نسیم خلیلی
نخستین روزنه کمپانی مسکووی
شاه طهماسب را ملکه الیزابت در نامهای که برای او نگاشته بود، صوفی بزرگ لقب داده بود. به نظر میرسد ملکه چشماندازی از پیشینه حیات نیمهاسطورهای خاندان صفویه را در پس نگاه خود داشته است و کوشیده است با تمسک به اندک بازماندههای این درونمایههای کهن که در تلاطم چالشهای فرساینده درونی (بخوانید زنجیره کامجوییهای قزلباشان و منازعات میان آنها و دیگر بحرانهای بیرهیافت) هر روز بیرمقتر و کمرنگتر میشود، بسترهای روابط تجاری میان دو کشور را هموار کند؛ آرمانی که در گسترده جهان رو به تحول سدههای شانزدهم و هفدهم از ضرورتها شمرده میشد. گرچه این آرمان در نخستین گامها به بنبست خورد و فرستاده ملکه را با تمسک به نگرههای متعصبانه دینی و جهانبینی دگماندیشانه شاه صفوی، از دربار رانده و با چهارچرخهای پر از شن مسافتی را که او در قصر صوفی پیموده بود شن پاشیدند تا ردپای مرد بیایمان را زدوده باشند، اما در درازمدت جهانبینی صوفی نیز باید پوست میانداخت. کسی که پیام ملکه را برای صوفی میآورد آنتونی جکینسون نام داشت که نخستین نماینده کمپانی مسکووی یا کمپانی روسیه بود که به همت انگلستان و در آرخانگل تاسیس شده بود. هدف انگلیسیها از پایهگذاری این کمپانی در روزهای نخست، جستوجوی روزنهای برای دستیابی به چین افسانهای بود اما با کشف راهی که به آرخانگل میپیوست، نام کمپانی به مسکووی تغییر یافت و هدف نیز در شکل بستهتری تعقیب شد. جکینسون و دو برادر دیگر به نامهای ریچارد و رابرت جانسون با سفر به روسیه، مقامات روسیه را با اهداف خود همنوا کردند و کوشیدند راهی به دل آسیای مرکزی بگشایند؛ در دومین سفر در کرانههای دریای خزر جکینسون حامل دو نامه یکی برای ایوان مخوف، تزار روسیه و دیگری شاه طهماسب، پادشاه ایران بود، پادشاهی که جانشین بلافصل مردی بود که امپراتوری صفویه را بر پایههای اندیشه ایدئولوژیک و با دستمایههایی از دو سده عرفانورزی زنجیرهای از مردان صوفیمسلک که تصوف را از جد بزرگ خود شیخ صفیالدین اردبیلی به میراث برده بودند، بنا نهاده بود. طبیعی بود که شاه با الهام از این پیشینه بکوشد خود را از همکاری با کشورهای اروپایی که در دریچه نگاه او بیایمان شمرده میشدند بینیاز بنمایاند. اما تزار روسیه خطمشی دیگرگونهای داشت؛ او با نگاه به دورنمایی از آرمانخواهی امپراتوریاش جکینسون را به عنوان نماینده تجاری خود میپذیرد و میکشد سازوکارهایی برای موفقیت فعالیتهای تجاری این فرستاده انگلیسی در قلمرو پهناور خود فراهم سازد. تلاشی که در درازمدت به سود روسیه تمام میشود. اما واقعیت این است که شاه صفوی وارث مردانی بود که نگرههای مبتنی بر بنمایههای ایدئولوژیک خود را بر هر رهیافت دیگری برتری میدادند و در نتیجه به راحتی از بسترسازی شرایط فعالیت تجاری در کرانههای دریای خزر سر باز زد و فرستاده را از دربار خود بیرون راند. البته به نظر میرسد این واکنش تکاندهنده تحتتاثیر زمزمههای توافقی صورت گرفت که میان ایران و عثمانی پیچیده بود، شاه قرار بود یاغی فراری دربار عثمانی بایزید را که مدتها با پناه دادنش در ایران به تیرگی روابط دو کشور و در عین حال تعلیق هرگونه واکنش انجامیده بود، به عثمانیان تحویل دهد و شاید به همین دلیل است که در نگاه جکینسون صوفی بزرگ مردی ضعیف جلوه میکند به حدی که او را در نامهای خطاب به مدیران شرکت متبوع خویش شاهی بزدل میخواند. (ر.ک ابوالقاسم طاهری.1382.ص 223) به نظر میرسد این نخستین حلقه از زنجیره روابط میان ایران و روسیه حلقه مفقودهای در وزنه جهانبینی و آرمانخواهی صفویان است. اما روسیه ضمن آن که حلقههای دیگری برای بافتن این زنجیره آماده میکند این حلقه را نیز رها نمیکند؛ در سفر بعدی جکینسون هدیهای زیبا از شاه میگیرد، شاه که تحتتاثیر مشاورههای عبدا...خان استاجلو، فرماندار شیروان، به ضرورت رابطه با کشورهای دیگر برای شکوفایی تجارت در ایران پی برده بود علاوه بر این هدیه امتیازات تجاری مهمی به کمپانی مسکووی نیز داد، این سرآغاز رابطه با روسیه است؛ رابطهای تاریخی که با گذر از پیچ و خمهای تاریخ به دلایل بیشمار همواره مهمترین حلقه روابط خارجی ایران شمرده میشود. (ر.ک راجر سیوری.1380.ص108)
گامهای محکمتر؛ مبادله سفرا و نقش ترانزیتی روسیه
روسیه اینبار خود پیشقدم میشود. در سال 973هـ.ق یعنی چهار سال پس از سفر نه چندان موفقیتآمیز جکینسون به ایران، هیاتی به ریاست آرتور ادواردز از هشترخان عازم ایران میشود. شاه اینبار چهره دیگری از خود نشان میدهد. به نظر میرسد او با گذر زمان از یک صوفی خرقهپوش به شاهی متمایل به تجملات تبدیل شده است. او در ملاقات با فرستادگان روسیه از فعالیتهای شرکت مسکووی در ایران به گرمی استقبال کرد و آنها را از قید و بندهای گمرک و راهداری معاف نمود. در این دوره گرچه تجارت ابریشم سرلوحه مناسبات بود، اما افزون بر آن فلفل، زنجبیل، جوز هندی، سباسه، دارچین، گوگرد، زاج سفید، برنج و غیره نیز از طریق روسیه به انگلستان حمل میشد. نقش ترانزیتی روسیه به اینترتیب از آن کشور وزنه سنگینی در منظومه معادلات تجاری به ویژه با کشورهایی همچون ایران برمیساخت. اما با این همه چیزی که به روابط میان ایران و روسیه شتاب میبخشایید جریانی از افت و خیزهایی بود که در روابط ایران و عثمانی جلوه میکرد. زنجیرهای از حملات عثمانیها به آذربایجان در دوره سلطنت سلطان محمد خدابنده باعث شد که او خود را ساسفیری به نام هادیبیگ را به دربار روسیه بفرستد و در واقع اینبار این دربار ایران است که با چرخشی صد و هشتاد درجهای به برقراری رابطه اشتیاق نشان میدهد؛ جالب توجه است که فشار عثمانیها تا بدان پایه پررنگ بوده است که شاه ایران برای جلب حمایت روسها در مقابله با حملات عثمانیها حاضر میشود تکههایی از قلمرو خود را نیز به قدرت همسایه پیشکش کند؛ او گفته بود حاضر است در ازای کمک روسیه دربند و باکو را به آنها واگذار نماید. این واکنش شتابزده را میتوان سرحلقه بیتدبیریهایی قلمداد کرد که تا دوره قاجار ریشه دوانید و در جنگهای ایران و روس و در دل معاهدات مشهور ترکمانچای و گلستان به بار نشست. گرچه این موضوع برخاسته از ضعف شاه و فرسودگی کشور در اثر درگیریهای جانشینی بود اما در درازمدت اثرات مستحکمی از خود بهجا گذاشت که در بررسی مسیر پرپیچ و خم روابط ایران و روسیه اهمیت خاصی دارد.
اما شکل روابط در دورههای اقتدار تغییرات کلیدی و مهمی پیدا میکرد؛ به تخت نشستن شاه عباس کبیر به عنوان نماد اقتدار سلسله صفویه، روند مناسبات دو کشور را به ورطه سودمندتری کشاند. واقعیت آن است که شاه عباس در زمینه تجارت خارجی انعطاف و تساهل را به عنوان راه برونرفت از انزوای ایران صفوی برگزید و به این ترتیب ایران را به پیکره جهان رو به رشد پیوند زد. در این دوره فرستادهای از روسیه به نام واسیلچیکوف به ایران آمد که شاه عباس او را به همراهی سفرای خود هادیبیگ و بوداقبیگ به روسیه اعزام کرد تا به روابط تجاری و نظامی دو کشور انسجام بخشد. در ادامه این سیاست شاه عباس در سال 1001هـ.ق فرستادهای به نام خسروخان را به همراه یک تخت مرصع به فیروزه به دربار روس فرستاد. از دیگر سو تاجری به نام حاجاسکندر هم از سوی شاه ماموریت یافت که به مذاکره با تزار فئودور ایوانوویچ بپردازد. به نظر میرسد او از نخستین تجار ایرانی است که روسیه را مامنی برای فعالیتهای تجاری خود دانستهاند، همین تجار بودند که در درازمدت راه ورود بازرگانان ایرانی را در قفقاز و باکو هموار کردند و نقشی تاریخی در جریانهای روشنفکری سدههای بعد ایفا نمودند. در نقطه مقابل او یک تاجر روسی به نام آفاناسیویچ کاتف قرار داشت که در ایران به تجارت کالا مشغول بود، او با نگاشتن سفرنامهای که در آن نمایی از آداب و رسوم ایرانیان را بازتاب داده بود به روابط دوسویه فرهنگی مردم دو کشور مدد رساند و به این ترتیب روابط ایران و روسیه از حد روابط میان دو دولت فراتر رفته و به روابط دو ملت گرایید. به نظر میرسد از این رهگذر دوره صفویه دوره گذار شمرده میشود. در تحلیلی نهایی از روابط میان دو کشور در این دوره میتوان آن را دوره اوج شمرد؛ مصداق این اوجگیری انتخاب سفرای دائم از سوی دو کشور و به پیشنهاد شاه عباس و با اعزام امامقلی به دربار روسیه است. این تحول نقطه عطفی بود که به روابط دو کشور نظم بیشتری میداد. روند تبادل سفرا در دورههای پس از شاه عباس نیز تداوم یافت اما از چالشهای رابطه میان دو کشور نکاست چنانکه در دوره شاه عباس دوم، قزاقهای روس به دستبردها و شبیخونهایی پرداختند که امنیت منطقه را دستخوش تلاطم میکرد و این امر باعث واکنش خشمگینانه دربار صفوی میشد که اغلب هم نتیجه روشنی در بر نداشت. تداوم این روند به مناسبات تجاری دو کشور که در مقطعی رو به شکوفایی نهاده بود لطمههای جدی زد. لطمههایی که همچنین بازخوردهای تاریخی تلخی بر روابط فکری و فرهنگی میان بازرگانان پراکنده در قلمروهای همسایه گذاشت. فرستادن هدایای گرانبها ترفند دربار روسیه برای فرو خوابانیدن خشم دستگاه سلطنتی ایران صفوی بود.
پطر کبیر و آرمان آبهای آزاد
روند این کشاکشها در دورههای بعدی حیات سیاسی صفویه نیز در شکلی از نوسان و تحول تداوم داشت تا اینکه در عصر شاه سلطان حسین و با بروز نشانههای بیماری کهن مدیریت سیاسی صفوی در واپسین سالهای حیاتش شکل وخیمتری به خود گرفت. این دوره همزمان بود با آرمانجوییهای پطر کبیر برای دستیابی به آبهای آزاد از دریچه ایران آشفتهای که در چنگال افغانان غلزایی دست و پا برهم میسایید. در واقع از این دوره به بعد جنبه دو سویه روابط به سود خواستهای دربار روسیه سیر نزولی پیمود و روسها بیشتر به فرصتجویانی میمانستند که میکوشند از آب گلآلود از هم پاشیدگی ناگهانی پیکره ایران عصر صفوی به سود خود ماهی بگیرند. آرمان کهنسال تسلط بر راه ابریشم، دسترسی به آبهای آزاد و نزدیک شدن به سرزمین طلایی هندوستان، از نخستین محرکهایی بود که پطر را برای هجوم به مرزهای ایران برمیانگیخت. ولینسکی، سفیر روسیه پیش از این طی سفری به ایران از این اوضاع نابسامان که همانند نطفهای روز به روز بزرگتر میشد، خبر داده بود. هجوم به شهر شماخی و غارت دکانهای بازرگانان روسی از سوی لزگیها و ازبکان تحریک شده و افسار گسیخته، پیش درآمد خوبی برای آغاز یک سلسله نبرد به سوی ایران بود. روسیه انگیزه خود را از حمله به ایران کمک به ایرانیان برای رهایی از چنگال افاغنه و ازبکان پراکنده در مرزهای ایران اعلام کرده بود. این مجوز آنها را برای پیشروی بیشتر مصممتر و آزادتر میساخت. دربار پطرکبیر سفیری برای اعلام شکایت از هجوم لزگیها به شماخی به اصفهان فرستاد که چون موفق نشد به شهر راه یابد به فرحآباد مقر محمود افغان رفت و این شکایت را بدو تسلیم کرد. پاسخ مغرورانه محمود و واکنش بیتفاوت او روسیه را بیش از پیش متوجه بینظمی و افسار گسیختگی حاکم بر ایران کرد. از دیگر سو اخباری مبنی بر تلاش ترکیه برای نفوذ در ایران و حمله دوم افاغنه به اصفهان پطر را برای اجرای نقشهاش به تعجیل بیشتری وامیداشت. ناوگان دریایی روسیه با این آرمان به سوی ایران پارو زدند. گرچه پطرکبیر شخصا سپاهیان خود را همراهی میکرد اما در نهایت با شکستی نه چندان محسوس مجبور شد به بندر آگراخان، یعنی نقطه عزیمت خود باز گردد. لکهارت در مطالعه این هجوم به ایران مینویسد: «وقتی نتایج این لشکرکشی را مطالعه میکنیم، میبینیم انتظارات پطر برآورده نشد. با وجود این میبینیم که پطر در سواحل بحر خزر قدرتنمایی عجیبی کرد و مهمتر از همه قبل از آن که ترکها شهر سرحدی دربند را بگیرند، آن را متصرف شد...» (ر.ک لارنس لکهارت.1368.ص 167) این قدرت نمایی سرفصلی بود بر کتابچه روابط کامجویانه روسیه در گذر تاریخ.