نگاه مکتبی به مشروطه
کدیور: مکتب سیاسی آخوند خراسانی نیازمند بازشناسی است
محسن کدیور در همایش یکصد سال پس از مشروطیت گفت: اگر فقهیان مدرسه قم با مکتب سیاسی خراسانی آشنا بودند، مسلما تغییراتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی و خطمشیهای سیاسی آن شاهد بودیم. این استاد دانشگاه تربیت مدرس در مقالهای با عنوان جایگاه دین و حقوق مردم در حکومت مشروطه از دیدگاه آخوند خراسانی به ارائه دیدگاههای این روحانی موثر بر انقلاب مشروطه پرداخت و گفت: با فتوای علمایی که آخوند خراسانی در صدر آنها قرار داشت، مشروطه به یک حرکت مردمی تبدیل شد و سطوت محمدعلیشاه را شکست. وی درباره تفاوتهای آرای سیاسی آخوند خراسانی با آرای دیگر علما گفت: آخوند خراسانی نخستین متفکر شیعی و عالمی وحید است که ولایت مطلقه را مختص ذات ربوبی میداند و ولایت مطلقه کسان دیگر را مذموم میشمارد. کدیور با اشاره به آرای آخوند خراسانی درباره اختصاص قضاوت در امور شرعیه به فقها و قایل نبودن حق ویژه برای آنها گفت: یکی از اتهاماتی که از جانب نویسندگان لاییک در تاریخنگاری مشروطه به علمای تاثیرگذار بر پیروزی این انقلاب زده میشود این است که از مشروطیت درک صحیحی نداشتهاند در حالی که آرای آخوند خراسانی درباره معنای مشروطه، حدود آزادی و مساوات به روشنی نشان میدهد که وی درک درستی از ایدئولوژی مشروطه و دموکراسی داشته است. عبارات او با نوشتههای یک نویسنده گمنام فرق دارد. با این عبارات است که ستارخان جرات اسلحه کشیدن به روی شاه قاجار را به دست میآورد. کدیور درباره آرای آخوند خراسانی در رابطه با سه عرصه قوای مجریه، قضاییه و مقننه گفت: او نقش علما و فقها را در امر قضا بسیار مهم میداند و در واقع برای غیرفقها در این امر نقشی قایل نیست و در مورد قانونگذاری نیز معتقد است که قوانین موضوعه مجلس باید با احکام شرعی سنجیده شود. اما در مورد قوه اجراییه قایل به هیچ نقش و حق ویژهای برای روحانیون نیست و از این لحاظ مانند ستارهای در بین فقهای شیعه میدرخشد. وی افزود: اگر فقیهان مدرسه قم با مکتب سیاسی خراسانی آشنا بودند، مسلما تغییراتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی و خطمشیهای سیاسی آن شاهد بودیم. عدم انتشار مدون آرای عالمان مکتب سیاسی خراسانی باعث غفلت فقیهان از این مکتب سیاسی شده است.
نگاه محلی به مشروطه
اصفهانیها برای دفاع از مشروطه، سرباز تربیت میکردند
محمدرضا عسکرانی پژوهشگر تاریخ مشروطه در تحقیقات خود ردپای انجمنهای مخفی و ملی را در اصفهان پیدا کرده که در دوران استبداد صغیر پنهان و آشکار سرباز تربیت میکردند. نقش برخی شهرستانها بویژه اصفهان در انقلاب مشروطه کمتر شناخته شده است. او در پاسخ به این پرسش که چرا نقش اصفهان کمتر از تهران و تبریز در انقلاب مشروطه مورد توجه قرار گرفته است، گفت: این سوال خود من هم هست. از سالها قبل که کار بر روی نقش مردم اصفهان در انقلاب مشروطه را آغاز کردم، با همین پرسش مواجه بودهام. مشروطیت ما در مجموع درست شناخته نشده و ناشناخته ماندن نقش اصفهان در انقلاب مشروطه نیز جزیی از این جریان است. وی افزود: در تحقیقات خود ردپای انجمنهای مخفی و ملی را در اصفهان پیدا کردهام که در دوران استبداد صغیر به صورت پنهان و آشکار سربازان ملی را تربیت کردهاند تا برای دفاع از مشروطه آماده شوند. این تشکلها پیش از شروع استبداد صغیر و بعد از آن وجود دارند و قطعا در لشکرکشی به تهران نیز سهم داشتهاند. وی درباره مقایسه نقش تبریز با اصفهان در انقلاب مشروطه نیز گفت: این مقایسه بسیار دشوار است. آزادمردان تبریز سهم بسیار والایی در مشروطیت ما دارند و هر چند که در فتح تهران به دلیل محاصره تبریز توسط نیروهای دولتی، حضور نداشتند، اما سهم سترگی در پیروزی مشروطهخواهان دارند. بسیاری از شهرستانهای ایران درگیر مشروطهخواهی بودهاند اما در تبریز دهها قلمزن و پژوهشگر و اهل تاریخ وجود داشتند تا درباره نقش آن خطه در انقلاب مشروطه حق مطلب را ادا کنند. متاسفانه در اصفهان این کار صورت نگرفته است. تبریز کسی مانند کسروی را داشت که تاریخ مشروطه را بنویسد اما در اصفهان چنین کسی وجود نداشت. وی درباره تاثیرگذارترین روحانی اصفهانی در جریان انقلاب مشروطه گفت: گمان میکنم حاج آقا نورالله نجفی اصفهانی تاثیرگذارترین روحانی اصفهان در این دوره بوده است. این مساله را با تردید عنوان میکنم، چون علمای بسیاری در اصفهان آن روزگار هستند که شهرت کمتری دارند؛ لیکن برای ایجاد تحول بسیار کوشیدهاند. در جریان مشروطیت اصفهان با طیفهای متفاوت افراد مواجه هستیم و بیوت روحانی متفاوتی در اصفهان وجود دارند که در میان آنها آقایان مسجدشاهی که همان خاندان نجفی هستند، بیشتر مشهورند. وی افزود: در دوره دوم مشروطیت که کمتر هم به آن پرداخته شده است، از نفوذ روحانیت کاسته میشود و حاجآقا نورالله هم به تدریج از چرخه انجمن ولایت کنار میرود. بنابراین سهم روحانیون اصفهان فراز و نشیب دارد. وی درباره نقش مطبوعات در مشروطیت اصفهان گفت: سهم مطبوعات در این میانه خیلی زیاد است. تا جایی که به خاطر دارم در سالهای 1324 و 1325 قمری لااقل 8 روزنامه جدیدالانتشار در اصفهان چاپ میشده است. در جریان مشروطیت روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان با نظارت حاجآقا نورالله نجفی و مدیریت سراجالدین جبل عاملی منتشر میشود. علاوه بر این، روزنامههای الجناب، جهاد اکبر، اصفهان، انجمن بلدیه و... نیز منتشر میشده که با مقالات و اخبار خود مسلما سهم بسزایی در جنبش مردم اصفهان داشتهاند. وی افزود: البته در آن زمان توده روزنامهخوان نداریم و مردم کوچه و بازار اغلب خودشان روزنامه نمیخوانند اما پس از مشروطه با تاسیس قرائتخانهها در اصفهان، افراد باسواد، فعالان سیاسی و قشر روشنفکر مردم را در جریان اخبار روزنامهها قرار میدهند و روزنامهها از این طریق بر مردم اثر میگذارند.
نگاه جهانی به مشروطه
ایرانیان همچنان در دموکراسیخواهی در منطقه پیشتازند
حمید احمدی استاد علوم سیاسی میگوید: قرن بیستم همراه با قطببندی جهان بین دو ابرقدرت آن روزگار یعنی بریتانیا و روسیه تزاری و برپایه یک مبارزه استراتژیک آغاز میشود. دو نیروی رقیبی که از قرن نوزدهم در برابر هم ایستاده بودند و منطقه خاورمیانه خصوصا ایران به منطقهای حایل تبدیل شده بود. این مسأله مشکلات بسیاری برای ایران بوجود آورد. این وضع تا ابتدای قرن بیستم ادامه داشت. اما در همان سالهای اولیه حادثه دیگری رخ داد و آن ظهور تدریجی آلمان بود یعنی یک نیروی چالشگر عظیمی که منافع هر دو را به خطر انداخت بطوریکه ما شاهد نزدیکی دو بازیگر رقیب دیروز شدیم. در آستانه انقلاب مشروطه ایران، دنیا قطببندی شد و اتحاد مثلث در برابر اتفاق مثلث شکل گرفت و یک نوع یارگیری جهانی پدید آمد و طبیعتا ایران در این برهه با بدشانسیهای بسیاری مواجه شد. منطقه خاورمیانه کنونی در آن زمان به شکل امروزی وجود نداشت، تنها سه حوزه در آن زمان در این ناحیه وجود داشت، حوزه ایران، حوزه عثمانی و حوزه شبه قاره هند. البته افغانستان هم بصورت نیمه مستقل وجود داشت. ایران و امپراطوری عثمانی که شامل تمامی کشورهای عربی منطقه و ترکیه امروزی میشود هر یک به نوعی درگیر این کشمکش شدند، بعضیها بیطرف ماندند و بعضیها متحد شدند و سرنوشت این کشمکشها سرنوشت کشورهایی چون ایران، عثمانی و هند را رقم زد. شما به بحران و کشمکش اشاره کردید. این کشمکشها تنها در مناطقی مثل ایران بروز میکرد یا در مناطق دیگر جهان چون شمال آفریقا و بالکان بحرانهایی از این دست وجود داشت؟ بحرانها بسیار گسترده بود. این بحرانها از چین تبت آغاز و براساس رقابتهایی که وجود داشت به ایران و عثمانی و سپس به اروپا کشیده شد. اوضاع بحرانی این دوران از شرق دور تا ایران و عثمانی و بالکان و کل اروپا دنیا را وارد یک جنگ تمام عیار در مقطع جنگ جهانی اول کردند. آیا در این دوره جریان مشابهی وجود داشت که ما بتوانیم آن را به عنوان الگوی نظام پارلمانی و یا مشروطه در ایران تلقی کنیم؟ هم بلی و هم خیر. جریانهایی بوده اما الگو نشده است. مشروطهخواهی ناموفق در زمان سلطان عبدالحمید دوم در 1876 که منجر به تشکیل پارلمان و سپس انحلال آن شد و نیز حرکتهایی که در مصر و شامات رخ داده بود مثل نهضتهای اصلاحی که از جانب سیدجمال شروع شد. انتشار مطبوعات و رواج مدرنیته را میتوان به عنوان حرکتهای پیشرو در منطقه نام برد اما هیچ حرکتی یه پایه حرکت و جنبش اصلاحی ـ مردمی ایران در منطقه اتفاق نیفتاد. حتی اصلاحات عثمانی نیز از نوع اصلاحات از بالا و جریانهای نخبهگرا بود که به سرعت نیز منحل شد. اگر چه حرکت ایران به لحاظ پارلمانتاریزم مانند حرکت عثمانی بود اما به نوعی انقلاب تودهای و از پایین بود و اتفاقی دولتی نبود. از همین حیث جنبش مشروطه ایرانی یک جنبش پیشرو نامیده میشود. مشروطه ایران در 1908 الگوی ترکان جوان در عثمانی شد. نظر و موضع انگلستان و روسیه به عنوان دو قدرت غالب در منطقه در قبال مشروطه ایران برپایه رقابتهای جهانی و فارغ از منافع اختصاصیشان در ایران چه بوده است؟ به نظر من جنبش مشروطه از اساس یک انقلاب ضدروسی بود. مشروطهخواهان در این برهه تحت فشارهای روسیه تزاری بودند. از دید ایرانیها روسیه دشمن اصلی بود. آنها بودند که قضیه ترکمانچای و عهدنامه گلستان را پیش آورده بودند. گرچه در 1856 بریتانیا در جنوب حکومت ایران را تهدید کرده بود ولی حداقل در آستانه انقلاب مشروطه فشارها عمدتا از سوی روسیه بود. روسیه بیشتر دشمن تلقی میشد تا انگلستان. روسها با نیروی نظامی به تهدید میپرداختند و سیستم ایران را بخود وابسته کرده بودند، بانک استقراضی روس به همه حقوق میداد رجال، دربار و شاه. برای ایرانیها دشمن درجه اول روسیه بود. با وجود رقابتی هم که بین دو بازیگر وجود داشت بریتانیا نیز از این حضور احساس خطر میکرد. گسترش نفوذ و دخالت روسیه به زیان وی تمام میشد و مواضع استراتژیک او را در منطقه به خطر میانداخت. در نتیجه سعی میکرد از طریق هماهنگی با نخبگان سیاسی ایران مانع نفوذ روسیه تزاری بشود. ما میتوانیم به صورت آشکار این جریانها و حرکتها را در وقایع تاریخ مشروطه ببینیم. مثلا در 1901 میلادی زمانی که بحث گرفتن قرضه از بانک استقراضی مطرح بود. روسها همچنین سعی میکنند تا تعرفههای گمرکی را کاهش دهند. با اطلاع از این موضوع سفیر بریتانیا تلاش میکند با بسیاری از رجال و روحانیون از تهران و اصفهان و شهرهای بزرگ وارد گفتگو بشود و خطر روسیه تزاری را گوشزد کند. نتیجتا همگام و حامی مشروطهخواهی ایران در حرکتهای بعدی بشود. برپایه تلقیهای موجود از آن دوره، ما انگلستان را حامی مشروطیت و روسیه را به عنوان تقویتکننده استبداد و مستبدین میشناسیم. فارغ از مناسبات سنتی که رجال و درباریان ایران با یکی از این دو و یا هر دو اینان داشتند ـ آیا میتوان برپایه منافع درازمدت این دو ابرقدرت تعبیر و تلقی مطرح شده را تعبیری صحیح دانست. دیگر فارغ از اینکه انگلستان مشروطه را شاید به عنوان حربهای علیه نفوذ بیش از حد روسیه در عرصه سیاست داخلی ایران میدانسته است آیا میتوان انگلستان را طرفدار نظام حکومتی مشروطه نیز تلقی نمود؟ و آیا نوع حکومت ایران در این مقطع تاریخی برای این دو ابرقدرت اهمیت داشته؟ قرارداد 1907 یکسال بعد از مشروطه توسط روسیه و انگلستان بسته میشود و انگلستان هرگز به شرایط ایران و منافع ایران توجه نمیکند. آیا در این نظریه که انگلستان حامی مشروطه بود نباید تجدیدنظر نمود؟ درست است که دولت بریتانیا از این حرکت تا حد محدودی حمایت کرد اما بدین مفهوم نیست که حرکت را ساخته است.
میراث فرهنگی