صالح سرخیل
آسیای میانه و قفقاز سرزمین پهناوری در قاره آسیا است که اگرچه مرزهای دقیقی برای این سرزمین تعریف نشده اما معمولا در معادلات امروزی در برگیرنده کشورهای تازه استقلالیافته پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بشمار میرود. این منطقه در طول تاریخ به دلیل موقعیت خاص ژئوپلتیکی موجب پیوند مردم نقاط مختلف، جابجایی کالاها و اندیشهها بین اروپا، خاورمیانه، آسیای جنوبی و آسیای شرقی بوده است.
پس از پایان عمر جهان دو قطبی که با فروپاشی شوروی سابق در سال 1991م واقعیت پیدا کرده، گرایش و زمینههای لازم به سمت تاسیس و فعالیت سازمانهای منطقهای نسبت به دهههای قبل تشدید شد. اگر چه در آن دوره نیز سازمانهای منطقهای زیادی تولیدیافته و با رویکردهای مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی فعالیت میکردند، ولی به دنبال وقوع رخدادها و تحولات جدید بینالمللی، انگیزه همگرایی منطقهای در میان برخی از دولتها و ملتهای این منطقه بیش از پیش قوت گرفته است.
بطور کلی در بررسی همگرایی منطقهای باید توجه داشت که همگرایی فرآیندی است که به واسطه آن، کشورها از تنظیم و هدایت یکجانبه برنامههای سیاستهای خارجی خود صرفنظر کرده و به سمت تصمیمات مشترک و جمعی سوق پیدا میکنند.
در یک چشمانداز وسیع میتوان گفت که همگرایی در ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی قابل بررسی است که در صورت حصول آن در هر یک از این ابعاد دیگر منطقهای نیز تحقق پیدا کند. بطوری که مثلا بدون وجود همگرایی در زمینههای اقتصادی نمیتوان امکان گسترش همگرایی در ابعاد فرهنگی و یا سیاسی را تصور نمود.
به بیان سادهتر باید گفت که کشورهای منطقه میتوانند با حرکت عملی در جهت تعامالات تجاری و تفاهمات بازرگانی مقدمات ورود به فرآیند همگرایی اقتصادی و نهایتا همگرایی در زمینههای فرهنگی و سیاسی را فراهم کنند.
برخی ویژگیهای عمده ایجاد همگرایی اقتصادی منطقهای عبارتند از اینکه اولا کشورهای مجاور از لحاظ بعد مسافتی و جغرافایی به هم نزدیک هستید که این نکته سبب میشود تا بر محدودیت هزینههای حمل و نقل که مانع جدی بر سر راه تجارت بینالمللی است فائق آیند.
بعلاوه کشورهای منطقه از خصوصیات مشترک فرهنگی، دینی، سیاسی و تاریخی عمیقی برخوردار هستند و باید توجه داشت که ایجاد همگرایی اقتصادی زمانی که کشورها منازعات و کشمکشهای سیاسی، فرهنگی و... با یکدیگر داشته باشند، عملا امکانپذیر نیست.
در حالی که تکیه بر اشتراکات میان کشورهای همسایه به طور بالقوه و بالفعل زمینهساز ایجاد روابط اقتصادی و تجاری گسترده آنها با یکدیگر میشود و این شاخصها در حقیقت پتانسیلهای خوبی برای گسترش روابط بیشتر کشورهای منطقه محسوب میشوند.
نکته بسیار مهمی که بر اهمیت موضوع میافزاید عنایت به این مطلب است که هماکنون قدرتهای مختلف منطقهای و فرامنطقهای اقدام به سرمایهگذاریهای وسیعی در قالب فعالیتهای اقتصادی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز مینمایند که بررسی دقیقتر عملکرد آنها حکایت از اهداف خاصی میکند.
توضیح بیشتر آنکه سالهای گذشته بویژه پس از خلاء حاصل از فروپاشی سیستم کمونیستی، آمریکا و متحدان این کشور سعی کردهاند در قالب معاهدات و پیمانهای گوناگون در برنامههای این کشورها مداخله کنند و برخلاف سیاستهای نظامی موجود در خلیج فارس به شکل غیرمحسوستری نفوذ نمایند. در همین راستا حتی سازمانهای نظامی نظیر پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به شکلهای دیگری مانند سازمان دادن به تلاشهای جمعی در مورد موضوعات مرتبط با مدیریت شرایط اضطراری در ارتباط با کشورهای آسیای مرکزی نمایان شدهاند.
در واقع این قبیل همکاریها در مقایسه با همکاریهایی که در سایر حوزههای فعالیت نظامی نظیر انجام اقدامات به اصطلاح ضد تروریستی صورت میگیرد، جنجال کمتری ایجاد میکند و لذا امکان توسعه مناسبات و حرکت در جهت برنامههای بلندمدت را فراهم میکند. چنانچه همکاری در سایر زمینهها مثل مدیریت و مهار بلایا و فجایع طبیعی میتواند از طریق تقویت اقدامات مشترک میان کشورهای مشارکتکننده، مبنایی را برای افزایش تقاضا از سوی خود کشورهای منطقه برای انجام اقدامات نظامی مشترک با کشورهای غربی در آینده ایجاد نماید.
خلاصه اینکه سیاستمداران کاخ سفید با عبرت از ناکامیها و تجربیات تلخ گذشته مانند اشغال عراق و افغانستان و مشاهده بیداری ملتهای منطقه و نیز مقاومت برخی قدرتهای فرامنطقهای نظیر روسیه، چین و ایران به این نتیجه رسیدهاند که با توجه به جنبههای مختلف فعالیتهای نرم بعنوان راهکاری برای حفظ نفوذ غرب در آسیای میانه و قفقاز گام بردارند.
ولی آنچه تاکنون اتفاق افتاده حاکی از آن است که اقدامات و دکترینهای مداخلهجویانه آمریکا قادر به بازگرداندن ثبات و امنیت به منطقه نبوده است. چرا که حضور بیگانگان در هر منطقهای فینفسه عامل اصلی بیثباتی و ناامنی بوده است.
نتیجه آنکه امروزه اندیشمندان در کشورهای منطقه خواستار دگرگونیهای وسیع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جوامع خود هستند و افکار عمومی منطقه به خوبی دریافته است که قدرتهای خارجی در منطقه فقط به دنبال منافع خود هستند و هرگز نمیتوانند متحدان اطمینان بخش و راهبردی برای آنها باشند.
لذا ضرورری است با بهرهگیری از مشترکات تاریخی و ارتباطات دیرینه فرهنگی، زمینههای مختلف همگرایی ایجاد شود. مثلا در حال حاضر تمایل زیادی میان شهروندان این کشورها برای احیای فرهنگ و زبان نیاکان وجود دارد. هر چند که در سالهای اخیر جمهوری اسلامی با توجه به علایق شهروندان جمهوریهای آسیای مرکزی تلاش کرده است از طریق رایزنیهای فرهنگی به درخواست آنها پاسخ دهد، ولی بنظر میرسد اقدامات به عمل آمده نتوانسته پاسخگوی نیازهای منطقه باشد.
لذا کشورهای منطقه باید با تکیه بر پشتوانههای تاریخی و فرهنگی و همچنین درس گرفتن از سابقه اختلافافکنی دیرینه بیگانگان و با کنار گذاشتن عوامل تفرقهانگیز در جهت ایجاد همگرایی منطقهای در ابعاد مختلف با یکدیگر تلاش کنند و با استفاده از تجارب گذشته به جای اتکای به کشورهای بیگانه، وحدت در زمینه همگرایی و همکاری همهجانبه در میان خود را تقویت کنند.