اثر: نوام چامسکی
مترجم: یعقوب نعمتیوروجنی
تحلیلگران آمریکایی اذعان کردند که برنامههای فعلی پنتاگون میتواند به عنوان تمایل ایالات متحده به نظامیسازی فضا تفسیر شود و تردید زیادی وجود ندارد که جنگافزارهای مستقر در فضا، بخشی از برنامههای تغییر شکل نیروی هوایی آمریکا هستند که به احتمال زیاد در بلندمدت، تاثیری منفی بر امنیت ملی ایالات متحده خواهد داشت. تحلیلگران چینی معتقدند در حالی که ایالات متحده، اهداف برنامههای خود را دفاعی اعلام میکند، ولی از نظر چین و دیگر کشورها، ایجاد چنین سیستمهایی بیشتر به مانند ساختن فضاپیمای ستاره مرگ در سری فیلمهای جنگ ستارگان است که میشود از آن برای حمله به ماهوارههای نظامی و غیرنظامی و اهدافی در سراسر کره زمین استفاده کرد. تسلیحات فضایی به علت اینکه در مقابل اقدام متقابل آسیبپذیر هستند، بیشتر از این که سلاحهای دفاعی باشند، به عنوان جنگافزارهایی برای وارد کردن ضربه اول به نظر میآیند. بنابراین آمادهسازی این تسلیحات میتواند نشانهای از قصد آمریکا برای کاربرد زور در روابط بینالملل باشد. چین و دیگر کشورها ممکن است در واکنش به اقدامات ایالات متحده به ایجاد سلاحهای فضایی ارزانقیمت دست بزنند که در نتیجه، سیاست ایالات متحده میتواند عامل ایجاد مسابقه تسلیحاتی در فضا باشد. از این گذشته، چین برای مقابله با شکست احتمالی تواناییهای بازدارندهاش ممکن است به تقویت قابلیتهای هستهایاش متمول شود که این مساله به نوبه خود هند و سپس پاکستان را به انجام کاری مشابه برخواهد انگیخت. روسیه پیش از این تهدید کرده است که به استقرار سلاحهای هستهای هر کشوری در فضا، پاسخ خواهد داد؛ اقدامی که میتواند نظام شکننده فعلی محدودسازی تسلیحات اتمی را بیش از پیش تضعیف کند.
در این میان، پنتاگون پژوهش نگرانکننده مشاور برجسته دانشگاهی خود در مسائل نظامی چین را مورد توجه قرار داده است. وی با بررسی متون نظامی چینی و مصاحبه با نویسندگانشان، نتیجهای را استنباط کرده که سر و صدای زیادی در واشنگتن ایجاد کرده است؛ چین، ایالات متحده را رقیب نظامی خود میبیند. پس لابد ما باید این تصور را که چین ذاتا کشوری نرمخوست را کنار بگذاریم و تایید کنیم که چین فریبکار بدفکر، ممکن است مخفیانه راه شیطان را دنبال کند.
مایکل مکگوایر، برنامهریز سابق ناتو، به ما یادآوری میکند که در سال 1986، میخائیل گورباچف با اذعان به منطق ترسناک سلاحهای هستهای، خواستار محو کامل این سلاحها شد، طرحی که برنامههای ریگان برای نظامی کردن فضا (جنگ ستارگان) را نقش بر آب کرد. وی مینویسد: دکترین غربی به تهدید واقعی استفاده نخست از سلاحهای اتمی استوار بود و این دکترین خطمشی فعلی غرب نیز هست. روسیه نیز تا سال 1994 دکترین مشابهی را اتخاذ کرد، تا این که در آن سال این دکترین را تغییر داده و دکترین عدم استفاده نخست از سلاحهای اتمی را جایگزین آن ساخت. ولی روسیه دوباره به دکترین ناتو روی آورد و درخواست قبلیاش را برای محو سلاحهای هستهای کنار گذاشت، این امر در واکنش به برنامه کلینتون برای گسترش ناتو انجام میشد که برخلاف قول بیقید و شرط واشنگتن به گورباچف بود مبنی بر این که اگر گورباچف با باقیماندن آلمان متحد در ناتو موافقت کند، ناتو برای جذب اعضای سابق پیمان ورشو، به سمت شرق گسترش پیدا نخواهد کرد. اقدام کلینتون در نقض تعهدات ایالات متحده، تهدید امنیتی جدیای را متوجه روسیه ساخت و این امر در تقابل با اصل زیربنایی مفهوم مناطق عاری از سلاحهای اتمی (NWFZ) قرار داشت. خلف وعده کلینتون توضیح میدهد که چرا ناتو در مقابل شکل دادن NWFZ در نواحی اروپای مرکزی از قطب شمال تا دریای سیاه، ایستادگی میکرد. مک گوایر خاطرنشان میسازد که چنین شکلدادنی را در اواسط دهه 1990، بلاروس، اکراین و روسیه پیشنهاد داده بودند، ولی طرحهای گسترش ناتو مانع از اجرای آن شدند. با این حال، واشنگتن از تشکیل یک NWFZ در آسیای مرکزی حمایت میکند. از آنجا که ممکن است جمهوریهای شوروی سابق، با یک پیمان نظامی به روسیه بپیوندند، یک منطقه عاری از سلاحهای اتمی، مانع از این خواهد شد که روسیه، جنگافزارهای اتمی را در قلمرو این جمهوریها مستقر کند.