پل برمر*
مترجم: آرمین منتظری
این روزها اینگونه جا افتاده است که انحلال ارتش عراق اشتباه و در تضاد با طرحهای نظامی آمریکا برای این کشور بوده است. همچنین اینگونه وانمود میشود که من به تنهایی این تصمیم را گرفتم اما در حقیقت سیاست انحلال ارتش پیشین عراق توسط گروهی از اعضای نظامی و برخی از مشاوران غیرنظامی دولت آمریکا اتخاذ شد که البته تصمیمی درست نیز بود.
وقتی بغداد در تاریخ نهم آوریل 2003 سقوط کرد، ارتش عراق به سادگی از هم پاشید. در هفدهم آوریل همان سال ژنرال «جان ابیزید» جانشین فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا در گزارشی ویدئویی به مقامات در واشنگتن تصریح کرد هیچ واحد نظامی سازمانیافتهیی در عراق باقی نمانده است. ناپدید شدن ارتش قدیمی صدام حسین هرگونه طرح نظامی برای استفاده از آنها را نامربوط جلوه داده بود. بنابراین سوالی که مطرح میشد این بود که آیا ائتلاف موقت عراق باید همان ارتش را بار دیگر به خدمت فراخواند یا اینکه ارتشی جدید را با بهرهگیری نیروهای قدیمی و نیروهای جدید پایهریزی کند. ژنرال «ابیزید» به گزینه دوم اعتقاد داشت و آن را پیشنهاد کرد. دو هفته پس از آنکه «ابیزید» پیشنهاد خود را مطرح کرد، «والتر اسلوکومب» مشاور امنیت ملی ائتلاف رایزنیهایی را در مورد این پیشنهاد با مقامات ارشد پنتاگون از جمله «پل ولفوویتز» معاون وقت وزیر دفاع آغاز کرد. آنها در مذاکرات خود به این نتیجه رسیدند که فراخوانی ارتش قدیمی عراق عملاً غیرممکن است چرا که آشوبهای به وجود آمده پس از جنگ تمامی پایگاههای نظامی ارتش عراق را به نابودی کشانده است. به علاوه سربازان وظیفه ارتش سابق عراق که اکثرشان شیعه بودند از فرمان فراخوان فرماندهانشان که سنیمذهب بودند، تبعیت نمیکردند.
همچنین در این مذاکرات روی این مساله که فراخوانی ارتش سابق عراق منجر به بحرانی سیاسی خواهد شد، اتفاقنظر وجود داشت. مقامات آمریکایی مطمئن بودند فراخوانی ارتش از نظر اکثریت قریب به اتفاق عراقیها نمادی از استیلای سنیهای بعثی است و چیزی جز مصیبت به دنبال نخواهد داشت. در هشتم ماه مه 2003، پیش از آنکه آمریکا را به قصد عراق ترک کنم، دونالد رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا یادداشتی با عنوان «سرفصلهای راهنمای سیاسی عراق» به من داد که در آن بر این نکته که ائتلاف عراق با نیروهای سابق صدام حسین نظیر حزب بعث، فداییان صدام و غیره مبارزه خواهد کرد، تاکید شده بود. همچنین در این یادداشت آمده بود: «ما آشکارا عنوان خواهیم کرد که ائتلاف عراق تمامی نیروهای باقیمانده صدام حسین را پاکسازی خواهد کرد.» روز بعد از رامسفلد شنیدم که وی این سرفصلها را برای مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه وقت نیز فرستاده است.
در عین حال، رایزنیهای «اسلوکومب» با مقامات آمریکایی در واشنگتن و بغداد حاکی از آن بود که آنها به این نکته پی بردهاند که تنها راه ممکن پایهگذاری یک ارتش جدید و حرفهیی است به گونهیی که تنها برخی از اعضای ارتش سابق که از صافی مقامات امنیتی و نظامی رد شدهاند، قادر به حضور در آن باشند. بنابراین «اسلوکومب» پیشنویسی از فرمانی به منظور دستیابی به این اهداف تهیه کرد. نهم ماه مه، من پیشنویس اولیهیی از این فرمان را برای وزیر دفاع فرستادم. روز بعد از آن، این پیشنویس را برای «ویلیام هینس» مشاور کل وزارت دفاع، پل ولفوویتز، «داگلاس فیت»، معاون سیاستگذاری وزارتخانه، ژنرال «تامی فرانک» رئیس ستاد مرکزی فرماندهی ارتش و «جی گارنر» از مقامات ارشد غیرنظامی ائتلاف عراق فرستادم و نظر آنها را جویا شدم. سیزدهم ماه مه ژنرال اسلوکومب در مسیر خود به بغداد، در لندن فرود آمد و با مقامات ارشد انگلیسی گفتوگو کرد. پاسخ مقامات انگلیسی این بود که انحلال ارتش عراق اجتنابناپذیر است. گزارش اسلوکومب در خصوص موضع مقامات انگلیسی تصریح میکند اگر انگلیسیها نظری در خصوص سعی و تلاش برای بازسازی ارتش سابق عراق داشتند، حتماً اشارهیی به آن میکردند که این اتفاق رخ نداد و در حقیقت آنها در خصوص این مساله که بعثیزدایی، خصوصاً در بخش امنیتی اجتنابناپذیر است، موافقت داشتند. در طول هفته اسلوکومب رایزنیهایش را با مقامات ارشد پنتاگون در خصوص طرح پیشنهادی ادامه داد. در همین حال ژنرال سپهبد «دیوید مککایرنان» فرمانده نیروهای ائتلاف عراق، طرح پیشنهادی را دریافت کرد. من در خصوص این طرح چندینبار با رامسفلد گفتوگو کردم و سرانجام در 19 ماه مه نسخه نهایی طرح را برای وی ارسال کردم. متعاقباً اسلوکومب نظرات مفصلی در طرح پیشنهادی دریافت کرد که در آنها دیدگاههای فرماندهان و مقامات ارشد وزارت دفاع گنجانده شده بود. که این خود نشاندهنده این مهم بود که طرح پیشنهادی توسط مقامات ارشد پنتاگون و فرماندهان نظامی ارتش مورد بررسی قرار گرفته است. «دان سنور» یکی دیگر از مشاوران ائتلاف به همراه مشاور نزدیک رامسفلد، لورنس دیریتا، شب 22 مه را روی خبر اعلام این طرح کار کردند. جدا از برخی اصلاحات ناچیز در این فرمان، هیچکدام از مقامات نظامی و غیرنظامی در خصوص پایهریزی ارتش جدید عراق یا انحلال رسمی ارتش صدام اعتراضی نداشتند.
روز 22 مه، از طریق دونالد رامسفلد، نخستین گزارش خود را از زمان ورود به عراق برای پرزیدنت بوش فرستادم. در این گزارش تمامی فعالیتهایمان از جمله اجرای سیاست بعثیزدایی، درج شده بود. سپس در این گزارش به پرزیدنت بوش اعلام کردم که سعی خواهم کرد این اقدامات را با انحلال ارتش و سازمان اطلاعات صدام، ادغام کنم.» روز بعد، پرزیدنت در یادداشتی از من تشکر کرد و نوشت: «به شما اطمینان کامل دارم و کاملاً حمایتتان میکنم.» تصمیم انحلال ارتش صدام حسین کاملاً توسط مقامات ارشد آمریکا اتخاذ شده است. در آن زمان این تصمیم به هیچ عنوان مجادلهآمیز نبود. وقتی اسلوکومب روز 23 ماه مه در کنفرانسی مطبوعاتی در عراق شرکت کرد تا در خصوص این تصمیم توضیح دهد تنها دو خبرنگار در این مورد تشکیک کردند که هیچکدامشان آمریکایی نبودند. نخستینباری که زمزمههای شک و تردید درباره صحیح بودن این تصمیم را شنیدم پاییز سال 2003 بود که حملات تروریستی افزایش یافته بود. ما درباره پایهریزی ارتش جدید عراق تصمیم درستی گرفتیم. بهرغم تمام مشکلاتی که در این خصوص داشتیم، سربازان کاردان ارتش جدید عراق اثرگذارترین و قابل اعتمادترین نیروی امنیتی این کشور هستند. در عوض نیروهای پلیس بعثی که ما آنها را به خدمت فرانخواندهایم، نشان دادهاند که به هیچوجه نتوانستهاند اعتماد مردمی را که وظیفه محافظت از آنها را دارند، جلب کنند.