سعدالله زارعی
دعوای «سنت و مدرنیسم» از ابتدا با این انگاره مطرح شد که این دو در تقابل با یکدیگرند و از این رو سنتگرا مدرن نمیشود و مدرن سنتگرا نمیگردد. بعد مردم که طبعاً به همه زوایای ـ به ظاهر ـ فلسفی بحث دقت نداشتند در سر دو راهی سنت و مدرنیسم باید راه خود را مشخص میکردند. در این بین حداقل برای فارغالتحصیلان دبیرستانها، دانشگاهها و... شکی نمیماند که باید در جبهه مدرنیسم باشند و برای گروه دیگری از محصلین که در مدارس غیرامروزی به تحصیل مشغول بودند چارهای نمیماند جز اینکه در طرف سنت قرار گیرند. اندکاندک این دو طیف علیه یکدیگر وارد عمل شدند و البته همواره طرف پیروز مدرنها بودند و اساساً به محض طرح بحث از این نقطه ولو اینکه ـ به اصطلاح ـ سنتگراها خیلی قوی هم ظاهر میشدند بازنده بودند چرا که به هر حال پای مدرن (امروزی) بودن ورقه طرف مقابل امضا گذاشته بودند. این همه در حالی بود که اساساً ماجرا از یک مغلطه کلامی ـ با ظاهر فیلسوفانه ـ آب میخورد.
همین ماجرا در مورد دعوای بنیادگرایی و میانهروی، عقلگرایی و سنتگرایی، تجربهگرایی و سنتگرایی، اصولگرایی و اصلاحطلبی و چندین دعوای دیگر نیز صدق میکند و در همان حال همه این دعواها از همان مغلطه کلامی ناشی میشود.
این روزها یک پدیده مبارک در کشور همسایه ما اتفاق افتاده که فساد این نوع نگرش کلامی را برملا کرده است. حزب اسلامگرای رجب طیب اردوغان اسلامگرایی را با پیشرفت اقتصادی درهم آمیخته و در هر دو صحنه به موفقیت بالایی دست یافته است. این ماجرا سبب دستپاچگی فراوان غرب و بخصوص آمریکا شده است تا جایی که ریچارد پرل ـ معمار جنگ علیه عراق ـ اروپا را متهم کرده است که لائیکها و ارتش ترکیه را در میان گرداب اسلامگرایی رها کرده است. بر همین اساس به نظر میآید غربیها و دنبالههای منطقهای آنها در تکاپوی راه انداختن یک جریان سیاسی مذهبی به قصد مهار گذاشتن بر روند خیزش اسلامگرایان برآیند از اینرو به نظر میآید:
1- اسلامگرایی در منطقه با آمریکاستیزی ـ و نفی استیلای غرب ـ پیوند ناگسستنی دارد کما اینکه مؤسسه نظرسنجی آمریکایی «پیو» در جمعبندی نظرسنجی خود نوشته بود: ترکیه ضدآمریکاییترین کشور جهان است» بر همین اساس نمیتوان ماهیت استقلالطلبانه حرکت اسلامگرایی در ترکیه ـ و در سایر کشورهای منطقه ـ را نادیده گرفت. این استقلالطلبی نوعی رجوع به هویت ملی که طی دهههای گذشته انکار شده است میباشد. با توسعهطلبی غربیها ناسازگار خواهد بود و فضای جدیدی ـ مبتنی بر جنگ سرد ـ بر روابط اروپا و جهان اسلام حاکم میکند.
2- بزرگترین چالش غرب و لائیکها با نظام سیاسی جدید ترکیه این است که آنان دیگر نمیتوانند اسلامگرایی را در آن سوی بهبود معیشت مردم تعریف کرده و روی آن مانور دهند. رجب طیب اردوغان ـ و بطور کلی اسلامگراها ـ در فاصله کوتاه سالهای 75 تا 86 شمسی از یکسو نهال حکومتگرایی مؤمنان ترکیه را چنان آبیاری کردهاند که هیچ قدرتی یارای برهم زدن آن را ندارد و از سوی دیگر در همین دوره کوتاه و بخصوص در دوره 5/4 ساله دولت اردوغان رشد منفی اقتصاد، رشد فزاینده بیکاری و شکاف طبقاتی را کنترل کرد (در دوره اردوغان رشد اقتصادی از 5/2 درصد در دوره لائیکها به 7 درصد، نرخ بیکاری از 26 به 12 درصد و فاصله دهک اول با دهک آخر با 300 درصد کاهش بهبود یافته است). این در حالی است که طی دهه گذشته غرب روی مخرب بودن حکومت اسلامگراها مانور کرده است.
دقیقا از همین زاویه غربیها از موفقیت احمدینژاد در اهداف و شعارهای خود وحشت دارند. اگر رئیسجمهور اسلامگرای ایران همزمان با استوار کردن دستاوردهای خود در زمینه انرژی هستهای و پایداری در شعارهای ضدنظام سرمایهداری و صهیونیستی، جامعه ایران را از نظر اقتصادی متحول نماید به گونهای که غربستیزی و رفاه عمومی دو روی یک سکه شوند ضربات سنگین و تکرارشوندهای بر پیکر غرب وارد میشود.
بر همین اساس «ایکنارسوند» یکی از غربگرایان ترکیه به اروپاییها انذار میدهد که «مبادا دمکراسی ترکیه ـ و پیروزی اسلامگراها از طریق آن ـ را یک استثنا تصور کنند، برخلاف تصویر غرب، دمکراسی ترکیهای یک استثنا نیست چرا که دارای استاندارد و قواعد قابل تکرار است.»
3- راهاندازی یک جریان خشن به قصد به محاق راندن جریان نرم ـ اسلامگرایی انتخاباتی ـ کاملاً قابل تصور است. غرب در جهان اسلام نیروهایی دارد که میتواند با رنگ مذهبی به این توطئه جامه تحقق بپوشد. بر همین اساس باید بسیار دقت کرد تا مبادا به دام این توطئه بیفتیم. بعنوان مثال به این مورد توجه کنید: یک خبر بسیار حساس و نگرانکننده منتشر میشود: گفته میشود به تازگی نسخههایی از فتاوای «6 نفر از علمای وهابی عربستان و کویت در منطقه شرقی عربستان سعودی توزیع شده که آنان خواستار انهدام ضریحها و قبور شده و بخصوص روی تخریب ضریح امام حسین، امام علی، حضرت عباس و حضرت زینب (علیهمالسلام) تأکید شده است». بعد در تکمله این خبر افزودهاند: «حدود 4 ماه است که این گزارشها به همراه نقشههای تروریستی تجاوز به بقاع متبرکه در اختیار نیروهای امنیتی عراق قرار گرفته و بسیار موثق به نظر میرسند». طبیعی است که این خبر با سرعت برق و باد در میان هواداران اهلبیت ـ اعم از شیعه و سنی ـ بپیچد و خونها را به جوش آورد به گونهای که طی دو هفته اخیر ـ که از آغاز انتشار این خبر میگذرد ـ دهها بیانیه، فتوا، سخنرانی، مقاله و حتی راهپیمایی علیه این ماجرا و در دفاع از عتبات عالیات صادر شده است که البته جای تحسین هم دارد. هرکس با نگاه اول به موضوع تردید نمیکند که چنین فتوایی توسط علمای وهابی سعودی و کویت صادر شده است، چرا که آنان پیش از این و از آغاز پیدایش قایل به برچیدن حرمهای مطهر بودهاند و حتی در مواردی به این کار مبادرت ورزیدهاند. از سوی دیگر وابستگی آنان به محافل استکباری ـ آمریکا و صهیونیسم ـ صدور چنین فتاوایی را به قصد برهم زدن اتصال و اتحاد مسلمین مبرهن میسازد. اما اگر کمی بیشتر تامل کنیم ماجرای دیگری میبینیم!
ادعای صدور فتوای علمای وهابی عربستان و کویت علیه عتبات شیعه اولینبار توسط سایت «نهریننت» ـ وابسته به یک جریان غیرانقلابی در عراق ـ منتشر شده است و پس از آن ـ تا امروز ـ هیچ منبع موثق دیگری آن را تایید نکرده و هیچ سند مکتوبی از فتواهای ادعا شده به دست نیامده است. در همان حال همه رسانههای دیگر که این خبر را انتشار دادهاند فقط به مطلب «نهرین نت» استناد کردهاند و تحقیق جداگانهای روی موضوع صورت نگرفته است و این در حالی است که در خبر منتشر شده از سوی این سایت نیز به عباراتی برمیخوریم که غیرقطعی بودن آن را روشن مینماید، مثل: «به تازگی»، «نسخههایی از فتاوا»، «گفته میشود»، «حدود چهارماه»، «نیروهای امنیتی عراق»، «تجهیزات امنیتی»، «نقشههای تروریستی»، «کارمندان عربی پی بردهاند»، «شیخ عبدالرحمن براک، شیخ ممدوحالعربی، حامد العلی و... از جمله مفتیانی هستند که چنین فتواهایی صادر کردهاند». اما واقعاً به تازگی یعنی چه زمانی؟ نسخههایی از فتاوا کجایند؟ از چه کسی «گفته میشود»، حدود 4 ماه چه نسبتی با «به تازگی» دارد، منظور از «نیروهای امنیتی عراق» کدام نیروهایند و تحت امر چه کسی هستند، کدام «تجهیزات امنیتی»، کدام «نقشههای تروریستی» «کارمندان عربی» از کدام کشور، حزب و مذهب به این فتاوا پی بردهاند، فتاوای شیخ... و شیخ... را چه کسی دیده است. هیچکدام از اینها مشخص نیستند ولی طی دو هفته اخیر به نگرانی شدیدی میان دو طایفه برادر ـ شیعه و سنی ـ دامن زده است. در این میان هیچ پرسیده نشد که مگر سنیهای عراق در طول 14 قرن در کنار شیعیان پاسدار حریم ائمهاطهار(ع) و خاندان پیامبر(ص) نبودهاند مگر حالا این شیعهها و سنیها تغییر عقیده دادهاند و مگر بازیچه 4 نفر عالم وهابیاند که تا یکی در ریاض در شیپور دمید در کربلا و نجف توفان بپا شود؟ و در میان امواج التهابآمیز تبلیغات وهمآلود پرسیده نشد که مگر وهابیها چند درصد امت بزرگ اسلامند که دائر مدار سرنوشت شیعه و سنی باشند آیا 72 میلیون مردم ترکیه، 50 میلیون مسلمان در مصر، 26 میلیون مسلمان در عراق و... پشیزی برای جاهلان وهابی ارزش قائلند که حالا با فعل و قول آنان به حرکت درآیند یا از حرکت بازایستند.
4- نقش ایران در پیروزی اسلامیگرایان ـ که این روزها یا انکار میشود و یا مغفول میافتد ـ بسیار اساسی است. از یکسو اسلامگرایی ترکیه از موج اسلامگرایی برخاسته از انقلاب اسلامی ایران نوشیده و از سوی دیگر ایران در طول سالهای گذشته بخصوص در دوره رجب طیب اردوغان کوشیده است تا بستر موفقیت منطقهای آنان را همواره کند. در این میان میتوان به روابط گسترده اقتصادی دو کشور که طی 5 سال گذشته به رشد 400 درصدی رسیده اشاره داشت و قرارداد بزرگ گازی بین ایران، ترکمنستان و ترکیه ـ که خشم روسیه را برانگیخت ـ نمادی از آن به حساب میآید. در همان حال گفتمان عدالتگرایانه احمدینژاد که به یک موج منطقهای تبدیل شده به پیروزی حزب عدالت و توسعه اردوغان مدد زیادی رسانده است.
5- اصلاحطلبی اسلامگرایان ترکیه ـ که این روزها اصلاحطلبان ایرانی آن را تکرار نسخه ایرانی معرفی کرده و اردوغان را همان مهندس بازرگان مینامند! ـ با اصلاحطلبان ایرانی دو مدل کاملاً متضادند. اصلاحطلبان اسلامگرای ترکیه حاکمیت و نظام سیاسی ترکیه را با اسلام و مردم آشتی دادند و جنس آن را به نفع این دو دگرگون کردند. آنان ناهنجاریهای نظام لائیک را با هنجار اسلام معالجه کردند، در حالی که اصلاحطلبان ایرانی تلاش کردهاند که نظام و حاکمیت مردمی و اسلامی ایران را به سوی ناهنجاریهای لائیسم سوق دهند و آن را با نظام سلطه جهانی همسو نمایند و در واقع تلاش میکنند تا نظام و حاکمیت را از دست دین و مردم بربایند.