مجتبی زارعی
سرمقالهنویس بسیاری از روزنامههای «شبیه به هم» که مردم در ایران آنها را به عنوان «زنجیرهایها» میشناسند در یکی از جراید مخالف دولت ذیل عنوان «دولت یا کمیته امداد» درباره آنچه که فضیلت عدالت بر سخاوت نامیده است، یادداشتی به رشتهتحریر در آورده که از وجوهی مختلف قابل بررسی است.
یکم: روزنامههای زنجیرهای اگر در هیچ چیز باهم اشتراک نداشتهاند اما در تقدیم سیاست بر توسعه هم قسم بودهاند. آنها به مدد قدرت سیاسی و ثروت، به صورتی مجعول، به تولید و اختراع نیازها در ایرانیان شهرت دارند. شارلاتانهای مطبوعاتی خود را به جای همه میگذاشتند تا به ایرانی بگویند به چه متاع و کالاهایی بیش از دیگر کالاها نیازمندند!
بر طبل آزادی و پلورالیسم کوفتند و تاختند به نحوی که آدمی تصور میکرد پیش نیاز حیاتش، هم آنهایی است که گردانندگان روزنامههای زنجیرهای در شورای تیتر میبافند. غلبه شارلاتانیزم رسانهای دیری نپایید و ملت اما دوباره دولت و قوه مجریه را در سوم تیر بر نظم و نسق واقعی نشاند.
این که فلسفهبافان تقدم سیاست با سایر ابواب رشد، اینک در باب فضلیت عدالت بر سخاوت بنویسند، به عینالیقین نمایانگر آن است که فرا گفتمان عدالت بر گفتمانهای غنی شده قدرت در ایران به پیروزی رسیده است. به گمانم احمدینژاد به همین پدیده در محافل زنجیرهایها هم به دیده محبت نظر خواهد کرد.
چه این که به قول مرحوم آلاحمد، این جماعت دیر زمانی است که لوتریبازی را در سنتهای اسلامی و شعیی میآزماید، غافل از این که در اسلام و شیعه جای لوتریبازی نیست. لذا همین که مخالفان دولت برای اثبات حرف خویش به ناکارآمدی تبیینهای پیش ساخته و غیر بومی پی برده و برای حصول به مقاصد خود به مفاهیم والا و مقدس دینی و ایرانی و مورد تأکید رئیسجمهور روی آوردهاند، میتوان گفت غلبه ادبیات و واژگان رئیسجمهور حاصل شده است. اما این بار نه به مدد قدرت و ثروت «صنایع گفتمانساز» که جزوی از نیازهای حقیقی، غیراختراعی و غیرمصنوع در ایرانیان است. نیازی که حتی فلسفهبافان تقدم سیاست بر دیگر وجوه رشد و پیشرفت را محاط خویش ساخته است. اما ما نیک میدانیم کسانی که سالها در متن مدرن، تمرین دموکراسی کردهاند و مساجد، اسلام، روحانیت شیعه و دولت دینی را در قالب کلیسا، کشیشها و حکام قرون وسطی طرحبندی کردهاند، اندکی زمان خواهد برد تا عدل و دادگری را در تعریفهایی جامع و مانع به کار بندند.
دوم: تحقیر «نامهنویسی ملت» به رئیسجمهور و تکریم روزنامهنویسی در ایران از دیگر نکات خوشمزه در گفتار صدرالاشاره است. عزیز برادر! چه گویم که خود کرده را تدبیر نیست! چه این که نگارش حداقل 8 میلیون نامه به رئیسجمهور، خود گویای آن است که شارلاتانیسم مطبوعاتی در این سامان سنخیتی با فرهنگ و ادب ایرانی ندارد و تازه این نامهها غیر از میلیونها تماسی است که با احمدینژاد در سایت رئیسجمهور برقرار میشود.
دیر زمانی است که برخی روزنامهها در ایران نه سخنگوی ملت که مبلغ ایدئولوژیهای حاکم بر احزاب در ایران هستند. ایرانی به فراست دریافته است، روزنامههایی که با پول اجنبی و بنیادهایی چون «سوروس» منتشر میشوند، قادر نیستند برای درمان دردهای او نسخه بپیچند و شایسته نمایندگی مطالبات ملی ایرانیان نمیباشند.
فراموشی قصور خویش در رسالت روزنامهنویسی و تحقیر میلیونها ایرانی که جرمشان نگارش نامه به رئیسجمهور خویش است از مروت و جوانمردی و ادب ایرانی به دور است. به راستی، اشکال نویسنده زنجیرهایها، به کدامین وجه از این تعامل ملت و رئیسجمهور است؟ اگر منظور آن است که ملت شخصاً صلاحیت بیان آمال و خواستههای خویش را ندارد و این میدان را باید به «عریضه نویسان مدرن» در برخی روزنامهها بسپارد، باید گفت دیر زمانی است که احمدینژاد به این وکالت «من غیر حق» پایان بخشیده و عرصه را به خود مردم واگذار کرده است و اگر منظور آن است که ملت چرا از آن جماعت روی برگردانده که باید عیب را در خویش جستوجو کنند. عصبانیت شارلاتانهای مطبوعاتی و نظرسازان تقدم سیاست بر فرهنگ و رشد کشور از مردم هوشمند ایران به خاطر رویگردانی از شارلاتانیزم مطبوعاتی و رجوع به رئیسجمهور ملی، خود مؤید آن است که حذف واسطهها و دلالان سیاست در روابط دولت و ملت به دستاورد بزرگ ملی منجر گردیده و ناراحتیها و کجسلیقگیهای حسودان، بیشتر به پیروزیهای دولت نهم در این عرصه بازگشت دارد.
سوم: نویسنده زنجیرهایها اما به رغم مزین نمودن طلیعه کلام خود به مفاهیم عدل و داد، نتوانسته به قدر تحمل اتمام یک یادداشت هم شده از ستایش دولت مدرن دست بکشد. وی گفته است و درست گفته که ما در 101 سالگی مشروطه به سر میبریم، اما به این بهانه باز هم با دوری از هویت اسلامی و ایرانی به مدح دولت مدرن پرداخته شد.
عزیز برادر! امروز دیگر کسی نیست که نداند «لویاتان» لجام گسیخته دولت هابزی در دولت نهم به گل نشسته است. بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی! آری برادر! 101 سال است که ملت در تمنای تأسیس عدالتخانه، خون دل میخورد، اما نظریات غنی شده حاصل از دیگ پلوی سفارت روس و انگلیس، عدالتخانهایها را به مذبح و شیخ شهید مشروعهخواه عدالتطلب ما را بر سر دار برد!
شارلاتانیزم مشروطه قبل از تدارک چوبهدار، شیخ عدالتخواه ما را برای در امان ماندن از مرگ به پذیرش بیرق اجنبی سفارش کرد. شیخ اما هفتاد سال محاسن خویش را برای اسلام و عدالت سپید کرده بود، و به این توصیه عمل نکرد. وصف حال این جماعت را آلاحمد به نیکی گفته است. نعش او اما بالای دار، علامت استیلای غربزدگی بر این سامان بود. استیلایی که زور و قوت آن از انرژی سرشار حاصله از دیگ پلوی سفارتخانهها بود. اتفاقاً سده شهادت شیخ شهید ما با سده مشروطه مصادف شده و احمدینژاد نیک میداند عقده فرو خورده ایرانیان از 101 سال پیش تاکنون در کمند لویاتان هابز محبوس است. کیست که نداند دولت مدرن در سوم تیر سقوط کرده است! کیست که نداند اتوریته مدرنیته در سوم تیر، به زیر کشیده شده است! دیگر قدرت لجام گسیخته دولت مدرن سوغات روس و انگلیس، قادر به زورگویی به ضعیفترین شهروندان این سامان نیست. اکنون اما آیا میتوان حکمرانی را در این ملک یافت که سایه خوفناک اژدهای 7 سر را بر سر ملت مستولی کند؟ امروز هر خانهای خود، یک دولت است، بیواسطه و بیحد و مرز!
کیست که نداند اژدهای هابزی و دولت مدرن، 2 سال است که سقوط کرده و در کمند ملت است. به قول رئیسجمهور، این را میشود از صدای بلند «سارا» و «فاطمه» در 30 منطقه ایران فهمید. دولتی سیار که با اشاره دخترکی مظلوم بر زمین مینشیند و بار عام میدهد! و هیچ سالوس سودجویی را به حضور نمیپذیرد. این را میشود از دویدن دخترکی بیپناه به سوی اتاق سیار دولت در بالگرد فهمید!
اکنون، سرهای متلون و جهنده اژدهای 7 سر قطع شده است، دیگر صدای آدمهای این سامان لرزشی ندارد. صدای کلفت دولت مدرن نازک شده و میرود که روح از قالب خوفناکش تهی گردد، حداقل این که نزد ملت به لکنت افتاده است. گذشت آن دولت و شکست آن هیمنه؛ اکنون دیگر نوبت دولت فرداست. دولتی که جا ندارد. جایی از پیش تعیین شده، در سعدآباد و پاستور! دولتی که دیگر فرا نمیخواند، فرا میرود! بخشنامه صادر نمیکند خود به بخش میرود! دستور نمیدهد و هیچ پیشقراولی برای قرق کردن نمیرود و برای مردم خط و نشان نمیکشد، ریاست نمیکند، خدمت میرساند، دولت بزم نیست دولت عزم است. در شکایت بین خویش و شاکیان، جانب خویش را نمیگیرد. دولت تهران و اصفهان نیست. دولت همه جا هست. دولت تیولداران، رانتخواران و نماینده طبقهای شایسته متنفذ نیست. دولتی همهگیر و در اندیشه تمام جمهوری است، خواصش بر عوام کشور برتر نیست. رضایت خواص در ازای غضب تمامیت ملت به یک ارزن نیز رئیساش نمیارزد.
چهارم: تمسخر امدادرسانی دولت به محرومین از سوی شارلاتانیزم مطبوعاتی نیز حاکی از موفقیت احمدینژاد در این میدان است. به نظر نگارنده، دولت اسلامی از این که متصف به امدادرسانی به محرومین و غیربرخوردارها باشد نه این که ابایی ندارد، بلکه بدان مباهات میکند. دولت به مدد اکثریت خاموش ایرانیانی آمده است که زیر چرخهای دیوانسالاری دولت مدرن درد و غمی جانکاه را تحمل میکردند. در فرض مذکور، دولت، دولت امداد باشد، به از آن است که دولت چپاول قلمداد گردد. امداد به کسانی که جنگزده دیوانسالاریاند و با بمب و باروت دیوانیان ثروتمند و دولتیان فرصتطلب مورد ضربوجرح عینی و متافیزیکی واقع شدهاند به عهده چه کسی است؟! گذشت آن زمانی که خزانه ملت برای هبه به دیوانیان ثروتمند و با نفوذ تاراج میشد. اکنون عدل حکم میکند، هبهها و سرقتهایی که حتی جزوی از کابین زنان دیوانیان زرسالار هم به شمار آمده به ملت بازگردانده شود. اکنون دیگر ملت رشید شده و به قیمومیت مالی و دیوانی بینیاز است.
پنجم: عدالت چیست؟ و جود کدام است؟ عدل و جود هرچه میخواهد، باشد، مهم آن است که حکومت دینی صفات «خاصگان» و «همگان» را بشناسند و به قول امیر بیان و امیر مؤمنان علی(ع)، «حق» و «باطل» را با ملاک و مناط افراد و مقامات نسنجد، بشناسد حق را تا بشناسد اهل آن را و بشناسد باطل را تا بشناسد اهل آن را.
دولت احمدینژاد، دولت امداد باشد یا نباشد، بر آن است که ترجیح بلامرجح «خاصگان» بر «همگان» را لغو نماید و این همان است که شارلاتانیزم مطبوعاتی از آن به پوپولیسم یاد میکند و آن را بر طریق ساموراییها و طبقه عیاران تبیین مینماید. نتیجه این که دولت اسلامی به دنبال تعمیق و تثبیت عدلوداد است و در این مسیر با احدی مماشات نخواهد کرد. چه این که دولت اسلامی خویش را مسبوق به عدالت علوی میبیند لایقیم امرلله سبحانه، الا من لایصانع و لایضارع و لایتبع المطامع؛ «امر خدا اقامه نمیشود مگر این که اهل سازش، مضارعه و مطیع طمعها نباشیم.»