اشاره:

روزها یکی پس از دیگری می‌آیند و می روند و به صفحات کتاب قطور تاریخی می‌افزایند. چه بسیار انسان‌ها که در دل این کتاب جا خوش کرده‌اند. از این بسیار اندکی هستند که نامشان برجستگی‌های خاص دارد که با یک نگاه خواننده را به خود جالب می‌کنند. نام این افراد درست در قسمتی از کتاب ثبت شده که سرآغاز یک فصل جدیدی است و هر آنچه که در این فصل آمده متاثر از سرفصل آن است. 44 سال پیش یکی از همین افراد، نهضتی را رهبری کرد که 15 سال بعدش به انقلاب اسلامی ایران معروف شد. انقلابی که فصل جدیدی را در تاریخ رقم زد و جهان و جهانیان را متوجه خود ساخت. حضرت امام خمین (ره) شخصیت تاریخ‌ساز عصر ماست که فصلی ر پیش روی ما گشود که همه تحولاتش متاثر از رهبری اوست شخصیت تاریخی حصرت امام (ره) محدود به مرزهای ایران نیست و به راستی که شخصیت های تاریخ‌ساز محدود به زمان و مکان نیستند و ساید برای نسل امروز این سوال مطرح باشد که چرا امام (ره) ماندگار شد؟ چرا نهضت 15 خرداد ماندگار است و ما باغ آن زندگی می‌کنیم؟

"> الگوی 15 خرداد حرکت ابا عبدالله(ع) بود
تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۸  ، 
کد خبر : ۳۱۸۹۰
گفتگو با دکتر مظفر نامدار محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر و سردبیر نشریه تخصصى 15 خرداد

الگوی 15 خرداد حرکت ابا عبدالله(ع) بود

اشاره:

روزها یکی پس از دیگری می‌آیند و می روند و به صفحات کتاب قطور تاریخی می‌افزایند. چه بسیار انسان‌ها که در دل این کتاب جا خوش کرده‌اند. از این بسیار اندکی هستند که نامشان برجستگی‌های خاص دارد که با یک نگاه خواننده را به خود جالب می‌کنند. نام این افراد درست در قسمتی از کتاب ثبت شده که سرآغاز یک فصل جدیدی است و هر آنچه که در این فصل آمده متاثر از سرفصل آن است. 44 سال پیش یکی از همین افراد، نهضتی را رهبری کرد که 15 سال بعدش به انقلاب اسلامی ایران معروف شد. انقلابی که فصل جدیدی را در تاریخ رقم زد و جهان و جهانیان را متوجه خود ساخت. حضرت امام خمین (ره) شخصیت تاریخ‌ساز عصر ماست که فصلی ر پیش روی ما گشود که همه تحولاتش متاثر از رهبری اوست شخصیت تاریخی حصرت امام (ره) محدود به مرزهای ایران نیست و به راستی که شخصیت های تاریخ‌ساز محدود به زمان و مکان نیستند و ساید برای نسل امروز این سوال مطرح باشد که چرا امام (ره) ماندگار شد؟ چرا نهضت 15 خرداد ماندگار است و ما باغ آن زندگی می‌کنیم؟


*حضرت امام (ره) در جایى فرمودند که مردم ایران دو روز را نباید فراموش کنند: یکى عاشورا و دیگرى 15 خرداد سال .42 به نظر شما چه شباهت‌هایى بین این دو روز وجود دارد که حضرت امام (ره) این دو روز را در کنار یکدیگر آورده‌اند و بر زنده نگه‌داشتن آنها اصرار ورزیده‌اند؟

**عاشورا یک نقطه عطف در تاریخ اسلام است. عاشورا نقطه عطف بود زیرا دین اسلام به دلیل داشتن گرایش‌هاى معنوى و عقلانى در حال جا افتادن در ملت‌هاى جهان بود و به شدت در حال نفوذ پیدا کردن بود. اما در اوایل حکومت اموى‌ها به دلیل اتفاقاتى که افتاد از جمله تبدیل شدن امامت به خلافت و بعد تبدیل شدن به سلطنت، به خوبى مشهود بود که اسلام دارد از مسیر اصلى خود آن گونه که رسول گرا‌‌می ‌اسلام (ص) ترسیم کرده بودند منحرف مى‌شد. لذا کسى مى‌بایست وارد صحنه مى‌شد و اسلام را به مسیر اصلى خود باز مى‌گرداند. حضرت ابا‌عبدالله (ع) این کار را انجام داد. جریانى که معاویه راه انداخته بود داشت اسلام را به جایى مى‌رساند که دیگر هیچ اثرى از آن باقى نمى‌ماند ولذا به همین دلیل است که حرکت امام حسین (ع) را یک نقطه عطف در تاریخ اسلام مى‌دانند. به نظر من شبیه همین موضوع در قیام 15 خرداد رخ داد. لذا 15 خرداد هم یک نقطه عطف در تاریخ بود. یک چنین فرآیند انحرافى نیز از عصر صفوى تا زمان پهلوى‌ها رخ داد. در نظام مشروطه و نه انقلاب مشروطه چرا که خیلى این دو را اشتباه مى‌گیرند. انقلاب مشروطه یک انقلاب مرد‌‌می ‌بود، ‌اما نظامی‌ ‌که به اعتبار این انقلاب روى کار آمد یک نظام کاملا غربى بود. یکى از دلایل اینکه پاره‌اى از علماى ما در مقابل مشروطه ایستادگى کردند همین بود. تصور علما این بود که جنبش عظیم، مردمی، دینى و اصیل منجر به تاسیس نظامی‌ ‌خواهد شد که به ارزش‌ها و باورهاى دینى مردم احترام مى‌گذارد و آرمان‌هاى خود را از دین خواهد گرفت،‌ اما این اتفاق روى نداد. جریان‌هایى که در انقلاب مشروطه بازیگرى کردند مسیر انقلاب رامنحرف کردند و بعد چیزى تحت عنوان نظام مشروطه را که یک الگوى کاملا اقتباسى از غرب بود ایجاد کردند. یک کار خطرناکى در نظام مشروطه اتفاق افتاد که به اعتقاد من نهایت ضربه بود. نظام مشروطه، سلطنت را در ایران موروثى و قانونى کرد و در واقع سلسله را در ایران بنیاد نهاد.

*سلطنت در ایران از گذشته‌هاى دور بوده وچیز جدیدى نبود، علت اینکه شما مى‌گویید ضربه سختى از این بابت زده شد، چیست؟

**سلطنت‌ نهادى است که به باور ما ایرانیان از گذشته‌هاى دور هم‌شان پیامبرى بوده است. در اسطوره‌هاى قدیمی ‌و باورهاى دینى زرتشتى (که یک دین توحیدى بود و بعد مانند همه ادیان توحیدى منحرف شد) اولین انسان اولین پیامبر هم هست و اولین پادشاه هم هست. یعنى دین و دولت جمع‌اند. در بقیه ادیان هم همین داستان وجود دارد. در دین اسلام هم‌شان پیامبرى و هم‌شان حکومتى یک‌جاست و از یکدیگر منفک نیستند. اما از زمان امویان هست که این شان در دو قسمت قرار مى‌گیرند. کار خطرناکى که مشروطه کرد این بود که آمد سلسله و نه نهاد سلطنت را در ایران موروثى و قانونى کرد و براى آن وجهه شرعى ساخت، که در تاریخ ایران سابقه نداشت که یک سلسله شکل قانونى مادام‌العمر به خود بگیرد، در حالى که هیچ دلیل عقلى و شرعى براى این کار وجود نداشت. درست در صدر اسلام همین اتفاق در زمان معاویه افتاد که خلافت و به عبارتى سلطنت را موروثى کرد و از معاویه به یزید واگذار شد. نتیجه چنین کارى در مشروطه روى کار آمدن رضاخان بود. به عبارتى نتیجه‌اش استبداد بود که ابتدا با رنگ و لعاب دینى روى کار آمد اما پس از تثبیت قدرت، به سراغ خود دین آمد.

در چنین شرایطى مى‌بایست کسى پیدا مى‌شد که دین را به مسیر اصلى خود باز مى‌گرداند. به اعتقاد من 15 خرداد که با حضرت امام خمینى (ره) آغاز شد،‌ الگو گرفته از حرکت حضرت ‌ابا عبدالله بود که به منظور جلوگیرى از انحراف دین در مقابل یزید قیام کرد. لذا به همین اعتبار است که حضرت امام (ره) این دو روز را در کنار یکدیگر به کار برده و چون هر دو نقطه عطف در تاریخ اسلام هستند بر حفظ آنها تاکید کرده‌اند.

*این انحراف از کجا آغاز و به کجا منتهى شد؟ مکانیسم شکل‌گیرى این انحراف به چه صورت بود؟

**این انحراف از مشروطه آغاز شد و حکومت پهلوى انتهاى مشروطه بود. زیرا نظام مشروطه انتهایى جز استبداد ندارد و به تعبیر حضرت امام (ره) استبدادش خیلى سیاه‌تر از استبداد دوران قاجار است. در استبداد قاجار هیچ دلیل شرعى براى ادامه آن مطرح نبود اما در مشروطه همه این کارها صورت مى‌گیرد اما قانونى شده است که خود اوج انحراف است. پس از کودتاى 28 مرداد، مشروطه خود را به صورت واضح و عریان آشکار کرد و همه دیدند که ماهیت مشروطه و ثمره آن چه بود. در دوره رضاخان، ‌جریانى پشت او خوابیده بود که از اصلاحاتى تحت عنوان تجدد عامیانه استفاده مى‌کرد که هنوز ماهیت آن براى مردم روشن نشده بود. به همین دلیل علماى بزرگ آن زمان در مقابل این سیستم ماندند و مخالفت کردند لذا یک دوره‌اى لازم بود تا از اجراى برنامه‌هاى آنان بگذرد تا ماهیت آن براى مردم آشکار شود. که بعد از کودتاى 28 مرداد خود را نشان داد. کودتا پایان مشروطه‌خواهى درایران بود، پایانى رهبرى تلفیقى هم بود. ما هم در مشروطه رهبرى تلفیقى داشتیم و هم در ملى شدن صنعت نفت که هر دو شکست خوردند.

*شما به رهبرى تلفیقى و شکست این نوع رهبرى اشاره کردید. علت شکست این نوع رهبرى توده‌هاى مردم در ایران که خود را در مشروطه و ملى شدن صنعت نفت نشان داد چه بود و چرا کودتاى 32 پایان رهبرى تلفیقى علیه استبداد بود؟

**وقتى که کودتا رخ داد اثبات شد که رهبرى تلفیقى ملى و مذهبى در ساختار سیاسى - اجتماعى ایران کارایى ندارد. بعد از سال 32 تا سال 41 دوره بازسازى را داریم. این بازسازى نه تنها در میان نیروهاى مذهبى رخ داد بلکه نیروهاى ملى نیز به بازسازى خود پرداختند،‌ زیرا به این نتیجه رسیدند که در سیستم موجود مبارزه به شیوه فعلى کارایى ندارد و باید تغییراتى را در خود ایجاد کنند. امام (ره) با صحنه آمدن خود، فضا و بستر را براى رخ دادن یک اتفاق بزرگ آغاز کرد. بعد از 15 خرداد است که اتفاقاتى در کشور رخ مى‌دهد که در نهایت به انقلاب‌ اسلامی ‌ایران در سال 57 منجر مى‌شود.

یکى از اتفاقاتى که از کودتاى سال 32 تا 15 خرداد رخ داد، جابه‌جایى نخبگان بود تا بتوانند اثرات ناشى از کودتا را از صحنه حذف کنند. در این دوره کابینه‌هاى زیادى تشکیل شد که عموما از چهره‌هایى بودند که تکنوکرات و تحصیلکرده غرب بودند که همان منورالفکران و روشنفکران زمان خود بودند. یک جابه‌جایى هم در میان استعمارگران آن زمان رخ داد. انگلیسى‌ها که در ایران جاى پاى محکمی‌ داشتند بعد از کودتا جاى خود را به نیروى جدیدى به نام آمریکا مى‌دهند. بعد از کودتا قدرت جدیدى وارد ایران مى‌شود که بعد ازجنگ جهانى دوم قدرت برتر جهان شده است. ایران هم براى او صحنه بسیار مه‌‌می‌است. چرا که ایران داراى منافع عظیم نفتى است و انرژى براى استعمار جهانى و کشورهاى صنعتى اروپا بسیار حیاتى است. طبیعى است که هم تکنوکرات‌هاى جدید مى‌خواهند ساختار‌هاى سنتى گذشته را تغییر دهند و مى‌خواهند زمینه را براى حضور آمریکا و خروج انگلیس فراهم کنند و در بیرون نیز قدرت‌هاى جهانى در حال تغییرند. طبیعى است که بازیگرى این دو تیپ در ایران تاثیراتى را بر جامعه بگذارد. آمریکا از نیروهایى همچون امینى براى فراهم کردن بستر حضور خود بهره‌ مى‌گیرد که بعد خود شاه راسا وارد صحنه مى‌شود ومى‌گوید که خود آماده پیاده کردن دستورات آمریکاست و سعى مى‌کند نیروهایى چون امینى را کنار بزند که البته این ناشى از خوى استبدادى شاه است که میل دارد عرصه را براى همه تنگ کند و خود یکه‌تازى کند.

*نظر شخص شاه در خصوص این جابه‌جایى قدرت چه بود؟

**شاه کم‌کم به نیروهاى وابسته انگلیس در کشور مى‌فهماند که دیگر دوره انگلیس به پایان رسیده است. او بدش نمى‌آمد که ساختار استعمارى انگلیسى را که آن بلا را بعد از آن همه خدمت سر پدرش آورده بودند از ایران برچیند. فضا براى این کار مهیا شده بود. با مطرح شدن داستان طرح اتحاد براى پیشرفت کندى این فضا ایجاد شد.

آمریکا با ابلاغ یکسرى طرح‌هاى اصلاحى در پى تثبیت حکومت شاهنشاهى در ایران است. این قبیل حکومت‌ها با ویژگى‌هاى دموکرات‌هاى آمریکا چندان همخوانى ندارد. چرا که آنها از حکومت‌هایى مثل حکومت شاه حمایت مى‌کردند و در بهترین شرایط از اصلاحات براى کنترل جامعه بهره مى‌گرفتند و نه روى کار آوردن یک حکومت دموکراتیک مردمی.

آمریکا مستعمرات خود را با سیستم‌هاى استبدادى بهتر از سیستم‌هاى جمهورى و دموکراتیک کنترل مى‌کند، ‌مگر اینکه این جمهورى مادام‌العمر باشد، که این اتفاق قرار بود در دوره رضاخان بیفتد. انگلیسى‌ها هم چندان تمایلى به برچیده شدن حکومت شاهنشاهى نداشتند چرا که تصور مى‌کردند که این کار اعتبار و وجهه نظام‌هاى اشرافى خاندان سلطنتى انگلیسى را که مادام‌العمر است خدشه‌دار مى‌کند. اصولا در اروپا سلطنت ریشه‌دار است. اما در آسیا ریشه ندارد. اگرچه خیلى‌ها مى‌خواهند به ما القا کنند که نظام‌هاى پاریمونیال داریم ولى اگر تاریخ آسیا را ملاحظه کنیم مى‌بینیم که سلسله‌ها خیلى دوام نمى‌آورند، در حالى که در اروپا سلسله وابسته به زمین است و زمین در اختیار اشراف و شاه برگزیده اشراف است و هر حکومتى که سرکار بیاید، امکانات جابه‌جا نمى‌شد. اما در ایران حکومت‌ها دائما جابه‌جا مى‌شدند و با رفتن یک خاندان یا یک ایل، تمام امکانات او نیز از بین مى‌رفت. در دوره پهلوى است که با این جابجایى کمی ‌مقاومت مى‌شود. بعد از کودتاى آمریکایى 28 مرداد، ‌شاه دچار یکسرى توهمات شد. مخالفان او در داخل به شدت سرکوب شده ‌بودند و شاه میدان را خالى مى‌دید و خود را قدرتمند، به طورى که قادر است هر گونه مخالفتى را سرکوب کند و در بعد بین‌الملل نیز حمایت ابر قدرت‌ جهانى یعنى آمریکا را با خود همراه داشت، لذا مى‌خواست با طرح‌هاى خیالى خود در کشور تحول ایجاد کند. شاه تا آخر عمرش چهار کتاب نوشت. در اولى آرمان‌هاى خود را مى‌نویسد، در دو‌‌می ‌عملیات اجرایى خود، در سو‌‌می‌ مسیر حرکت خود را نشان مى‌دهد و در چهار‌‌می ‌از برنامه‌هاى خود دفاع مى‌کند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات