سعدالله زارعی
نفوذ دو جنگنده رژیم صهیونیستی به آسمان سوریه و بمباران یک مخزن سوخت در نزدیکی روستای «تل ابیض» ـ حوالی نقطه مرزی سوریه و ترکیه ـ و سپس ورود آنان به فضای استان سوری «دیوانی» در روز پنجشنبه گذشته گمانهزنیهای زیادی را سبب شده است. این قلم درصدد است تا به باز کردن ابعاد این ماجرا بپردازد:
1ـ انکار مقامات ارشد رژیم صهیونیستی ـ رئیسجمهور و نخستوزیر و فرمانده ارتش ـ بیانکننده آن است که رژیم جعلی تلآویو درصدد هشدار دادن به دولتمردان سوریه بوده است هشداری که با بمباران یک مخزن سوخت جلوهای جدی به خود گرفته است. اما اسرائیلیها در مورد چه چیزی هشدار دادهاند؟ رژیم صهیونیستی گمان میکند سوریه کانون اصلی حمایت از حزبالله در لبنان و حماس در فلسطین است و این حمایت آنقدر تأثیرگذار بوده که به حزبالله در لبنان قدرتی به مراتب فراتر از زمان آغاز حمله تابستان گذشته اسرائیل به لبنان بخشیده و آن را در موقعیت برتری نسبت به رژیم صهیونیستی نشانده است. در این روند حماس نیز اگر چه از سوی تلآویو، امان، قاهره، ریاض، قطر، پایتختهای اروپا و تشکیلات خودگردان فلسطین ـ محمود عباس ـ تحت فشار و محاصره شدید قرار دارد به دلیل حمایت سوریه سرپا ایستاده و به شلیک موشک به شهرکهای صهیونیستنشین ادامه میدهد. یک بعد تهدید هوایی رژیم صهیونیستی علیه سوریه به وادار کردن سوریه به توقف حمایتهای خود از حزبالله و حماس بازمیگردد.
2ـ رژیم صهیونیستی احساس میکند در سطح جامعه بینالملل دچار «افت موقعیت» (position drop) شده است. این احساس بخصوص پس از آنکه پیشنویس گزارش «کمیته نظارت بر اجرای قطعنامه 1701» ـ که یک ماه پیش در خصوص جنگ 33 روزه منتشر گردید ـ بارها ترقیق شد و عملا به یک بیانیه بیخاصیت ـ که در آن همزمان سوریه و اسرائیل به نقض مفاد قطعنامه فوق متهم شده بودند ـ تبدیل گردید، تشدید شد. به نظر میرسد صهیونیستها از یک سو خواستهاند به سوریه بگویند که اگر اقدامات چندجانبه علیه دمشق به بنبست برسد به اقدام یکجانبه روی میآورند و از سوی دیگر به جامعه بینالمللی یادآور شدهاند که «وانهادن تلآویو در منطقهای پر از دشمن» میتواند منطقه را درگیر بحران نماید اما آیا به طور واقعی امروزه صهیونیستها در موقعیتی هستند که بحران جدی به وجود آورند؟
3ـ صهیونیستها پس از شکست در جنگ 33 روزه با حزبالله لبنان در یک بحران عمیق فرو رفتند. فرماندهان نظامی آن یکی پس از دیگری استعفا داده و یا کنار رفتند، کابینه در آستانه سقوط قرار گرفت و دامنه بیاعتمادی میان ارتش و دولت از یک سو و مردم و دولت از سوی دیگر رو به فزونی گذاشت و در طول یک سال گذشته هر روز عمیقتر شده است، رژیم صهیونیستی برای برونرفت از بحران کنونی به ترفندهایی دست زد. آنان از یک طرف بار دیگر به سیاستمداران کهنهکار ـ پرز و نتانیاهو ـ روی آوردند و چنین وانمود کردند که خطای کنونی به نسل دوم ـ اولمرت، حالوتس، پرتز، لیونی و... ـ تعلق دارد و این با بازگشت نسل اول به صحنه جبران میشود. از طرف دیگر نسل اولیها با ارائه رویکرد انتقادی به سیاستهای دولت اولمرت از آیندهای خبر دادند که توأم با اقتدار باشد. از این رو حدود دو هفته پیش رئیسجمهور جدید رژیم صهیونیستی ـ شیمون پرز ـ در جریان سفر به ایتالیا اعلام کرد که اسرائیل سیاست گفتوگو با سوریه را کنار گذاشته است. دقیقاً 15 روز بعد دو جنگنده این رژیم در مرز مشترک سوریه و ترکیه ظاهر شده و به بمباران نقطهای در خاک سوریه پرداختند. اما در عین حال اقدام صهیونیستها ـ چه در بازگشتن نسل اولیها و چه در تهدید سوریه ـ نمیتواند تاریخ را به نفع آنان بازگرداند چرا که این کافی نیست که چهرههای سابق صهیونیست بازگردند و نیروی هوایی اسرائیل در نقطهای از خاک همسایگان فلسطین ظاهر شود بلکه برای اعاده اقتدار رژیم صهیونیستی باید شرایط منطقهای هم دگرگون شود. آنان به درستی میدانند که لبنان، اردن، مصر و سوریه از موقعیت بهتر امنیتی در مقایسه با رژیم صهیونیستی برخوردارند. لبنان واقعاً در مقولهای امنیتی ـ چه در خصوص سرویس اطلاعاتی و چه در خصوص نیروی رزم ـ دست برتر را دارد و سوریه نیز میتواند با تلفیق نیروی رزم خود با نیروی رزم منطقهای برتری خود را نشان دهد. با این وصف عقربه زمان به هیچوجه به سالهای 1327 تا 1361 بازنمیگردد.
4ـ اقدام رژیم صهیونیستی در تدام سیاست «سخن گفتن با اسلحه» (speak with weapon) محسوب میشود. اگر خبرهای یکی ـ دو ماه اخیر را مرور کنیم، حمله هوایی به سوریه معنا پیدا میکند.
در خبرهای یکی ـ دو ماه اخیر در مراودات جبهه منطقهای آمریکا، قرارداد فروش گسترده سلاح به چند کشور عربی و رژیم صهیونیستی مطرح شد، یک خبر دیگر که خود آمریکاییها درز دادند، از توزیع گسترده سلاح آمریکایی ـ 130 هزار قبضه از انواع آن ـ در میان مخالفان دولت نوری مالکی حکایت میکرد. یک خبر دیگر که باز آمریکاییها خود آن را منتشر کردند از حمل بمب اتم توسط یک هواپیمای آمریکایی بر فراز یکی از ایالتهای آمریکا حکایت داشت. به نظر میآید مجموعه این خبرها در کنار حمله هوایی سمبلیک اسرائیل به سوریه برای تولید این احساس است که: «اوضاع منطقه به سمت گسترش تهدیدات امنیتی و نظامی پیش میرود» در این میان روند لبنان ـ چشمانداز استقرار دولت دائمی ـ روند فلسطین ـ استقرار دولت حماس ـ، کاهش قدرت سکولارها در ترکیه و متقابلا اقتدار اسلامگراها، نزدیک شدن برنامه هستهای ایران به نقطه «پایان موفقیتآمیز»، توافق اخیر سهجانبه میان کردها، شیعیان و سنیهای عراق همه از بهبود وضعیت منطقه خبر میدهند. بنابراین اقدام اسرائیلیها برای بازگرداندن سایه ترس در منطقه بیانکننده نارضایتی آنان ـ و جبهه آمریکا در منطقه ـ است و طبعاً با هوشیاری ملتها خنثی میشود.
5ـ آمریکاییها و اسرائیلیها و نیروهای مرتبط با آنان مدتهاست که تلاش میکنند «طلسم خاورمیانه» را بشکنند، اقدام اسرائیلیها علیه سوریه میتواند گامی در این راستا تلقی شود. اگر به تحولات اخیر خاورمیانه نگاه کنیم آمریکا را در تداوم برنامههای خود در یک بنبست میبینیم. آنان در اوایل دوره بوش برای خروج آمریکا از «شرایط شکست» چندین طرح را دنبال کردند. ابتدا مسئله استفاده از «مشت آهنین» در دستور کار قرار گرفت و افغانستان و عراق در این راستا اشغال شدند. آنان گمان میکردند مشت آهنین میتواند سایهای از رعب بر منطقه حاکم کند و هرگونه مانعی را از سر راه آمریکا بردارد مقاومت ایران ـ و بخصوص رهبر تیزبین آن ـ در برابر اشغالگران و تبدیل ماجرای عراق به «بحران معکوس»، یکسال پس از اشغال عراق به آمریکاییها فهماند که دچار خطای بزرگی شدهاند. پس از آن بنا گذاشتند که کار را از نقطه سوریه ـ بعنوان حلقه وصل ایران به لبنان، فلسطین و آفریقا ـ دنبال کنند. ترور رفیق حریری نخستوزیر لبنان ـ که به احتمال زیاد توسط صهیونیستها صورت گرفت ـ مقدمه اقدام حقوقی ـ گزارش مهلیس ـ علیه سوریه شد آنان در این راه تا پشت کاخ بشار رفتند و همه چیز از سرنگونی رژیم اسد در سوریه حکایت داشت اما یک سال بعد این وضعیت به نحوی تغییر کرد که آمریکاییها بهتزده شدند و ناچار گردیدند با سوریه از در مسالمت وارد شوند. دیدار رایس با معلم وزیر خارجه سوریه و سفر رئیس مجلس نمایندگان آمریکا به دمشق در این راستا بود. پس از این آمریکاییها ریشهکن کردن حزبالله را در دستور کار قرار دادند و این به جنگ سخت 33 روزه اسرائیل علیه لبنان انجامید ولی نتیجه این جنگ نیز کاملا به ضرر جبهه آمریکا تمام شد. با شکست از حزبالله، آمریکا روی پرونده هستهای ایران متمرکز شد و در این فاصله سه قطعنامه ـ 1696، 1737 و 1747 ـ از سوی شورای امنیت صادر گردید و همه از وقوع جنگ با ایران حرف میزدند ولی یک سال بعد با وقوع شکاف در جبهه بینالمللی آمریکا از یک سو و مقاومت سرسختانه ایران در مقابل تهدیدات آمریکا از سوی دیگر، سیاست آنان علیه برنامه هستهای ایران از نفس افتاد. گزارش اخیر محمدالبرادعی بر شکست سیاست آمریکا در مواجهه با ایران مهر تأیید کوبید. اسرائیل بار دیگر به سراغ سوریه رفته است، تا نشان دهد که از ضربههای پی در پی دچار چنان گیجی شده است که نمیداند سوریهای که در جنگ 33 روزه نترسید چگونه از یک حمله هوایی کماهمیت خواهد ترسید؟!
6ـ اقدام نظامی علیه سوریه در عین حال از یک وضعیت منطقهای نیز خبر میدهد. اگر به واکنشها توجه کنیم، میبینیم کشورهای عربی عمدتاً در سکوت به سر میبرند. تجاوز به سوریه موضوع کم اهمیتی نبود، اعراب به موارد بسیار کم اهمیتتر از این نیز واکنش نشان میدادند. به نظر میرسد نوعی تبانی میان تلآویو و برخی از پایتختهای عربی به وجود آمده است ـ نظیر تبانی که میان آنان در جریان جنگ 33 روزه وجود داشت و افشاء گردید ـ اگر واقعاً در اینجا نیز تبانی صورت گرفته باشد از یک سو ابعاد مسئله را برملا میکند و از سوی دیگر غیر جدی بودن آن را نشان میدهد. شاید اسرائیلیها قبلا به پایتختهای عربی یادآور شدهاند که تأثیرپذیری سوریه از تهدید نظامی اسرائیل به میزان زیادی به عدم همراهی دولتهای عربی با دمشق بستگی دارد.
در همان حال ذکر این نکته هم خالی از فایده نیست، صهیونیستها و آمریکاییها در شرایط کنونی زیست خود را در بحران جستوجو میکنند. آمریکاییها در عراق به بحران کنونی دامن میزنند تا بلکه در سایه آن به تغییر شرایط به نفع خود نایل گردند، ماجرای نهرالبارد، ـ و افشا شدن دستهای 14 مارسیهای وابسته به آمریکا در آن ـ نشان داد که آمریکا برای حل مشکل خود در لبنان به بحرانآفرینی روی آورده است. این سیاست میتواند برای سوریه و ایران مخاطراتی داشته باشد. اگر در مواجهه با این مخاطرات ایستادگی نکنیم، با مخاطرات بیشتری مواجه میگردیم در حالی که تجربه اخیر جبهه ایران در منطقه نشان داد که مقاومت رمز پیروزی است.