بسماللهالرحمنالرحیم
بمباران یکی از مناطق مسکونی کربلا توسط جنگندههای آمریکائی که منجر به شهید و مجروح شدن دهها نفر از مردم این شهر شد، برای همه کسانی که به دولتمردان آمریکائی دل بستهاند پیامهای آموزندهای دارد.
قبل از همه، رهبران و فعالان سیاسی عراقی باید از این اقدام آمریکا بیاموزند که بوش کوچک و دارودسته جنگافروز او هرگز از جنایت علیه مردم عراق دست برنمیدارند و برای آنها مردم عادی و دیگران تفاوتی ندارد. در شهر کربلا، آنهم در مناطق مسکونی آن، هیچ نیروی نظامی مستقر نیست که جنگندههای آمریکائی برای سرکوب کردن آنها احساس نیاز به بمباران هوائی کنند. فرماندهی اشغالگران نظامی آمریکا در عراق اگر واقعاً قصد مقابله با تروریستها را داشته باشد، بجای آنکه دستور بمباران مناطق مسکونی کربلا را صادر کند باید در جستجوی القاعده و گروههای تکفیری در سامرا و بغداد باشد. اینکه تروریستها مجال مییابند دو بار حرم مطهر عسکریین علیهماالسلام را در سامرا بمباران کنند و بار سوم نیز از فاصلهای نزدیک باقیمانده ساختمان حرم را هدف خمپاره قرار دهند، این نشان میدهد آمریکائیهای اشغالگر نه تنها تمایلی به مقابله با تروریستها ندارند بلکه با آنها همکاری نیز میکنند. به همین دلیل است که روزبهروز اقدامات تروریستی گروههائی مثل القاعده و تکفیریها علیه دولت، مردم و اماکن مقدسه عراق بیشتر میشود و ناامنیها اخیراً علاوه بر بغداد به سایر مناطق از جمله مناطق جنوبی عراق نیز سرایت پیدا کرده است.
دومین گروهی که باید از جنایت اشغالگران آمریکائی در کربلا پیام بگیرند، آن دسته از رهبران اهل سنت عراق هستند که در برابر این جنایات و همینطور جنایات تروریستها سکوت میکنند و تصورشان اینست که کشتن شیعیان و حمله به اماکن مقدسه شیعیان مشکلی از آنها و از عراق حل خواهد کرد. این افراد و گروهها باید بدانند که برای آمریکائیهای اشغالگر شیعه و سنی تفاوتی ندارد. آنها نوکر میخواهند و به هر کس که خواهان استقلال عراق باشد رحم نمیکنند. در میان شیعیان هم کسانی هستند که چون مهره آمریکا شدهاند، آمریکائیها به آنها نظر دارند و حتی برای حاکم کردن آنها و به اکثریت رساندن آنها در انتخابات مجلس عراق صدها میلیون دلار خرج کردند اما نتوانستند طرفی ببندند. بنابراین، روشن است که آمریکائیهای اشغالگر فقط دنبال افرادی هستند که برای تحکیم موقعیت آنها مفید و موثر باشند و در این میان مذهب و قومیت و زبان برای آنها هیچ اهمیتی ندارد.
گروههائی که هماکنون با آمریکا همراهی میکنند و از کشتار شیعیان توسط آمریکا خوشحالند اگر روزی به هر دلیل برای موقعیت اشغالگری آمریکا مضر تشخیص داده شوند آمریکا با آنها هم همان رفتاری را خواهد کرد که اکنون با شیعیان میکند. آمریکا مبارزه با اشغالگری را تحمل نمیکند و در برخورد با مخالفان اشغالگری، هر کس و هر گروه از هر مذهب و قومیت که باشد، ذرهای تردید و تأمل نخواهد کرد.
آن دسته از دولتمردان ایرانی نیز که فکر میکنند از طریق مذاکره با آمریکا در بغداد میتوانند مشکلی از مشکلات عراق اشغالی را حل کنند، و یا آنگونه که صاحبان نگاه بدبینانه به مذاکرات بغداد میگویند اگر تصور میکنند میتوانند مشکلی از مشکلات ایران با آمریکا را حل کنند، باید از برخوردهای مختلف آمریکا در همین دو ماه اخیر از جمله از بمباران کربلا این پیام را بگیرند که سخت در اشتباهند. زیرا به آمریکا نمیتوان اعتماد کرد همانگونه که به گرگ درنده نمیتوان اعتماد کرد. سخن عمیق و آموزنده حضرت امام خمینی رضوانالله تعالی علیه را به یاد بیاوریم که فرمودند رابطه آمریکا با ما رابطه گرگ و میش است.
دولتمردان آمریکائی در عراق و افغانستان و فلسطین و در مناسباتشان با ایران این واقعیت را به اثبات رساندهاند که «گرگ» هستند. از گرگ چه انتظاری غیر از درنده بودن میتوان داشت؟ مگر غیر از اینست که آمریکائیها تاکنون بارها در عراق برخلاف همه مقررات بینالمللی هر وقت خواستند مأموران رسمی ایرانی را ربودند و هرقدر خواستند آنها را در بازداشت نگهداشتند، شکنجه کردند و به هیچکس هم پاسخگو نبودند و نیستند؟ ربودن همین 5 ایرانی که آمریکائیها آنها را در اربیل ربودند و اکنون بیش از 6 ماه است که برخلاف همه موازین بینالمللی آنها را در بازداشت دارند و به هیچکس و هیچ مرجع بینالمللی هم پاسخگو نیستند، یکی از روشنترین و زندهترین نمونههای رفتارهای غیرقانونی اشغالگران آمریکائی در عراق است. ماجراهای زندان ابوغریب و شهرک حدیثه و بمبارانهای شهرک صدر و جنایت در کربلا و فلوجه و نجف و حمله به منازل مردم در شهرها و مناطق مختلف عراق و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم، نمونههای دیگر وحشیگریها و جنایتهای اشغالگران آمریکائی است که نشان میدهد آمریکائیها عراق را متعلق به خود میدانند و برای مردم عراق و دولت مردمی آن کشور و قوانین بینالمللی کمترین ارزش و اهمیتی قائل نیستند.
درست است که آمریکائیها در عراق دچار مشکلات زیادی هستند و در باتلاق عراق دست و پا میزنند، اما این تصور درست نیست که آنها مایل هستند به هر نحوی شده از این باتلاق نجات پیدا کنند و بروند. آمریکائیها عراق را لقمه چرب و لذیذی میدانند که بهیچوجه نمیخواهند آنرا از دست بدهند. آنها درصدد هستند به کمک دیگران، باتلاق عراق را به سرزمین همواری برای خود تبدیل نمایند که بتوانند بقیه طرح خود را به راحتی در آن اجرا نمایند. آنچه میتواند مانع عملی شدن این توطئه گردد، اراده جدی همه مخالفان اشغالگری برای اخراج قهری آمریکا از این کشور است.