محمدحسن ملایانی
اقتصاد اطلاعاتی ـ جهانی پیرامون مراکز فرماندهی و کنترل سازمانیافته است که توانایی هماهنگی، نوآوری و مدیریت فعالیتهای درهم تنیده شبکههای شرکتها را دارا میباشند. خدمات پیش رفته از جمله خدمات مالی، بیمه، مستغلات، مشاوره، خدمات حقوقی، تبلیغات، طراحی، بازاریابی، روابط عمومی، امنیت، جمعآوری اطلاعات، و مدیریت سیستمهای اطلاعات، و همچنین پژوهش و توسعه و نوآوری علمی، کانون همه فرآیندهای اقتصادی در بخشهای تولید صنعتی، کشاورزی، انرژی، یا خدمات مختلف است. همه این خدمات را میتوان در تولید دانش و جریانهای اطلاعات خلاصه کرد. بنابراین، سیستمهای مخابراتی پیشرفته میتوانند امکان پراکنده شدن این خدمات را در سرتاسر جهان فراهم کنند. با این همه، تحقیقاتی در طول بیش از یک دهه درباره این موضوع انجام گرفته الگوی فضایی متفاوتی را ایجاد کرده که ویژگی آن پراکندگی و تمرکز همزمان خدمات پیشرفته است. از سویی، خدمات پیشرفته سهم خود را در اشتغال و تولید ناخالص ملی اکثر کشورها به نحو چشمگیری افزایش دادهاند، و در کلانشهرهای پیشتاز جهان بیشترین رشد اشتغال و بیشترین نرخ سرمایهگذاری را به خود اختصاص دادهاند. این خدمات، فراگیر هستند و به جز «سیاهچالهها»ی حاشیهنشینها، در سرتاسر سیاره زمین پخش شدهاند. از سوی دیگر، از نظر مکانی شاهد تمرکز بخش فوقانی این فعالیتها در چند مرکز اصلی در چند کشور هستیم. این تمرکز از سلسله مراتب بخشهای مراکز شهری پیروی میکند که در آن کارکردهایی که از نظر قدرت و مهارت در سطح بالایی قرار دارند در مناطق عمده کلانشهری تمرکز یافتهاند. پژوهش کلاسیک ساسکیا ساسن (Saskia Sassen) در باب شهر جهانی، سلطه مشترک نیویورک، توکیو و لندن در خدمات مالی جهانی و اکثر خدمات مشاورهای و تجاری بینالمللی را نشان داده است. این سه مرکز به همراه یکدیگر کمربند زمانی تجارت مالی را تشکیل میدهند و تا حد زیادی به مثابه یک سیستم معاملات بیپایان کار میکنند. ولی مراکز نیز اهمیت دارند و در برخی از بخشهای ویژه تجارت نقش برجستهتری دارند، از جمله میتوان از شیکاگو و سنگاپور در پیمانهای آینده (که در واقع نخستینبار در سال 1972در شیکاگو انجام شد) نام برد. هنگکنگ، اوزاکا، فرانکفورت، زوریخ، پاریس، لسآنجلس، سانفرانسیسکو، آمستردام و میلان نیز از مراکز مهم خدمات مالی و خدمات تجاری بینالمللی به شمار میروند. و با توسعه «بازارهای نوظهور» در سرتاسر جهان، چندین «مرکز منطقهای» دیگر نیز به سرعت به این شبکه میپیوندند، که از این میان میتوان از مادرید، سائوپائولو، بوینسآیرس، مکزیکوسیتی، تایپه، مسکو و بوداپست نام برد.
اقتصاد جهانی با گسترش و جذب بازارهای جدید، تولید خدمات پیشرفته موردنیاز برای مدیریت واحدهای جدیدی که به سیستم میپیوندند و شرایط پیوسته متغیر ارتباط آنها را سازماندهی میکند. مادرید یکی از نمونههای مناسبی است که این فرایند را به تصویر میکشد. این شهر تا سال 1986 در اقتصاد جهانی از تحرک چندانی برخوردار نبود. در آن سال اسپانیا به جامعه اروپا پیوست و درهای خود را کاملاً به روی سرمایهگذاری خارجی در بازارهای بورس، عملیات بانکی و خرید سهام شرکتها، و همچنین مستغلات کاملاً باز گذارد. سرمایهگذاری مستقیم خارجی در مادرید و در بازار بورس مادرید (در دوره 1990 - 1986) زمینهساز رشد سریع اقتصاد منطقه شد و به رونق بخش مستغلات و گسترش سریع اشتغال در بخش خدمات تجاری انجامید. از سال 1982 تا 1988 در مادرید خرید سهام شرکتها توسط سرمایهگذاران خارجی رشدی شتابان داشت و از 499/4 میلیون پزوتا به 445/623 میلیون پزوتا رسید. سرمایهگذاری مستقیم خارجی در این شهر از 8 میلیارد پزوتا در سال 1985 به تقریباً 400 میلیارد پزوتا در سال 1988 افزایش یافت. بر همین اساس، ساخت دفاتر اداری در مرکز شهر مادرید و مناطق مسکونی اعیانی نیز در اواخر دهه 1980 با همان شدتی که در نیویورک و لندن اتفاق افتاد افزایش یافت. اشباع فضای ارزشمند بخش مرکزی شهر و فرایند حومهنشینی گسترده که تا آن زمان در مادرید پدیدهای نسبتاً محدود بود، چهره شهر را عمیقاً دگرگون ساخت.
در همین راستا، تحقیق کاپلین درباره شبکهای کردن خدمات شهرهای اروپایی نشاندهنده مکمل بودن و وابستگی روزافزون مراکز شهری متوسط در اتحادیه اروپا است.
وی نتیجه میگیرد که؛ به نظر میرسد اهمیت نسبی روابط شهر ـ منطقه در مقایسه با اهمیت روابطی که شهرهای مناطق و کشورهای مختلف را به یکدیگر پیوند میدهد کاهش مییابد... فعالیتهای جدید در قطبهای ویژهای تمرکز یافتهاند و این به معنای نابرابری بین قطبهای شهری و پسکرانههای آنهاست.
بنابراین، پدیده شهر جهانی را نمیتوان به چند مرکز شهری در راس این سلسله مراتب کاهش داد. این فرایندی است که خدمات پیشرفته، مراکز تولیدی و بازارها را در شبکهای جهانی با یکدیگر مرتبط میسازد و شدت و ضعف و مقیاس این ارتباط، به اهمیت نسبی فعالیتهایی بستگی داد که در هر یک از این مناطق از طریق شبکه جهانی انجام میگیرد. در هر کشور، معماری شبکه خود را د مراکز منطقهای و محلی بازتولید میکند، به نحوی که تمامی اجزای سیستم در سطح جهانی با یکدیگر مرتبط میشوند. سرزمینهایی که این گرهها (نقاط اتصال) را احاطه کرده به گونهای روزافزون نقش فرعیتری ایفا میکنند و گاهی اوقات حتی بیفایده یا ناکارآمد میشوند. مثلاً مهاجرنشینهای مکزیکوسیتی (متصرفان عدوانی) که در حدود دو سوم جمعیت این ابرشهر را در خود جای داده، نقش مشخصی در کارکرد مکزیکوسیتی به عنوان یک مرکز تجاری بینالمللی ندارند. علاوه بر این، روند جهانی شدن فرایند منطقهای شدن را به دنبال دارد، فیلیپ کوک در مطالعاتی که درباره مناطق اروپایی در دهه 1990 انجام داده، بر مبنای مدارک موجود نشان داده است که بینالمللی شدن روزافزون فعالیتهای اقتصادی در سرتاسر اروپا وابستگی مناطق به این فعالیتها را افزایش داده است. به این ترتیب، مناطق به رهبری دولتها و نخبگان تجاری، به تجدید ساختار خود برای رقابت در اقتصاد جهانی پرداختهاند و نهادهای منطقهای و همچنین شرکتهای منطقهای شبکهها همکاری ایجاد کردهاند. بنابراین، مناطق و مکانها از میان نمیروند، بلکه به شبکههای بینالمللی میپیوندند که پویاترین بخشهایی آنها را به هم وصل میکند.
مایکلسن و ویلر بر مبنای تحلیل دادههای مربوط به آمد و شد یکی از شرکتهای پیک پیشتاز تجاری که شرکت فدرالاکسپرس نام دارد سعی کردهاند معماری در حال تکوین جریان اطلاعاتی را تشریح کند. آنها حرکت شبانه نامهها، بستهها و جعبههای پستی بین مناطق کلانشهری آمریکا و همچنین بین مراکز مراسلاتی عمده آمریکا و مقصدهای بینالمللی در دهه 1990 را بررسی کردند. نتایج این تحقیق دو گرایش اصلی را نشان میدهد: الف) تسلط برخی از گرهها، به ویژه نیویورک و پس از آن لسآنجلس که با گذشت زمان افزایش یافت؛ ب) مدارهای ارتباطی منتخب ملی و بینالمللی ارتباط. آنها چنین نتیجهگیری میکنند: همه شاخصها به تقویت ساختار سلسله مراتبی کارکردهای فرماندهی و کنترل و تبادل اطلاعات که ناشی از آن است اشاره دارند... تمرکز مکانی اطلاعات که ناشی از عدم قطعیت زیاد است که این نیز به نوبه خود ریشه در تحول تکنولوژیک، تراکمزدایی بازار، حذف نظارت و جهانی شدن بازار دارد...
(با وجود این، هر چه در عصر جدیدی پیشتر میرویم، اهمیت انعطافپذیری به عنوان یکی از ساز و کارهای بنیادی برای کنار آمدن با شرایط، و از این رو، امنیت شهر به عنوان مرکز ثقل معاملات اقتصادی از میان خواهد رفت. ولی با نظم یافتن قریبالوقوع بازارهای بینالمللی... و کاهش عدم قطعیت درباره قوانین بازی اقتصادی و نقشآفرینانی که در آن شرکت دارند، تمرکز صنعت اطلاعات کند خواهد شد و جنبههای بخصوصی از تولید و توزیع به سطوح پایینتر سلسله مراتب شهری بینالمللی نفوذ خواهد کرد.
ترکیب پراکندگی مکانی و یکپارچگی جهانی، نقش استراتژیک جدیدی برای شهرهای عمده ایجاد کرده است. این شهرها علاوه بر نقش تاریخیای که به عنوان مراکز تجارت و بانکداری بینالمللی دارند، اکنون چهار کارکرد جدید نیز دارند: نخست، به عنوان مراکز فرماندهی بسیار متمرکز در سازمان اقتصاد جهانی؛ دوم، به عنوان نقاط کلیدی برای شرکتهای مالی و خدمات تخصصی؛ سوم، به عنوان پایگاههای تولید از جمله تولید نوآوری در این صنایع پیشتاز؛ چهارم، به عنوان بازارهایی برای محصولات و نوآوریها.
این شهرها، یا بهتر است بگوییم مراکز تجاری آنها، مجتمعهای تولید ارزش مبتنی بر اطلاعات هستند که اداره مرکزی شرکتها و موسسات مالی پیشرفته میتوانند تامینکنندگان و نیروی کار بسیار متخصص و ماهر موردنیاز خود را در آنها پیدا کنند. در واقع این شهرها شبکههایی از تولید و مدیریت را تشکیل میدهند که به دلیل انعطافپذیری، نیازمند جذب کارگران و تامینکنندگان نیستند، بلکه میتوانند در صورت نیاز به تعداد و برای مدت لازم به آنها دسترسی داشته باشند. آمیزه تراکم و شبکههای محوری، و بهرهگیری از سیستمهای مخابراتی و حمل و نقل هوایی برای ایجاد شبکهای جهانی که از این شبکهها و شبکههای پیرامونی آنها تشکیل شده بهتر میتواند در خدمت انعطافپذیری و قابلیت انطباق شهرها باشد. به نظر میرسد عوامل دیگری نیز به تقویت تمرکز سطوح بالای فعالیت در چند کانون انگشتشمار کمک کند: پس از ایجاد این کانونها، سرمایهگذاری سنگین شرکتها در زمینه املاک با ارزش، اکراه آنان برای حرکت از این مناطق را توضیح میدهد چون حرکت از این مناطق ارزش داراییهای ثابت این شرکتها را کاهش میدهد. همچنین در عصر استراقسمع گسترده، تماسهای رودررو برای تصمیمگیریهای مهم هنوز هم ضروری است، چون یکی از مدیران اعتراف کرده است که گاهی اوقات لازم است معاملات تجاری تا حدی غیرقانونی باشند. و سرانجام این که مراکز عمده کلانشهری هنوز هم بهترین فرصتها را برای پیشرفت فردی، جایگاه اجتماعی، و ارضای خاطر متخصصان مورد نیاز و سطح بالا فراهم میآورند. آنها میتوانند در آنجا کودکان خود را به مدارس خوب بفرستند و به گونهای نمادین عضو طبقهای باشند که در قلههای مصرف تجملاتی، از قبیل هنر و سرگرمی قرار دارد.
با وجود این، خدمات پیشرفته، و حتی کل خدمات، در واقع به حاشیه کلانشهرها، مناطق کلانشهری کوچکتر، مناطق توسعه نیافتهتر، و برخی کشورهای کمتر توسعه یافته منتقل میشود و بدینترتیب تمرکز آنها کاهش مییابد. مراکز منطقهای جدید پردازش خدمات در ایالاتمتحده (از جمله آتلانتا، جورجیا، یااوهاما، نبراسکا) اروپا (از جمله بارسلون، نیس، اشتوتگارت، بریستول) یا آسیا (برای نمونه بمبئی، بانکوک، شانگهای) پدیدار شدهاند. توسعه مراکز اداری جدید جنب و جوشی در حاشیه مناطق عمده کلانشهری از قبیل والنات کریک در سانفرانسیسکو یا ردینگ در نزدیکی لندن به راه انداخته است. و در برخی موارد، مراکز عمده خدماتی جدید در حاشیههای شهرهای تاریخی سر بر آوردهاند. لادفانس پاریس یکی از معروفترین و موفقترین نمونههای این مراکز است. با وجود این، تقریباً در همه این موارد، تمرکززدایی کارهای اداری بر اداراتی که پردازش انبوه مبادلات را انجام میدهند و استراتژیهایی را اجرا میکنند که در مراکز شرکتهای بزرگ مالی و خدمات پیشرفته اتخاذ میباشد، تاثیر مطلوب دارد. اینها دقیقاً همان فعالیتهایی است که بخش عمده کارمندان دفتری نیمهماهر انجام میدهند که اکثراً زنان مناطق حاشیه شهر هستند و با پیشرفت تکنولوژی و ادامه چرخه اقتصادی میتوان بسیاری از آنان را کنار گذارد یا بازآموزی کرد.
اهمیت این سیستم مکانی فعالیتهای خدماتی پیشرفته در تمرکز یا تمرکززدایی آنها نیست. چون هر دوی این فرایندها همزمان در کشورها و قارههای مختلف در حال انجامند. سلسله مراتب جغرافیایی آنها نیز اهمیتی ندارد چون این مساله در واقع به هندسه متغیر جریانهای پول و اطلاعات وابسته است، از اینها گذشته، چه کسی میتوانست در اوایل دهه 1980 پیشبینی کند که تایپه، مادرید یا بوئنس آیرس بتوانند به عنوان مرکز بینالمللی مهم مالی و تجاری مطرح شوند؟
بر این اساس، نتیجه میگیریم که منطق سیستم جدید بیشتر بر چند پیشگی شبکهها تاکید دارد. شهر جهانی نه یک مکان بلکه یک فرایند است. فرایندی که مراکز تولید و مصرف و خدمات پیشرفته، و جوامع محلی وابسته به آنها در شبکهای جهانی به یکدیگر متصل میشوند و در عینحال، برمبنای جریانهای اطلاعات، به پیوند خود با پسکرانههایشان اهمیت کمتر میدهند.
در عصر حاضر (آستانه هزاره سوم)، اگر جامعه جهانی را به مثابه یک سکه دو رو بنگریم، این همه پیشرفت شگفتانگیز در علم و تکنولوژی به ویژه فناوری اطلاعات یک روی سکه و در روی دیگر این سکه (جامعه جهانی) عقبماندگی و فقر و محرومیت میلیاردها انسان که بعضاً از کمترین امکانات زیستی بهرهمند هستند، را میبینیم که اصطلاحاً توسعهنیافتگی نامیده میشود:
جامعهای را میگوییم توسعه نیافته است که نتوانسته باشد از بخش عمده ظرفیتهایش استفاده کند و ظرفیتهایش عاطل باشد.
توسعه یافتگی را با مقدار درآمد سرانه نمیسنجیم. حداقل به این دلیل که بین کشورهای توسعهیافته امروزی هم درآمدهای سرانه بسیار متفاوت، 15000، 18000، 20000، 25000، 30000 دلار وجود دارد و ما همه را توسعهیافته تلقی میکنیم. بحث اصلی، بحث درصد استفاده از ظرفیتها است و این که چقدر از این ظرفیتها عاطل مانده است.
ایران براساس برآوردهای مختلف از 7.2 درصد تا 8 درصد از ظرفیت تاریخی خود استفاده میکند و این در شرایطی است که این همه فقر، مشکلات، بیکاری و... وجود دارد.
واقعاً باید نگران باشیم که چرا درصد استفاده ما از ظرفیتهایمان تا این حد کم است و چرا ما تا این حد توسعه نیافتهایم. چرا نمیتوانیم از ظرفیتهایمان استفاده کنیم و نیازهای به حق مردم را تامین کنیم؟ آیا مردم ما شایسته آن نیستند که از زندگی انسانی شرافتمندانه از دیدگاه مادی و تامین نیازهای عرفی برخوردار باشند؟ آیا ظرفیت جامعه ما اجازه این کار را نمیدهد؟ البته صالحترین کسانی که میتوانند بر مبنای ملاک و معیار قرار دادن منافع جمعی مردم ایران که صاحبان اصلی کشور هستند و به دور از هرگونه جهتگیری جناحی و منافع شخصی، در اینباره نظریهپردازی کنند و با یک بررسی اساسی و همهجانبه امکانات مادی و معنوی کشور، طرحی کلان و همهجانبه جهت از قوه به فعل درآوردن این امکانات و ساماندهی ایران، تهیه و تنظیم و به مقامات اجرایی ارایه دهند. 12 اقلیم آب و هوایی (اقلیم قارهای)، دهها میلیون هکتار زمین کشاوزی، دهها هزار روستای خالی از سکنه، میلیاردها مترمکعب آب قابل استحصال، میلیونها جوان مستعد به کار و تولید (نیروی کار عظیم) و... صد البته که اجرای چنین طرح کلانی بدون اجرای طرح تمرکززدایی سنجیده و اساسی از کلانشهرها و در راس آنها ابرشهر از نفس افتاده و تهران بزرگ به سامان نخواهد رسید، امری است مسلم و انکارناپذیر که انجام این مهم مدیریتی کارآمد را طلب میکند که گفتهاند: به کارهای گران، مرد کاردیده فرست!