تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۴:۵۷  ، 
کد خبر : ۳۲۲۶۲

مشاهدات و دیدگاه‌های افراد در مورد کودتای 28 مرداد

صفی‌زاده شبستری وقایع 28 مرداد 1332 از نگاهی دیگر یا (هولوکاست‌ ایران) تاریخ و بررسی گذشته به ما آگاهی می‌دهد تا شرایط زمان را بهتر درک کنیم، گذشته را به آینده پیوند دهیم درباره گذشتگان به درستی قضاوت کنیم، مشکلات، درگیری‌ها، موانع، اشتباهات، تقصیرها، ناتوانی‌ها، نارسایی‌ها، توطئه‌ها، خودخواهی‌ها، و اختلافات را هر یک در جای خود قرار دهیم و ثمرات آن را ارزیابی کنیم. در بررسی تاریخ ممکن است گاهی مقام افراد را در تاریخ عوض نمایند و حیثیت و اعتبار بعضی را دگرگون سازند و برای بعضی از هواداران که تعصباتی دارند ناگوار باشد ولی در حقیقت خدمتی است ارزشمند به تکمیل تاریخ برای آگاهی نسل‌های آینده. وارد پنجاه و ششمین سال واقعه اتفاق افتاده در 28 مرداد 1332 تحویل قدرت از دولتی به دولتی دیگر می‌شویم وقایع ماه‌های یک سال آخر نخست‌وزیر مرحوم دکتر مورد بررسی و تحقیق مجدد قرار نگرفت. در این 28 سال اخیر هم هرگز سمیناری با حضور شخصیت‌های برجسته، از نویسندگان و مدافعان حکومت مرحوم دکتر مصدق تشکیل نشده است. آیا وقت آن نرسیده که منصفانه برای آگاهی نسل جوان پژوهنده و آینده ایران این مجمع تشکیل و حقایق پنهان و آشکار تاریخ روشن گردد و از هر دو طرف دیدگاه‌های خود را مطرح سازند. در این فرصت مقدار اندکی از مطالب مربوط به کودتای سیاه 28 مرداد 32 را که با نقشه جاسوسان سازمان «سیا» آمریکا انجام شد به نقل از چند نویسنده که خود شاهد بعضی وقایع بوده‌اند تقدیم می‌گردد، تا شاید راه‌گشایی باشد برای پی‌گیری وقایع گذشته ایران از نگاهی دیگر.

قضاوت در مورد وقایع 28 مرداد را ‌آن‌گونه که طرح‌ریزی و اجرا شد باید مورد بررسی دقیق و بی‌طرفانه قرار داد در هیچ‌ زمانی مناسب‌تر از این لحظه‌ها تجربیات تاریخی نمی‌تواند آگاهی لازم را بدهند. البته اگر تاریخ به آن‌گونه که باید مورد بررسی قرار گیرد یعنی تحلیل رویدادها، راه‌های رفته شده مکان و زمان ارزیابی و محک تجربه‌ها و همه آنها به حکم عقل سلیم و به اندازه یک‌ جو انصاف داشتن است.

این بخش بیشتر در خدمت ارایه تصویری حتی‌الامکان زنده از رویدادها و فضای آن روزهاست و برای کامل بودن این تصویر سعی شده است نمونه‌هایی از گفته‌ها، مشاهدات و دیدگاه‌های افراد مختلف در کنار هم قرار گیرد تا بتوانیم برداشت و قضاوت صحیح در مورد کودتای 28 مرداد 1332 داشته باشیم.

مطالبی از رویدادهای 25 تا 28 مرداد توسط بابک امیر خسروی

سحرگاه 25 مردادماه مردم ایران با اعلامیه مسرت‌بخش دولت مبنی بر شکست کودتای سرهنگ نصیری آشنا شدند. خبر از فرار شاه و خلع سلاح گارد شاهنشاهی، دستگیری سران کودتا و انحلال مجلس هفدهم تا ظهر در شهر پیچید و شور و شوق عموم را برانگیخت. حکومت دوگانه مصدق ـ شاه و جنگ فرمایشی که مدت 2 سال و چندی ادامه داشت پایان یافته تلقی شد و امیدهای فراوانی برانگیخت. در مقابل جبهه مخالفان مصدق سرخورده از شکست در ماتم عمیقی فرو رفتند. حزب توده ایران با نفوذی که در میان توده مردم داشت می‌توانست شور و هیجان وصف‌ناپذیری را در مسیر درستی هدایت کند. رهبری حزب با طرح شعارهای تند و عوام‌پسند و اقدام به کارهای افراطی و کشاندن توده‌ای‌ها به خیابان‌های شهر که به درگیری و تشنجات دایمی می‌شد جوّ سیاسی عمومی را به طور باور نکردنی مسموم کرد.

رهبری حزب توده می‌خواست شعار جمهوری و انحلال رژیم سلطنتی را با راه انداختن تظاهرات وسیع به میان مردم ببرد و جشن بگیرد نظیر آویختن شعار پارچه‌ای بزرگ با شعار زنده‌باد حزب توده ایران در میدان توپخانه و پخش اعلامیه (نامه مردم) ارگان کمیته مرکزی حزب توده و ریختن به ادارات و مغازه‌های مردم برای پایین آوردن عکس شاه و خانواده سلطنتی و در نتیجه برخورد با کسبه و مردم عادی و درگیری با سرباز‌ها و مامورین انتظامی.

واقعیتی که باید بیان شود این است که جامعه سیاسی ایران از ملیون گرفته تا مخالفان نهضت ملی به خاطر اعمال و کردار رهبری حزب توده به ویژه بعد از پیشامد تقاضای نفت شمال توسط شوروی و ماجرای فرقه در آذربایجان و تبلیغات شدید شوروی پرسشی در مطبوعات حزب توده آن حزب را نماینده سیاسی شوروی در ایران تلقی می‌کردند. بنابراین روی کار آمدن احتمالی آن حزب را معادل با تبدیل ایران به یکی از اقمار شوروی و از دست رفتن استقلال کشور می‌دیدند. ترس مردم از شعار و تندروی‌های حزب توده ایران و رمیدن آنها در آن روزهای سرنوشت‌ساز برای نهضت ملی بسیار گران تمام شد.

نگاهی به رویدادهای عصر و شب روز 27 مرداد

عصر و شب 27 مرداد دستجات توده‌ای‌ها به طور غیرمجاز و بی‌اعتنا به اطلاعیه‌های شهربانی کل کشور و حکومت نظامی در خیابان‌ها و میدان‌های شهر راه افتادند. تاکید این نکته ضرورت دارد که حکومت مصدق از تظاهرات خیابانی توده‌ای‌ها جلوگیری نمی‌کرد. حزب توده ایران بارها با پوشش جمعیت ملی مبارزه با استعمار با کسب اجازه قبلی میتینگ راه‌پیمایی برپا کرد این وضع به ویژه از ماه‌های آخر حکومت مصدق رایج‌تر بود طی روز 26 مرداد نیز توده‌ای‌ها با تشکیل میتینگ‌های موضعی متعدد برای تبلیغ شعار مجلس موسسان یا با حمله به مجسمه‌های رضاشاه و محمدرضاشاه به جنگ و گریز با نظامیان و پلیس می‌انجامید شهر را به آشوب کشیدند. مصدق از قصد حزب توده مبنی بر تخریب مجسمه‌ها آگاهی یافت و چه‌بسا بدین سبب که شخصاً اعتقادی به مجسمه و بت‌سازی نداشت و مهم‌تر آن که از رضاشاه دل پرخونی داشت، حوالی ظهر روز 26 مرداد به سازمان‌های وابسته به نهضت ملی توصیه می‌کند که آنها پایین آوردن مجسمه‌ها را به دست بگیرند. هنوز شعار مجلس موسسان خشک نشده و افراد حزبی با حرارت تمام در خیابان‌ها به تلیغ آن سرگرم بودند، رهبری حزب توده ناگهان شعار برقراری جمهوری دمکراتیک را از صبح روز 27 مرداد مطرح ساخت و توده‌ای‌ها برای تبلیغ آن به خیابان‌ها شتافتند.

بررسی جریانات روز 27 مرداد نشان می‌دهد چپروی‌ها و تشنج‌آفرینی‌های آن چند روز سرنوشت‌ساز چه به دست حزب توده و چه از سوی برخی از رهبران و سازمان‌های جبهه ملی به جای تعمیق و تقویت جنبش ملی به کودتاچیان یاری رساند تا زمینه آشوب 28 مرداد را فراهم سازند و فاتحه نهضت ملی را بخوانند.

28 مرداد روز سرنوشت‌ساز:

سرلشگر زاهدی که در بامداد 28 مرداد هم‌چنان در مخفی‌گاه خود با نگرانی به سر می‌برد و قصد عزیمت و پناه بردن به کرمانشاه را داشت. عصر همان روز بر صندلی نخست‌وزیری تکیه زد. مصدق که سحرگاه 28 مرداد مقتدرتر از همیشه بر کرسی صدارت نشسته بود. عصر آن روز از دست مشتی اوباش و ولگرد به زیرزمین منزل همسایه پناه برد.

روند کلی وقایع در روز 28 مرداد در ساعات اول به روایت‌های بابک امیرخسروی

جمعیتی از ولگردها و اوباش که به احتمال قوی از شب قبل اجیر و به چوب و چماق مجهز شده بودند از صبح روز 28 مرداد پس از تجمع در سبزه‌میدان و در جاهای دیگر به چند گروه تقسیم می‌شوند و برای تخریب دفاتر روزنامه‌های طرفدار حکومت و حزب توده و مقر جمعیت‌های هوادار نهضت ملی و به قصد برپایی تظاهرات شاه‌پرستانه به مرکز و شمال شهر هجوم می‌آورند. هیچ‌گاه کار این دستجات از این چارچوب بیرون نبود و اساساً ماموریت و توان بیش از این را نداشتند. چنان که نشان خواهیم داد در روز 28 مرداد نیز چیزی جز این در برنامه نبود اگر حوادث گردش دیگری یافت علت آن را باید در جای دیگر جستجو کرد. در 28 مرداد نیز همین گروه‌های مزدور و شاه‌پرست منتهی با تدارک بیشتر با همان شعارهای (برقرار باد سلطنت) و (زنده‌باد شاه) وارد میدان شدند. تانک‌ها و نیروهای زرهی که خانه مصدق را ویران کردند، متعلق به همان واحدهایی بودند که سرتیپ کیانی معاون ستاد ارتش به دستور سرتیپ ریاحی برای سرکوب و متفرق کردن آشوبگران راهی خیابان‌ها کرده بود که در اثر ندانم‌کاری و اهمال و نیرنگ‌سازی و خیانت سرتیپ دفتری به دست افسران پاک‌سازی شده و کودتاچی افتاد و یا تانک‌هایی که تصادفاً فرماندهی بعضی از آنها اتفاقاً در دست افسران توده‌ای نظیر قربانی‌نژاد یا ستوان ایروانی قرار داشت که به خاطر نبود رهنمود و سرگردانی در خیابان‌ها در خدمت کودتاچیان قرار گرفت. از ساعت یک بعدازظهر بدین خاطر که از سوی حکومت‌گران در برابر آشوب‌گران قاطعیت نشان داده نشد و توده‌ای‌ها نیز به طرز باورنکردنی به تماشاگران منفعلی مبدل شدند. مخالفان نهضت ملی نیز آرام آرام جرات عرض‌اندام یافتند. جمعیت فزونی یافت و سرکوب آن دیگر مقدور نبود. برخی از حکومتیان به ویژه دکتر حسین فاطمی و بعضی از احزاب وابسته به جبهه ملی نظیر حزب ایران، نیروی سوم و حزب ملت ایران به درجات متفاوت در این تندروی‌ها سهیم بودند.

تمرکز فعالیت‌های تبلغاتی و تهییجی علیه شاه و سلطنت، حمله به آرامگاه رضاشاه به قصد تخریب آن با برگزاری ده‌ها میتینگ موضعی به ابتکار حزب توده در خیابان‌ها و میدان‌های شهرهای مختلف علیه سلطنت با یورش به مغازه‌ها و ادارات برای پایین کشیدن عکس شاه و خاندان سلطنتی و توهین و ناسزاگویی به آنها و درگیری با کسبه و مردم بسیاری را آزرد و موجب رمیدن آنها از حکومت مصدق شد. آنگاه که این اعمال با شعار برپایی جمهوری دمکراتیک به میدان‌داری توده‌ای‌ها، فروش علنی (نامه مردم) ارگان حزب توده و شعار علنی کردن حزب توده و قدرت‌نمایی‌های آن توأم گشت بسیاری از مردم را به وحشت انداخت و نسبت به آینده کشور نگران ساخت. این فکر قوت گرفت که نبود شاه، مصدق و سازمان‌های سیاسی ضعیف و هوادار او توان مقابله با حزب توده ایران که از حمایت شوروی برخوردار بود نداشته باشند.

اراده و ابتکارات کودتاچی‌ها:

مصدق و یاران جبهه ملی‌اش عموماً از خود بی‌کفایتی و عدم قاطعیت نشان دادند. زاهدی به ویژه افسران پاک‌سازی شده از سوی مصدق که دشمنی خصوصی نیز با او داشتند با اراده و ابتکار وارد عرصه کارزار شدند در آن لحظات حساس بدون خون‌ریزی از یک مرکزیت رهبری فعال به موقع وارد صحنه شدند و به تحریک جمعیت پرداختند و ابتکار عمل را به دست گرفتند. آنها به تظاهرات اوباش و ولگردان اجیر شده که ماموریتی جز آشوب‌‌گری و نمایشات شاه‌پرستانه نداشتند سمت و جهت دادند. تانک‌ها و زره‌پوش‌های حکومت به فرماندهی معاون ستاد ارتش و دیگر واحدهای رزمی را که از سوی ستاد ارتش برای برقراری نظم و پراکندن و سرکوب آشوب‌گران گسیل شده و یا در نقاط مختلف شهر مستقر بودند با ترفندهای زیرکانه به عوض یک جنگ داخلی تمام‌عیار با راه انداختن بساط (ماچ و بوسه شاه‌پرستانه) به تصرف خود درآوردند و با جسارت حکومت مصدق را سرنگون ساختند. لازم به تاکید است که همه این میدان‌داری‌ها و دلاوری‌ها بدان جهت میسر گردید که به طور شگفت‌آوری میدان کاملاً از طرف نیروهای ملی و انتظامی و احزاب سیاسی خالی بود در این میان به حق غیبت باور نکردنی بزرگ‌ترین و مجهزترین سازمان سیاسی رزم‌دیده ایران یعنی حزب توده ایران شگفت‌آور بود. (مأخذ: مطالب بابک امیرخسروی که در اینجا آورده شده کتاب: نظراز درون به نقش حزب توده ایران می‌باشد).

مشاهدات باقر پرهام در مورد حوادث بحرانی 25 تا 28 مرداد

من در ماجرای به قدرت رسیدن دکتر مصدق و دعوای نفت، دانش‌آموزی 16 ساله بودم و طرفدار مصدق. در فاصله سال‌های 1330 تا مرداد 1332 در سازمان جوانان حزب ایران در رشت رفت و آمد و فعالیت داشتم. بعد از کودتای 28 مرداد ادامه رفت و آمدهایم با دوستان همان سازمان و اظهار احساساتم در انشاهایی که در دبیرستان می‌نوشتم باعث چندین‌بار دستگیری‌ام شد. باری از سال 1333 به بعد عملاً از آن‌گونه فعالیت‌های دوره دانش‌آموزی و جوانی کناره گرفتم و بعد از آن در حزب و دسته‌ای فعالیت و عضویت نداشتم. ولی احساسات دوره دانش‌آموزی‌ام در طرفداری از مصدق و نهضت ملی تا سال‌های سال هم‌چنان در من بود. یادم نمی‌رود که در 30 تیر سال 1331 که علیه قوام‌السلطنه در رشت تظاهرات می‌کردیم فریاد می‌زدیم (یا مرگ یا مصدق) پس از سال 1330 تا 1332 ناظر بی‌عمل نبودم و صبح روز 25 مرداد به وسیله اتوبوس از رشت به سوی تهران همراه با خواهر و شوهرخواهرم می‌رفتیم رادیو اتوبوس خبر دستگیری سرهنگ نصیری و شکست کودتای او را اعلام داشت پس از ورود به تهران با یکی از دوستانم به نام ناصر گلپایگانی قرار گذاشتم روز 28 مرداد در اولین فرصت در باشگاه حزب ایران در کوچه ظهیرالاسلام باشیم. حدود ساعت 9 صبح در کلوپ که درش باز بود کسی غیر از ما نبود. پس از اندکی توقف از کلوپ حزب بیرون آمدیم و به طرف میدان بهارستان راه افتادیم که ببینیم در باشگاه حزب زحمت‌کشان ملت ایران و مرکز حزب پان‌ایرانیست فروهر چه خبر است وقتی سر خیابان اکباتان ایستاده بودیم بعضی از بچه‌های حزب پان ‌ایرانیست را که فروهر در هم‌بینشان بود دیدیم که چوب و حتی شمشیر در دست داشتند. در همین ضمن یک درجه‌دار سوار بر دوچرخه که یکی را جلوی خودش سوار کرده بود از پیش ما گذشت به صدای بلند فحش بسیار زننده‌ای نثار مصدق کرد. بعد هر دو از دوچرخه پیاده شدند و به داخل کلوپ رفتند. در گیر و دار این بودیم که این چه بود و چرا این بابای ارتشی چنین فحش رکیکی به مصدق داد که سر و صدایی از جانب کوچه ظهیرالاسلام بلند شد و ما سر و کله افرادی حدود 150 تا 200 نفر را که از آن کوچه با شعارهای (جاویدشاه) و مرگ بر مصدق خارج می‌شدند و از راه خیابان شاه‌آباد به طرف پان‌ایرانیست‌ها می‌آمدند دیدیم. تازه فهمیدیم قضیه چیست و آن حادثه‌ای که پان‌ایرانیست‌ها منتظر بودند چه بوده است. این افراد قبل از سرازیر شدن به خیابان شاه‌آباد به قصد پان‌ایرانیست‌ها کلوپ حزب ایران را خراب کرده و همه چیزش را شکسته و توی حیاط ریخته بودند. ما دو تا در حال و هوای درگیری‌های معمولی بین احزاب بودیم و اصلاً به فکر کودتا نبودیم. زیرا روز 25 مرداد دولت اعلام کرده بود کودتا شکست خورده و افسران مسوول آن دستگیر شده‌اند و در روزهای 26 و 27 مرداد شاهد تظاهرات مردم به ویژه افراد حزب توده و انداختن مجسمه‌های شاه و پدرش در میدان بهارستان ـ میدان سپه و میدان 24 اسفند بودند بنابراین اصلاً باورم نمی‌شد که موضوع دیگری جز برخورد معمولی میان احزاب مخالف که آن روز دیده می‌شد خبری شده باشد به همین دلیل من و دوستم شروع کردیم به جمع‌وجور کردن اثاث درهم ریخته و شکسته کلوپ حزب ایران و به خیال خودمان مرمت کردن خرابی‌ها. چند ساعتی که از این ماجرا گذشت گاه عابرینی از توی کوچه ظهیرالاسلام می‌گذشتند به ما می‌گفتند خارج شوید و به منزلتان بروید کودتا شده است جانتان در خطر است.

ساعت نزدیک 8 شب صدای اتومبیل پلیس که بلندگویش اعلام می‌کرد که از همکاری هم‌وطنان متشکر است و از آنان می‌خواست که به منزل‌های خود بروند چون حکومت نظامی برقرار شده است و کسی نباید در خیابان‌ها باشد. از آن محل خارج شده از یکدیگر جدا شدیم و من به سمت خیابان مخصوص که خانه خواهرم در آنجا بود به راه افتادم و دیگر دوستم ناصر گلپایگانی را هرگز ندیدم. همان‌طور که پیاده از شاه‌آباد و مخبرالدوله و لاله‌زار به خیابان سپه رسیدم دیدم وضع عجیبی است افرادی که غالباً سر و وضع درستی نداشتند هر کدام چیزی در دست یا در بغل دارند. یکی رادیو دارد، یکی بخاری، یکی پرده، یکی در و پنجره یا چیزهایی شبیه به این همه از خیابان کاخ می‌آمدند و در خیابان سپه و کوچه‌ها و خیابان‌های اطراف آن پراکنده می‌شدند. به خانه که رسیدم فهمیدم قضیه چیست. اینان غارت‌گران خانه مصدق بودند که در ساعت 7 بعدازظهر مقاومت محافظان آنجا تمام شده بود و خانه به تصرف مهاجمان درآمده بود. خانه مصدق را چپاول کرده و هر کس چیزی از آنجا به تصرف برداشته بود.

باری بر من معلوم شد که همان 150 تا 200 نفری که از کوچه ظهیرالاسلام سرآورده بودند که نخست به کلوپ حزب نیروی سوم خلیل ملکی سپس به کلوپ حزب ایران حمله کردند و پس از ویران کردن این دو کلوپ می‌رفتند تا با بچه‌های پان‌ایرانیست‌ها درگیر شوند. در کلوپ نیروی سوم من که نبودم و خبر نداشتم آیا کسی برای مقابله بود یا نه. در کلوپ حزب ایران اصلاً کسی نبود چنان که گویی هیچ کس در فکر و گمان هیچ اقدام مخالفی نبوده در کلوپ پان‌ایرانیست‌های داریوش فروهر نیز تعداد افرادی که ما مشاهده کردیم خود را برای دفاع آماده می‌کنند از حدود ده تن شامل خود فروهر بیشتر نبود گویا همین افراد نخستین دسته‌ای بودند که برای حمله به مراکز احزاب طرفدار مصدق به راه افتاده بودند چون به مقاومتی بر نخوردند به تدریج بر تعداد و دامنه حملاتشان افزوده شد و سرانجام نوبت به افسران ارتش و حمله به ادارات و رادیو و بالاخره منزل مصدق رسید و بدین‌سان با غارت خانه مصدق کار کودتا در حوالی شامگاه 28 مرداد تکمیل شد.

باقر پرهام چنین ادامه می‌دهد: آن افرادی که من در خیابان شاه‌آباد و بعد در میدان سپه و خیابان ناصر خسرو دیدم از همان قماش بر و بچه‌های امثال شعبان جعفری بودند و تعدادشان زیاد نبود. اگر در همان ساعات اول حمله و هجوم آنها مقاومتی از سوی مردم صورت می‌گرفت همه آنها در اندک مدتی تار و مار می‌شدند و کار بالا نمی‌گرفت و ارتشی‌های بازنشسته به احتمال زیاد به میدان نمی‌آمدند ولی من به چشم خود دیدم که در روز 28 مرداد 1332 برخلاف روزهای قبل که زمین زیر پای صف‌های درهم فشرده حزب توده که رقص‌کنان و فریادزنان در گروه‌های چندین هزار نفری از بالای شهر می‌آمدند تا پایین‌شهر و می‌گفتند (ز قدرت توده‌‌ها شاه فراری شده) هیچ‌کس در خیابان‌های تهران و در مراکز احزاب طرفدار مصدق نبود و هیچ صدایی برنخاست و کسی از جا نجنبید.

اشک در چشمانم جمع می‌کرد و نمی‌توانستم در آن شهر بمانم لذا دو سه روز پس از حادثه با دلی غمگین به رشت برگشتم.

توضیح: گفته‌ها و مشاهدات آقای باقر پرهام حکایت از مطلبی می‌کند که محققین و پژوهشگران را به فکر تحقیق می‌اندازد که چرا روز 28 مرداد حزب توده و تمام احزاب و گروه‌های سیاسی سکوت اختیار کردند حتی افراد عادی هم از خانه‌هایشان بیرون نیامدند و در هیچ‌جا جز منزل مصدق کوچک‌ترین درگیری و برخوردی بین طرفداران اندک شاه با فداییان چندین هزار نفرۀ مصدق ایجاد نشد...

نظری دیگر در مورد واقعه 28 مرداد 1332

نشریه (نامه مردم) ارگان مرکزی حزب توده ایران که در آلمان منتشر می‌شود در مقاله‌ای تحت عنوان سالگرد واقعه 28 مرداد 1332 چنین نوشته است: درباره علل و زمنیه‌های واقعی کودتای 28 مرداد مجموعه جالبی از اسناد وجود دارد که از جمله آنها  اظهارنظرهای مستقیم سردمداران وقت آمریکا و انگلیس است. آنتونی ایدن‌ وزیر امور خارجه وقت انگلیس در این زمینه در خاطرات خود نوشته است: من باید تصمیم می‌گرفتم که چگونه با این وضع باید روبرو شد. من فکر می‌کردم اگر مصدق سقوط کند کاملاً محتمل است جای او را دولت عاقل‌تری بگیرد که انعقاد قرارداد رضایت‌بخشی را ممکن سازد.

نشریه (نامه مردم) در ادامه مقاله خود نوشته است آنچه از پس از این انبوه اسناد تاریخی روشن می‌گردد این حقیقت است که دولت‌های استعماری برای سرکوبی نهضت ملی ایران و از بین بردن حزب طبقه کارگر و زحمت‌کشان ایران یعنی حزب توده ایران کودتای 28 مرداد را سازمان‌دهی و اجرا کردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات