*گزارش ژنرال پترائوس رایان روکر سفیر آمریکا در عراق ـ به کمیته نیروی مسلح و روابط خارجی سنای آمریکا از چه ویژگیهای برخوردار بود؟
**همانگونه که میدانید از مدتها پیش بسیاری در انتظار این گزارش بودند؛ به ویژه پس از نزاع تمامعیار کاخ سفید و کنگره بر سر تصویب بودجه نظامی ادامه اشغال عراق که با وتوی چندباره بوش مواجه شد، بسیاری منتظر بودند با انتشار این گزارش که به بررسی میزان موفقیت طرح نظامی افزایش نیرو در عراق میپرداخت، در نهایت سرنوشت یک جدول زمانبندی شده برای کاهش نیروها در عراق تعیین شود؛ اما باید اعتراف کرد این گزارش با نادیده گرفتن بسیاری از واقعیتهای امنیتی در عراق و همچنین هدف اصلی طرح افزایش نیرو تنها به برخی موفقیتهای فرعی اشاره میکند که بستر را برای ادامه طرح مورد دفاع کاخسفید مهیا میسازد.
به عقیده من این گزارش تصویری درهم از اوضاع امنیت عراق به تصویر میکشد که بیش از پیش بیانگر سردرگمی دلت بوش در خروج آبرومندانه از عراق است.
*چرا بوش از پترائوس و گزارش وی برای ادامه اشغال عراق به عنوان ابراز استفاده میکند؟
**سئوال جالبی است. همواره در زمان جنگ یک موضوع بسیار مهم وجود دارد و آن «اعتبار رئیسجمهور» و فرمانده است. بهترین و سادهترین راه برای حفظ این اعتبار پیشرفت خوب جنگ خواهد بود.
اما زمانی که یک فرمانده جنگی آغاز میکند به هیچ وجه نمیتواند درباره نتیجه آن اطمینان داشته باشد. درست به همین دلیل است که به کارگیری برخی اعضای گروه یا حزب مقابل در پستهایی کلیدی؛ آن هم پیش از شلیک نخستین گلوله بسیار منطقی و هوشمندانه به نظر میرسد؛ تا اگر نتیجه جنگ به دلخواه پیش نرفت آنگاه این موضوع به عنوان مشکلی ملی و دو حزبی مطرح شود و نه مشکل یک فرد یا یک حزب.
این درست ابتکاری بود که فرانکلین روز ولت در دهه 60 به اهمیت آن پی برد اما بوش به کل آن را نادیده گرفت. اکنون اعتبار بوش هم در زمان جنگ خدشهدار شده است و شاید اجازه یا تایید پترائوس بتواند اندکی ادامه اشغال را برای کاخ سفید آسانتر سازد. اما نکته این است که تصمیمات باید تصمیمات تابید رئیسجمهور باشد و نه پترائوس. اکنون این یک ژنرال نظامی است که با گزارش خود فرصت را به کاخ سفید میدهد تا با نادیده گرفتن بسیاری از ضرورتهای سیاست خارجی به هزینهپردازی خود در خاورمیانه ادامه دهد.
اکنون این گزارش پترائوس است که سیاست عراق را تعیین میکند و این دقیقاً استفاده ابزاری از یک ژنرال نظامی برای ادامه یک عملیات نظامی است.
*گزارش از چه جهاتی غیرواقعی بود؟
**باید نخست هدف اصلی طرح افزایش نیرو در عراق که اوایل سال جاری آغاز شد تشریح شود.
*موضوع این نیست که این طرح توانست به برخی موفقیتهای تاکتیکی پراکنده در عراق دست یابد که البته توانست، بلکه پرسش این است که هدف اصلی این طرح یعنی برقراری امنیت کافی در بغداد و دیگر نقاط برای تقویت ثبات سیاسی، عملی شدن آشتی ملی و تاسیس سازمانهایی کارا، تا چه اندازه میسر شده است؟
**متاسفانه بسیار کم. نه خبری از حکومتی متحد در عراق است و نه نشانهای دال بر تشکیل قریبالوقوع آن. شکافهای فرقهای تعمیق شده و اکنون مرزبندیهای قوی به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل شده است. اگرچه برخی همسایگان بغداد اکنون از امنیت نسبتاً بیشتری برخوردار هستند اما پایتخت همچنان با خشونتها و بیثباتی دست و پنجه نرم میکند. به بیان ساده طرح افزایش نیرو نتوانست در نوری هر چند کمسو در انتهای تونل در پیچ عراق موفق باشد.
*آیا دولت بوش زمان میخرد؟
**بله، اینطور به نظر میرسد. وقایع هفته گذشته نشان میدهد بوش زمان میخرد تا با ادامه اشغال اینچنینی عراق، نه تنها روش نوین اتخاذ شده برای خاموش ساختن منتقدین خود را پیش ببرد بلکه با پایان دوره ریاست جمهوری خود، ادامه این جنگ را به دست رئیسجمهور بعدی بسپارد تا دردسر یافتن راهکاری مناسب برای خروج از عراق درگیر جنگ داخلی را از گردن خود باز کند.
*اساسا این طرح نظامی از شانسی برای پیروزی برخوردار است؟
**همانطور که گفتیم مبنای این طرح برای ارتقای اوضاع امنیتی با هدف تثبیت شرایط سیاسی در عراق طرحریزی شده بود که به عقیده من از همان ابتدا مشکل داشت. قرار بود این تثبیت اوضاع سیاسی به مذاکراتی سازنده در بین مذاهب و فرقههای گوناگون در عراق بینجامد تا براساس آن بتوان به مصالحهای جامع نائل شد و در نهایت حاکمیتی متحد و وحد را در این کشور شاهد باشیم.
اما واقعیت این است که هیچ یک از مذاهب و قومیتهای عراق اعم از شیعیان، سنیها و کردها هیچگونه منافع مشترک یا دیدگاهی مشابه درباره آینده عراق ندارند. بنابراین حتی اگر با تثبیت اوضاع امنیتی و سیاسی بستر برای گفتوگو مهیا شود؛ نقطه مشترکی وجود ندارد. که بر اساس آن بتوان به مصالحه و آشتی ملی دست یافت تا زمانی که مذاهب و قومیتهای عراقی برای مصالحه و آشتی ملی تمایل نداشته باشند و اساسا نقاط مشترک بسیار کمرنگی برای دستیابی به این مصالحه وجود داشته باشد، طرح افزایش نیرو یا هر طرح دیگری در این کشور ضمانت اجرایی ندارد؛ بنابراین اینکه متصور باشیم طرح افزایش نیرو میتواند برای معمای بیپاسخ عراق، چارهای مناسب باشد اندکی خوشبختانه است.
*بحران عراق را تا چهاندازه در دولت آینده آمریکا تاثیرگذار میبینید؟
**بحران عراق اگر چه با ماجراجویی بوش و نومحافظهکاران آغاز شد اما بعید به نظر میرسد با ابتکار این دولت پایان پذیرد. باید پذیرفت بوش زمان را میکشد تا بتواند شرایط را تا 16 ماه آینده به همین شکل حفظ کند. بحران عراق اگرچه بعید است محور سیاست خارجی دولت آینده آمریکایی باشد، اما مشکلی است که دستکم تبعات آن گریبانگیر دولت یا دولتهای بعدی کشور را خواهد گرفت.