی با آمریکا برای براون راحتتر از برقراری ارتباط با اروپاییان است. او بارها در موارد مختلف با سیاستهای اتحادیه اروپا مخالفت کرده است. یکی از مشاوران حزب کارگر میگوید: نگاه بدبین براون به اروپا ریشههای فرهنگی دارد. او هیچگاه نه رمانهای اروپایی میخواند و نه بهتوون گوش میدهد. فرهنگهای مورد علاقه او آمریکایی و اسکاتلندی است. با این وجود براون سیاستمداری عملگرا و واقعبین است و از آنجا که منافع اقتصادی بریتانیا در گرو تحول اقتصاد اروپاست، مسلما اروپا را از دست نخواهد داد و رابط گرم و صمیمیاش با آنگلا مرکل ابدا اتفاقی نیست. در سوی دیگر هم نیکلا سارکوزی قرار دارد که به زبان براون از اصلاحات سخن میگوید. مرکل و سارکوزی رهبران بلندپروازی هستند که بسیار با براون همنوایند، برخلاف فرانسوا میتران و هلموت آنها ناسیونالیستهای معتدلی هستند که در ارتباطات اروپایی کاملا واقع بین هستند و دقیقا شبیه براون بیشتر از آنکه به فکر فدرالیسم اروپایی باشند، درصدد اصلاحات داخلی هستند. یکی از مهمترین اقداماتی که او به انجام رساند، محدودکردن مالیاتها بود. هنگامی که این پیشنهاد را در سال 1999 به اتحادیه اروپا ارائه کرد تنها خودش مدافع آن بود اما در سال 2003 اکثریت با او موافق بودند. او بر خلاف بلر مرد نبرد است، بلر همیشه میخواست با رهبران جهانی تلفنی ارتباط داشته باشد و محبوب همه باشد اما برای براون ابدا مهم نیست که در بروکسل تنها باشد، او میداند که رسانهها در لندن از او پشتیبانی خواهند کرد. یک کارشناس معتقد است که تفاوت میان سیاست خارجی بلر و براون بیشت اختلاف سبک است تا اختلاف محتوایی عمده؛ بلر مایل بود تا با تلفن و رایزنی نسبت، او یک تکنوکرات واقعی است و از ابتدا راه حل قطعی را ارائه میکند و بر سر آن افشاری میکند.